يکشنبه 26 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 14 مهر 1395      17:2

آیا ظریف و کری برنده جایزه صلح نوبل می‌شوند؟

تاریخ جایزه صلح نوبل با واقعیت هایی همراه است که شائبه سیاسی بودن برخی انتخاب های کمیته مربوطه را تقویت می کند. در حالی که اسامی قابل توجهی همچون مارتین لوتر کینگ، مادر ترزا، لخ والسا و نلسون ماندلا در میان برندگان جایزه صلح نوبل در طول تاریخ به چشم می خورد، از سوی دیگر افرادی نیز دیده می شوند که نه تنها برنده شدن آنها، بلکه حتی نامزد شدن آنها برای جایزه ای که به نام «صلح» است تعجب برانگیز است.

سال ۱۹۷۳

در سال ۱۹۷۳ میلادی، جایزه صلح نوبل به طور مشترک به وزیر امور خارجه وقت آمریکا هنری کیسینجر و نماینده ویتنام لی دوک تو تعلق گرفت. خودداری لی دوک تو از دریافت جایزه به همراه کیسینجر گویای این واقعیت است که تا چه حد این جایزه دستخوش اهداف سیاسی است. لی دوک تو سابقه ای طولانی در مبارزه با قدرتهای غربی داشت و در همین مبارزات بارها به زندان نیز افتاده بود. پس از شکست فرانسه در این کشور و خروج آنها، ویتنام به دو بخش تقسیم شد که دولت بخش جنوبی مورد حمایت آمریکا بود. زمانی که در سال ۱۹۶۸ آمریکا تصمیم گرفت با ویتنام شمالی مذاکره کند، لی دوک تو نمایند کشور خود شد تا با کیسینجر پای میز مذاکره بنشیند. این مذاکرات چندان موفق نبود تا اینکه در روز کریسمس، آمریکا به دستور کیسینجر هانوی را بمباران کرد تا ویتنامی ها وادار به پذیرش آتش بس شوند. کمتر از یک سال بعد، او و کیسینجر به دلیل همین آتش بس برنده جایزه صلح نوبل شدند! اما لی دوک تو حاضر نشد به همراه کسی که آتش بس را نقض کرده و ویتنام را بمباران کرده است این جایزه را بگیرد.

سال ۱۹۷۸

کمتر از ۵ سال بعد، نمونه دیگری از همین شیوه انتخاب برندگان جایزه تکرار شد و رییس جمهور وقت مصر انور سادات و نخست وزیر رژیم صهیونیستی مناخیم بگین به طور مشترک جایزه صلح را از آن خود کردند. این جایزه به دلیل امضای معاهده کمپ دیوید به آنها داده شد. این توافق نتیجه ۱۲ روز مذاکرات محرمانه دو طرف در کمپ دیوید بود و سرانجام در کاخ سفید آمریکا و در حضور جیمی کارتر به امضا رسید. توافقی که مشتمل بر دو چارچوب بود که یکی از آنها درباره قلمرو فلسطینیان بود و بدون اطلاع و حضور آنها در مذاکرات برای آنها تصمیم گرفته شده بود. جالب اینجاست که این توافق با مخالفت و محکومیت از سوی سازمان ملل روبرو شد.

چارچوب دوم این معاهده نیز توافقاتی بود که منجر به امضای قرارداد سازش مصر و رژیم صهیونیستی شد. توافق سادات در شرایطی بود که جهان اسلام در مقابله با اسراییل وحدت نظر داشت و سادات تنها به آزادسازی سرزمین های خود در صحرای سینا که در جریان جنگ شش روزه اشغال شده بود اکتفا کرد. البته همین خیانت های او بود که منجر به ترور او توسط خالد اسلامبولی شد.

به هر ترتیب، جایزه صلح این سال به نخست وزیر یک رژیم اشغالگر و رییس جمهور کشوری که برای مردم کشور دیگری تصمیم گرفته بود اعطا شد. جالب اینجاست که کارتر نیز دو دهه بعد در سال ۲۰۰۲ برنده همین جایزه شد.

سال ۱۹۹۴

درحالی که سادات و بگین با ادعای کمک به صلح در خاورمیانه برنده جایزه نوبل اعلام شده بودند، گذر زمان نشان می داد که این انتخاب چیزی جز یک تصمیم سیاسی برای صحه گذاشتن بر معاهده کمپ دیوید نبوده است. چرا که تنش بین فلسطینیان و رژیم اشغالگر قدس همچنان ادامه داشت. تا اینکه در سال ۱۹۹۴ بار دیگر این جایزه به دلیل «تلاش برای ایجاد صلح در خاورمیانه» به یاسر عرفات، شیمون پرز و اسحاق رابین تعلق گرفت. به همین خاطر پس از مرگ شیمون پرز در هفته گذشته، بسیاری از رسانه های جریان اصلی غرب، از او به عنوان «صلح آفرین» یاد می کردند.

«شیمون پرز هرگز صلح آفرین نبود. هرگز صحنه ریخته شدن خون و سوختن بدن های پناهندگان قانا را از یاد نمی برم»، این اولین جمله ای است که روزنامه نگار شناخته شده غربی، رابرت فیسک، پس از مرگ پرز نوشت. تنها دو سال بعد از دریافت جایزه صلح نوبل، شیمون پرز شخصا دستور حمله به اردوگاه پناهندگان سازمان ملل در روستای قانا را صادر کرد. ۱۰۶ نفر که بیش از نیمی از آنان کودکان بودند جان خود را از دست دادند و ۱۱۶ نفر از مردم بی دفاع و مطلوم زخمی و مجروح شدند.

رابرت فیسک که در زمان حمله بیرون از اردوگاه بوده است، این واقعه تلخ را اینگونه به یاد می آورد: «وقتی خبر مرگ شیمون پرز به گوش دنیا رسید، همه فریاد «صلح آفرین» سر دادند! اما وقتی من این خبر را شنیدم، به یاد خون و آتش و کشتار افتادم. من دستاورد او را دیده بودم: کودکان تکه تکه شده، پناهندگانی که جیغ و فریاد می زدند، بدن های سوخته. نام این محل قانا بود و اغلب ۱۰۶ کشته این اتفاق – که نیمی از آنان کودکان بودند – اکنون زیر خاک اردوگاه سازمان ملل هستند؛ همان جایی که در سال ۱۹۹۶ توسط بمباران اسراییل تکه تکه شده بودند. من سوار ماشین سازمان ملل و درست بیرون از همین روستا بودم. موشکها از بالای سر ما زوزه کشان عبور کردند و بر سر پناهندگانی که تنگاتنگ هم در این اردوگاه جای گرفته بودند فرود آمدند. تنها ۱۷ دقیقه طول کشید.»

اگر چه پرز در آن سال ادعا کرده بود مملو بودن اردوگاه از پناهندگان «شگفتی تلخی» برایشان بوده است، اما همانطور که فیسک عنوان کرده، «این حرف دروغ بود. اسراییل از زمان تهاجم ۱۹۸۲ سالهای سال این اردوگاه را اشغال کرده بود. آنها تصاویر ویدئویی اردوگاه را در اختیار داشتند و حتی یک پهپاد در همان زمان بر فراز اردوگاه در پرواز بود؛ البته آنها منکر این امر بودند تا اینکه یکی از سربازان سازمان ملل ویدئوی پهپاد را در اختیار من گذاشت و در رسانه ها منتشر نمودم. سازمان ملل متحد بارها به اسراییل اعلام کرده بود که این اردوگاه مملو از پناهندگان است.»

در واقع جایزه صلح نوبل به کسی تعلق گرفته بود که ادعای تلاش او برای ایجاد صلح به مرگ مظلومانه ۱۰۶ نفر در اردوگاه قانا منجر شد. جالب اینجاست که دیگر برنده این جایزه، یعنی یاسر عرفات نیز به مرگ مشکوکی مرد که گمان می رود نتیجه مسمومیتی است که رژیم صهیونیستی باعث آن بوده است.

سال ۲۰۰۹

باراک اوباما، چهل و چهارمین رییس جمهور آمریکا، در این سال به دلیل «تلاش های خارق العاده اش برای تقویت دیپلماسی بین المللی و همکاری بین مردم» برنده جایزه صلح نوبل شد، در حالی که در آن زمان کمتر از ۸ ماه از ریاست جمهوری او می گذشت. از دیگر دلایلی که برای اعطای جایزه به او برشمرده بودند، «حمایت او دیدگاه جهان عاری از سلاح هسته ای و طرفداری او از گفتگو و همکاری بین ادیان، ملیت ها، نژادها و طیف های سیاسی» بود. علاوه بر این، به اعتقاد کمیته انتخاب نوبل، اوباما کمک زیادی به روابط جهان اسلام و غرب کرده بود.

به ادعای کمیته نوبل، او تمام این کارها را طی ۸ ماه ابتدایی ریاست جمهوری خود انجام داده بود! در میان موارد فوق الذکر، تنها سخنرانی او در دانشگاه قاهره در خصوص بهبود روابط مسلمانان و غرب در این زمان اتفاق افتاده بود. به عبارت دیگر، جایزه صلح نوبل تنها برای شعارها و حرفهای اوباما، و نه اقدامات او، به وی داده شده بود.

با توجه به تجربه سال ۱۹۹۴، بهتر است نگاهی به سیاست خارجی و عملکرد باراک اوباما نیز داشته باشیم. اولین وزیر امور خارجه او و نامزد کنونی دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری، هیلاری کلینتون، در کتاب خود «انتخاب های دشوار» اذعان می کند که آمریکا از تغییر رژیم و کودتای سال ۲۰۰۹ در هندوراس حمایت کرده است و از برکناری رییس جمهور منتخب این کشور، مانوئل زلایا، ابراز خرسندی می کند.

او همچنین اعتراف نموده است که در دوران وزارت او ایالات متحده از شکل گیری گروه های افراطی و تروریست در خاورمیانه حمایت کرده است و البته شاهد بودیم که نمونه ای از آن منجر به اتفاقات بنغازی و کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی شد. البته شکل گیری داعش نیز دستاورد همین دوران است. در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۵، رییس سابق آژانس اطلاعاتی دفاع آمریکا مایکل فلین صراحتا اعتراف کرده بود آمریکا «تعمدا» اجازه داد گروه های افراطی داعش و النصره در عراق و سوریه شکل بگیرند «تا دولت اسد در سوریه را تضعیف کنند.» اسناد محرمانه ای که در همین ایام منتشر شد نیز گویای همین واقعیت بود که آمریکا از سال ۲۰۱۲ از شکل گیری این گروه ها اطلاع داشته و اقدامی برای جلوگیری از آنها نکرده است.

اوکراین نمونه دیگری از تغییر رژیم توسط آمریکا و با استفاده از برنامه های به اصطلاح ترویج دموکراسی از طریق تزریق پول به سازمان های مردم نهاد بود تا انتخابات این کشور را تحت تاثیر قرار دهند؛ کما که پیش از این نیز انقلاب های رنگی در این منطقه با حمایت آمریکا شکل گرفته بود. جالب اینجاست که اوباما و دولت او پس از تغییر دولت اوکراین و انتصاب مهره خود در این کشور، حاضر به پذیرش نتیجه رفراندوم کریمه و رای اکثریت مردم به الحاق این بخش از اوکراین به روسیه نشدند.

نمونه دیگر این مداخلات در خاورمیانه و اوج آن در جریان انقلاب های بیداری اسلامی رخ داد. بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی و برنامه کمک های مالی آمریکا برای نهادهای غیردولتی، ابزار ایالات متحده آمریکا برای تزریق میلیون ها دلار پول به سازمان های مردم نهاد و فعالان کشورهایی چون لیبی، مصر، لبنان، بحرین، تونس و غیره بود. به عنوان نمونه مستندات مطالعات دانشگاهی نشان می دهد اعتراضاتی که منجر به سقوط محمد مرسی در مصر شد، عمدتا توسط سازمان ها ی مردم نهاد و فعالانی هدایت می شد که بلاواسطه از این نهادهای آمریکایی تغذیه فکری و مالی می شدند. برخی از این سازمان های مردم نهاد همان تشکل هایی بودند که در سال ۲۰۱۱ بیش از ۴۰ نفر از آنها به دلیل روابط مالی غیرقانونی با آمریکا بازداشت و ممنوع الخروج شدند و برخی دیگر نیز در ماه گذشته میلادی با حکم جلب و توقیف اموال روبرو شدند.

سودان دیگر قربانی سیاست های مردی بود که در سال ۲۰۰۹ جایزه صلح نوبل را برده بود. سیاست دولت اوباما منجر به دوپاره شدن این کشور شد و نتیجه آن فقر و مشکلات کنونی سودان و سودان جنوبی است.

باراک اوباما که سخنان او در خصوص جهان عاری از سلاح هسته ای مورد تحسین قرار گرفته بود، اکنون به دنبال نوسازی تجهیزات سلاح هسته ای این کشور است و به حمایت خود از رژیم صهیونیستی، پاکستان و هند که از پیوستن به معاهده عدم گسترش سلاح هسته ای سرباز می زنند و کلاهک های هسته ای زیادی نگهداری می کنند ادامه می دهد. در عین حال، فردی که گفته می شد طرفدار گفتگو و همکاری ادیان و فرقه هاست، اکنون رکورد فروش سلاح به عربستان را شکسته است و ۱۱۵ میلیارد دلار سلاح به کشوری فروخته است که مامن گروه های افراطی و تندور است و خاستگاه گروههای تکفیری وهابی است و منشا تفرقه افکنی و ایجاد اختلاف بین ملت های مسلمان است. ماه گذشته میلادی بود که همایش بزرگی در شهر گروزنی چچن با موضوع اهل سنت و اینکه چه کسانی اهل سنت هستند برگزار شد و علیرغم دعوت از فرق مختلف اهل سنت و چهره هایی از الازهر، هیچ شخصیتی از جریان وهابی عربستان سعودی دعوت نشده بود تا شرکت کنندگان این همایش به صراحت اعلام نمایند که وهابیت را بخشی از اهل سنت و اسلام نمی دانند.

اکنون که این احتمال وجود دارد جان کری و مجمد جواد ظریف برندگان جایزه صلح نوبل امسال باشند، تعجبی نخواهد داشت اگر واقعا این گمانه زنی محقق شود تا جان کری و دولت اوباما در روزهای پایانی دولت خود بتوانند مهر تاییدی برای برجام بگیرند تا به عنوان تنها میراث آبرومندانه دوران تصدی خود به ثبت برسانند.

شاید روز پنجشنبه اعلام کنند که کری به دلیل کمک به صلح جهانی برنده جایزه صلح نوبل شده است؛ ولو اینکه او گروههای تروریستی و تکفیری حاضر در سوریه را در مذاکره با روسیه نمایندگی کند؛ ولو اینکه مذاکرات او با روسیه منجر به حمله مستقیم هواپیماهای آمریکا به ارتش سوریه شود؛ حتی اگر کشور او و سیاستهای او از گروه های وابسته به القاعده و النصره که از سوی سازمان ملل و خود آمریکا به عنوان تروریست شناخته شده اند، حمایت کند. کری می تواند شخصیتی صلح آفرین تلقی شود، حتی اگر از تجاوز عربستان سعودی به یمن و کشتار هزاران زن و کودک و انسان بی گناه حمایت کرده باشد.

واقعیت این است که توافق هسته ای ایران که گمان می رود به خاطر آن جان کری و ظریف برنده جایزه نوبل شوند، مشابه سال ۱۹۷۳ است که یکی از برندگان کاری جز نقض توافق نکرده بود و شایسته جایزه شناخته شده بود. در توافق هسته ای نیز آمریکایی ها هنوز از انجام تعهدات خود به طور کامل سر باز می زنند و اجازه نداده اند برجام به صورت کامل اجرا شود.

بنابر این، تعجبی نخواهد داشت اگر جان کری نیز به جمع انتخاب های سیاسی کمیته نوبل اضافه شود و وزیر خارجه کشوری چون آمریکا که تقریبا به هر بخشی از دنیا تجاوز کرده است، در کنار وزیر خارجه کشوری چون ایران که دست کم در طول یک قرن اخیر به هیچ کشوری حمله نکرده است به عنوان برنده جایزه صلح نوبل اعلام شوند.



کلمات کلیدی : جایزه صلح نوبل
نظرات کاربران
ابراهیم
چهارشنبه 14 مهر 1395      17:37

شما تا بحال فکر کردهاید که چرا در سال ۱۹۹۴ هم به رابین وهم به پرز از طرف اسرائیلی جایزه نوبل تعلق گرفت.یکی نخست وزیر ویکی وزیر امورخارجه وهر دو هم ظاهرا از یک حزب بودند.اینگونه سابقه ندارد. بنظر میرسد که کسانی که این معرفی که مطمئنا سیاسی بودهاست وانتخاب را انجام دادند این دو را قدرت مستقل از هم می دانستند.که بودند.در معرفی جایزه برای برجام مناسب تر وموثر تر بود که هر شش وزیر امور خارجه(۵+۱) و جناب ظریف که واقعا مستقل از یک دیگر بودند با هم معرفی میشدند.همه برای برجام زحمت کشیدند ووقت گذاری کردند.تاثیر گذاری ها برای اینده صلح جهانی وهمکاریهای بین المللی در داخل وخارج شورا بهتر بود.میتوانست یک جایزه صلح واقعی به افراد موثری باشد.
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>