پنجشنبه 23 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:سه شنبه 16 آبان 1391      14:33

فقدان تحلیل کلان از روسیه در ایران

متن سخنرانی محمود شوری، کارشناس مسائل روسیهT در هفدهمین نشست از سلسله نشست های بررسی سیاست خارجی دیپلماسی ایرانی با موضوع روسیه جدید، روسیه پوتین.

دیپلماسی ایرانی: برای ما ایرانیان، موضوع روسیه همواره مسئله ای پیچیده و پر از ابهام بوده است. از این رو همواره در تحلیل هایمان گمان کرده ایم زوایایی وجود دارد که از آن خبر نداریم، در نتیجه اغلب به تحلیل های خود اعتماد نداشته ایم. این مسئله از یک جهت کار کارشناسی و تحلیلی در مورد سوریه را سخت کرده است؛ خصوصا از این جهت که منبع شناخت ما از روسیه عمدتا منابع غربی بوده است که با جهت گیری خاصی به روسیه نگاه می کنند و مسائل مابین ایران و روسیه شاید متفاوت از چیزی باشد که در این منابع مورد اشاره و تحلیل قرار می گیرد.

تلاش من در این بحث این است که ارزیابی کلی از وضعیت کنونی روسیه و جایگاه آن در جهان ارائه دهم. به نظر من اگر ما فاقد این تصویر کلان از روسیه باشیم نمی توانیم رفتارهای روسیه را درک کنیم و به طور مداوم رفتارهای این کشور برای ما مبهم تر و پیچیده تر می شود. بنابراین هر روز گرفتار دچار نوعی افراط در تحلیل می شویم. زمانی که روابط آمریکا و روسیه گرم می شود تحلیل می کنیم که روسیه به آمریکا نزدیک شد و ایران را قربانی کرد؛ روزی دیگر که اختلافی در این روابط می بینیم تصور می کنیم جنگ سرد جدیدی آغاز شده است و تحلیل می کنیم که روسیه به سمت تقابل با غرب پیش می رود. تصور من این است که تمام این مسائل ناشی از این است که ما هنوز نتوانسته ایم به نگاه کلانی نسبت به جایگاه و وضعیت روسیه در نظام بین الملل پس از جنگ سرد به دست بیاوریم.

روسیه پوتین

با به قدرت رسیدن مجدد ولادیمیر پوتین، دوران تازه ای در روسیه آغاز شده است. روسیه پوتین، تفاوت های جدی با روسیه پیش از آن دارد. وقتی می گوییم روسیه پس از پوتین دوران جدیدی را آغاز کرده است به این معنی است که روسیه در بیست سال گذشته به بلوغ و رشد مناسبی در همه جنبه ها رسیده است و به لحاظ اقتصادی، سیاسی و سیاست خارجی پوتین توانسته است روسیه را از مراحل سخت عبور دهد و به مرحله ای رسیده است که اگرنگوییم تهاجمی تر شده است، حداقل باید بگوییم دوران دفاع خود را سپری کرده است. یعنی روسیه در حال حاضر در دورانی به سر می برد که گاهی می خواهد در سطح کلان بین المللی تهاجم هایی نیز داشته باشد و جایگاه خود را در این موقعیت تثبیت کند.

روسیه و حفظ یا تغییر وضع موجود

در زمان جنگ سرد و حیات اتحاد جماهیر شوروی، جهان به دو گروه بلوک شرق و بلوک غرب تقسیم می شد و عمده کشورها جزو این دو بلوک بودند و تعدادی از کشورها نیز جزو کشورهای عدم تعهد محسوب می شدند. ولی پس از فروپاشی شوروی این دسته بندی کشورها تغییر کرد و امروزه این سوال پیش روی ما قرار دارد که کشورها در چه ساختاری تقسیم بندی می شوند. مثلا روسیه در کدام یک از این دسته ها قرار دارد؟

در دنیای جدید دسته بندی نوینش شکل گرفت و یک سری کشورها جزو مجموعه ای تلقی می شوند که نظام کنونی بین الملل را پذیرفته اند و برای حفظ آن تلاش می کنند. در این کشورها سلسله مراتبی وجود دارد و آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت موجود در راس این هرم وجود دارد و پس از آن و به صورت پلکانی کشورهای دیگر قرار می گیرند. در مقابل دسته دیگری از کشورها مثل ایران و در مقاطعی کره شمالی یا عراق، وضعیت کنونی نظام بین الملل را باب میل خود ندانسته و معتقد بودند که این نظام بین الملل یا کاملا باید دگرگون شود و یا باید تغییراتی در آن صورت گیرد.

در این میان این پرسش به وجود می آید که جایگاه روسیه در این دسته بندی کجاست؟ عده ای می گویند که روسیه ضد نظام بین الملل کنونی است و یا حداقل طرفدار اصلاح وضعیت کنونی است. در حالی که به نظر من چنین تعابیری برای روسیه درست نیست. روسیه کشور ویژه ای در نظام بین الملل موجود است که چندان نمی توان آن را در این تعاریف و قالب ها گنجاند. چرا که روسیه حداقل در دو دهه گذشته نشان داده است که در هر سه فاز عمل می کند. یعنی هم در فاز کشورهای حافظ وضع موجود قرار دارند؛ هم در فاز کشورهای خواهان تغییر وضع موجود هستند و هم در کنار کشورهایی مثل چین، هند و برزیل مجموعه قدرت های نو ظهور را تشکیل می دهد.

روسیه در سالهای گذشته در چارچوب حفظ وضع موجود در قالب گروه جی هشت در مدیریت مسائل بین المللی نقش موثری ایفا کرده است. رای مثبتی که روسیه به قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران داده اند به این مسئله بر می گردد که روسیه احساس می کند که وضعیت کنونی نظام بین الملل باید حفظ شود و نباید کشوری این قدرت را پیدا کند که این نظام بین المللی را با چالش های اساسی روبرو کند.  از این زاویه است که روسیه به مسئله ایران نگاه می کنند.

از سوی دیگر روسیه در مجموعه قدرت های در حال ظهوز نیز قرار دارد و به همراه کشورهای چین، برزیل و هند مجموعه بریکس را تشکیل می دهند. روسیه در این چارچوب تلاش می کند که رشد اقتصادی خود را بهبود ببخشد. مجموعه بریکس معتقد است که باید به میزانی از قدرت اقتصادی دست یابند و پس از آن برای دست یابی به مدیریت نظام بین الملل تلاش کنند. بنابراین می بینیم که روسیه در این حوزه نیز فعال است. علاوه بر این روسیه درتعامل با کشورهای مخالف وضع موجود نیز تلاش کرده است از ابزاری این کشورها برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند.

بنابراین روسیه به نوعی عمل کرده که در هر سه دسته کشورها قابل تعریف است. برخی معتقدند که روسیه تلاش می کند که بازی سنتی خود را در یک زمین جدید و با قواعد تازه ادامه دهد. یعنی روسها تمایلی ندارند که بازی سنتی خود را رها کنند؛ چرا که ابزارهایشان همان ابزارهای سنتی است و چیز تازه ای غیر از آن ندارند که بخواهند ماهیت بازی را دچار دگرگونی کنند. این یک نوع نگاه است که تا حدودی به واقعیت نزدیک است.

معمای امنیت در رابطه روسیه و غرب

روسیه و غرب چه بخواهند و چه نخواهند در یک بازی معمای امنیت گرفتار شده اند. چینی ها توانستند که در تعامل خود با غرب خود را از این معمای امنیت نجات بخشند و یا حداقل آن را به تعویق بیندازند و یا آن را دور بزنند و در حال حاضر مسئله شان با غرب مسئله امنیتی نیست. اما روسیه نمی تواند خود را از معمای امنیت با غرب رها کند و به همین دلیل است که هر نوع اقدامی از سوی غرب که توازن استراتژیک را به نفع غرب و علیه روسیه بهم بزند برای روسیه نگرانی ایجاد می کند. در مقابل، هر نوع اقدامی از سوی روسیه که توازن استرا‍ت‍ژیک را به نفع روسیه بر هم بزند برای غرب ایجاد نگرانی می کند. بنابراین حس اعتماد بین دو طرف وجود ندارد و دو طرف نمی توانند در شرایطی که احساس نگرانی از یکدیگر ندارند به تعامل ادامه دهند. بنابراین ما در آینده نیز با این وضعیت در روابط روسیه و غرب مواجه خواهیم بود و این وضعیت تداوم خواهد داشت.

ویژگیهای روسیه امروز

اگر بخواهیم ویژگی های روسیه امروز را برشماریم باید به چهار ویژگی  اشاره کنم که این ویژگی ها روسیه را از سایر کشورها متمایز می کند.

1.اولین ویژگی روسیه این است که روسیه تنها قدرت بزرگی است که تهدید امنیتی احساس می کند. یعنی قدرت بزرگ دیگری وجود ندارد که تهدید امنیتی احساس کند که موجودیتش را مورد هدف قرار دهد. روسیه هم از نظرداخلی و هم از نظر خارجی احساس نگرانی امنیتی دارد. یعنی هم نگران بی ثباتی سیاسی داخلی و تجزیه طلبی داخلی است و هم نگران تهدیدهای بیرونی ناشی از رفتار قدرت های بزرگ است. این مسئله برای قدرت بزرگی مثل روسیه خوشایند نیست که در این مقطع چنین احساس امنیتی داشته باشد.

2.دومین ویژگی که روسیه امروزدارد این است که روسیه تنها قدرت بزرگی است که دارای اقتصاد نامتوازن است. علی رغم این که در بیست سال گذشته روسیه اقتصاد خود را بهبود بخشیده است و رشد اقتصادی قابل توجهی داشته است. اما به هیچ وجه نتوانسته اند عدم توازن اقتصاد خود را از بین برده یا کاهش دهند. این عدم توازن به دلایلی رخ داده که یکی از دلایل آن به نقش حامل های انرژی در اقتصاد روسیه باز می گردد. اقتصاد روسیه به میزان زیادی به این حامل های انرژی وابسته است.

عامل دیگر عدم توازن در اقتصاد روسیه به نقش اولیگارشی حاکم بر اقتصاد روسیه مربوط می شود. باید توجه داشت که بخش عمده اقتصاد روسیه توسط جریانها و باندهای مافیایی به هم پویسته هدایت و کنترل می شود که پیوندهایی با قدرت سیاسی دارند. ما در هیچ قدرت بزرگ دیگری که دارای اقتصاد پیشرفته است چنین وضعیتی را شاهد نیستیم.

عامل دیگر این عدم توازن فرار بسیار بالای سرمایه از روسیه است که در میان قدرت های بزرگ این کشور را به یک کشور استثنائی تبدیل کرده است. این که کشوری با این همه درآمد نفتی چنین فرار سرمایه ای را شاهد باشد، بسیار عجیب است. این فرار سرمایه به شکل های مختلف به وقوع می پیوندد؛ به شکل سرمایه گذاری در خارج از روسیه یا فرار مستقیم سرمایه.

3.ویژگی سوم روسیه این است که روسیه تنها قدرت بزرگی است که با مشکل ثبات سیاسی مواجه است. اگر چه پوتین توانسته است تا اندازه ای در سالهای گذشته به این وضعیت سامان دهد ولی این که یک الگوی سیاسی مشخصی برای اداره کشور هنوز شکل نگرفته معضلی برای روسیه است. روسیه از یک سو می خواهد دموکراسی، تنوع احزاب، تکثرگرایی و جامعه باز سیاسی را داشته باشد و از سوی دیگر نگران است که این ابزارها از سوی قدرت های غربی علیه ثبات سیاسی این کشور مورد استفاده قرار گیرد. لذا مجبور می شود محدودیت هایی را بر این مسائل اعمال کند. از سوی دیگر برخی معتقدند که جامعه روسیه هنوز پذیرای دموکراسی و این قواعد و بازی های سیاسی نیست. این مسئله، وضعیت پیچیده ای را برای روسیه در حوزه سیاسی ایجاد کرده است. گفته می شود که دموکراسی در روسیه یک دموکراسی هدایت شده است. هرچند، اینها مفاهیمی است که غربی ها بیان می کنند وبرداشت های خود را از این مفاهیم دارند.

4.ویژگی چهارم روسیه این است که دومین نهاد بزرگ نظامی جهان پس از امریکا محسوب می شود و حتی در حوزه هایی قدرت نظامی بیشتری از آمریکا دارد. این مساله در کنار دیگر ظرفیت های دیگر روسیه، اعتماد به نفسی را به روس ها داده است که به آنها اجازه نمی دهد که مانند یک کشور معمولی در تعاملات خارجی و سطح بین المللی برخورد کنند.

چشم انداز مثبت پیش روی پوتین

اگر نگاهی تاریخی به دو دهه گذشته روسیه بیندازیم می بینیم که وضعیت آنقدر هم برای روسیه نگران کننده نیست. یعنی روند روسیه در طول بیست سال گذشته را روند رو به رشدی می بینیم و این کشور توانسته است از بسیاری از پیچ و خم های گذشته عبور کند و به این دلیل اکنون به مرحله ای رسیده که دیگر فارغ از نگرانی های سابق خود دست به عمل بزند و فعالانه به فضای بین المللی وارد شود.

شاید روسیه دیگر چون گذشته نگران شیطنت های غرب و تاثیر گذاری در مسائل داخلی این کشور نیست و می تواند این مسائل را کنترل کند. اخیرا پوتین فرمانی صادر کرده است که بر اساس آنها نهادهای جامعه مدنی که خواهان کسب حمایت های بین المللی هستند باید به صورت نهادهای غیر روسی تعریف شوند. پیش از آن در سال 2006 این قوانین را کنترل کرده بودند و قانونی تصویب کرده بودند که حمایت مالی نهادهای بین المللی از نهادهای جامعه مدنی روسیه را کنترل و محدود می کرد. در حال حاضر نیز اعلام کرده اند که اگر کسی  می خواهد از حمایت های مالی نهادهای بین المللی برخوردار شود باید خود را تحت یک شرکت غیر روسی تعریف کند. این یعنی پوتین توانسته است تا حدی از نگرانی هایی که از تاثیرات و برنامه های غرب دارد خود را برهاند.

از سوی دیگر تظاهرات های اخیر در روسیه علی رغم سر و صدای زیادی که در مورد آنها به پاخاست تظاهرات هایی نبودند که بتوانند وضعیت سیاسی را در این کشور تغییر دهند. نظرسنجی ها نیز نشان می دهند که وضعیت ولادیمیر پوتین خوب است. هرچند همین نظر سنجی ها امید به آینده کمی را در میان روسها نشان می دهند.

علاوه بر این روسیه توانسته است بحران گسترش ناتو به شرق را کنترل کند. تا قبل از بحران گرجستان، روسیه به طور مداوم نگران این مسئله بود که هر روز یکی از کشورهای تحت نفوذ او می خواهند به ناتو بپیوندند و نگاه آنها در سیاست خارجی به طور انفعالی معطوف به این بود که جلوی این تهاجم غرب را بگیرند. با اقدام روسیه در گرجستان عملا غرب از این موضوع دست برداشت. بنابراین در بحران گرجستان غرب نه تنها چیزی کسب نکرد، بلکه اوستیا و آبخازیا را نیز از دست دادند و این به نفع روسیه تمام شد.

روسیه همچنین حضور آمریکا در افغانستان را در سالهای گذشته به نفع خود تمام کرده و از پتانسیل و ظرفیت آمریکا برای جلوگیری از قدرت گرفتن افراط گرایی اسلامی در منطقه بهره برده است. علاوه بر این ثبات در افغانستان به نفع روسیه است و مانع از مشکلاتی همچون ترانزیت مواد مخدر می شود. به این دلیل روسیه از اعلام ناتو مبنی بر خروج از افغانستان در سال 2014 چندان ابراز خوشحالی نکرده است.

در عرصه اقتصادی نیز بحران سازی های اخیر غرب در سالهای گذشته در عمل به نفع روسیه تمام شده است. حمله آمریکا به عراق و افغانستان موجب افزایش قیمت نفت از 100 دلار به 120 دلار شد و شاید این بزرگترین هدیه برای آنها در سالهای گذشته بوده است.   

نتیجه گیری

بنابر مسائلی که ذکر شد به نظر می رسد که روسیه در حال حاضر در یک مرحله جهش قرار دارد یا حداقل می توان گفت که این امکان برای این کشور فراهم است. از سوی دیگر در چهار سال گذشته روند حرکتی غرب رو به پایین و نزولی بوده است و با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می کرده است. این نقطه تقابل، خود را در حال حاضر در روسیه نشان می دهد. یعنی بعد از این که به مدت دو دهه روسیه خاورمیانه را رها کرده بود الان در بحران سوریه به طور جدی از حکومت بشار اسد حمایت می کند. بحث روسها در مورد سوریه کاملا واضح و مشخص است و نباید مقاومت روسیه در مسئله سوریه را به معنای این دانست که روسیه به دنبال تغییر نظام بین الملل است. روسیه معتقد است که روند کنونی مبتنی بر مداخله در امور داخلی کشورها از سوی دیگر کشورها باید تغییر کند و مسئله سوریه باید از راه های مسالمت آمیز خود دنبال شود. یعنی از نظر روسیه مسائل داخلی سوریه باید در همان چارچوب های داخلی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

این فضا نشان می دهد که روس ها در سطح بین المللی صاحب سطح قدرت بیشتری شده اند. اما مهم ترین مشکلی که اکنون روس ها با آن مواجه هستند این است که آنها هیچ حرف تازه یا الگوی جدیدی برای جهان ندارند.  چینی ها حداقل می گویند که یک الگوی اقتصادی دارند که توانسته اند یک رشد خیره کننده ای را موجب شوند؛ ولی روس ها نه حرف سیاسی تازه ای دارند و حتی الگوی اقتصادی هم ندارند. تنها چیزی که روس ها اکنون به دنبال آن هستند سهم خواهی در عرصه قدرت و سیاست بین الملل است. پوتین مدتی پیش در جمع سفرای خارجی این کشور گفته است که روسیه باید از فضای کنونی استفاده کند که وضعیت اقتصادی خود را بهبود بخشد. یعنی نگاهش به فضای بین المللی استفاده از فرصت برای این است که بتواند موقعیت روسیه را به لحاظ سیاسی و اقتصادی ارتقاء ببخشد.

بنابراین روسیه دو دلیل برای سهیم شدن در قدرت جهانی دارد؛ از یک سو خواهان کاهش تهدیدهای امنیتی است و از سوی دیگر خواهان تبدیل این مسئله به فرصتی برای اقتصاد روسیه است تا این اقتصاد نامتوازن بهبود یابد. پوتین در فرمانی که بلافاصله پس از سوگند ریاست جمهموری صادر کرد با اشاره به این مطلب تاکید کرد که سیاست خارجی روسیه باید به ابزاری تبدیل شود برای این که بتواند روند توسعه اقتصادی در روسیه را ارتقاء ببخشد. پوتین در جمع سفرای خود گفت که بحران اقتصادی اجتماعی غرب را تضعیف کرده است و سفرای روسیه باید از این فرصت استفاده کنند تا بتوانند منافع روسیه را به پیش ببرند. این سخنان نشان می دهد که پوتین عملگرا و اهل چانه زنی است؛ تنها تفاوت او با دیگران این است که خیلی سخت می توان از او امتیازی گرفت و بیشتر به دنبال گرفتن امتیاز است.



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>