دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:سه شنبه 1 مهر 1393      16:0
تحولاتی که واشنگتن نشین ها نمی بینند

سردرگمی در سیاست خارجی آمریکا

نصرت الله تاجیک در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به بررسی سیاست خارجی امریکا در قبال کشورهای مسلمان پرداخته و تاکید می کند که امریکایی ها استاد از دست دادن فرصت های طلایی در منطقه هستند.
دیپلماسی ایرانی: زمانیکه در سال 2009 اوباما قدرت را در کاخ سفید در دست گرفت و در همین سال بعنوان اولین سفر خارجی خود به منطقه به مصر آمد همه تحلیلگران گفتند آمریکا میخواهد رابطه ویژه ائی با دنیای اسلام و اعراب داشته باشد. اما هیچکس نمیدانست دو سال بعد چه اتفاقی قرار است در مصر و اطرافش بیفتد. زلزله ائی که روزنامه نگارن غربی آنرا بهار عربی خواندند تا یک مدلسازی از بهار پراگ سال 1965 و آزاد سازی کشورهای عربی از زیر یوغ رژیمهای دیکتاتوری صورت گیرد. اما متاسفانه بدلیل دخالتهای مدیریت گونه آمریکا در این خیزش مردمی در حقیقت خیلی از افراد متاثر از این رخداد هنوز از میزان تغییراتی  که در نتیجه این حوادث در آنها و شرایط شان راه پیدا کرده درک درستی ندارند. یعنی یکی از دلایل این سترونی بهار عربی دخالت خارجی و مشخصا" سیاستهای آمریکا برای مدیریت حرکت آزادیخواهانه مردم منطقه بود. و خود نیز نتوانست تاثیر مثبتی برای تحقق خواست مردم بگذارد تا تاریخ به عنوان عملی متاثر از بهار عربی آنرا به ثبت برساند.
با این روندی که طی شده است خاور میانه  دیگر مانند گذشته نخواهد بود و به احتمال زیاد نیروهای آزاد شده از قید و بندها در دهه های آینده از بازیگران مهم سیاست منطقه ای خواهند بود. بسیار محتمل است که رژیمهای مستبدی که در برابر موج نا آرامیهای سال 2011 ایستادگی کردند در آینده با موجهای دیگری روبرو شوند، مگر اینکه برای بی عدالتیهایی که به حرکت در آورنده بیداری عربی بود پاسخی شایسته و بایسته داشته باشند و یا روش خود را عوض نموده و جای خود را به حکومتهای مردمی و انتخابی بدهند.
اگر چه چهره ژئوپلیتیکی منطقه بهم خورده و شوک حوادث اولیه فرو نشسته است اما نه تنها خیلی از بدبختیها، نکبتها و مصائبی که باعث پیدایش این خیزشهای مردمی در کشورهای مختلف شده هنوز باقیست ، بلکه در بعضیها جاها همچون یمن، لیبی، سوریه، عراق و بحرین این مصائب بیشتر شده و عامل محرک بخش تعداد زیادی از مردم منطقه است تا علیه سیاستهای آمریکا بشورند. تغییراتی که به دنبال موج اول حرکت مردمی بجای ماند، هنوز به پایان نرسیده است. اینکه این تغییرات در چه مسیری امتداد خواهند یافت، و رفتارهای امروز آمریکا و متحدانش چگونه خواهند بود، در شکل گیری اثرات دراز مدتی که عامل تحولات منطقه خواهد بود خیلی مهم است. اما مهمتر از آن بدلیل دخالتهای بیش از حد آمریکا در منطقه و تحولات آن علیرغم اینکه این انقلابها در آمریکا به وقوع نپیوسته است اما معهذا و بناحق رفتار آمریکا  میتواند بر شکست و یا موفقیت این انقلابها تاثیر بسزایی داشته باشد
 
آمریکا سالهای متمادی منافع عمده و کلیدی خود را براساس ثبات در خاورمیانه تعریف کرده است که هرگز در خاورمیانه وجود نداشته است. منفعت اولیه آمریکا همیشه جریان آزاد نفت -ترجیحا با قیمت پایین -بوده است، و تلاشهای آمریکا برای کنترل قیمت نفت نوعا" بیش از میزان و بحث براگیز بوده است. بعلاوه، آمریکا همیشه دوستانی در منطقه داشته که آزادی و امنیت آنان برای اش مطلوب بوده است. در میان آنان، رژیم صهیونیستی از دهه هفتاد میلادی در زمره اولین ها بوده است. اگر چه خاورمیانه عمدتا" مجموعه ای از فراز و نشیبهای بی ثباتی بوده است، اما نفت باید جریان می یافته است، که جریان یافته و منافع آمریکا نیز تحقق پیدا می کرده اند، که عموما" آنها متحقق شده اند. محورهای مندرج در این پاراگراف مبین اصول راهبردهای آمریکا در منطقه است، ثبات برای آزادی جریان نفت و امنیت رژیم صهیونیستی به هر قیمت و از هر طریق. بنابراین مردم منطقه و ازادی آنان از دیدگاه سیاستهای آمریکا اصلا" مهم نیست.
 

البته درست است که بی ثباتی تهدید کننده منافع حقیقی همه کشورهاست، کما اینکه در گذشته گاه و بیگاه اینچنین بوده است. در نیم قرن گذشته جنگ اعراب و اسراییل، انقلاب ایران، جنگ ایران و عراق، اشغال کویت توسط صدام، و موارد دیگر بی ثباتی یا عامل تهدید کننده صادرات نفت بوده اند و یا باعث توقف آن شده اند. متاسفانه، دولت آمریکا در سیاست خارجی خود بواسطه علاقه و وابستگی زیاده از حد به ثبات نه تنها به اشتباه افتاده است بلکه باعث سردرگمی خود و دوستانش در منطقه شده است. اول از همه، آمریکا در بیان معنی ثبات در میان ملتهای منطقه - که ثبات به معنی عدم جنگ بین آنهاست - اشتباه کرده است. همچنین تعریف نادرستی از ثبات در منفعت و حفظ وضع موجود در میان دولتهای منطقه و در درون آنها ارائه شده است. از دیگر سردرگمی های آمریکا در منطقه نیز این است که آمریکا به اشتباه تصور میکند که رژیمهای منطقه شرایط داخلی خود را کاملا درک میکنند، و حکومتهای استبدادی و بی تحرک آنها برای همیشه بقا خواهند داشت. حقیقتا" در طی 50 سال گذشته، عنصر مهم نگاه آمریکا به خاورمیانه بر این فرض مبتنی بوده است که سیاست داخلی کشورهای منطقه بی ارتباط با منافع آمریکاست. انقلاب ایران اولین موردی بود که غلط بودن این ایده را آشکار ساخت، و 11 سپتامبر مورد دیگر بوده است، اما آمریکا وقتی می خواهد سر نخ وقایع و تحولات را نبیند استاد از دست دادن آنهاست تا فرصتها از دست برود و این سردرگمی بزرگی برای سیاست خارجی این کشور است.



نظرات کاربران
امیر
سه شنبه 1 مهر 1393      17:31

مشکل ما اینه که فکر می کنیم همه و از جمله امریکا باید رفتاری متناسب با عقاید و سیاست های ما داشته باشند مه بگیم اشتباه نکردند و درست تصمیم گرفتند مطمئنا اگر این ثبات و فرصتهایی که بدان اشاره شد به زعم ما ایجاد و از دست نمی رفت نفت الان بشکه ای 1000 دلار یا خیلی بیش از آن بود تصور کنید در ثبات تمام صادر کنندگان نفت به رشد اقتصادی بالا برسند در نتیجه حاضر به فروش ارزان نفت نخواهند بود چرا که جایگزین های بسیاری دارند در نتیجه امریکا دقیقا می داند جه می کند و از نظر منافع آنها و سیاست و نگاه خودشان به هیچ وجه فرصتی از دست نرفته است هر جا توانسته اند اختلاف ایجاد کردند و سلاح گران داده و نفت ارزان برده اندو زیر ساخت های کشور ها را نابود ساخته اند به امید نابودی شیطان یا حق
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>