سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:پنجشنبه 5 خرداد 1390      20:59

امنیت و ناامنی در خلیج فارس

متن سخنرانی دکتر حسین علایی فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه و کارشناس مسائل استراتژیک و نظامی‌ در هفتمین نشست از سلسله نشست‌های دیپلماسی ایرانی با عنوان «ایران و اعراب؛ چالش جدید در خلیج فارس».
دیپلماسی ایرانی: امنیت خلیج فارس از دوره های طولانی، چه پیش از انقلاب، چه پس از انقلاب، برای ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس و قدرت های جهانی حائز اهمیت بوده است. زمانی که انگلیسی ها در خلیح فارس حاکم بودند، آنها خود را مسئول امنیت و کنترل خطوط کشتیرانی می دانستند. بعد از این که انگلیسی ها در سال 1350 منطقه را ترک کردند، آمریکایی ها جای آنها را گرفتند و آنها به طور مرتب خود را مسئول حفظ امنیت کشتیرانی در خلیج فارس می خواندند. شاید بتوان گفت خلیج فارس یکی از نظامی ترین مناطق جهان است؛ چرا که هم کشورهای حاشیه خلیج فارس قدرت نظامی نسبی زیادی دارند و هم قدرت های جهانی در خلیج فارس ساختار نظامی و فرماندهی مشخصی را برای امنیت در خلیج فارس منطبق با دیدگاه خود فراهم کرده اند. در حال حاضر در خلیج فارس علاوه بر آمریکایی ها که خود را فرمانده مطلق منطقه می دانند، بسیاری از کشورهای اروپایی نیز در این منطقه یا کشتی جنگی ثابت دارند و یا کشتی های جنگی که دائم درحال تردد هستند. به طور مشخص از زمانی که صدام به ایران حمله کرد آمریکایی ها برای خلیج فارس برنامه جدیدی را تدارک دیدند، که این برنامه، با استراتژی آمریکا در منطقه در زمان ر‍ژیم شاه متفاوت بود.

در زمان رژیم پهلوی برنامه امریکا برای ایجاد امنیت خلیج فارس، استفاده از قدرت نظامی ایران بود. یعنی آمریکایی ها با استفاده از توان نظامی که در ایران ایجاد شده بود، امنیت خلیج فارس را به صورت غیر مستقیم تامین می کردند. اگر به تشکیل نیروی دریایی و هوایی ایران توجه کنیم در می یابیم که از سال 1350 به بعد ساختاری که برای نیروی دریایی و هوایی ایران پیش بینی شده بود با توجه به ماموریت امنیت خطوط کشتیرانی در خلیج فارس شکل گرفت. باید توضیح داد که همواره ایران، عراق را تهدید محسوب می کرد، اما از این سال به بعد تهدید عراق اولویت دوم محسوب شد و ماموریت تامین امنیت در خلیج فارس به اولویت اول ایران تبدیل شد.

به عنوان مثال مهم ترین پایگاه های هوایی ایران بین سالهای 1350 تا 1357 در حاشیه خلیج فارس احداث شده است. یعنی ماموریت پایگاه های بوشهر، بندرعباس، کنارک، امیدیه، شیراز و اصفهان با توجه به حوزه خلیج فارس تنظیم شد.

قرار بر این بود که 300 فروند هواپیمای F16 هم در پایگاه امیدیه مستقر شود که ماموریت اول آنها در این راستا برنامه ریزی شده بود. بزرگ ترین پایگاه هوایی منطقه در کنارک قرار بود احداث شود که این اقدام صورت گرفت و این پایگاه در زمینی به وسعت 100 کیلومتر مربع احداث شد ولی هواپیما به آنجا منتقل نشد. بنابراین نیروهای هوایی ایران به این صورت و با دغدغه امنیت در خلیج فارس شکل گرفت.

وقتی به نیروی دریایی ایران نیز دقت شود، مشاهده می کنیم که بین سالهای 1350 تا 1357 هم ساختار و هم سازماندهی نیروی دریایی از سمت تنگه هرمز به سمت دریای عمان است. پیش از آن تمرکز نیروی دریایی در داخل خلیج فارس مثلا در بندر خرمشهر و بوشهر بود ولی از سال 1350 به بعد پایگاه عظیمی در بندرعباس احداث شد و بعد نیز قرار بود پایگاه عظیم دیگری در چابهار احداث شود که این کار صورت نگرفت. در کنار این، ناوهایی که قرار بود به نیروی دریایی ایران بپیوندند، ناوهایی بود که بتوانند فراتر از آب های ساحلی ایران و منطقه خلیج فارس عملیات انجام دهند و به تعبیر آمریکایی ها قرار بر این بود که نیروی دریایی ایران، جناحی از ناوگان آمریکا در اقیانوس هند باشد و ماموریت آنها را در این منطقه انجام دهد. بنابراین مسئله امنیت خلیج فارس از زمانی که انگلیس این منطقه را ترک کرد، مسئله امریکا بوده است و از این رو در این منطقه حضور نظامی پیدا کرد.

 بعد از جنگ، امریکایی ها فرماندهی مستقل در خلیج فارس ایجاد کردند و یک ناوگان، به نام ناوگان هفتم به طور مستقل برای خلیج فارس و دریای عمان سازماندهی کردند. ستاد فرماندهی این ناوگان در بحرین در بندر سلمان مستقر شد و در حال حاضر هم آمریکا تمام ستاد فرماندهی خود در منطقه را در آنجا مستقر کرده اند. البته امریکا با از دست دادن رژیم شاه، دو فعالیت را انجام داد و هزینه گسترده ای را متحمل شد. یک فعالیت همان تشکیل ناوگان اختصاصی برای خلیج فارس و دریای عمان بود و دیگر اینکه تلاش کرد از فضا، جغرافیا و ساختار نظامی تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس برای امنیت خلیج فارس استفاده کند. به همین خاطر پایگاه هایی درعربستان از جمله پایگاه ظهران احداث شد؛ در بحرین سرفرماندهی نیروها مستقر شد؛ در قطر یک مرکز نظامی ایجاد شد؛ در امارات مرکز پشتیبانی، تعمیرات و تدارکات نیروها ایجاد شد؛ و در خور فکان در سمت دریای عمان نیز مرکزی برای تجمع و مقری که از آنجا سازماندهی ها صورت بگیرد، شکل گرفت. بنابراین آمریکا با از دست دادن ایران هم مجبور شد قدرت نظامی مستقلی در خلیج فارس وارد کنند و هم این که استفاده از کشورهای جنوبی خلیج فارس در این راستا در دستور کار قرار گرفت.

تمام قدرت هوایی و دریایی که در کشورهای حاشیه خلیج فارس بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به وجود آمده، در راستای این ماموریت ایجاد شده است. مثلا در راستای این ماموریت هواپیماهای F15 در اختیارعربستان قرار گرفت. یا به عنوان نمونه می توان به این نکته اشاره کرد که در حال حاضر امارات بیش از ظرفیت این کشور هواپیما های جنگی از کشورهای غربی به خصوص آمریکا و فرانسه دریافت کرده است. همچنین کشورهای کوچکی چون قطر و بحرین نیز در حدی که بتوانند حوزه خود را داشته باشند، هواپیمای جنگی در اختیار گرفتند. از آنجا که تکیه آمریکا بیشتر بر کاربرد هواپیما در تامین امنیت است تا کشتی جنگی، قدرت هوایی در این کشورها هم بیش از قدرت دریایی تجهیز و سازماندهی شد. بنابر این مسئله امنیت از یک سو به کشورهای منطقه و از سوی دیگر به قدرت های بین المللی به خصوص آمریکا مربوط می شود.

 اما سوال مهم این است که چرا همه به دنبال امنیت در این منطقه هستند؟ یعنی این سوال مطرح است که مگر در این منطقه چه اتفاقی افتاده که این قدرت نظامی عظیم در خلیج فارس متمرکز شده است؟ شاید بتوان به این نکته اشاره کرد که مطالعات غربیها، آنها را به امنیت این منطقه حساس تر کرده است و توجه آنها را بیشتر به امنیت در این منطقه جلب کرده است. خلیج فارس، منبع و ذخیره انرژی جهان به شمار می آید. انرژی هایی که همین حالا قابل استفاده هستند و گازی هم که در آینده پا به عرصه وجود می گذارد، منبع تغذیه جهان هست و خواهد بود. به خصوص پارس جنوبی که یک منبع لایزال گاز در این منطقه واقع شده است. امکان صادرات این منابع، بلافاصله و بدون هزینه و دفع وقت از آب به سایر نقاط دنیا را دارد. از این رو ارزش این منابع بیش از منابعی است که نیاز به رسیدن به آبهای آزاد جهت ورود به بازارهای جهانی دارند. خلیج فارس از جهیت این ویژگی مورد توجه است. یعنی تمام منابع آن با هزینه کم قابل استفاده و فروش در بازارهای جهانی است. این اهمیت را غربی ها بیش از تولیدکنندگان انرژی در منطقه دریافته اند؛ به خصوص امریکایی ها که بیشترین مصرف انرژی را دارند و به دنبال انرژی های جایگزین می گردند.

درکنار این باید توجه کرد که ‍‍ژئوپلیتیک خلیج فارس ظرفیت هایی را در این منطقه ایجاد می کند که می تواند بازار عظیمی شکل دهد. این نیز از دلایلی است که در این منطقه توجه زیادی به امنیت می شود.

اما سوال مهم تر این است که منبع تولید ناامنی در خلیج فارس چیست؟ آیا در این منطقه می توان ریشه ها و عواملی یافت که موجب ایجاد ناامنی شوند؟ با یک بررسی می توان دریافت که در خلیج فارس هیچ منبع تولید ناامنی وجود ندارد، مگر اختلافات میان کشورها که دیگران می توانند بر آنها سوار شوند. تا زمانی که عراق به ایران حمله نکرده بود، کسی تصور ناامن شدن خطوط کشتیرانی را نمی کرد. با این وجود این سوال مطرح است که اگر آن منبع تولید ناامنی به وجود آید، به عنوان مثال کسی چون صدام پیدا شود و قصد ناامنی این منطقه را داشت باشد، و یا این که کشورهای دیگر قصد ناامن کردن این منطقه را داشته باشند، آیا امکان آن وجود دارد؟ در پاسخ باید اشاره کرد که خلیج فارس بهترین جای جهان است که می توان به راحتی آن را ناامن کرد. یعنی خلیج فارس با ساده ترین سلاح ها، تجهیزات و امکانات ناامن می شود. به عنوان مثال عراق در زمان جنگ با ایران تولید ناامنی می کرد و به خصوص کشتیرانی و نفت کش ها حمله می کرد و امکاناتی که فرانسه در اختیار عراق گذاشت به خصوص هواپیماهای میرا‍ژ F1 با برد بلند و امکان سوخت گیری، موشک های اگزوسه (Exocet) و بمب های لیزری عراق قدرت پیدا کرد که تا تنگه هرمز عملیات نظامی ضد امنیت در خلیج فارس انجام دهد و خطوط کشتیرانی را برای ایران ناامن کند. یعنی عراق به راحتی منطقه را ناامن کرد؛ تا جایی که امریکایی ها در زمان جنگ خلیج فارس تمام مین روب های خود را به اینجا آوردند تا آب منطقه را پاکسازی کنند، به نحوی که در یک زمان حدود 40 فروند کشتی مین یاب و مین روب در خلیج فارس فعالیت می کرد. با این حال برخی کشتی هایشان اسیر مین می شد و منفجر می شد. حتی ناو آمریکایی «ساموئل بی رابرتس» که ماموریت مین یابی را داشت، در میدان مین گرفتار شد و نتوانست از اصابت با مین جلوگیری کند و منفجر شد. بنابراین اگر قرار باشد خلیج فارس ناامن شود با ساده ترین سلاح ها می توان این کار را انجام داد. ولی در مقابل برقراری امنیت در این منطقه با سلاح نظامی بسیار دشوار است. به عبارت دیگر ایجاد نا امنی در این منطقه از طریق ابزار نظامی و غیر نظامی بسیار ساده است اما ایجاد امنیت از طریق ابزار نظامی بسیار سخت و مشکل است.

بنابراین کشورهای منطقه برای ایجاد امنیت، باید با یکدیگر همکاری کنند. یعنی کشورهای منطقه با شکل دادن به یک همکاری منطقه ای دسته جمعی می توانند در راه به دست آوردن امنیت حرکت کنند و نوعی امنیت منطقه ای به وجود بیاورند. چرا که تولید کننده ناامنی خارج از منطقه غیرقابل تصور است و فقط در این منطقه می تواند این اتفاق رخ دهد.

با وجود این، این سوال مطرح می شود که چه مسائلی در منطقه وجود دارد که اجازه نمی دهد این همکاری دسته جمعی پدید بیاید چیست؟ اولین مسئله قابل طرح در این حوزه این است که کشورهای منطقه صاحب و برنامه ریز اصلی امنیت در خلیج فارس نیستند و امریکا معتقد است مسئول امنیت منطقه این کشور است. بنابراین آمریکا با هرگونه تلاش برای شکل گیری امنیت و همکاری منطقه ای دسته جمعی، مخالفت می کند. به این دلیل که امریکا خود را ستاد برنامه ریزی برای امنیت منطقه می داند و جایگاه هر کشور را در این برنامه تعیین کرده اند. بنابراین تلاشها برای شکل گیری نوعی امنیت دسته جمعی منطقه ای به دلیل این که اکثر کشورهای جنوب خلیج فارس ترجیح می دهند خود را با آمریکا هماهنگ کنند، با شکست مواجه می شود. اگر امکان این وجود داشت که کشورهای منطقه با هم همکاری کنند و سازو کار امنیت دسته جمعی منطقه ای را شکل دهند نه نیازی به این هزینه های گزاف نظامی وجود داشت و نه عدم اعتماد به وجود امنیت وجود داشت. بنابراین اولین مشکل این است که برنامه ریزی امنیت در منطقه صورت نمی گیرد و امنیت منطقه فرامنطقه ای طراحی می شود. امنیتی که برای منطقه طراحی شده است امنیت پیوسته است؛ یعنی این که ار دید آمریکا امنیت خلیج فارس به امنیت دریای عمان متصل می شود و از طریق این دریا به شمال اقیانوس هند مرتبط می شود و این حوزه امنیتی تا جزیره «دیگو گارسیا» گسترش پیدا می کند.

در کنار این باید به اختلافاتی که در منطقه وجود دارد توجه کرد. به طور خاص ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس دارای اختلافاتی است. اولین اختلاف ما بر سر نام خلیج فارس است. این خلیج، ایرانی است و در طول تاریخ، کشورهای اطراف خلیج فارس جزو پیکره و سپس منطقه نفوذ ایران بوده اند و به همین دلیل است که فارس نام گرفته است. یعنی در آن زمان خلیج فارس جزء آب های داخلی ایران محسوب می شده است و از این رو خلیج فارس خوانده شده است. ولی از زمانی که جمال عبدالناصر این تخم لق را در دهان کشورهای عربی کاشت، نام آن به یک مناقشه تبدیل شده و امریکایی ها نیز بعد از درافتادن با ایران، از اسم واقعی و تاریخی آن حمایت نمی کنند و گاه برای خوشحالی اعراب اساسا پسوند فارس را از عنوان خلیج فارس حذف می کنند و آن را با عنوان خلیج تلفظ می کنند. بنابراین، این از جمله مسائل مهمی و مورد اختلاف ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس است که ایران نباید اجازه دهد تداوم پیدا کند و اختلافات جدید بسازد.

مسئله دیگر به ژئوپلیتیک خلیج فارس و مسائل ایران و آمریکا مربوط می شود. ایران مهم ترین ژئوپلتیک منطقه را دارد، اما به این دلیل که این ‍ژئوپلیتیک ما به خوبی مورد بهره برداری قرار نمی گیرد، امریکایی ها همواره قصد دارند ظرفیت ژئوپلیتیکی ایران را به حواشی و پیرامون ایران انتقال دهند. مثلا ایران از نظر هوایی باید هاب منطقه باشد و عمده ترددات هوایی باید از ایران صورت بگیرد. با این حال مشاهده می شود که فرودگاه های بزرگی در دوبی احداث شده و تما ظرفیت ژئوپلیتیک ایران از نظر حمل و نقل هوایی به آنجا منتقل شده است. این مسئله و مشکل بزرگی است و برای حل چنین موضوعی که در آینده ایران درخواهد یافت که از دست دادن این ظرفیت ژئوپلیتیک چه مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد، باید اقدامات جدی صورت بگیرد. ایران همچنین از بهترین مسیرهای ترانزیت با کشورهای همسایه برخوردار است. این مزیت ژئوپلیتیک ایران هم در  حوزه خطوط نفت و گاز و هم در حوزه ترانزیت کالا است. ولی دیدیم که ظرفیت های خزر از ما گرفته شد و به آذربایجان و ترکیه واگذار شد. این اتفاق بسیار مهمی است. در حوزه خلیج فارس نیز چنین ظرفیت ژئوپلیتیک از ایران سلب شده است و ایران باید تلاش کند که از این ظرفیت استفاده کند.

نکته دیگر در حوزه ترانزیت کالا این که باید بزرگ ترین بنادر انتقال کالا به کشورهای محصور در خشکی در همسایگی ایران از طریق خلیج فارس و بنادر ساحلی ایران صورت گیرد. اما متاسفانه امروز حتی خود ایران کالاهایش را از دوبی وارد می کند. این فاجعه است که مجبور باشیم امور صادراتی و وارداتی خودمان را در دوبی انجام دهیم و جای تعجب است که هیچ کس به این موضوع امنیت ملی و اعتبار ایران توجهی ندارد. این بسیار بد است که ما از دبی کالا وارد کنیم یا صادرات ما به دبی باشد. عظیم ترین بنادر خلیج فارس باید در ساحل ایران احداث شود. هم بنادری که به صورت مستقیم کالا را وارد و صادر کنند و هم بنادری که بتوانند به عنوان واسطه عمل کنند.

در کنار این، باید عظیم ترین قدرت دریایی تجاری منطقه در اختیار ایران باشد و مراکز بزرگ تعمیر و نگهداری کشتی ها نیز از آن ایران باشد، اما متاسفانه این امکانات هم به آن سوی آب منتقل شده است و کشتی هایی که در آبهای ایرانی تردد می کنند یا در اختیار ایران هستند، باید در کشورهای دیگر تعمیر و نگهداری شوند و ما نتوانسته ایم از این ظرفیت ژئوپلیتیک ایران استفاده کنیم و بنابراین کشورهای دیگر از این ضعف استفاده کرده اند و به جاهای دیگر منتقل شده است.

در مورد امنیت منطقه ای ایران و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، ما می توانیم امنیت خودمان را با دیگر کشورها، حتی کشورهایی که دارای مسائل و اختلافات تاریخی هستیم پیوند بزنیم. به عنوان مثال ما اقتصاد عراق را از طریق خلیج فارس و بنادری که در شمال خلیج فارس احداث می کنیم آنقدر گره بزنیم که هر کسی در عراق حاکم شد به دنبال مالکیت اروند رود نباشد. ما از طریق جغرافیای خود و سواحل خود آنقدر می توانیم اقتصاد عراق را به خودمان و خلیج فارس متصل کنیم که عراق همیشه به ایران نیاز داشته باشد و ایران نیز به امنیت سواحل نیاز داشته باشد و از آن بهره ببرد. حتی کشورهای آسیای میانه و افغانستان نیز می توانند از ساحل خلیج فارس و دریای عمان به عنوان ساحل امنیت ساز بهره ببرند. اینها ظرفیت های ژئوپلیتیک عظیمی است که در اختیار ایران است و الان متاسفانه به دلیل عدم استفاده درست به کشورهای پیرامون ایران منتقل شده است. در حالی که ایران این ظرفیت ها را رها کرده است، در مقابل ترکیه بیشترین استفاده را از ظرفیت ژئوپلیتیک ایران می کند.

یکی دیگر از مسائلی که به اختلاف ما با کشورهای حوزه خلیج فارس مربوط می شود و موجب تولید ناامنی می شود، به نگاه امریکا به امنیت در خلیج فارس برمی گردد. این نگاه موجب شده که بحرین به یک جزیره نظامی قابل بهره برداری برای نگاه امنیتی آمریکا در منطقه تبدیل شود. آمریکا موافقت کرد که بحرین جزء حوزه امنیت ملی عربستان محسوب شود. از زمانی که عربستان پل ارتباطی بین عربستان و بحرین را احداث کرد، موضوع امنیت بحرین با مسائل مربوط به امریکا و عربستان گره خورده است. احداث این پل از دیدگاه امنیت ملی یک موضوع بسیار مهم باید تلقی می شد چرا که دیگر موضوع امنیت در بحرین، امنیت یک کشور و مسائل داخلی آن کشور نبود. مداخله نظامی نیروهای عربستان در جریان قیام مردم بحرین از این دید قابل فهم است. یعنی عربستان در ساختار امنیت ملی خود بحرین را جزء پیکره خود تلقی می کنند و قبل از آن که دست به دخالت نظامی دراین کشور در جهت سرکوب تظاهرات مردم بحرین بزنند، تمام ظرفیت ها و بسترهای این کار را فراهم کرده بودند. مهم ترین نمونه از این بسترسازی ها احداث این پل ارتباطی 25 کیلومتری بود که در سال 1365 مورد بهره برداری قرار گرفت. نکته دیگری که به دیدگاه آمریکا در منطقه مربوط می شود این که آمریکا بحرین را به عنوان پایگاه سرفرماندهی نیروهای خود در منطقه قلمداد می کنند.

مسئله بهره برداری از حوزه های مشترک نفت و گاز نیز از دیگر مسائل اختلاف برانگیزی بین ایران و کشورهای منطقه است. بهره بردار از نفت و گاز در حوزه های مشترک از جمله مسائل مهمی است می تواند موجب اختلاف جدی شود. در حال حاضراز آنجا که ما ظرفیت بهره برداری از این حوزه ها را نداریم در بسیاری از موارد سکوت کرده ایم. کشورهای عربی نیز چون از این منابع مشترک که بخشی از آن متعلق به ایران است به راحتی بهره برداری می کنند حرفی نمی زنند. اگر توانمندی های ایران به گونه ای بود که از این حوزه ها می توانست استفاده کند، چگونگی بهره برداری از این حوزه ها به یکی از مسائل مهم در روابط ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس تبدیل می شد.

در حال حاضر، قطر در حال بهره برداری از حوزه پارس جنوبی است و در واقع آمریکا از آن استفاده می کند. به نظر من بزرگترین ضعفی که دولت ایران ظرف چند سال گذشته از خود نشان داد این بود که به جای این که واقعا با سلطه آمریکا مبارزه کند و این حوزه گازی را از چنگال آنها بیرون بکشد، کوتاه آمده است. در حال حاضر در این حوزه گازی آنها به نسبت بسیار بالاتر از ایران بهره برداری می کنند. در حوزه های نفتی هم این مسئله وجود دارد اما معمولا مسئله پارس جنوبی بیشتر مطرح می شود.

مسئله دیگر در رابطه با اختلافات ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس به جزایر سه گانه ایرانی در خلیج فارس مربوط می شود. ما سه جزیره در خلیج فارس داریم و مسئله این جزایر باید یک بار برای همیشه حل شود. این که هر از چندگاهی امارات مسئله جزایر را مطرح کند، خدشه ای به اعتبار ملی ایران است.

به نظر من ایران باید این مسئله را به صورت غیرنظامی حل کند. یعنی راه حل های حقوقی و سیاسی در این زمینه مهم هستند. با این وجود، پیشنهاد من راه حل اقتصادی است. چنانچه قبلا نیز این مسئله را طرح کرده ام، ایران باید سه شهر بزرگ و پرجمعیت در این سه جزیره احداث کند. به عنوان مثال شهر فردوسی در ابوموسی، شهرحافظ در تنب بزرگ و شهرسعدی در تنب کوچک با برج های بلند احداث شود و به جای این که امارات با پول ایرانی هایی که در آنجا سرمایه گذاری می کنند جزیره مصنوعی در خلیج فارس احداث کند، این سه جزیره موجود در خلیج فارس با یک کار اقتصادی خوب به مرکز حیات و تنفس ایرانیان تبدیل شود و سرمایه های ایرانی ها به سمت این شهرها جذب شود و در آنجا سرمایه گذاری کنند. و این شهرها به مرکز تجاری، تفریحی و توریستی تبدیل شود. اگر 50 هزار نفر در این شهرها رفت و آمد کنند دیگر کسی نمی تواند چنین ادعاهایی را مطرح کند. ولی وقتی در این جزایر کسی را برای ساکن شدن و زندگی کردن نداریم و هیچ امکانات تفریحی و توریستی و اقتصادی در آن ایجاد نمی کنیم، چنین حرف ها و ادعاهایی هم مطرح می شود. این جزایر از نظر امنیت ملی ایران به معنای مرکز قدرت ایران هستند. این جزایر از نظر امینت ملی ایران و منطقه انحصاری ایران حائز اهمیت هستند. من فکر می کنم این مسئله مهم باید حل شود.

مسئله دیگر در حوزه اختلافات ایران با کشورهای منطقه، مسئله منطقه نفوذ است. ما با رقیب خود در این منطقه یعنی عربستان بر سر منطقه نفوذ اختلاف داشته ایم. به نظر می رسد این اختلاف به طور تاریخی وجود داشته و خواهد داشت.

موضوع آخر در زمینه اختلافات ایران با کشورهای حوزه خلیج فارس، طرز تفکر و ایدئولوژی است. دو ایدئولوژی در این سوی آب و آن سوی آب وجود دارد. یکی ایدئولوژی ما که آن را اسلام ناب محمدی می نامیم و معتقدیم تفسیر درست از اسلام این است. دیگری ایدئولوژی که در آن سوی آب قرار دارد و ظرف 20 سال گذشته منشاء ظهور تروریسم بوده و زمینه ساز کشاندن آمریکا به منطقه بوده است. بن لادن زاییده این طرز تفکر است. تروریسمی که مردم را در افغانستان و عراق به خاک و خون کشید، محصول این تفکر است. این اختلاف نیز از قدیم وجود داشته است و لازم است در این زمینه علمای اسلام وارد این مسئله شوند و فکری کنند که این انشقاقی که همواره در جهان اسلام وجود داشته است از میان برود. انشقاقی که گاه به مسائل و اختلافات جدی منجر می شود چنانکه برای مثال صدام از جنگ با ایران به عنوان قادسیه نام برد. این مسئله از اهمیت برخوردار است و نمی توان به آن بی توجهی نشان داد.

به هر حال خلیج فارس می تواند یکی از امن ترین نقاط جهان باشد و راه حل این مسئله نیز همگرایی بین کشورهای منطقه و ایجاد یک ساختار امنیت دسته جمعی با حضور تمام کشورهای حاشیه خلیج فارس است. یعنی این که باید آمریکا قانع شود که تامین امنیت این منطقه به کشورهای خود این منطقه واگذار شود.

 


نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>