بررسی عوامل تصمیم به حمله به ایران (بخش پنجم)

اتحادها و محدودیت‌های داخلی

۱۹ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۷:۰۰ کد : ۲۰۳۹۳۴۰ اخبار اصلی خاورمیانه
ترامپ و نتانیاهو مدت‌هاست که دیدگاه‌های مشترکی در مورد ایران، بازدارندگی منطقه‌ای و تردید نسبت به تعامل دیپلماتیک با تهران دارند. در طول هر دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، رابطه بین این دو رهبر اغلب به طور غیرمعمول شخصی‌سازی شده به نظر می‌رسید و تقویت سیاسی متقابل، سیاست منطقه‌ای را شکل می‌داد. این پویایی با نقش جارد کوشنر، داماد ترامپ، که در دولت اول ترامپ، در کنار چهره‌هایی مانند استیو ویتکاف در ابتکارات دیپلماتیک بعدی، وظیفه عناصر اصلی پرونده اسرائیل – فلسطین و خاورمیانه را بر عهده داشت، تقویت شد.
اتحادها و محدودیت‌های داخلی

نویسنده: دکتر کریستین الکساندر، پژوهشگر ارشد و سرپرست موسسه تحقیقات امنیتی و دفاعی ربدان در ابوظبی، امارات متحده عربی است. او مشاور گلف استیتس آنالیتیکس، یک شرکت مشاوره‌ای در زمینه ریسک ژئوپلیتیک مستقر در واشینگتن، نیز هست. او پیش از این به عنوان پژوهشگر ارشد در ترندز ریسرچ اند ادوایزری (Trends Research & Advisory ) و پیش از آن به عنوان استادیار در دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه زاید در ابوظبی، امارات متحده عربی، فعالیت داشته است.

دیپلماسی ایرانی: پویایی اتحاد، به ویژه با اسرائیل، نقش مهمی در شکل‌دهی به تصمیم ایفا کرد. نظریه‌های سیاست اتحاد در روابط بین‌الملل تأکید می‌کنند که کشورها تصمیمات سیاست خارجی را به صورت جداگانه نمی‌گیرند. آنها تحت تأثیر تعهدات، انتظارات، وابستگی‌های استراتژیک و فشارهای ناشی از روابط متحدان قرار دارند. اتحادها می‌توانند با ایجاد تعهدات اعتباری، ترس از رها شدن و فشار برای حفظ بازدارندگی به صورت جمعی و نه فردی، تصمیم‌گیری ریاست جمهوری را شکل دهند. در مورد ایالات متحده و اسرائیل، این پویایی به ویژه برجسته است زیرا این رابطه فراتر از همکاری‌های امنیتی متعارف به پیوندهای عمیق سیاسی، ایدئولوژیک، اطلاعاتی، نظامی و سیاسی داخلی گسترش می‌یابد. 

دولت‌های متوالی آمریکا، اسرائیل را نه تنها به عنوان یک شریک منطقه‌ای، بلکه به عنوان یک متحد استراتژیک کلیدی که امنیت آن ارتباط نزدیکی با نفوذ گسترده‌تر ایالات متحده در خاورمیانه دارد، در نظر گرفته‌اند. ترامپ با این احتمال روبه‌رو بود که اسرائیل ممکن است مستقل عمل کند و به طور بالقوه ایجاد یک درگیری گسترده‌تر بدون کنترل ایالات متحده را باعث شود. واشینگتن با پیوستن به این کمپین، نفوذ خود را بر تشدید تنش و پیام‌رسانی استراتژیک حفظ کرد. از منظر مدیریت اتحاد، مشارکت همچنین خطر جدا به نظر رسیدن ایالات متحده از یک شریک نزدیک منطقه‌ای در طول یک بحران امنیتی بزرگ را کاهش داد.

رابطه شخصی و سیاسی ترامپ با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، این پویایی‌های اتحاد را بیشتر تشدید کرد. ترامپ و نتانیاهو مدت‌هاست که دیدگاه‌های مشترکی در مورد ایران، بازدارندگی منطقه‌ای و تردید نسبت به تعامل دیپلماتیک با تهران دارند. در طول هر دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، رابطه بین این دو رهبر اغلب به طور غیرمعمول شخصی‌سازی شده به نظر می‌رسید و تقویت سیاسی متقابل، سیاست منطقه‌ای را شکل می‌داد. این پویایی با نقش جارد کوشنر، داماد ترامپ، که در دولت اول ترامپ، در کنار چهره‌هایی مانند استیو ویتکاف در ابتکارات دیپلماتیک بعدی، وظیفه عناصر اصلی پرونده اسرائیل – فلسطین و خاورمیانه را بر عهده داشت، تقویت شد. مشارکت کوشنر نشان دهنده ترجیح گسترده‌تر ترامپ برای شبکه‌های دیپلماتیک بسیار شخصی‌سازی شده بود که حول وفاداران سیاسی مورد اعتماد به جای بوروکراسی‌های دیپلماتیک سنتی ساخته شده بودند. نتیجه، دولتی بود که استراتژی خاورمیانه‌ای آن با دیدگاه‌های دولت نتانیاهو و اولویت‌های امنیتی راست‌گرایانه گسترده‌تر اسرائیل در مورد ایران و نمایش قدرت منطقه‌ای، ارتباط نزدیکی داشت.

با این حال، همسویی بین ایالات متحده و اسرائیل کامل نشده است. به نظر می‌رسد اهداف ایالات متحده بیشتر بر تضعیف توانایی‌ها و احیای بازدارندگی متمرکز است، در حالی که اقدامات اسرائیل نشان دهنده علاقه گسترده‌تر به تضعیف یا حتی بی‌ثبات کردن نظام ایران است. این واگرایی، چالشی کلیدی در سیاست اتحاد را نشان می‌دهد: شرکا ممکن است در تهدیدهای فوری مشترک باشند اما در اهداف نهایی مورد نظر خود متفاوت باشند. چنین واگرایی در روابط نامتقارن اتحاد رایج است، جایی که شرکای منطقه‌ای کوچک‌تر اغلب ترجیحات قوی‌تری در مورد تهدیدهای نزدیک نسبت به قدرت‌های بزرگ حامی آنها دارند. از نظر عملی، اولویت‌های واشینگتن بیشتر به احیای بازدارندگی، محدود کردن تشدید هسته‌ای، محافظت از زیرساخت‌های منطقه‌ای و جلوگیری از یک جنگ طولانی مدت منطقه‌ای که می‌تواند به بازارهای جهانی و منافع استراتژیک گسترده‌تر ایالات متحده آسیب برساند، گره خورده است. در مقابل، به نظر می‌رسد عناصری در ائتلاف نتانیاهو، به ویژه در میان راست‌گرایان اسرائیلی، تمایل بیشتری دارند که این درگیری را فرصتی برای تضعیف اساسی موقعیت منطقه‌ای ایران، تضعیف خود رژیم یا تغییر شکل توازن قدرت منطقه‌ای گسترده‌تر بدانند. بنابراین، اگرچه هر دو دولت در مورد ضرورت فوری مقابله نظامی با ایران همگرا بودند، اما ممکن است در مورد اینکه تشدید تنش تا چه حد باید پیش برود و در نهایت چه نتیجه سیاسی از این درگیری حاصل شود، تفاوت‌های قابل توجهی داشته باشند.

در داخل کشور، ترامپ با انتقاد بخش‌هایی از پایگاه خود، به ویژه کسانی که نسبت به درگیری‌های خارجی محتاط هستند، مواجه شده است. این تصور که ایالات متحده به نمایندگی از کشور دیگری می‌جنگد، بحث‌هایی را در مورد اولویت‌های «اول آمریکا» دامن زده است. در عین حال، به نظر می‌رسد ترامپ مایل است اگر معتقد باشد که اقدام قاطع در نهایت رهبری او را تأیید می‌کند، حمایت عمومی رو به کاهش را جذب کند. این امر تنش مهمی را در خود ترامپیسم ایجاد می‌کند. این جنبش همزمان شامل درخواست‌های ملی‌گرایانه برای خویشتن‌داری در خارج از کشور و درخواست‌هایی برای نمایش قدرت قاطع در برابر دشمنان است. بنابراین، چالش ترامپ ایجاد تعادل بین لفاظی‌های ضد مداخله‌گرایانه و ترجیح شخصی او برای نمایش قاطعیت بوده است. منتقدان در ائتلاف MAGA به طور فزاینده‌ای استدلال می‌کردند که همسویی نزدیک با نتانیاهو، با کشاندن عمیق‌تر واشینگتن به درگیری‌هایی که به عنوان اولویت‌های استراتژیک اسرائیل و نه صرفاً آمریکا تلقی می‌شوند، خطر تضعیف اصل «اول آمریکا» را به همراه دارد. با این حال، حامیان این حملات در پاسخ گفتند که حفظ بازدارندگی در برابر ایران در نهایت منافع، متحدان، جریان‌های انرژی و اعتبار منطقه‌ای ایالات متحده را به طور همزمان محافظت می‌کند.

این نشان دهنده یک پویایی بازی دو سطحی است. ترامپ باید هم اتحادهای بین‌المللی و هم حوزه‌های انتخابیه داخلی را مدیریت کند و فشارهای خارجی را با محدودیت‌های سیاسی داخلی متعادل کند. در این مورد، به نظر می‌رسد که او ملاحظات استراتژیک و اعتباری را بر تأیید عمومی کوتاه مدت اولویت داده است. بنابراین، مورد ایران نشان می‌دهد که چگونه سیاست داخلی می‌تواند سیاست خارجی را محدود کند و همزمان تشدید تنش را تشویق کند. رهبران سیاسی ممکن است از ضعیف به نظر رسیدن در سطح بین‌المللی بترسند، حتی در حالی که بخش‌هایی از ائتلاف داخلی آنها با دخالت نظامی مخالف هستند. این مورد همچنین نشان می‌دهد که چگونه خود اتحادها می‌توانند در سیاست داخلی مورد مناقشه سیاسی قرار گیرند. بنابراین، تصمیم ترامپ در مورد ایران نه تنها توسط محاسبات مربوط به ایران یا اسرائیل به صورت جداگانه، بلکه توسط تعامل بین اعتبار اتحاد، شهرت ریاست جمهوری، مدیریت ائتلاف داخلی و تصویر استراتژیک گسترده‌تر قدرت آمریکا شکل گرفته است.

منبع: ای-اینترنشنال ریلیشنز (E-International Relations)/ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: ایران و امریکا ایران و امریکا و اسرائیل جنگ ایران و امریکا و اسرائیل حمله امریکا و اسرائیل به ایران جنگ با ایران دونالد ترامپ بنیامین نتانیاهو اسرائیل


نظر شما :