يکشنبه 26 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:يکشنبه 25 تير 1391      23:38
دکتر سجادپور در نشست روسیه جدید، روسیه پوتین:

روابط امریکا و روسیه: تداوم یا تغییر؟

چند موضوع اساسی بین امریکا و روسیه اختلاف ایجاد کرده و در حال ایجاد تغییراتی در روابط دو کشور است. یکی از اصلی ترین مسائل حقوق بشر و این مسئله است که حقوق بشر تا چه اندازه باید امنیتی شود.
دیپلماسی ایرانی: پیش از ورود به بحث اصلی لازم است دو سه نکته را یادآوری کنم. اول این که ما عادت کرده ایم به محض این که موضع گیری متفاوتی از سوی قدرت های بزرگ یا در سیاست خارجی کشورها به وجود می آید، فکر می کنیم که مسیر ها دگرگون شده و تغییرات بنیادین به وجود آمده است. به عبارت دیگر نوعی روانشناسی تجزیه و تحلیل سریع و فوری و فست فودی در بین ما شایع است. البته این نوع تحلیل تا حدی پاسخگو است اما واقعیت این است که همان اندازه که میان یک غذای خانگی و یک غذای فست فود تفاوت وجود دارد، میان این تحلیل ها و تحلیل های عمیق تفاوت هست. باید هشدار دهم که آن گونه که فکر می کنیم روس ها تغییر نکرده اند، هر چند که نباید تغییرات را نادیده بگیریم. نکته دیگر این است که رویسه نه تنها برای ما، بلکه برای همه جهان در چهار ـ پنج قرن گذشته یک معما و مسئله و بخشی از سیاست بین المللی، حادثه آفرین و تعجب آفرین بوده است. فرازو فرود بسیاری هم داشته است. زمانی گفته می شد که روسیه از دست رفت اما دوباره خود را احیا کرده است. نکته سوم این است که درک سیاست بین الملل بدون درک عنصر روسی امکان پذیر نیست. در دوران جدید نیز سیاست بین الملل بدون درک رابطه امریکا و روسیه قابل درک نیست. یعنی روابط امریکا و روسیه در زمان جنگ سرد جزء لایتجزای سیاست بین الملل بود و در دوران بعد از جنگ سرد نیز ماهیت این رابطه، ماهیت نظام بین الملل را تعیین می کند.

با توجه به این توضیحات، سوالی که در پی پاسخگویی به آن هستم این است که روابط فعلی امریکا و روسیه چگونه قابل تجزیه و تحلیل است؟ البته عناصر این رابطه بسیار گسترده است، برخی از این عناصر به سیاست داخلی در دو کشور برمی گردد، برخی دیگر به مناطق پیرامونی کشورها خصوصا روسیه بر می گردد و البته مسائل استراتژیک بین المللی نیز در این میان بی تاثیر نیست. با این حال به نظر می رسد بخش عمده روابط امریکا و روسیه بر خلاف جریانات خبری تداوم دارد. البته بخشی از آن هم تغییر می کند. از سه بحث در جهت توضیح رابطه امریکا و روسیه استفاده خواهم کرد: 1. بحث های جریان ـ شخصیت محور، 2. بحث های نهادی و موضوع محور و 3. بحث های بحران های منطقه ای و حقوق بشر و امنیت.

 

1.    بحث جریان ـ شخصیت محور

در پانصد سال گذشته دو جریان فکری در روسیه در مورد جایگاه روسیه در جامعه جهانی با یکدیگر کلنجار می رفتند. عده از صاحب منصبان و نخبگان روسی فکر می کردند روسیه بخشی از غرب است و باید مثل کشورهای غربی باشد و پیشرفت روسیه در گرو غربی شدن این کشور است. جریان مقابل معتقد بودند که روسیه با غرب متفاوت است، ویژگی های سرزمینی، فرهنگی و تاریخی منحصر به فردی دارد و از طریق این سرزمین است که روسیه می تواند نشو و نما کند. این منازعه قبل و بعد از کمونیست ها ادامه داشته است. بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، غرب گرایان در چند سال اول در روسیه قدرت یافتند. آن ها فکر می کردند غرب به دلیل پایان یافتن دوره کمونیست ها روابط جدیدی را با روسیه خواهد داشت. اما نکته قابل توجه این است که دو معضل در این دوره پیش آمد. اول این که نزدیکی به غرب مشکلات ساختاری روسیه را حل نمی کند بلکه در مواردی مشکلات تشدید می شود. دوم این که غرب هم به روسیه به عنوان برابر استراتژیک توجه نمی کند. آقای دیمیتری سایمنس مقاله بسیار جالبی در این خصوص دارد. او در دوره شوروی و روابط خوب دو ابرقدرت به عنوان یک کارشناس روس شناس که نخبگان امریکا را در مورد تحولات روسیه راهنمایی کند، مبادله شد. البته بعدا او جذب نیکسون شد و امریکایی شد و یکی از متفکرین دست راستی در مورد سوریه شد. الان هم رئیس بنیاد نیکسون است. این مقاله بیش از دوسال پیش در فارن افرز چاپ شد. عنوان مقاله این است که چه کسی روسیه را از دست داد؟ در این مقاله بحث می کند که این غرب بود که در دوره کلینتون با روس ها زیاد تعارف کرد اما چیزی به روسیه نداد. او روانشناسی روس ها را مطرح می کند و می گوید اگر پوتینی در حال برآمدن است، در پاسخ به رفتار امریکا است. چون روس ها احساس کرده اند در این مسیر غرب گرایی پاسخ نمی دهد.

دوران بعدی که با دوره اول ریاست جمهوری پوتین شروع می شود، بازگشت نوعی اورآسیا گرایی تعدیل شده محسوب می شود. یعنی به نحوی عناصر اصلی اورآسیا گرایی را دارد اما در این چارچوب که باید با غرب نیز مناسبات دیپلماتیک داشته باشیم و غرب نیز تنها امریکا نیست. اروپا نیز باید مد توجه قرار گیرد. روسیه به دنبال تنش نیست اما فرهنگ روسیه الزاما فرهنگ دموکراتیک غربی نیست. به نظر من این جریان است که امروزه روابط امریکا و روسیه را از طرف روسیه مدیریت می کند. شخصیت پوتین تجلی این تفکر است. روحیات شخصی پوتین هم بسیار روسی است و با تاریخ روسیه هماهنگی دارد. از ویژگی های او می توان به اقتدارگرایی و دغدغه بازسازی روسیه و دلمشغولی های انضباطی اشاره کرد. البته در این زمینه بحث بسیار زیاد است.

 

2.    بحث های نهادی و موضوع محور

در روابط امریکا و روسیه طی بیست سال گذشته، که بخشی از آن ادامه بحث های قبل از فروپاشی شوروی است، با یک مجموعه جا افتاده از نهادها و موضوعات سر و کار داریم. من سه ویژگی از آن را ذکر می کنم. اول این که علیرغم این که اورآسیا گرایان در روسیه در حال تقویت شدن هستند و در امریکا نیز سال انتخابات است، یک ساختار ذهنی در امریکا و روسیه ایجاد شده است و آن این که امریکا و روسیه نمی خواهند به دوران جنگ سرد بازگردند. من فکر می کنم این مسئله باید مورد تاکید قرار گیرد که روسیه نمی خواهد جریان جنگ سرد تکرار شود. چرا که جنگ سرد برای روسیه در نهایت سودمند نبود. مسئله ای که کتبا در اسناد استراتژی امنیت ملی روسیه و امریکا مشترک است این است که هر دو طرف نمی خواهند به دوران جنگ سرد بازگردند. علاوه بر این دوران بعد از جنگ سرد، تنش و درگیری میان قدرت های بزرگ وجود ندارد. اگر روابط بین الملل تا قبل از پایان جنگ سرد، تحت تاثیر تنش میان قدرت های بزرگ بود، امروز در عین این که قدرت های بزرگ با یکدیگر اختلاف دارند، اما تهدید ها از سوی قدرت های بزرگ نیست. تهدیدها از نوع دیگری است. تروریسم برای هر دو کشور یک تهدید است. این اجماع استراتژیک یک ساختار بسیار جاافتاده دارد.

اما بعد دومی که در این مسئله حائز اهمیت است، ساختار همکاری های استراتژیک است. امریکا و روسیه در زمینه مدیریت استراتژیک مخصوصا مربوط به مسائل هسته ای هیچ گاه مانند امروز با هم همکاری نداشته اند و هیچ گاه هم مانند دوران اوباما همکاری نداشته اند. اوباما خلع سلاحی ترین کابینه تاریخ امریکا را دارد. اهمیتی که او به حل و فصل مسائل هسته ای استراژیک می دهد با هیچ دولت دیگری قابل مقایسه نیست. چون دولت اوباما یک فرض دارد و آن این است که امریکا باید رهبری جهانی را داشته باشد و رهبری جهانی در گرو همکاری استراتژیک در حوزه های هسته ای است. این موضوع توضیح دهنده رفتار امریکا و روسیه در قبال برنامه هسته ای ایران است. در تمام قطعنامه ها علیه ایران، روسیه همراه امریکا بوده است. البته روسیه تعدیل هایی انجام داده اما به نظر من تفکر یکسانی با امریکا دارد. مسئله ای که در ایران به آن توجه چندانی نشد، قطعنامه 1887 شورای امنیت در دوسال پیش در اجلاسی که اداره آن به عهده اوباما بود تصویب شد. در سپتامبر 2010 برای پنجمین بار در تاریخ سازمان ملل، جلسه شورای امنیت در سطح سران تشکیل شد. بدون مطالعه این قطعنامه درک همکاری استراتژیک امریکا و روسیه ممکن نیست. در پاراگراف های مقدماتی این قطعنامه به قطعنامه هایی که علیه ایران تصویب شده نیز بدون ذکر نام ایران پرداخته شده است. اگر به سه هفته قبل در مکزیک برگردیم، در دیدار پوتین و اوباما بیانیه ای صادر شد. بخش قابل توجهی از این بیانیه مسائل هسته ای است منجمله اشاره به همکاری دو کشور در ابتکار اوباما برای مدیریت مواد هسته ای در جهان و نیز اهمیت قرار داد استارت جدید. این مسائل فوق العاده استراتژیک است.

موضوع دیگری که در آن جنبه نهادی قابل توجه است ساختارهای اداری و دیپلماتیک دو کشور هستند. مجموعه ای از قوانین و مقررات سازمان دهنده روابط دو کشور هستند. همین الان که ما در اینجا در حال صحبت هستیم، کنگره امریکا لایحه ای تحت عنوان عادی سازی روابط تجاری با روسیه است. در امریکا اصلاحیه ای به نام جکسون ونیک وجود دارد که این محدودیت هایی را در تجارت با روسیه ایجاد می کند. در همین شرایط که روسیه در مورد سوریه با امریکا اختلاف دارد، امریکا در حال نرمال کردن روابط تجاری است. علاوه بر این نهادهای جندجانبه ای مانند گروه بیست، گروه هشت و شورای امنیت یا 1+5 نیز به طور مرتب روابط امریکا و روسیه را هماهنگ می کند. از سال 2009 نیز شورای ریاست جمهوری تشکیل شده است که روسای جمهور دو کشور برای همکار ی با هم کار می کنند و در سال جاری همین شورا یک گروه کاری برای همکاری های نظامی ایجاد کرده است. مجموعه این نهادها به ما می گوید که روابط امریکا و روسیه تداوم خواهد داشت. البته این همه داستان نیست. تغییراتی نیز به چشم می آید که در بحث سوم به آن اشاره خواهد شد.

 

3.    مباحث منطقه و بحران محور

چند موضوع اساسی بین امریکا و روسیه اختلاف ایجاد کرده و در حال ایجاد تغییراتی در روابط دو کشور است. یکی از اصلی ترین مسائل حقوق بشر و این مسئله است که حقوق بشر تا چه اندازه باید امنیتی شود. مسئله سوریه، لیبی، دنیای عرب در روابط روسیه و امریکا بعد حقوق بشری دارد. روسیه در بیست سال گذشته تنها قطعنامه هایی را وتو کرده که به نحوی به مسائل حقوق بشری بر می گشته است. تا حقوق بشر بهانه ای برای مداخله خارجی نشود. چون خود روسیه با توجه به بحث اولی که گفته شد، در این زمینه با مشکل مواجه است. همین مسئله حقوق بشر دریایی از تنش و تفاوت را ایجاد کرده است. به نظر می رسد فاصله ها خصوصا بعد از مسئله لیبی در حال زیاد شدن است. در قضیه لیبی، روسیه احساس کرد که مفهوم مسئولیت حمایت، تبدیل به ابزاری برای مداخلات نظامی شده است. در ماه نوامبر من در کنفرانسی در بلژیک با یک اندیشمند روس که رئیس شورای روسیه ـ مسلمانان بود ملاقات کردم. آن زمان هنوز داستان سوریه تا این حد بالا نگرفته بود، او گفت در حال حاضر مرزهای سوریه، مرزهای روسیه است. این جمله نشان می داد که مرز مسائل امنیتی و حقوق بشری برای روسیه محدودیت هایی را دارد.

مسائل امنیتی مثل سیستم سپر دفاع موشکی از جمله مسائل بسیار بحث برانگیز است. در چند سال گذشته این مسئله بسیاری از فضاهای روابط دو کشور را تغییر داده است. وضعیت نهایی خاورمیانه و پرونده هسته ای ایران نیز از این موارد است. پرونده هسته ای ایران در چگونگی شکل دادن به مناسبات قدرت های بزرگ حائز اهمیت است. تفاوت ها وجود دارد اما در عین حال اشتراکاتی نیز هست. برخی از تفاوت ها در مورد ماهیت مسئله نیست، در مورد نحوه برخورد است.

مجموع آن چه در پاسخ به این سوال که روابط امریکا و روسیه چگونه قابل تجزیه و تحلیل است را می توان در این گزاره یافت که بخشی از روابط امریکا و روسیه تداوم خواهد داشت و بخشی از آن با تغییر مواجه خواهد شد. تغییر در حدی نیست که ساختارها را دگرگون کند اما فضا ها را تحت تاثیر قرار می دهد. اما آیا این روند ادامه خواهد داشت؟ به نظر من این مسئله به انتخابات آتی ریاست جمهوری امریکا، داخل روسیه، تحولات خاورمیانه و مسئله سوریه بستگی دارد. اما من تغییرات را آن قدر نمی بینم که ساختارهای بنیادین را دگرگون کرده باشد و به نظر می رسد که تفکر اوراسیا گرایی تداوم خواهد داشت. در امریکا هم به هر حال ای ایده که برای رهبری جهانی باید با روسیه همکاری داشت قابل توجه است. /12

 

 


نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>