آنچه در گفتمان ترامپیسم تبلور دارد
گذار از امنیتیسازی ایران به تمدنیسازی تهدید
نویسنده: رضا معصومی، کارشناسی روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: جنگ ۲۰۲۶ علیه جمهوری اسلامی ایران که با نقشآفرینی مستقیم ایالات متحده آمریکا در کنار اسرائیل همراه بود، صرفاً در چارچوب منازعات ژئوپلیتیکی خاورمیانه قابل تبیین نیست. این بحران همزمان بازتابدهنده تحولی عمیقتر در ادراک تهدید در بخشی از گفتمان سیاسی آمریکا بود؛ تحولی که در آن ایران بیش از گذشته نه بهعنوان یک چالش امنیتی، بلکه بهعنوان تهدیدی هویتی و تمدنی بازنمایی میشود.
در سالهای گذشته، ایران عمدتاً در ادبیات سیاست خارجی آمریکا بهعنوان تهدیدی مرتبط با برنامه هستهای، نفوذ منطقهای، توان موشکی یا حمایت از گروههای مقاومت بازنمایی میشد؛ اما همزمان با تشدید نفوذ ناسیونالیسم مسیحی در فضای سیاسی ایالات متحده و تثبیت گفتمان ترامپیسم در جناح راست آمریکا، تصویر ایران ابعاد تازهای پیدا کرده است. در این گفتمان، ایران صرفاً یک رقیب ژئوپلیتیکی یا بازیگر ناسازگار منطقهای نیست، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه نظم هویتی، تمدنی و ارزشی مورد ادعای غرب معرفی میشود. اهمیت این مسئله در آن است که ناسیونالیسم مسیحی، برخلاف رویکردهای کلاسیک واقعگرایانه، سیاست خارجی را تنها عرصه تأمین منافع ملی تلقی نمیکند، بلکه آن را بخشی از مأموریت تاریخی آمریکا برای حفاظت از تمدن یهودی – مسیحی میداند.
در چنین چارچوبی، تهدیدات خارجی نیز نه صرفاً بر اساس تواناییهای مادی، بلکه بر مبنای میزان تعارض با نظم ارزشی و هویتی مطلوب آمریکا تعریف میشوند.
همزمان با جنگ ۲۰۲۶، بخش مهمی از رسانهها، نهادهای محافظهکار و چهرههای نزدیک به ترامپیسم، ایران را نهتنها عامل بیثباتی منطقهای، بلکه تهدیدی علیه «تمدن غربی»، «نظم مبتنی بر ارزشهای یهودی – مسیحی» و حتی «آینده جهان آزاد» توصیف کردند. این نوع ادبیات را میتوان در مواضع چهرههایی نظیر مایک جانسون، تد کروز، مایک هاکبی و همچنین در گزارشها و یادداشتهای منتشرشده در اندیشکدههایی مانند Heritage Foundation و Hudson Institute مشاهده کرد که پس از گسترش درگیریهای ایران و اسرائیل، بر ضرورت مقابله قاطع با ایران برای حفظ نظم منطقهای و امنیت اسرائیل تأکید داشتند.
اهمیت این گزارهها صرفاً در محتوای سیاسی آنها نیست، بلکه در نوع بازنمایی ایران نهفته است؛ زیرا ایران در این گفتمان بهعنوان یک تهدید «وجودی» برای نظم مطلوب غرب بازتعریف میشود.
از منظر نظری، این مسئله با رهیافت سازهانگاری قابل توضیح است؛ رهیافتی که معتقد است تهدیدات در سیاست بینالملل صرفاً محصول واقعیتهای مادی نیستند، بلکه در بستر هویتها، گفتمانها و فرایندهای اجتماعی ساخته میشوند. به همین دلیل، اهمیت ایران در ادراکات امنیتی جریان ترامپیسم صرفاً از قدرت منطقهای یا ظرفیتهای نظامی آن ناشی نیست، بلکه به جایگاهی بازمیگردد که در فرآیند «دیگریسازی» پیدا کرده است. ایران در این روایت، نماد نظمی بدیل در برابر هژمونی غربی و مخالف یکی از مهمترین ارکان هویتی راست مذهبی آمریکا یعنی حمایت ایدئولوژیک از اسرائیل محسوب میشود؛ ازاینرو، تهدید ناشی از ایران نیز فراتر از تهدیدات متعارف امنیتی بازنمایی میشود.
درک این تحول برای فهم آینده روابط ایران و آمریکا اهمیت اساسی دارد؛ زیرا هنگامی که یک بازیگر از سطح تهدید امنیتی به سطح تهدید تمدنی ارتقا مییابد، الگوی مواجهه با آن نیز تغییر میکند. در تهدیدات متعارف امنیتی، امکان چانهزنی، مصالحه و مدیریت اختلافات وجود دارد؛ اما در منطق تهدید تمدنی، طرف مقابل نه صرفاً رقیب، بلکه «دیگریِ ناسازگار» و تهدیدکننده نظم ارزشی تلقی میشود. به همین دلیل، جنگ ۲۰۲۶ صرفاً یک بحران نظامی نبود، بلکه به بستری برای بازتولید و تشدید همین روایت تمدنی تبدیل شد. بخش مهمی از جریانهای نزدیک به ترامپیسم تلاش کردند این جنگ را نه در قالب یک منازعه منطقهای، بلکه در چارچوب تقابل میان «تمدن غربی» و نیروهای مخالف آن تفسیر کنند. چنین برداشتی با مبانی ناسیونالیسم مسیحی نیز همخوانی دارد؛ زیرا این جریان آمریکا را دارای رسالتی تاریخی برای دفاع از ارزشهای یهودی – مسیحی و اسرائیل میداند و از همین منظر، بازیگرانی که این نظم را به چالش بکشند، در جایگاه دشمنان تمدنی قرار میگیرند.
در نتیجه، سیاستهایی نظیر فشار حداکثری، تحریمهای گسترده، انزوای دیپلماتیک و حتی حمایت از اقدامات نظامی علیه ایران، صرفاً ابزارهای راهبردی تلقی نمیشوند، بلکه در قالب وظیفهای اخلاقی و تمدنی مشروعیت پیدا میکنند. همین مسئله نشان میدهد که بخشی از تحولات اخیر در سیاست خارجی آمریکا را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی مانند موازنه قوا یا رقابت ژئوپلیتیکی توضیح داد.
آنچه در گفتمان ترامپیسم و راست مذهبی آمریکا در حال شکلگیری است، نوعی بازتعریف ماهیت تهدید ایران است که در آن، جمهوری اسلامی ایران بیش از آنکه یک چالش امنیتی باشد، بهعنوان نماد مخالفت با نظم مطلوب آمریکایی – اسرائیلی و تهدیدی علیه هویت تمدنی غرب بازنمایی میشود. از این منظر، مهمترین تحول پس از جنگ ۲۰۲۶ نه صرفاً تشدید تنش میان تهران و واشنگتن، بلکه تقویت روندی است که میتوان آن را «تمدنیشدن تهدید ایران» نامید؛ روندی که در صورت تداوم، میتواند امکان مصالحه سیاسی را محدودتر کرده و تقابل ایران و آمریکا را بیش از گذشته از سطح اختلافات راهبردی به سطح منازعات هویتی و تمدنی منتقل کند.


نظر شما :