دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 22 آبان 1391      11:53
پیش بینی سیاست خارجی آمریکا تا سال 2016

اوباما و بازیگری به نام ایران

گفتاری از دکتر سید محمد کاظم سجادپور، استاد دانشگاه و تحلیل گر مسائل بین المللی برای دیپلماسی ایرانی.

ديپلماسي ايراني: پيروزي اوباما در انتخابات دور دوم رياست جمهوري پرسش هاي زيادي را در رابطه با مسير و جهت آينده سياست هاي داخلي و خارجي امريكا به پيش كشيده است. با توجه به اين كه بحث ايران از عمده ترين بحث هاي مطرح شده در زمينه امور خارجي، مخصوصا طي مناظرات بود و در مناظره سوم بيش از چهل و پنج بار نام ايران، ظرف نود دقيقه، بين رامني و اوباما مطرح شد، پرسش اساسي اين است كه سمت و سوي سياست خارجي اوباما در رابطه با ايران در دور دوم چگونه است؟ پاسخگويي به اين سوال نيازمند بررسي روشني ها و نكات مشخص سياست خارجي اوباما در رابطه با ايران در كنار ابهام هايي كه در اين خصوص وجود دارد، است. به علاوه بايد توجه داشت كه مي توان با توجه به روشني ها و ابهام، در مورد مسير آينده اوباما حدس هايي داشت كه ذيلا به آن ها پرداخته مي شود.

روشني ها

روشن است كه اوباما در دور دوم هيچ تغيير بنيادي در ذهن و تفكر استراتژيك امريكا در مورد ايران به وجود نخواهد آورد. به اين معني كه ايران از نظر نخبگان امنيتي و سياست خارجي امريكا تهديد قلمداد شده و تهديد انديشي ايران هم چنان ادامه پيدا خواهد كرد. نگاه امريكا به ايران تداوم نگاه تهديدانديش در خصوص منافع امريكا در شرايط كنوني منطقه اي و بين المللي است. با اين روشني مي توان اين استنتاج را داشت كه در چارچوب كلي سياست اجماعي نخبگان سياست خارجي، اعم از جمهوري خواه و دموكرات و راست و چپ در مورد ايران تداوم پيدا خواهد كرد.

نكته دومي كه روشن است آن است كه سياست هاي تحريم ادامه پيدا خواهد كرد و اگر اعلام تحريم تعدادي از مقامات و شركت هاي ايراني توسط وزارت خزانه داري امريكا به فاصله دو روز بعد از انتخابات را مبنا قرار دهيم، تغييري در سياست تحريم قابل مشاهده نيست و احتمالا در آينده نيز به وجود نخواهد آمد. در اين زمينه امريكا تحريم هاي يك جانبه و تحريم با متحدان غربي را دنبال خواهد كرد. هرچند كه اعمال تحريم هاي بين المللي چندان متصور نيست.

نكته سومي كه روشن است اين است كه مسئله ايران يكي از دشوار ترين چالش هاي سياست خارجي دولت اوباما خواهد بود. ماهيت اين چالش چندلايه و پيچيده بوده و علاوه بر بيش از سه دهه روابط ايران و امريكا بعد از انقلاب، شرايط كنوني منطقه اي و وضعيت جهاني، در دشواري و پيچيدگي مسئله ايران بايد مد نظر قرار گيرد. به هر حال روشن است كه در اين زمينه ها با تداوم رو به رو خواهيم بود و سياست امريكا تغيير چنداني نخواهد كرد. امريكا به لحاظ معادلات سياسي خود با مشكل ايران رو به رو خواهد بود. اما بايد اين روشني ها را در كنار ابهام ها قرار داد.

ابهام ها

ابهام هاي متعددي در مورد مسير عملياتي سياست خارجي اوباما وجود دارد. اولين ابهام چگونگي تمركز عملياتي اوباما و تقسيم انرژي و وقت بين مسائل داخلي و خارجي خواهد پرداخت. هرچند مسئله ايران، مسئله دشواري است اما اوباما بايد با مسائل دشوارتري در داخل امريكا دست و پنجه نرم كند و سياست خارجي نسبت به مسائل داخلي اولويت كمتري خواهد داشت. پيام انتخابات براي اوباما و براي دموكرات ها مهم بوده و هست. تمركز بر مسائل اقتصادي، حل و فصل مسائل عميق اجتماعي و مخصوصا با در نظر گرفتن تركيب نسبتا مشابه كنگره با دوره اول تحليل گران را با اين ابهام رو به رو خواهد كرد كه اوباما بر چه مسئله اي بيش از بقيه تمركز خواهد كرد؟

ابهام دوم، ابهام در جا به جايي و مشخص كردن افراد كليدي سياست خارجي در دور دوم است. بر اساس اخبار و گزارش هاي قطعي خانم هيلاري كلينتون، وزير خارجه نخواهد بود. او مي رود كه خود را براي انتخابات رياست جمهوري سال 2016 آماده كند. پترائوس كه رئيس سي آي اي و يكي از افراد مهم در تيم سياست خارجي اوباما بود به خاطر فضاحت جنسي و روابط نامشروع مجبور به كناره گيري شد. چه كساني جايگزين اين افراد خواهند شد؟ سخن از انتصاب سوزان رايس، سفير و نماينده امريكا در سازمان ملل به جاي خانم كلينتون و يا انتصاب سناتور جان كري به اين مقام است. هيچ يك از اين ها هنوز قطعي و روشن نيست. حتي برخي سخن از امكان انتصاب كالين پاول، وزير خارجه سياه پوست دولت بوش به ميان مي آورند. بايد در نظر داشت كه او در انتخابات اخير علي رغم گرايش حزبي و تعلق خاطر به حزب جمهوري خواه، از اوباما حمايت كرد. به هر حال پست هاي كليدي مهم و نامشخص است. يكي از مهم ترين پست ها، پست وزارت خزانه داري امريكا است. وزارت خزانه داري امريكا مخصوصا در عرصه تحريم يكي از بازيگران اصلي در روابط ايران و امريكا و شايد اصلي ترين آن ها در اين حوزه باشد. سخن از تغيير تيم گيتنر،‌ وزير خزانه داري است.

به هر حال تا روشن شدن وضعيت پست هاي كليدي نمي توان به دقت از چگونگي سياست عملياتي اوباما در مورد ايران سخن گفت. اين ابهام ها با انتصاب افراد جديد روشن خواهد شد. البته فرصتي براي جا افتادن افراد كليدي جديد بايد در نظر گرفت. در عين حال بايد بر اين واقعيت تاكيد كرد كه كادر اصلي كارشناسان ارشد تيم اوباما در كاخ سفيد و شوراي امنيت ملي و ساير دستگاه هاي سياست خارجي امريكا، چندان تغييري نخواهد كرد. افرادي مانند گري سايمون و پونيت تالوار به كار خود ادامه خواهند داد.

ابهام سوم شرايط پيچيده منطقه اي و نامشخص بودن وضعيت منطقه و خصوصا تحولات سوريه است. ايران نمي تواند پرونده جدايي از پرونده هاي منطقه اي سياست خارجي امريكا باشد. شرايط متحول منطقه، ابهام هاي زيادي را فراروي سياست خارجي امريكا قرار داده كه بايد در تجزيه تحليلي دقيق به آن ها توجه كرد. در همين زمينه بايد در نظر داشت كه كسي در دور اول تصور نمي كرد كه در پايان دور اول، بسياري از دوستان نزديك واشنگتن مانند مبارك، ديگر در ابتداي دور دوم در قدرت نباشند. كمتر كسي تصور مي كرد كه دولت اوباما اخوان المسلمين را به عنوان يكي از نيروهاي قابل تعامل و معامله در خاورميانه مد نظر قرار دهد. ابهام هاي ناشي از شرايط منطقه اي، سياست اوباما نسبت به ايران را تا حدودي نامشخص مي كند. اما انتخاب هايي كه در مقابل اوباما قرار دارد و حدس و گمان هايي كه در مسير آينده وجود دارد، كدام هستند؟

انتخاب ها

اولين انتخاب، ادامه وضعيت فعلي و تداوم تحريم ها است. في الواقع اين انتخاب ادامه شرايط موجود با اندكي تعديل و تغيير است. اين محتمل ترين گزينه و مسيري است كه امكان دارد دولت اوباما دنبال كند.

انتخاب دوم، تندتر شدن سياست امريكا نسبت به ايران و افزايش فشارها و تخاصم بيشتر در اين رابطه است كه اين انتخاب را نيز نمي توان از افق دور ديد. به اين دليل كه در روابط ايران و امريكا انواع و اقسام بازيگران داخلي، منطقه اي و بين المللي، درگير هستند و شكست جمهوري خواهان و نرسيدن دوست نتانياهو يعني رامني به كاخ سفيد به معناي پايان اثرگذاري و كنشگري گروه هاي راست اسرائيل و افراد طرفدار برخورد تند با ايران نيست.

اما انتخاب سوم رسيدن به يك توافق و چارچوبي است كه بسياري از مراكز تحقيقاتي و دست اندر كاران امور سياست خارجي امريكا، به آن اشاره مي كنند. به اين صورت كه بين ايران و امريكا در قالب 5+1 يا به صورت دو جانبه در مورد مسئله هسته اي ايران توافقي صورت بگيرد كه بر اساس آن ايران غني سازي سه تا پنج درصد را حفظ كند و نظارت هاي بين المللي براي اطمينان از عدم انحراف به سمت برنامه نظامي افزايش پيدا كند. در همين چارچوب، تحريم ها در يك پروسه كاهش پيدا كند. برخي از كارشناسان امور سياست خارجي امريكا معتقدند بحران هسته اي ايران به مرحله اي از رسيدگي و بلوغ نزديك شده است كه در آن زمان براي رسيدن به توافق و پذيرش واقعيت هاي هسته اي ايران توسط امريكا مناسب است.

ستون نويس معروف واشنگتن پست، ديويد ايگناتیوس (David Ignatius) در ستوني كه در شماره دهم نوامبر 2012 يعني بيستم آبان ماه در اين روزنامه در مورد آينده سياست خارجي اوباما به چاپ رسانده به گفت و گويي كه با گراهام آليسون، استاد دانشگاه هاورارد داشته اشاره مي كند و تاكيد مي كند كه امريكا، مجبور خواهد شد كه به توافق با ايران دست بزند. در اين زمينه به مراحل گذشته در سياست خارجي امريكا اشاره مي شود كه امريكا مجبور بوده از خواسته هاي خود كوتاه آيد و الزاما ديد حداكثري را دنبال نكند. نمونه اين مسئله در دوران جنگ سرد ميان امريكا و مخالفينش وجود داشته و رسيدن به يك توافق براي مشخص كردن چارچوب ها و مديريت مسائل پيچيده از طريق توافق را ميسر ساخته است. به هر حال امكان اين انتخاب نيز نبايد از نظر دور داشت.

اما مهم ترين مسئله اي كه بايد در همه روشني ها و ابهام ها و انتخاب ها بدان پرداخت اين است كه روابط امريكا و ايران در قضيه هسته اي، يك رابطه يك طرفه نيست. هرچند كه بازيگران متعددي در اين رابطه به نقش هاي مختلفي دست زده و سعي در اثرگذاري دارند، ولي عمده ترين بازيگر ايالات متحده نيست. طرف ديگر اين رابطه ايران است و ايران نوع تصميم گيري، واكنش و مانور و جهت گيري هاي خاص خود را دارد. ايران به عنوان يك قدرت منطقه اي علي رغم همه چالش هاي موجود، يكي از مهم ترين بازيگراني است كه نهايتا نه تنها در سرنوشت سياست خارجي خود بلكه در سرنوشت سياست هاي منطقه اي و جهاني نيز تاثيرگذار خواهد بود. تحليل گران نمي توانند بازيگري ايران را ناديده، دست كم يا كم اهميت بپندارند. ايران بازيگري قابل توجه در اين مقطع زماني است./12



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>