يکشنبه 1 مرداد 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 9 اسفند 1391      9:30

سهم تمدن ایرانی و تشیع در سیاست خارجی(2)

بخش دوم یادداشتی از محمد جعفر محلاتی، استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه اوبرلین آمریکا و سفیر اسبق ایران در سازمان ملل متحد برای دیپلماسی ایرانی

دیپلماسی ایرانی : رابطه فرهنگ و تمدن و سیاست خارجی کشورها یک رابطه خطّی نیست و این سه عامل که بخش عمده ای از سرنوشت بشر را رقم می زنند در طول یکدیگر قرار ندارند بلکه بصورت دایره وار در هم آثار متقابل دارند. هم سیاست خارجی یک کشور می تواند مروج فرهنگ و تمدن آن کشور باشد و هم فرهنگ، بویژه در نظامهای مردم سالار می تواند سیاست خارجی یک کشور را غنا بخشیده و آنرا موفق سازد. بنابراین چندان عجیب نیست که در گذشته درخشان تاریخ سیاسی اسلام، حکومتهای مقتدر و اثرگذار از دیپلماتهائی در روابط خارجی خود استفاده می کردند که فرهنگ مدار بودند و از میان چهره های برجسته علمی انتخاب می شدند. این رابطه متقابل فرهنگ و سیاست هم در جهت حسن استفاده و هم سوءاستفاده جریان داشته است.

یک نمونه روشن چنین سوء استفاده ای در عصر ما، اختراع اصطلاح فرهنگ مشترک یهودی- مسیحی است که پس از جنگ دوّم جهانی و بعنوان عذرخواهی اروپا از سوء رفتار تاریخی ایشان با یهودی های این قاره صورت گرفت و بعد بتدریج در افکار عمومی جا افتاد و حال آنکه تاریخ روابط اروپای مسیحی و قوم یهود تاریخ انواع احجافات نسبت به این اقلیت مذهبی بوده است. بتدریج خود یهودیان نیز باور کردند که از فرهنگ مشترکی با مسیحیان برخوردارند و فراموش نمودند که نه تنها صلاح الدین ایوبی یهودیان بیت المقدس را از یوغ حکومت یک قرنه مسیحیان صلیبی نجات بخشید، بلکه در هنگام کشتار و اخراج دسته جمعی یهودیان از خاک اسپانیا در قرن پانزدهم و بعد از آن ادامه همین سیاست در اروپای قرن هیجدهم و نوزدهم. این حکومت عثمانی بود که به آنها پناه و امنیت داد. عجیب اینکه برخی از مسیحیان نیز تاریخچه مزبور را فراموش کرده و مروّج بزرگ " فرهنگ مشترک یهودی – مسیحی" شدند.
در آمریکا نیز که پس از جنگ جهانی دوّم در مناسبات سیاستهای جهانی وورد قدرت  بیشتری پیدا کرد. دروغ مزبور و این بر ساخته هدفدار فرهنگی عمق  و اثر بیشتری پیدا کرد بطوریکه     اکثر   مردم آمریکا امروز نمی دانند که فی المثل نخستین کشوری که استقلال ایالات متحده را در تاریخ این کشور به رسمیت شناخت. کشور مسلمان مراکش بود و به همین جهت هم رئیس جمهور وقت آمریکا یک بیانیه دوستی بین آمریکا و جهان اسلام صادر نمود و نسبت به عقاید مسلمانان ابراز احترام کرد.
درخصوص روابط متقابل فرهنگ و سیاست نمونه های بسیار دیگری می توان ذکر کرد که در حوصله این مقاله کوتاه نمی گنجد. هدف این نوشتار بیشتر از گذشته متوجه آینده است و سعی برآن دارد تا نشان دهد که اندیشۀ " تقابل ذاتی فرهنگ مشترک یهودی- مسیحی با تمدن اسلامی" یک دروغ هدفدار فرهنگی است که می خواهد بخش عمده توان جهان اسلام را صرف تنازعات ایدئولوژیک و مذهبی نماید و بویژه تنش های پراکنده آمریکا با برخی کشورهای اسلامی را ذات فرهنگ آمریکای و بلکه مهمتر از آن ذات فرهنگ غرب تلقی کند. هدف مهمتر مقاله حاضر این است که سازوکارهای دیپلماتیک خروج از دایره این دروغ بزرگ را نشان دهد و با یادآوری سابقه تمدن ایرانی، شیعی، توانها و منافع کلان ایران را در سیاست خارجی اش، صرفنظر از اینکه چه دولتی برسرکار باشد خاطرنشان سازد.در بخش نخست این مقاله تفصیلی به عناوین سهم تمدن ایرانی، شیعی  در گستره جهان اسلام و نسبت تکیه به قدرت نرم در برابر قدرت  سخت در سیاست خارجی پرداخته شد. آنچه در زیر می خوانید بخش دوم و نهایی این مقاله است:

 

4.صورتبندی مفاهیم و مقولات در سیاست خارجی

حوزه های اخلاق و سیاست بنحو بی سابقه ای در محافل آکادمیک بهم نزدیک و در هر حال امتزاجند. نیتجه این تحول این است که برخی از پارادیمها و مقولات روابط بین الملل و علوم سیاسی و اخلاق کاربردی در حال عوض شدن هستند. کسانیکه دوران پایان جنگ سرد را شاهد بودند با این تحول آشنایی خوبی دارند. دانشمندان روابط بین الملل و کنشگران عرصه سیاست یک شب بخواب رفتند و سحرگاه پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیمی از نظریات علوم سیاسی و روابط بین الملل را برباد رفته یافتند. جنگ سرد از بین رفته بود و همراه با آن بسیاری از اصطلاحات و مقولات آن نیز به تاریخ سپرده شده بود. تطبیق ذهن با این واقعیت و تحول بسیار سریع و شگفتآور برای بسیاری از کنشگران صحنه روابط بین الملل کار بسیار مشکلی بود. فراموش کردن یکباره اصطلاحات رایج که بطور روزمره مورد استفاده بودند، کار آسانی نبود.

در آمریکا یعنی در کشوری که ظاهراً برنده پایان جنگ سرد بود، برخی از سیاستمداران در نقد یکدیگر تا سالها اظهار میداشتند که رقیب هنوز در مقولات و جهانبینی جنگ سرد دست و پا میزد و در چنبره موضوعاتی گرفتار آمده که تاریخ مصرف آنها گذشته است. به همین جهت برخی از نظریه پردازان به صرافت افتادند که اصطلاحات جدیدی را وضع کنند تا بشود در مورد امور جاری با زبان درست صحبت و اظهار نظر کرد.

این بازسازی اصطلاحی و مفهومی گرچه در غرب و با سرعت کمتری در کشورهای بازمانده از دنیای کمونیسم صورت پذیرفت ولی همانند تکنولوژیهای دست دومی که معمولاً به کشورهای جهان در حال توسعه صادر میشوند، اصطلاحات قدیمی و از کار افتاده سیاسی تولید غرب متأسفانه تا سالها پس از جنگ سرد هنوز در کشورهای واردکننده اصطلاحات و مقولات سیاسی مورد مصرف اند و کمتر تلاش مؤثری برای تولید ابتکاری اصطلاحات و مقولات انجام میشود. بعنوان مثال بسیاری از کارشناسان سیاسی هنوز به پیروی از دیدگاه هابزی (Hobbs) که تضاد و تزاحم را ذاتی روابط بین الملل تلقی میکند یک پارادایم قدیمی را تکرار میکنند: «در روابط بین الملل نه دوستی دائم است و نه دشمنی دائم بلکه همه چیز برمبنای منافع تعیین میشود. » اینکه مهمترین سائقه و انگیزۀ انسان را به منافع مادی کوتاه مدت فروبکاهیم کار هوشمندانه ای نیست.

چرا دوستی را ذاتی انسان و دشمنی را عرض نگیریم و آینده خود را قربانی بخش منفی تاریخ گذشته کنیم. چند سال پیش یک بیولوژیست بنام ساپولسکی(Robert Sapolsky) طی مقاله ای که در مجله فارین افیرز آمریکا  )  (Foreign Affairsمنتشر کرد اعلام کرد که طبق تحقیقات ژنتیک او تزاحم و تضاد و گرایش به نزاع در ذات بیولوژیک موجودات نیست. او با این بیان به یک باور قدیمی خط بطلان کشید و ساحت طبیعت را از لوث واهمه گرایش ذاتی به جنگ پاک کرد.

شاید با چند مثال دیگر مسئله بیشتر روشن شود. میدانیم که اساس روابط بین المللل جاری همانطور که در مقدمه منشور ملل متحد آمده است تحمل و مدارا (Tolerance) و حسن روابط همجواری است. این اصول طرف نیم قرن بصورت پارادایم جا افتاده در روابط بین الملل بروز کرده و هنوز بخش مهمی از گفتمانهای حل و فصل اختلافات و صلح سازی درجهان را تعیین میکند.

ایده تحمل متقابل بیشتر براین مفهوم بنا شده که اصولاً چون کشورها تضاد و تنازع ذاتی دارند پس باید ایشان را برای احرار نفع مشترک به تحمل یکدیگر تشویق کرد. بعبارت دیگر ذیل نظریه تولارانس این است که وجود سایرکشورها و «دیگران» بطور طبیعی مزاحم زندگی است ولی از آنجا که تحمل دیگری نفع نسبی همگانی را در بر دارد بعنوان تنها راه چاره، کشورها باید وجود دیگری را تحمل کنند. خود  اصطلاح تحمل بار منفی دارد و از کاری شاق حکایت میکند. کاری که ایکاش انجامش با نبود «دیگری» لازم نبود. بسیار آشکار است که نظریه فوق ناشی از یک جهانبینی منفی است که در آن وجود دیگری تهدید و مساوی با تزاحم است. ملاحظه کنید که این دیدگاه چقدر با دیدگاه قرآنی که وجود دیگری را در آیه وجعلنا کم شعوباً و قبائل لتعارفوا موجب احراز هویت و شناخت خود میداند تفاوت ماهوی دارد. طبقه آیه قرآنی فوق وجود «دیگری» چه در سطح فردی و چه در مستوای گروهی و ملی یک نعمت و ضرورت است و نه یک تهدید که باید آنرا تحمل کرد. «دیگری» برکتی  است که باید او را در آغوش گرفت. نویسنده سال گذشته در دانشگاه اوبرلین میزبان یکی از متفکرین روابط بین الملل یعنی آقای Gustavo Niebuhr (گوستاو نیبور) فرزند یکی از مهمترین متألهین آمریکا بود که اخیراً کتابی تحت عنوان beyond Tolerance  یعنی نگرش «فراتحمل» نوشته و طبع منفی این ایده را بعنوان پایه نظری منشور ملل متحد به نقد کشیده است. چرا به جای چسبیدن وسواس گرا یانه به نظریه های از کارافتادۀ تزاحم ذاتی انسانها و نهادها از نظریه قرآنی فطرت پاک و ذاتی انسانها و بجای تهدید داشتن «دیگران» به نظریه قرآنی نعمت داشتن وجود«دیگران» نیاندیشیم؟

با نزدیک شدن سریع نظرگاه های اخلاق کاربردی و علوم سیاسی، امروز شاهدیم که بعنوان مثال محققین علوم سیاسی مدرن راجع به کاربرد عفو در سیاست و یا شکر در سیاست به پژوهشهای جدی پرداخته اند. نویسنده سال گذشته که در یک کلاس درس راجع به عفو درسنتهای مسیحی و اسلامی با یک همکار و استاد الهیات مسیحی مشارکت کرد، متأسفانه نتوانست یک کتاب درسی داشگاهی و متدولوژیک پیرامون این موضوع چه در زبان فارسی و چه در زبان انگلیسی نوشته یکی از مسلمانان پیدا کند. در حالیکه برای عفو در سیاست اکنون کتاب های قابل استفاده ای به زبان انگلیسی پیدا میشود. نویسنده نتوانست حتی به یک مقاله از دیدگاه اسلام در این خصوص دست پیدا کند. آیا وجود کتابها و تحقیاتی در سطح آکادمیک و قابل استفاده در محافل دانشگاهی و سیاست خارجی که پیشگام این نگرشهای تازه باشد از ابزارهای مهم در سیاست خارجی مدرن نیست؟

باید اذعان کرد که بسیار از گفتمانهای جاری سیاسی در ایران حداکثر بشدت عدالت محور است و حال آنکه بر اعتراف همه کارشناسان اخلاق عدالت کف اخلاق و حداقل آن است و نه بیش. فضای برتر اخلاق فضای دوستی و رحمت و تفضل است که کمتر بروز و ظهوری در سیاست خارجی و بین المللی دارد.

5.دنیایسم موضوعی در سیاست خارجی

یکی از مسائل مبرم در سیاست گذاری خارجی این است که تحولات اساسی مربوط به موضوعات این رشته مورد نظارت و مطالعه دقیق باشد. در مورد روابط ایران و آمریکا که موضوع جلسه اخیری به میزبانی دیپلماسی ایرانی بود سئوال اساسی این است که آیا آمریکای امروز با آمریکای دوران جنگ سرد مشابه است و یا اینکه دچار تغییرات مهم ماهوی شده است. اگر تغییرات عظیمی که در ده سال گذشته در هویت سیاسی آمریکا بروز کرده لحاظ نشود، سیاست خارجی نسبت به این کشور بر مبنای جنگ سرد در واقع یک سیاست بلاموضوع است. انتخاب  شدن مجدد آقای اوباما نشان داد که جمعیت ایدئولوژیک سفید آمریکا واقعاً از اکثریت افتاده و عدم توفیق جمهوریخواهان را پس از حداکثر سرمایه گذاری تاریخی که برای برد نامزد خود کردند باید شاهد این مدعا گرفت آنهم در حالیکه وضع اقتصادی آمریکا به هیچ وجه برای عموم مردم رضایتبخش نبوده است. این واقعیت البته قبلاً توسط آقای هانتیتگتن یعنی نظریه پرداز تنازع تمدنها پیش بینی شده بود و ایشان هشدار داده بود که چیزی نمیگذرد که اکثر جمعیت آمریکا به زبان اسپانیولی صحبت کنند. با توجه به اتفاقات فوق آیا واقعاً روابط ایران و آمریکا دچار تغییر جدی و موضوعی نشده و نیاز به یک گفتمان در چارچوب نظری جدید ندارد؟ آیا ایالات متحده آمریکا واقعاً همان هویتی است که نیم قرن پیش در جهانبینی جنگ سرد وجود داشت؟ ذکر چند مثال شاید برای خوانندگان جالب باشد:

امروز بزرگترین بنیاد فرهنگی آمریکا از حیث بودجه بنیاد کارنگی (Carnegie Foundation) است که بودجه آن چند مقابل برابر برخی از کشورهای در حال توسعه میباشد. رئیس این بنیاد یک ایرانی است بنام وارتان گریگوریان متولد تبریز و از اقلیت ارامنه. نکته جالبتر اینکه تخصص دانشگاهی آقای گریگوریان مطالعات تمدن اسلامی است و ایشان در این مورد کتابی نوشتند که در کلاسهای درس تمدن اسلامی در آمریکا تدریس میشود و از نظر یک اسلام شناس انصافاً به موجزترین کلام مشارکتهای مثبت تمدن اسلامی را در نظامهای جهانی برشمرده و مورد تحلیل قرار داده است.

 شاید کمتر کسی میداند که سازندگان بزرگترین مرکز خرید در آمریکای شمالی بنام (Mall of America) دو برادر یهودی ایرانی بنام برادران قرمزیان هستند. براین فهرست اسامی بسیار دیگری میتوان افزود از قبیل پییر امیدیار مؤسس بزرگترین نهاد خرید و فروش اینترنتی درجهان ( (ebay. تا چند سال پیش رئیس هاروارد فاند (Harvard Fund) یعنی مؤسسه ای که سرمایه چند میلیاردی دانشگاه هاروارد آمریکا را مدیریت میکرد یک مصری بود که کاربزرگتری گرفت و استعفا داد.

مثالهای فوق برای شناخت بافت اجتماعی کشور موضوع سیاست خارجی میتواند از جهات مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

6.سیاست خارجی کنش یا واکنش

از زمان حمله ناپلئون به مصر در اواخر قرن هیجدهم تا به امروز که نزدیک به دویست سال از سیاستهای استعماری اروپا و غرب میگذرد، هم بدلیل این سیاستهای تجاوزگرانه و هم بدلیل بحرانهای اجتماعی درونی، کشورهای اسلامی عموماً در رفتار خارجی شان مشغول واکنش بوده اند. اینکه این سیاستها در جهت دفع تجاوزات و یا الگوگیری از نظامهای اروپایی و موجب نفرت و یاشیدایی بوده فرقی در ذات واکنش گرانه آنها نداشته است. اکنون که نظام دو قطبی جهان حاکم در دوران جنگ سرد بهم خورده و اکثر قریب به اتفاق کشورهای اسلامی از استعمار مستقیم و غیرمستقیم نجات یافته اند و خاورمیانه بخصوص پس از نهضت های بهار عرب در حال احراز هویت خویش است، آیا فرصت مناسبی نیست که سیاست خارجی واکنشی که بیشتر از آینده متوجه تسویه حسابهای گذشته است در جهان اسلام جای خود را به سیاست خارجی کنشگرانه بدهد، یعنی سیاستی که از اساس واکنش به عملکرد دیگری نباشد بلکه بصورت ابتکاری و با درک ذات دینامیک موضوعات در سیاست خارجی دست بعمل بزند و برای توفیق در راستای اهداف ملی، اخلاقی و بین  المللی گفتمان جدیدی نیز خلق کند؟ مبانی اخلاقی و فکری و هنری و تمدنی اسلامی مشحون از گزاره هائی است که با استخراج درست  قابلیت اختراع گفتمانهای جدید در ساحت روابط بین الملل دارند.

7.کاربرد ادبیات فارسی و اخلاق پرغنای دوستی در سیاست خارجی

حداقل بنا به یک دلیل روشن، ادبیات فارسی یکی از غنی ترین ادبیات جهان در ساحت دوستی و اخلاق دوستی است. این واقعیت، همانگونه که اجمالاً اشاره شد ناشی از آن است که با تقریبی، حدود هشتاد درصد از آثار مهم عرفانی کلاسیک در تاریخ اسلام بز بان فارسی نوشته شده است. در این مقاله مجال پرداختن به دلائل این امر نیست. این دلائل هرچه باشد در پتانسیل عظیمی که این ادبیات برای تولید گفتمان و مقولات جدید در روابط بین الملل فراروی ایران قرار داده تردیدی باقی نمیگذارد.

نویسنده خوب بخاطر دارد که در روزهائی که قرار بود آمریکا در پایان دهه 1990 تحریم را از فرش ایران بردارد یک تاجر با ذوق فرش با خرید یک صفحه کامل از روزنامه پرتیتراژ نیویورک تایمز بمبلغ یکصدوسه هراز دولار آنرا به درج یک بیت از مولانا جلالالدین رومی اختصاص داد که انصافاً یک مقوله کامل و یک نظریه سیاسی جامع را در دو مصرع خلاصه کرده است:

آنسوی مرز درست و نادرست    صحنه دیدار بین ما و تو است

بیت مزبور با برداشتن قضاوتها و پیش قضاوتها از پیش پای گفتگو، راه را برای یک دیپلماسی فعال باز میکند. در دیپلماسی عدالت محور یعنی آن دیپلماسی که حداکثر توفیقش را در استقرار کف اخلاق یعنی عدالت مییابد گفتگو بیشتر برسر نحوه مجازات و تسویه حسابهای گذشته و نهایتاً عدالت تنبیهی و توزیعی است. در  این دیپلماسی عفو و اغماض در جهت احراز فرصتهای آینده جای مهمی ندارد. ما بیشتر به تعمیر گذشته مشغول میشویم تا احراز فرصتهای آینده. به عبارت روشنتر دیپلماسی تنبیهی و توزیعی دیپلماسی حقوقی و از حیث اخلاقی دیپلماسی حداقلی است. در مقام تمثیل مقابله به مثل در حقوق خصوصی در فقه اسلامی اخلاق حداقلی و فروپایه است. اولین پایه توصیه قرآنی در صدمات بدنی و جانی قصاص است ولی درمرحله متعالی عفو توصیه میشود. نظرگاههای قدیمی معتقد نیستند که تفضل و اغماض درحقوق عمومی قابلیت اجرا دارد.   تئوری های جدید عفو در سیاست این موضوع را مورد تردید قرار میدهند و اتفاقاً عفو در سیاست را راهگشای یک ارتقاء تمدنی میشناسند. در اینجا از مدل نلسون ماندلا میتوان یاد کرد که مکانیسم مؤثری را برای اجرای عفو در سیاست عمومی پیشنهاد و با موفقیت اجرا کرد. از یک نظرگاه اخلاقی میتوان گفت عدالت گرچه خوب است اما بیشتر و پیش از اجرا باید در دسترس باشد. این همان کاریست که آمنه بهرامی شجاع در حیطه حقوق خصوصی انجام داد و به محض اینکه مطمئن شد قصاص قابل انجام است و عدالت در دسترس از اجرای  حکم منصرف شد و اسیدپاش صورت خویش را بخشید. او نشان داد که عدالت تنبهی بیشتر جنبه بازدارندگی دارد تا اجرائی و همین نوع نگرش را میتوان بسط داد و به روابط بین الملل کشاند. میتوان گفتمانی را در ساحت روابط بین الملل تدارک دید که عدالت در آن نقطه شروع باشد نه خط پایان و انصافاً شایسته انسان قرن بیست و یکم چنین گفتمانی است.

نویسنده در نخستین اجلاس گفتگوی دانشمندان علوم دینی اسلامی و یهودی که چند سال پیش در بلژیک برگزار شد از یک مشارک بنگلادش بیتی از سرودهای بیدل دهلوی شنید که بنظرم این بیت نیز یک نظریه کامل اخلاقی در ساحت روابط فردی و گروهی و بین المللی ارائه میدهد:

وداع و وصل جداگانه لذتی دارند    هزار بار برو صدهزار بار بیا

این بیت را که سال گذشته من در دعای مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه و تقدیم به دانشجویان فارغ التحصیل خواندم یک فرمول اخلاقی کامل در رفتار دموکراتیک میبینیم. در این نظرگاه رفتن و جدا شدن به معنی تعطیل فرصت بازگشت نیست. در اینجا دوستی و اتحاد اصل است و جدایی و فراق استثناء و عرض و حادثه. جدایی به معنی قهر نیست. میتوان جدا شده و فاصله گرفت و در عین حال همواره در بازگشت مورد خوش آمد بود. جدایی گاه رنگ دهنده و معنی بخش بازگشتها و همجواریها است. روابط بین دو کشور نیز گاه میتواند تخفیف یابد اما بمعنی قهر تلقی نگردد. ممکن است در گذشته های نزدیک که جنگ سرد بر روابط بین الملل سایه سنگینی داشت این سخنان رومانتیک و احساس تلقی شوند اما زیربنای اخلاقی روابط بین الملل جدا در حال بازبینی و تجدید نظر است و گرچه مدتی طول میکشد که نورم ها و ارزشهای جدید حاکم شوند ولی بهرحال روند آن شروع شده و در حال اوجگیری است. یک سیاست خارجی فعال و پیشرو نمیتواند صرفاً با مقولات و گفتمانها و نظرگاههای قدیمی با جهان مدرن تعامل کند. سرعت نوشدن همه چیز سرعت ابداع و شتاب نوآوری در همه ساحتهای زندگی عملی و نظری شگفت انگیز است و جهان شاهد گسترش فوق العاده موزه ها است که همراه با اشیاء آنتیک، نظرگاههای آنتیک را نیز به نمایش میگذارند.

8.اسلام درغرب و سهم تشیع در این گسترش

میدانیم که بخصوص پس از ماجرای 11/9 در آمریکا ناگهان توجه محافل آکادمیک به اسلامشناسی اوج خارق العاده گرفت. بروز جنگهای غرب در افغانستان و عراق برشدت این توجه افزود و حاصل این تحولات این شد که در اکثر دانشگاهها و محافل آکادمیک درخواست و تقاضا برای کلاسهای معارف اسلامی و خاورمیانه شناسی به افزایش میزان استخدام اساتید در این رشته انجامیده و این افزایش به نوبه خود یک بازار شغل آکادمیک پررونقی درست کرده که انگیزه مضاعف دانشجویان برای اقبال نسبت به این رشته بوده است. با مراجعه به تارنمای آگهی های شغلهای آکادمیک که توسط انجمن متخصصان خاورمیانه شناس (MESA) اداره میشود میتوان براحتی دید که سالانه برای بین چهل تا شصت کرسی اسلام شناسی  فرصت شغلی تازه یافت میشود.

از سوی دیگر با راه اندازی کلاسهای معارف اسلامی نیاز مبرم به کتابهای درسی دراین رشته ها پیدا میشود که این امر خود مشوق نوشتن کتابهای جدید و بسط تحقیقات در معارف اسلامی است. بعبارت دیگر دستگاه آکادمیک برای ادامه حیات باید به تولید علوم اسلامی بپردازد و این تولید ناچار باید همه استانداردهای نقادانه کارهای علمی را رعایت کند. نکته دیگر اینکه این علوم اسلامی بطور طبیعی چون در بستر جوامع غیرمسلمان تولید میشود خودبخود جنبه تطبیقی نیز پیدا میکند و نتیجه این پروسه این است که علوم اسلامی تولید شده در غرب قابلیت صادرات به کشورهای اسلامی مادر را می یابند. کافی است سری به یکی از کتابفروشیهای معتبر ایران بزنیم و دریابیم که کتابهای ترجمه در علوم اسلامی که در غرب تولید شده اند تا چه پایه بازار پررونق دارند. فی المثل میدانیم که بهترین کتاب مطالعه تطبیقی پیرامون مسئله امربه معروف و نهی از منکر که نظریات مکاتب مختلف فقهی اسلامی را در این خصوص مقایسه میکند نوشته استاد آمریکایی مایکل کوک است که درایران تاکنون دو ترجمه و چاپهای مجزا یافته است. کتاب درآمدی برتصوف ویلیام چتیک از بهترین کتابهایی است که مبانی مهم عرفان نظری و عملی را برای استفاده دانشجویان سطح لیسانس بطور متدولوژیک دسته بندی کرده و ارائه میدهد. تقریباً با قاطعیت میتوان گفت این کتابها بدیلی که اصلاً به زبان فارسی نوشته شده باشند ندارند. کتاب قلب اسلام دکتر سید حسین نصر هم نظرگاههای اسلامی را باز برای دانشجویان سطح کارشناسی به بهترین نحو خلاصه میکند. در مورد چگونگی گروش ایرانیان به اسلام کتاب ریچارد بولت حرف نخست را میزند. در مورد تاریخ تحلیلی اسلام، کتابهای مشابه مارشال هاجسن و لاپیدوس به  فارسی نداریم. در مورد عفو در اسلام و مسیحیت تنها کار تخصصی موجود نوشته یک سوری مسیحی است که به زبان انگلیسی انتشار یافته و اکنون در انتظار ترجمه به فارسی است. در مورد اخلاق جنگ در اسلام هنوز یک کار برجسته و تازه و غیرترجمه به فارسی نوشته نشده است و حال آنکه به زبان انگلیسی کتابهای بسیار محققانه ای وجود دارد. درمورد حل و فصل اختلافات با توجه به مبانی دینی نیز کتابهای قابل استفاده در دروس دانشگاهی یا کم است و یا به رویت نویسنده این سطور نرسیده است.

از اینها گذشته پروسه فراینده تولید علوم اسلامی در غرب نیازمند روابط گسترده دانشجویان رشته های معارف اسلامی در خاورمیانه شناسی با جهان اسلام است. به همین خاطر کشورهای مختلف اسلامی مانند مراکش، مصر، اردن، سوریه و غیره اقدام به برنامه های آموزش زبان عربی و علوم اسلامی برای دانشجویان مغرب زمین کرده اند و سالانه  تعداد قابل توجهی از دانشجویان در این کشورها دوره های زبان و معارف میبینند. همچنین فرزندان مهاجران مسلمان درغرب پس از احراز هویت اسلامی در صدد تأسیس نهادهای اسلامی در آن کشورها برآمده و اشتیاق روزافزونی برای تعامل با کشور اجدادشان نشان میدهند.

بدین ترتیب اسلام در غرب یک گسترش بسیار کیفی و شتابنده ای یافته که حلقه سخن ما و هشت مقدمه این مقاله را کامل میکند. آیا طبق نظریه ریچارد بولت که اسلام تمدن ساز را اسلام پیرامونی میداند، حادثه ای که در صدر اسلام و در امتزاج فرهنگهای بیزانس و ایرانی با فکر اسلامی رخ داد و تمدن اسلامی را بنا نهاد یکبار دیگر و اینبار درغرب در حال رویداد نیست؟ آیا اسلام تولید شده درغرب همان راه اسلام تولید شده در ایران صدر اسلام را نمی پیماید؟

اگر ما یک احتمال کوچک بدهیم که پروسه مشابهی در حال شکل گیری است، بلافاصله این دغدغه را پیدا میکنیم که سهم تشیع در ساختار این تمدن نوپا چه خواهد بود. حتی قبل از  این مرحله باید هم اکنون پرسید که سهم تشیع در تولید علوم اسلامی در غرب چه تناسبی با جمعیت شیعه جهان اسلام و سابقه و قدرت تاریخی این مکتب دارد؟

این نتیجه گیری هوش بسیار بالایی طلب نمیکند که دریابیم اگر فیمابین جهان تشیع و غرب سیاست خارجی و تعامل مثبتی وجود نداشته باشد بطور طبیعی سهم شیعه در رشد جامعه و علوم اسلامی درغرب ضعیف و مغفول میماند. دلیلش بسیار روشن است. تولید علم به وجود استاد و شاگرد نیازمند است و شاگرد و استاد ناچار باید در حال تعامل آزاد با موضوع تحقیق خود باشند. اگر دانشجویان اسلام شناس در غرب نتوانند به کشورهای شیعه رفت و آمد آزاد داشته و در کلاسهای درس بومی شرکت کنند انگیزهای برای تحقیق روی این کشورها نخواهند داشت و علاوه برآن بعنوان کارشناسان آینده این رشته ها آینده کاری خوبی برای خود تصور نمیکنند.

حال باید پرسید آیا سیاست خارجی یک کشور شیعه میتواند نسبت به این مسئله مهم بی تفاوت و منفعل باشد؟ در حالیکه تمدن اسلامی بال جدیدی برای پرواز به افق های تازه پیدا میکند، سهم تشیع در این پرواز تاریخی چقدر و مکانیسم احراز آن کدام است؟

میدانیم فی المثل عربستان سعودی سرمایه گذاری های کلانی را برای تأسیس کرسی های اسلام شناسی در دانشگاههای آمریکایی کرده است. یک قلم چند سال پیش در دو دانشگاه هاروارد و جورج تاون هشت کرسی به سرمایه یک شهروند سعودی تأسیس گردید. بعید است این تعاملات بدون توجه به گزاره های فوق صورت گرفته باشد.

نتیجه:

در هشت مقدمه ای که در این مقاله کوتاه مطرح شد به نکات و پرسشهای ذیل پرداختیم: 1) فرهنگ ایرانی در طول تاریخ سهم کلانی در گسترش تمدن اسلامی داشته است. به عبارت دیگر تمدن اسلامی بویژه در شرق جهان اسلام تا حدود زیادی ایرانی بوده است. آیا یک سیاست خارجی کارآمد میتواند این سابقه تاریخی را در معادلات سیاستگزاری بحساب نیاورد و یا برعکس باید سعی کند استمرار تماس تمدنی ایران با حوزه نفوذ تاریخی اش حفظ شود؟

2) فرهنگ شیعی در رشد سیاسی و نهادی تمدن اسلامی سهمی بمراتب بیش از تناسب جمعیتش ایفا کرده است. این سهم بویژه در توسعه علوم، هنرها و علوم اسلامی عقلی بروزو ظهور برجسته ای داشته است. آیا یک سیاست خارجی شیعی میتواند از سهم شیعه در رشد نسل جدید از علوم اسلامی که در غرب تولید میشود غفلت ورزد؟

3) در حالیکه ترکها که بطور تاریخی برجستگیهای نظامی قابل توجهی داشته اند، بسرعت به سمت تعاملات فرهنگی و احراز نقش پیشبردی فکری در جهان اسلام تلاش میکند مهمترین مظهر قدرت ملی ایران که در سیاست خارجی نیز بطور طبیعی بازتاب می یابد نمی تواند غیر فرهنگی باشد.

4) ایران و فرهنگ ایرانی که مهد و محمل تمدن اسلامی بوده و تعداد مهمی از دانشمندان جهان اسلام را پرورده پیشینه و سرمایه فکری و فلسفی و نهادی و ادبی بسیار قدرتمندی در تدوین مقولات جدید دارد و میتواند پیشگام رویکردهای تازه در صحنه روابط بین الملل باشد.

5) در حالیکه علوم اسلامی باشتاب، حجم و کیفیت قابل توجه و بی سابقه ای درغرب تولید میشوند، طلیعه ظهور یک بال تمدنی جدید برای جهان اسلام بچشم میخورد. بعید نیست یکبار دیگر آنچه در صدر اسلام ودر اثر اختلاط و امتزاج مبانی فکر دینی با فرهنگهای ایرانی و بیزانس رخ داد و تمدنهای قدرتمند جدیدی را ایجاد کرد یکبار دیگر و اینبار در غرب بمنصه ظهور برسد.

در اینصورت سهم تاریخی تشیع را در این پرواز باید احراز کرد اما این مهم به یک سیاست خارجی تمدن آگاه نیاز مبرم دارد. سیاستی که از دایره تنگ گزاره های  کوتاه مدت و صرفاً اقتصادی – سیاسی و ایدئولوژیک چشم برداشته به استمرار توفیقات تمدن ایرانی بیاندیشد.

انتشار اولیه: چهارشنبه 25 بهمن 1391 / باز انتشار: چهارشنبه 9 اسفند 1391



کلمات کلیدی : محمد جعفر محلاتي
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>