تولد شکاف جدید در نظام بینالملل
قدرت در عصر الگوریتمها
نویسنده: سجاد عبادی، پژوهشگر قدرت و سیاست فناوری و دکترای سیاستگذاری بینالملل و عضو هیأت علمی دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: در دهه ۲۰۲۰، ماهیت قدرت در نظام بینالملل بهتدریج در حال تغییر است. اگر در قرن بیستم قدرت بر پایه صنعت و در آغاز قرن بیستویکم بر اساس دسترسی به اینترنت تعریف میشد، امروز مرکز ثقل قدرت به سطحی عمیقتر منتقل شده است: توانایی تولید، کنترل و هدایت هوش مصنوعی و زیرساختهای داده. این تحول را میتوان در قالب شکلگیری «شکاف قدرت الگوریتمی» توضیح داد؛ شکافی که نه در سطح ابزارهای دیجیتال، بلکه در سطح زیرساختهای محاسباتی، مدلهای بنیادین و مالکیت داده شکل میگیرد.
در ظاهر، جهان امروز از نظر اتصال دیجیتال به یک وضعیت نسبتاً همگانی رسیده است. اما این همگانی بودن، به معنای توزیع برابر قدرت نیست. مسئله اصلی در لایهای عمیقتر قرار دارد: اینکه چه کسی داده تولید میکند، چه کسی آن را پردازش میکند، چه کسی مدلهای هوش مصنوعی را آموزش میدهد و چه کسی زیرساختهای پردازشی و ابری را در اختیار دارد. به بیان دیگر، رقابت جهانی از «دسترسی به فناوری» به «مالکیت لایههای زیرین فناوری» منتقل شده است.
تمرکز شدید در اقتصاد هوش مصنوعی
بر اساس گزارشهای ۲۰۲۵ نهادهایی مانند Stanford AI Index و UNCTAD، اقتصاد هوش مصنوعی در حال حرکت به سمت چند تریلیون دلار ارزش در دهه آینده است، اما این رشد بهشدت نامتوازن توزیع شده است.
چند داده کلیدی تصویر را روشنتر میکند:
• ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۰۹ میلیارد دلار سرمایهگذاری خصوصی در هوش مصنوعی داشته است؛ بیش از ۱۰ برابر چین در همان دوره.
• حدود ۸۰ درصد سرمایهگذاریهای دیجیتال در جنوب جهانی تنها در ۱۰ کشور متمرکز شده است.
• نزدیک به ۴۰ درصد از کل سرمایهگذاری تحقیق و توسعه AI جهان در اختیار کمتر از ۱۰۰ شرکت بزرگ قرار دارد.
در سطح شرکتها نیز تمرکز بسیار بالاست. بخش عمده زیرساختهای هوش مصنوعی جهان در اختیار چند بازیگر محدود مانند مایکروسافت، آمازون، گوگل و انویدیا قرار دارد. مجموع سرمایهگذاری اعلامشده این شرکتها در زیرساختهای AI تا پایان دهه، از ۵ تریلیون دلار فراتر میرود؛ رقمی که با تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها قابل مقایسه است.
این اعداد یک پیام روشن دارند: اقتصاد هوش مصنوعی برخلاف تصور اولیه، در حال توزیع فرصت نیست، بلکه در حال تجمیع قدرت است.
رقابت آمریکا و چین؛ فناوری بهمثابه ژئوپلیتیک
رقابت اصلی قدرتهای بزرگ امروز نه بر سر بازارهای سنتی، بلکه بر سر زیرساختهای فناوری شکل گرفته است. ایالات متحده همچنان در حوزه مدلهای پیشرفته، نیمههادیها و زیرساختهای ابری پیشتاز است، اما چین با سرعت در حال کاهش فاصله در حوزههایی مانند مدلهای زبانی بزرگ، تراشههای بومی و اکوسیستم داده است.
محدودیتهای صادراتی آمریکا در حوزه نیمههادیهای پیشرفته علیه چین، نشان میدهد که فناوری دیگر یک حوزه اقتصادی صرف نیست، بلکه به ابزار مستقیم سیاست خارجی تبدیل شده است.
این رقابت عملاً بر سه محور متمرکز است:
• تراشههای پیشرفته (Semiconductors)
• مراکز داده و رایانش ابری
• مدلهای پایه هوش مصنوعی
در این چارچوب، کنترل زیرساخت محاسباتی به اندازه قدرت نظامی اهمیت یافته است.
شرکتهای فناوری و انتقال قدرت از دولت به پلتفرم
یکی از مهمترین تحولات این دوره، انتقال بخشی از قدرت از دولتها به شرکتهای فناوری است. امروز شرکتهایی مانند مایکروسافت، آمازون، گوگل و انویدیا نه فقط بازیگران اقتصادی، بلکه زیرساختسازان واقعی نظم دیجیتال جهانی هستند.
در برخی موارد، ارزش بازار این شرکتها از تولید ناخالص داخلی اقتصادهای بزرگ جهانی فراتر رفته است. این موضوع نشان میدهد که قدرت در حال جابهجایی از ساختارهای کلاسیک دولتمحور به ساختارهای پلتفرمی است؛ جایی که کنترل داده و پردازش، جایگزین کنترل سرزمین شده است.
نمونههایی مانند نقش زیرساختهای ابری و ماهوارهای در جنگ اوکراین و جنگ اخیر 40 روزه علیه کشورمان نیز نشان دادند که این شرکتها میتوانند بهطور مستقیم بر معادلات امنیتی و نظامی اثر بگذارند.
منطق انباشت؛ چرا شکاف الگوریتمی سریعتر رشد میکند
ویژگی کلیدی اقتصاد هوش مصنوعی، ماهیت انباشتی آن است. برخلاف منابع سنتی قدرت، در اینجا مزیت اولیه کوچک میتواند به سلطه بلندمدت تبدیل شود.
چرخه ساده آن اینگونه است:
داده بیشتر → مدل بهتر → خدمات بهتر → کاربران بیشتر → داده بیشتر
این چرخه باعث میشود:
• بازیگران بزرگ سریعتر رشد کنند
• هزینه ورود برای تازهواردها افزایش یابد
• و فاصله ساختاری دائماً بیشتر شود
به همین دلیل، شکاف قدرت الگوریتمی نه موقتی، بلکه ذاتاً تشدیدشونده است.
پیامدهای جهانی و خطر وابستگی دیجیتال
بر اساس گزارشهای صندوق بینالمللی پول، هوش مصنوعی میتواند بر حدود ۴۰ درصد مشاغل جهانی اثر بگذارد. اما مسئله مهمتر از حذف یا تغییر مشاغل، نحوه توزیع منافع این تحول است.
در وضعیت فعلی، کشورهایی که تولیدکننده فناوری هستند، بخش عمده ارزش افزوده را جذب میکنند، در حالی که کشورهای مصرفکننده در لایههای پایین زنجیره ارزش باقی میمانند. این وضعیت در حال ایجاد نوع جدیدی از وابستگی است؛ وابستگیای که نه بر نفت یا تجارت، بلکه بر زیرساختهای محاسباتی و دادهای استوار است.
مدلهای متفاوت در نظم جدید
در این میان، برخی کشورها تلاش کردهاند مسیرهای متفاوتی برای ورود به اقتصاد دیجیتال تعریف کنند:
• هند با تکیه بر زیرساختهای پرداخت دیجیتال و مقیاس جمعیتی
• اسرائیل با پیوند امنیت، ارتش و فناوریهای پیشرفته
• امارات با سرمایهگذاری سنگین دولتی برای تبدیل شدن به هاب هوش مصنوعی
این نمونهها نشان میدهد که در عصر الگوریتمی، توسعه یک مسیر واحد ندارد و هر کشور تلاش میکند جایگاه خود را در زنجیره جهانی فناوری بازتعریف کند.
برای کشورهایی مانند ما، مسئله اصلی دیگر صرفاً استفاده از فناوری نیست، بلکه جایگاه در زنجیره تولید فناوری است.
در اقتصاد هوش مصنوعی، سه متغیر تعیینکنندهاند:
• دسترسی به داده
• دسترسی به توان پردازشی
• توان تولید مدل
کشورهایی که در این سه حوزه موقعیت ضعیفتری دارند، حتی با وجود نیروی انسانی متخصص، معمولاً در نقش مصرفکننده باقی میمانند.
اما قدرت در حال بازتعریف است
شکاف قدرت الگوریتمی صرفاً نسخه جدیدی از شکاف دیجیتال نیست؛ بلکه مرحلهای جدید از بازتوزیع قدرت در نظام بینالملل است. در این نظم، داده، الگوریتم و زیرساخت پردازشی به عناصر اصلی قدرت تبدیل شدهاند.
به بیان دقیقتر، جهان در حال عبور از منطق توازن قدرت نظامی به سمت توازن قدرت محاسباتی است؛ تغییری که میتواند ساختار نظم جهانی را در دهههای آینده بهطور بنیادین تغییر دهد.
منابع:
• Stanford AI Index Report 2025
• UNCTAD Digital Economy Report 2024–2025
• IMF – Artificial Intelligence and the Global Economy Reports
• World Bank Digital Development Reports 2025
• McKinsey Global Institute – AI and Productivity Studies (2024–2025)
• OECD AI Policy Observatory Reports


نظر شما :