جنگی خاموش علیه روان کودکان ایران

فروپاشی حس تعلق

۱۶ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۳۹۲۷۷ خاورمیانه انتخاب سردبیر
نویسنده خبر: محمدمهدی سید ناصری
سید محمدمهدی سیدناصری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای بحران‌های ممتد آن است که کودکان، به‌تدریج پیوند عاطفی خود را با جامعه از دست بدهند. نسلی که احساس کند به جایی تعلق ندارد، در آینده دچار بی‌اعتمادی عمیق اجتماعی خواهد شد.
فروپاشی حس تعلق

دیپلماسی ایرانی: هویت، فقط یک مفهوم فرهنگی یا سیاسی نیست؛ هویت، ستون اصلی امنیت روانی انسان است. کودک زمانی می‌تواند سالم رشد کند که احساس کند به جایی تعلق دارد؛ به سرزمینی، فرهنگی، زبانی و تاریخی که برایش معنا و ارزش دارد. حس تعلق، به کودک آرامش می‌دهد، به او اعتمادبه‌نفس می‌بخشد و کمک می‌کند جهان را با ثبات بیشتری تجربه کند. اما هنگامی که یک ملت سال‌ها در معرض تصویرسازی‌های منفی، تهدیدهای سیاسی و روایت‌های هراس‌آفرین جهانی قرار می‌گیرد، این فشار فقط متوجه ساختار سیاسی آن کشور نیست؛ بلکه آرام‌آرام به روان کودکان وارد می‌شود و بنیان هویتی نسل آینده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کودکان ایرانی امروز در جهانی رشد می‌کنند که تصویر ایران در بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی، اغلب با مفاهیمی چون بحران، جنگ، ناامنی، تنش و تهدید گره خورده است. آنان از طریق شبکه‌های اجتماعی، فیلم‌ها، اخبار و گفت‌وگوهای مجازی، دائماً با بازنمایی‌هایی مواجه‌اند که کشورشان را نه به‌عنوان سرزمینی با تاریخی عمیق، فرهنگی غنی و مردمانی انسانی، بلکه بیشتر در قالب بحرانی سیاسی و امنیتی تصویر می‌کند. این وضعیت، به‌تدریج بر ذهن و احساس کودکان اثر می‌گذارد. کودک هنوز توان تحلیل پیچیده سیاسی ندارد، اما به‌شدت نسبت به تصویر اجتماعی خود حساس است. او نیاز دارد احساس کند هویتش محترم است و تعلق او به سرزمینش، مایه شرمندگی یا اضطراب نیست. هنگامی که کودک بارها با نگاه‌های منفی، روایت‌های تحقیرآمیز یا تصویرسازی‌های ترس‌آلود درباره کشورش روبه‌رو می‌شود، ممکن است آرام‌آرام دچار نوعی شکاف هویتی شود؛ شکافی میان آنچه درباره خود و فرهنگش احساس می‌کند و آنچه جهان بیرون به او القا می‌کند.

این مسئله، یکی از پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین آسیب‌های روانی دوران بحران‌های ژئوپولیتیکی است. در بسیاری از موارد، کودکان حتی نمی‌توانند دقیق توضیح دهند که چه احساسی دارند، اما به‌مرور احساس می‌کنند باید بخشی از هویت خود را پنهان کنند یا از تعلق فرهنگی خود فاصله بگیرند تا کمتر قضاوت شوند. این وضعیت، فقط یک مسئله فردی نیست؛ بلکه تهدیدی علیه انسجام عاطفی و فرهنگی نسل آینده است. احساس تعلق، یکی از نیازهای بنیادین روان انسان است. کودکانی که تعلق خود را از دست می‌دهند، معمولاً دچار اضطراب هویتی، احساس تنهایی و کاهش عزت‌نفس می‌شوند. آنان ممکن است در آینده نتوانند رابطه‌ای سالم با جامعه، فرهنگ و حتی زبان مادری خود برقرار کنند. جامعه‌ای که کودکانش نسبت به هویت خود احساس تردید داشته باشند، در بلندمدت با بحران سرمایه اجتماعی و فروپاشی همبستگی فرهنگی روبه‌رو خواهد شد.

ایران‌هراسی جهانی، فقط یک پدیده رسانه‌ای یا سیاسی نیست؛ این پدیده می‌تواند به بحرانی روانی برای نسل پساجنگ تبدیل شود. هنگامی که کودک ایرانی مدام می‌بیند که نام کشورش با خشونت، خطر یا تهدید همراه می‌شود، ممکن است ناخودآگاه احساس کند بخشی از هویت او نیز مسئله‌دار یا نامطلوب است. این احساس، آرام‌آرام اعتمادبه‌نفس فرهنگی را تضعیف می‌کند. مشکل بزرگ آنجاست که بسیاری از این آسیب‌ها نامرئی‌اند. کودکی که از گفتن ملیت خود خجالت می‌کشد، نوجوانی که احساس می‌کند جهان او را پیشاپیش قضاوت کرده است، یا نسلی که تصور می‌کند فرهنگش در سطح جهانی فقط از دریچه بحران دیده می‌شود، شاید هرگز به‌عنوان قربانی شناخته نشوند، اما زخم روانی آنان واقعی است.

در چنین شرایطی، نقش خانواده، نظام آموزشی، ادبیات کودک و رسانه‌های داخلی بسیار حیاتی می‌شود. کودکان نیاز دارند روایت‌هایی انسانی، عمیق و واقعی از تاریخ و فرهنگ خود بشنوند. آنان باید بدانند که هویت ایرانی فقط به اخبار سیاسی محدود نمی‌شود؛ این هویت، حاصل هزاران سال شعر، هنر، فلسفه، انسانیت، دانش و فرهنگ است. کودک باید بتواند به ریشه‌های خود افتخار کند، نه اینکه مدام احساس کند باید از آن فاصله بگیرد.

ادبیات کودک در این میان نقشی تعیین‌کننده دارد. قصه‌ها، شعرها و روایت‌های فرهنگی می‌توانند احساس تعلق را در ذهن کودک بازسازی کنند. کودکانی که با روایت‌های غنی فرهنگی رشد می‌کنند، در برابر فشارهای روانی ناشی از تصویرسازی‌های جهانی مقاوم‌تر خواهند بود. آنان یاد می‌گیرند هویتشان را نه از نگاه تحقیرآمیز دیگران، بلکه از عمق تاریخ و فرهنگ خود تعریف کنند. مدرسه نیز باید فراتر از آموزش صرف عمل کند. آموزش هویت فرهنگی نباید به شعارهای خشک و رسمی محدود شود. کودکان نیاز دارند ایران را نه فقط در قالب کتاب‌های درسی، بلکه به‌عنوان تجربه‌ای زنده، انسانی و چندلایه بشناسند. آنان باید زیبایی‌های فرهنگی، ادبی، تاریخی و انسانی سرزمین خود را لمس کنند تا در برابر روایت‌های تحریف‌شده جهانی، احساس استوارتری داشته باشند.

یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای بحران‌های ممتد آن است که کودکان، به‌تدریج پیوند عاطفی خود را با جامعه از دست بدهند. نسلی که احساس کند به جایی تعلق ندارد، در آینده دچار بی‌اعتمادی عمیق اجتماعی خواهد شد. چنین نسلی، کمتر احساس مسئولیت جمعی می‌کند و بیشتر به انزوا یا گریز از هویت خود گرایش پیدا می‌کند. امروز بیش از هر زمان دیگری باید پذیرفت که دفاع از کودکان، فقط دفاع از جسم آنان نیست؛ بلکه دفاع از روح، حافظه و احساس تعلق آنان نیز هست. اگر کودکی احساس کند هویتش بی‌ارزش یا تحقیرشده است، بخشی از امنیت روانی او از بین رفته است. این زخم، گاه از بسیاری از آسیب‌های مادی عمیق‌تر و ماندگارتر خواهد بود. جامعه ایران در دوران پساجنگ و بحران، نیازمند پروژه‌ای ملی برای بازسازی عزت‌نفس فرهنگی نسل آینده است. کودکان باید بیاموزند که می‌توان هم از مشکلات و بحران‌ها آگاه بود و هم به هویت فرهنگی خود افتخار کرد. این دو، متضاد نیستند. جامعه‌ای بالغ است که بتواند هم نقد کند و هم احساس تعلق را حفظ کند.

محمدمهدی سید ناصری

نویسنده خبر

مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: سید محمدمهدی سدناصری حقوق کودکان جنگ پساجنگ ایران پساجنگ ایران هراسی احساس احساس تعلق تعلق هویت کودکان کودک


( ۱ )

نظر شما :