پنجشنبه 23 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:سه شنبه 12 دى 1391      12:40
«انتخابات امریکا در یک نگاه»

«دستور کار جامع» در مذاکرات ایران و آمریکا

دکتر ناصر هادیان، استاد دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل بین المللی در نشست دیپلماسی ایرانی به انتخابات آمریکا و تاثیر آن بر منازعه ایران و غرب پرداخت و گفت ایران نباید احتمال جنگ را نادیده بگیرد و باید تلاش کند به بازدارندگی سخت و نرم اقدام کند.

دیپلماسی ایرانی:من در این بحث در ابتدا به طور کوتاه نکاتی در مورد انتخابات آمریکا بیان می کنم و سپس به موضوع کلی روابط ایران و آمریکا و احتمال مذاکره و همچنین بحث بازدارندگی و جنگ می پردازم.

ضعف های ساختار الکترال

ساختار انتخاباتی آمریکا مبتنی بر الکترال است و این ساختار استراتژی تبلیغاتی خاصی را تحمیل می کند. یعنی کاندیداها تمرکز خود را بر ایالات های خاصی متمرکز می کنند؛ چون رای آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است. چنانچه می دانید اگر کاندیدایی در ایالات متحده در یک ایالت اکثریت آرای الکترال را کسب کند، کل آرای الکترال آن ایالت را به دست خواهد آورد. طبیعتا این مسئله شرایط و نوع خاصی از رقابت و تبلیغات را ایجاد می کند. از این روست که هر دو جناح انتخاباتی بر شش یا هفت ایالت متمرکز شده اند. مثلا جمهوری خواهان در حال حاضر کالیفرنیا را رها کرده اند چون می دانند که این ایالت به اوباما رای می دهد. ایالت اوهایو به دلیل دارا بودن 18 رای الکترال از اهمیت خاصی برخورداست؛ به این دلیل بسیار این ایالت مورد توجه قرار می گیرد و هر کاندیدا بارها به این ایالت سفر می کند. این ساختار انتخاباتی از نظر تبلیغاتی بسیار مهم است اما در اینجا به دلیل کمبود وقت به آن نمی پردازم.

وضعیت رامنی و اوباما

میت رامنی تا قبل از مناظره اول از اوباما بسیارعقب تر بود؛ هم در آرای عمومی مردم و هم در آرای الکترال. چرا که او را در میان مردم آمریکا فردی غیرعقلانی، خشن و دور از واقعیت های جامعه آمریکایی تصویر کرده بودند. مثال های زیادی برای این تصویر ایجاد شده بود که یکی از مهم ترین آنها این بود که رامنی برای این که بگوید طرفدار تولید داخلی آمریکاست، گفته بود که خانمش دو ماشین کادیلاک آمریکایی بود. مشخص بود که این برای مردم آمریکا چندان ملموس و قابل درک نبود. یعنی به این مسئله توجه نمی کرد که کادیلاک کالای لوکس آمریکایی محسوب می شود و بخش بسیار کمی از مردم آمریکا می تواند دو ماشین کادیلاک خریداری کند. بسیاری با استناد به همین مسائل می گفتند که برای مردم آمریکا رامنی قابل درک نیست و او را نخواهند پذیرفت. دموکرات ها با صرف هزینه های سرسام آور چنین تصویری را از رامنی برای مردم آمریکا ایجاد کرده بودند.

اما در مناظره اول با توجه به ضعفی که اوباما از خود نشان داد، فضا عوض شد و مردم دیدند که رامنی آنقدر هم که برایشان تصویر شده بود غیر عقلانی نیست. یعنی رامنی در این مناظره نشان داد که می تواند یک رئیس جمهور ایالت متحده باشد و چندان هم از فضای حقیقی و عینی جامعه آمریکایی به دور نیست؛ بنابراین بعد از این مناظره او به عنوان یک کاندیدای جدی ریاست جمهوری مطرح شد. این مناظره فضا را عوض کرد و مردم او را جدی گرفتند. اوباما در دو مناظره بعدی تلاش کرد که جلوی این مسئله را بگیرد ولی چندان موفق نشد و فضا به نحوی شکل گرفت که در آخرین نظرسنجی ها رامنی تقریبا از اوباما پیشی گرفت؛ هرچند از نظر رای الکترال اوباما جلوتر بود.

نتیجه ای که از این بحث می خواهم بگیرم تا حدی به ما مربوط می شود. من تا پیش از انتخابات سال 2000 ریاست جمهوری امریکا طرفدار سیستم ریاست جمهوری بودم. هرچند پیش از آن هم با انتخاب بیل کلینتون به ریاست جمهوری تردیدهایی نسبت به این نظام رای گیری برایم ایجاد شده بود، ولی پس از انتخاب بوش پسر به عنوان رئیس جمهور آمریکا بود که در کارآمدی این سیستم به طور جدی تردید کردم. چرا که می دیدم که در یک طرف جدال کسی چون الگور قرار داشت که بسیار با تجربه بود؛ در مقابل کسی چون جورج بوشی که تجربه چندانی نداشت. چنین آدم بی تجربه ای قادر می شود که الگور را شکست دهد. به نظر من در این سیستم اشکالی وجود دارد و یک جای کار می لنگد. در حال حاضر رامنی هم دست کمی از جورج بوش ندارد. او تجربه بین المللی چندانی ندارد و مثلا در مناظره آخر گفت که سوریه راه ایران به دریاست. من نمی گویم رئیس جمهور آمریکا باید  اطلاعات جغرافیایی دقیقی داشته باشد ولی ندانستن مسئله ای به این اهمیت می تواند ضعف جدی محسوب شود. درست است که سیاست خارجی در انتخابات کنونی چندان حائز اهمیت نیست ولی کسی که می خواهد رئیس جمهور آمریکا شود باید بیش از این اطلاعات جغرافیایی داشته باشد و به مسائل سیاسی آگاه باشد.

اما همین آدم، با همین ضعف ها در مقابل رئیس جمهور ایالات متحده قرار گرفته و شانه به شانه او رقابت می کند و من تعجبی نمی کنم اگر رامنی رئیس جمهور آمریکا شود. به نظر می رسد این نظام یک مشکلی دارد که چنین وضعیتی ایجاد می کند. این سیستم موجب می شود که عوام فریبی رواج پیدا کند. بنابراین در مناظره ها دروغ های زیادی گفته می شود. لذا کسی چون اوباما که تا حدی می خواهد صادقانه سخن بگوید دچار مشکل می شود. یعنی طرف می تواند به راحتی اطلاعات غلط ارائه کند و عوام فریبی کند. مردمی هم که مخاطب این مناظره ها هستند چندان با مسائل آشنا نیستند که فریب این دروغ ها و اطلاعات غلط را نخورند. بسیاری از مردم آمریکا نه روزنامه می خوانند و نه به اخبار گوش می دهند؛ بنابراین از مسائل آگاهی ندارند. با دیدن یکی دو مناظره می خواهد در مورد مسائلی که بسیار پیچیده است و نیاز به تخصص دارد قضاوت و تصمیم گیری کند. مثلا تغییر سیستم بهداشت و سلامت آمریکا مسئله ساده ای نیست و به راحتی نمی توان گفت که کدام سیستم مناسب تر است. بنابراین نظام انتخاباتی که اینچنین با تبلیغات و اطلاعات نادرست می تواند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد مناسب نیست. بنابراین هرچه که بیشتر می گذرد من بیشتر به این اعتقاد می رسم که نظام های پارلمانی بهتر از نظام های ریاستی هستند؛ چرا که نخست وزیر را یک جمع نخبه و با تجربه انتخاب می کنند. بنابراین باید این مسئله را در نظر داشت که رئیس جمهور آمریکا با چنین سیستمی انتخاب می شود.

اما اگر بخواهیم جزئی تر به این انتخابات بپردازیم باید بگوییم که در این انتخابات زنان در مجموع گرایش بیشتری به دموکرات ها دارند؛ مسئله نژادی همچنان اهمیت دارد و سیاه پوسان بیشتر به اوباما رای می دهند. بنابراین در مجموع اقلیت ها بیشتر به اوباما رای می دهند.

رامنی یا اوباما؟

به نظر من میت رامنی در مجموع برای ایران گزینه بهتری است؛ هرچند من اگر یک آمریکایی بودم به اوباما رای می دادم. چرا رامنی برای ایران بهتر است؟ اولا باید توجه داشت که رامنی بدلیل نداشتن تجربه بین المللی و به خاطر فقدان مشروعیت و وجهه بین المللی نمی تواند اجماعی که اوباما علیه ایران ایجاد کرده حفظ کند و ادامه دهد. می بینید که در بیست و یک کشور خارجی که نظرسنجی صورت گرفته، در بیست کشور از اوباما حمایت بیشتری صورت گرفته است. مثلا در فرانسه هفتاد و پنج  درصد اوباما را ترجیح می داده اند در صورتی که فقط هشت درصد رامنی را انتخاب کرده بودند. فقط در یک کشور رامنی بیشتر مورد حمایت واقع شده بود و آن هم پاکستان بود. این نشان دهنده مشروعیت و وجهه بین المللی اوباماست. توجه داشته باشید که فشارهای علیه ایران به شدت بستگی به اجماع بین المللی دارد. اوباما این توان را داشته است که چنین اجماعی را ایجاد کند. اگر بوش بر سر کار مانده بود نمی توانست چنین اجماعی ایجاد کند و اگر رامنی به قدرت برسد من مطمئن نیستم که بتواند چنین اجماعی بوجود آورد. نه برای تحریم های علیه ایران حتی برای جنگ. یعنی برای جنگ هم رامنی این مشروعیت بین المللی را ندارد که بتواند جهان را برای جنگ با ایران متقاعد کند. بنابراین در مجموع به نظر من رامنی گزینه بهتری برای ایران محسوب می شود.

گفته می شود که رامنی جنگ طلب تر از اوباما است به این دلیل که جمهوری خواهان بیشتر از گزینه نظامی استفاده می کنند. این مسئله درست است ولی ایالات متحده دارای یک تشکیلات امنیتی و نظامی است که چندان با تغییر رئیس جمهور تغییر نمی کند. یعنی این گونه نیست که اگر رامنی به قدرت برسد هرکاری بخواهد می تواند بکند. به عنوان مثال به این توجه کنید که مهم ترین تغییر استراتژیک آمریکا در دوره اوباما این بود که نیروهای خود را به اقیانوس آرام منتقل کند به دلیل تهدیدی که از سوی چین احساس می کرد. درست است که این اتفاق در دوره اوباما صورت گرفت ولی همه مطالعات آن و زمینه های ایجاد شده برای این تصمیم در دوره بوش انجام شده بود. بنابراین وقتی تشکیلات نظامی – امنیتی در آمریکا به یک جمع بندی برسد رئیس جمهور چندان نمی تواند در مقابل این جمع بندی بایستد. من نمی خواهم نقش رئیس جمهور را کمرنگ جلوه دهم ولی باید پذیرفت که چنین تشکیلات تاثیرگذاری وجود دارد و رئیس جمهور نمی تواند در مقابل اجماع آنها به راحتی بایستد. بنابراین این تشکیلات با ثبات می تواند شعارهای جنگ طلبانه رامنی را خنثی کند. باید توجه داشت که هرچه به انتخابات نزدیک شده ایم شعارهای جنگ طلبانه او هم کاهش یافته است.

در ایران سه دیدگاه در مقابل دو کاندیدای موجود در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا وجود دارد. یک دیدگاه معتقد است که این دو کاندیدا فرقی با هم ندارند؛ دیدگاه دیگری معتقد است اوباما رویکردهای انسانی تر و روشنکفری تری دارد و موافق گفتگو با ایران است و با جنگ مخالف است و به این جهت موافق اوباما هستند؛ دیدگاه سوم که من موافق آن هستم این است که رامنی در مجموع برای ایران بهتر از اوباماست.

روابط ایران و آمریکا

در بخش دوم سخنانم به روابط کلی ایران و آمریکا می پردازم و این که ایران چه رویکردی می خواهد در قبال آمریکا اتخاذ کند. در این بخش به سه موضوع اشاره می کنم. تغییر ریسک بازی ایران و آمریکا، دستور کار جامع برای مذاکرات و احتمال وقوع جنگ و عکس العمل ایران  سه نکته ای هستند که من در این بحث مورد اشاره قرار می دهم. 

بازی با ریسک بالا

به نظر من سیاست کنونی آمریکا در قبال ایران با ریسک پایین برای آمریکا و با ریسک پایین برای ما دنبال می شود و بر این اساس آمریکا در حال دستیابی به اهداف خود است. از  این رو، دلیلی برای تغییر رویکرد و سیاست آمریکا در قبال ایران وجود ندارد. اجماعی که در ساختار و تشکیلات امنیتی اطلاعاتی آمریکا شکل گرفته این است که به اسرائیل فشار وارد کنند که حمله نظامی باید از دستور کار خارج شود؛ چرا که سیاست کنونی در حال جواب دادن است. در حالی که بازی و رویکرد ما در مقابل آمریکا عکس العملی است؛ یعنی ما در در مواجهه با فشاری که آمریکا به ما وارد می کند و اجماعی که این کشور علیه ما ایجاد کرده است و تحریم های سنگینی که اعمال کرده ما فقط پاسخ می دهیم. یعنی در حال حاضر ما ضربه های آمریکا را می خوریم و خوشحالیم که این ضربات برای ما کاری و تمام کننده نیست و هیچ ضربه ای هم به آمریکا نمی زنیم. به عبارت دیگر چون حمله نظامی نمی شود خوشحالیم ولی این مسئله تا کجا می تواند ادامه داشته باشد؟ کی و کجا قرار است این بازی ختم شود؟  من نمی بینم که ما در حال انجام اقدامات خاصی باشیم که از این وضعیت خارج شویم.

به هر حال به نظر من ایران باید این بازی را تغییر دهد. در این بازی که آمریکا برای ما طراحی کرده است هزینه و فایده باید تغییر کند. من این بحث را باز نمی کنم ولی هزینه فایده آمریکا و  ایران در این معادله باید تغییر کند. یعنی عوامل موثر در این ماتریس تغییر کند تا کل مسئله عوض شود. یعنی تداوم این بازی که  طراحی آمریکاست به نفع ایران نیست. من این را اشاره نمی کنم که به چه نحوی می توانیم این کار را انجام دهیم ولی باید تغییری در این بازی انجام دهیم که ریسک ما کاهش یابد و ریسک طرف مقابل افزایش یابد.

دستور کار جامع برای مذاکرات

من سالهاست که معتقدم که ایران و آمریکا باید دست به معامله و توافقی جامع (grand bargain) بزنند. این بحث را من برای اولین بار در سنای آمریکا مطرح کردم که دستور کار مذاکرات ایران و آمریکا باید جامع باشد و نه محدود. یعنی به هیچ وجه نفع ایران در این نیست که به تعامل و توافق گزینشی با آمریکا دست بزند. این که این تعامل و توافق بر سر مسئله هسته ای یا عراق یا افغانستان یا تروریزم باشد درست نیست. بلکه تعامل ما باید همه جانبه باشد و مسائل ما با آمریکا باید به صورت اساسی و کلی حل شود.

بعضی مسائل برای آمریکا اورژانسی بوده است مثلا وضعیت نیروهای آمریکایی در عراق برای آمریکا فوری بود که حل شد و ما نتوانستیم استفاده لازم را از این مسئله ببریم. بعضی مسائل مثل افغانستان، آمریکا هنوز مسئله دارد ولی مشکل اورژانسی در روابط ایران و آمریکا نیست که باید به سرعت حل شود.

در حال حاضر مسئله هسته ای ایران موضوعی است که موجب شده ما به عنوان یک بازیگر بین المللی مطرح شویم و آنها علاقه مند به حل این مسئله هستند. اگر قرار باشد که ما در تعامل و مذاکرات فقط مسئله هسته ای را حل کنیم اشتباه بزرگی مرتکب می شویم. همه مسائل باید روی میز باشد دغدغه ها و مسائل آنها و دغدغه ها و مشکلات ما. ممکن است که ما برای حل هر کدام از مسائل کمیته های جداگانه و مجزا تشکیل دهیم ولی این به این معنا نیست که مسائل از هم جدا شوند و برخی حل شوند و برخی باقی بمانند. بلکه همه مسائل باید به صورت جامع و کامل حل شوند.

خوشبختانه آمریکایی ها در حال حاضر به دلایلی به چنین جمع بندی رسیده اند. مقاله ای که اخیرا دنیس راس در این رابطه قابل توجه است. دنیس راس در بین دموکرات ها جایگاه قابل اهمیتی دارد. او دیدگاه های به شدت عمل گرایانه دارد، و همیشه قسمت های منفی را برجسته می کند. اما با او می توان به توافق رسید. یعنی یک مذاکره کننده برجسته است. تزی که او در این مقاله مطرح کرد این بود که باید در حال حاضر به ایران یک پیشنهاد جامع، کلی و اساسی بدهیم؛ این گزینشی حل کردن مسائل بی فایده است؛ ولی اگر ایران پاسخ نداد سراغ گزینه نظامی برویم. او بحث more for more  را مطرح می کند که در مقاله هفته قبل نیویورک تایمز در مورد مذاکره ایران و آمریکا نیز مورد اشاره قرار گرفته است. این یعنی ما بیشتر امتیاز می دهیم و شما بیشتر عمل کنید. این مسئله به همان تعامل جامع (comprehensive engagement) نزدیک است. بنابراین در حال حاضر چنین گرایشی در آمریکاییها نیز وجود دارد. اگر خبر نیویورک تایمز در مورد مذاکرات ایران و آمریکا صحت داشته باشد که حتما مذاکراتی وجود داشته و خوب هم هست، و قرار شد این مذاکرات ادامه پیدا کند دستور کار باید جامع باشد و دستور کار گزینشی به  نفع ما نیست.

سیاست مهار ایران

دعوایی که در حال حاضر در آمریکا در جریان است این است که هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها در آمریکا می گویند مهار ایران سیاست آمریکا نیست بلکه مهار ایران هسته ای سیاست آمریکا است. در مقابل افرادی همچون کنت والتز، از تئوری پردازان برجسته روابط بین المل و همچنین استفان والت و مرشایمر معتقدند هسته ای شدن ایران به معنی تسلیحاتی آن به ثبات در خاورمیانه کمک می کند.

در واقع سیاست مهاری که امروز مطرح می شود در مقابل نگاه افرادی چون والتز است و بر این مبناست که ایران نباید سلاح هسته ای داشته باشد. از سوی دیگر اسرائیل تاکید می کند که ایران اساسا نباید قابلیت (capability) تولید سلاح های هسته ای داشته باشد. یعنی خط قرمز اسرائیل غنی سازی اورانیوم است. یعنی خواهان تعطیلی کار در فوردو است. که به نظر من فوردو برای ما از اهمیت خاصی برخوردار است. ما می توانیم سر نطنز معامله کنیم ولی بر سر فوردو به هیچ وجه نباید معامله کنیم. چون فوردو به ما نوعی از بازدارندگی را می دهد.

 بنابراین آمریکاییها می گویند ما اساسا نمی خواهیم ایران سلاح هسته ای داشته باشد که آن را مهار کنیم. آنها تاکید می کنند که مهار سیاست آمریکا نیست، بلکه سیاست آمریکا این است که ایران سلاح هسته ای نداشته باشد و حتی با جنگ مانع از دستیابی ایران به سلاح هسته ای می شود.

اما من مهار را در ارتباط دیگری به کار می برم. یعنی به معنایی که مورد اشاره قرار گرفت مورد استفاده قرار نمی گیرد. به نظر من مهار از زمان رابرت گیتس، وزیر دفاع پیشین آمریکا و کاندولیزا رایس، وزیر خارجه سابق آمریکا، سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران بوده است؛ مهار در کنار تعامل گزینشی مهم ترین خطوط سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران بوده است.

این مهار با مهار ایران از منظر هسته ای متفاوت است. در این مهار انزوای دیپلماتیک، اعمال تحریم های گسترده و ائتلاف سازی علیه ایران در منطقه دنبال می شود. چنین سیاست هایی به طور پراکنده همواره در رویکرد آمریکا در قبال ایران وجود داشته ولی از زمان گیتس و رایس به صورت منسجم به عنوان سیاست آمریکا دنبال شده است.

اشاره کردم که در کنار این سیاست مهار، تعامل گزینشی هم وجود داشته است، هرچند این تعامل گزینشی روز به روز کاهش می یابد و بیشتر بر مهار تاکید می شود. متاسفانه سیاست ما در مقابل این سیاست نیز، فقط واکنشی بوده است؛ یعنی سیاست ما ضد مهار(counter containment) بوده است. من این را قبلا در مقاله ای مفصل بحث کرده ام که سیاست ما خلاقانه و ابتکاری نبوده است و فقط دست بسته نشسته ایم و به سیاست های آنها عکس العل نشان می دهیم. مثلا  آنها ایران را تحریم می کنند و ما فقط دنبال این هستیم که سیاست تحریم را دور بزنیم. این رویکرد واکنشی و منفعلانه باید عوض شود. باید دید استراتژیک داشت و رصد کرد که چه اتفاقاتی در حال وقوع است و سیاست مبتکرانه ای را طراحی  کرد.  

جنگ با ایران

برای من بسیار اهمیت دارد که جنگی با ما به وقوع نپیوندد. یک زمان من بر اساس محاسبه و تحلیل می گویم که جنگ رخ نمی دهد. بر اساس دلایلی که ذکر کردم احمقانه است که آمریکا و اسرائیل دست به اقدام نظامی علیه ایران بزند. اما بنا کردن سرنوشت کشور بر اساس تحلیل من، امری به غایت اشتباه است. نباید بر اساس تحلیل بگوییم این اتفاق نمی افتد و خیالمان راحت باشد. درست است که باید وضعیت را تحلیل کرد ولی باید در نظر گرفت که حتما جنگ ممکن است. بیش از هرچیز من نگران جنگ  حادثه ای هستم. به هر حال شرایط کنونی بحرانی است و ما به طور مداوم در حال تفسیر و تحلیل اعمال یکدیگر هستیم، ناگهان اتفاقی می افتد که شرایط جنگ را مهیا می کند. آمریکا موشکی بفرستد یا یک قایل تندروی ما به سمت آنها برود و در محیط خصمانه کنونی تفسیر شود و عکس العمل تندتری صورت گیرد و با افزایش تنش ها جنگی به وقوع بپیوندد که هیچ کس برای آن برنامه ریزی نکرده بود. من بیش از آن که نگران جنگ برنامه ریزی شده باشم، نگران جنگ حادثه ای و تصادفی هستم. بنابراین ما باید مراقب باشیم که جنگ تصادفی رخ ندهد که اصلا چنین جنگی به صلاح مملکت نیست.

در مسئله جنگ احتمالی سه نکته باید مورد توجه قرار گیرد. اول مسئله پیشدستی (preemption) دوم بازدارندگی (deterrence) و سوم بحث تلافی  (retaliation).

پیشدستی

به نظر من در مورد اسرائیل بحث پیش دستی از اهمیت برخوردار است. باید موقعیت ایران را در مقابل اسرائیل در نظر گرفت. من قبلا بحثی را در مورد موازنه و ناموازنه در منطقه خلیج فارس طرح کرده ام. در این منطقه موازنه ای وجود داشته است که به ناموازنه به نفع ما تغییر کرده است. در منطقه خاورمیانه ناموازنه ای وجود داشته که اسرائیل ابرقدرت بوده است و آمریکا این ناموازنه را به نوعی موازنه تبدیل کرده است. این تغییر البته نه در عالم واقع رخ نداده بلکه از نظر ادراک (perception) به وقوع پیوسته است. در دنیای سیاست هم معمولا بر اساس ادراک تصمیم گیری می شود و نه بر اساس واقعیت.  

درکی در سطح منطقه در حال شکل گیری است که بر اساس درک از موازنه است. در حالی که این درک درست نیست؛ یعنی حتی اگر ما سلاح هم داشته باشیم، توان ضربه زنی دوم را نداریم در حالی که اسرائیل دارای این قابلیت است. بنابراین در عالم واقع این مسئله تغییر موازنه درست نیست. اما اسرائیل نمی خواهد در سطح درک و مفهوم هم توازنی بین ایران و اسرائیل شکل گیرد. وقتی کلان نگاه می کنیم می بینیم که اسرائیل هر روز ما را تهدید می کند و کشورهای غربی اسرائیل را از دست زدن به حمله نظامی به ایران بر حذر می دارند. این نشان می دهد که اسرائیل قدرتی دارد که می تواند دست به چنین اقدامی بزند. در مقابل این  تهدیدات ما فقط می گوییم به بحث بازدارندگی یا تلافی می پردازیم. ما باید به این دقت کنیم که چگونه فضا و موضوع چارچوب بندی می شود. به نظر من ما باید این چارچوب بندی را تغییر دهیم.

بنابراین در مورد اسرائیل بحث پیش دستی مهم است. یعنی ما باید بگوییم که ما اگر یقین کنیم که اسرائیل قرار است به ما حمله کند ما می توانیم دست به رویکردهای پیش دستانه بزنیم. این مسئله می تواند به صورت مبهم مطرح شود. این می تواند خیلی مبهم طرح شود؛ دلیلی ندارد که باز شود. ادبیات بین المللی در این زمینه وجود دارد که مخصوصا مسئله مبهم گذاشته می شود که طرف مقابل حدس بزند.

در این زمینه قابلیت های زیادی وجود دارد. یهودیان ایرانی تباری که در اسرائیل هستند و تعلق خاطری به ایران دارند؛ یا توان حزب الله، به خصوص ارسال هواپیمای بدون سرنشین به اسرایئل می توانند مطرح شوند. حداقل بحث این مسئله باید باز شود. الزاما این بحث نباید از سوی دولت طرح شود ولی به صورت غیر رسمی و از زبان افراد غیر مسئول می تواند طرح شود که نمی توان بحث پیش دستی را نادیده گرفت.

بازدارندگی

به نظر من، ما به دو نوع بازدارندگی باید توجه کنیم. هم بازدارندگی سخت و هم بازدارندگی نرم. از سوی دیگر بازدارندگی تاکتیکی و استراتژیک داریم. در مورد بازدارنگی سخت ما باید زیرساخت هایی را درست  کنیم درجاهایی که درکی از تهدید وجود دارد. در افغانستان، لبنان، آذرباجان، سوریه و ... باید زیرساخت هایی درست کنیم که حالت بازدارندگی داشته باشد.علاوه بر این توانایی موشک ایران، نوع دیگری از بازدارندگی سخت است.

اما به نظر من بازندارندگی نرم خیلی مهم است. در مورد بازدارندگی نرم باید به این نکته توجه داشت که اولا شعارهای تند بد نیست ولی باید عقلانی و باورکردنی (credible) باشد. ما باید توان قابل باور خود را اعلام کنیم؛ یعنی وقتی شعار دهیم که ما در عرض یک ساعت طرف را نابود می کنیم، همه می فهمند که این بلوف است و قابل باور نیست.

دوما آزادی و دموکراسی در ایران اگرچه به صورت ارزش و فی ذاته مهم است و باید مورد توجه قرار گیرد ولی امروز از نظر بازدارندگی برای ما اهمیت دارد. یعنی این مسئله، عاملی است که می تواند طرف ما را از عملیات باز بدارد.

آزادی زندانیان سیاسی، نه تنها به عنوان یک ارزش مطرح است بلکه امروز به عنوان یک عامل بازدارنده اهیمت دارد. در شرایط کنونی کشور، این اقدام، عملی به شدت خردمندانه است.

سوما ما باید آمادگی خود را برای تغییر بعضی رفتارها نشان دهیم. یعنی باید به طرف علامت هایی نشان دهیم که حاضریم کارهایی را انجام بدهیم. این مسئله می تواند به شکاف در بین قدرت های بزرگ در مورد ایران منجر شود. بنابراین اعلام آمادگی برای تغییر برخی از رفتارها، می تواند عامل بازدارنده ای محسوب شود.

نکته چهارم در مورد بازدارندگی این است که ما باید طرح کنیم که پاسخ ما متناسب نخواهد بود. بحث تناسب و عدم تناسب بحث جا افتاده ای در روابط بین الملل است. این مسئله مهم است که طرف ما بداند که در صورت حمله پاسخ ما غیر متناسب (disproportionate) خواهد بود.

نکته دیگری که باید اعلام کنیم این است که در صورت حمله چه تعداد افراد کشته خواهند شد. مطالعه ای که اخیرا آقای سمنانی در یوتا انجام داده بود که در صورت حمله به تاسیسات هسته ای ایران چه تعداد کشته خواهند شد، از این نظر اهمیت دارد. ما بر روی این مسئله مانور لازم را انجام ندادیم. غرب نمی تواند مدعی شود که این کشته ها حاشیه ای و غیر عمد (collateral) بوده است. وقتی می دانی که در صورت حمله این تعداد کشته می شوند، دیگر نمی توان گفت که این قربانیان غیر عمد و به صورت حاشیه ای کشته شده اند. بنابراین به عنوان یک عامل بازندارنده این مسئله به صورت صریح و مشخص مطرح شود.

علاوه بر این، باید اعلام شود که چنانچه حمله ای به ایران صورت گیرد کارکنان آژانس از ایران اخراج می شوند. این مسئله در محاسبات آنها در نظر گرفته می شود که اگر ما حمله کنیم ایران قطعا به دنبال سلاح خواهد رفت. پس اعلام از قبل به این که درصورت حمله کارکنان آژانس از ایران اخراج خواهند شد تقویت این ظن خواهد بود که ایران به دنبال ساخت سلاح هسته ای خواهد رفت و این مسئله در تصمیمات آنها موثر خواهد بود.

تلافی

به هر حال چنانچه اقدامات ما در مورد پیش دستی و بازدارندگی موفق نبود و حمله ای به ایران به ایران صورت گرفت به هیچ وجه مصلحت ما در گسترش سطح درگیری نیست. یعنی ما نباید جنگ را گسترش دهیم. عده ای طرح می کنند که اگر اسرائیل حمله کرد ما باید آمریکا را بزنیم و ....  در حالی که به اعتقاد من گسترش دامنه جنگ قطعا به نفع ما نیست. یعنی اگر اسرائیل طرف ما بود جنگ را به آمریکا گسترش ندهیم. اینجا صبر استراتژیک معنا می یابد. خیلی وقت ها این اتفاق افتاده که ما را زده اند و ما صبر پیشه کرده ایم و در موقع مناسب تلافی کرده ایم.

مبنای تصمیم گیری ما برای تلافی باید منافع ما باشد و نه ضربه به طرف مقابل. حتی اگر ما به آمریکا ضربه جدی بزنیم و افراد زیادی از آنها بکشیم ولی آنها با ضربات خود کشور ما را سالها عقب بیندازند این به نفع ما نیست. درست است که در عراق و افغانستان آمریکا هزینه های زیادی پرداخت کرده است، ولی مسئله این است که افغانستان و عراق هستند که تا دهه ها با مشکلات ناشی از جنگ مواجهند و نه آمریکا.

درست است که ما در مرحله بازدارندگی اعلام می کنیم که در صورت حمله پاسخ نامتناسب خواهیم داد ولی در مرحله عمل به هیچ وجه نفع ما در گسترش دامنه جنگ نیست. حمله احتمالی اسرائیل را نباید به آمریکا تعمیم دهیم و آمریکا را وارد جنگ کنیم. اسرائیل حمله ای که ممکن است انجام دهد محدود است و ما نیز می توانیم با شلیک موشک پاسخ بدهیم ولی در عالم واقع این که جنگ را گسترش دهیم و آمریکا و عربستان را درگیر جنگ کنیم در راستای منافع ایران نیست. ما باید بگوییم شما می توانید به ما حمله کنید ولی این که نوع پاسخ، زمان پاسخ و این که به چه کسی پاسخ دهیم در دست ماست و در مورد آن تصمیم خواهیم گرفت. 



کلمات کلیدی : آمریکا - رامنی - اوباما - اسرائیل
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>