چهارشنبه 26 مهر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 3 آذر 1395      11:14
بهرام قاسمی:

آمریکا بر سر برجام قمار نمی‌کند

سخنگوی وزارت امور خارجه، چند ساعت بعد از پیروزی ترامپ، تغییرات سیاسی ایالات متحده را در گفت‌و‌گوی اختصاصی با وقایع‌اتفاقیه ارزیابی کرد.

جواد حیدریان- احسان تقوایی: عصر چهارشنبه، 19 آبان، که دفتر سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، میزبان خبرنگاران «وقایع اتفاقیه» بود، در واشنگتن برخلاف تمام گمانه زنی ها و نظرسنجی های معتبر، دونالد ترامپ چهل و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا شد تا موجی از بهت، جهان را فراگیرد. تاجر جنجالی آمریکایی بر خلاف خواست و پیش بینی خیلی از رسانه ها و چهره های سرشناس و حتی رؤسای جمهوری گذشته آمریکا از سوی مردم برگزیده شد، اگرچه بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، معتقد است این انتخاب برای بسیاری در ایران قابل پیش بینی بود و دلیل این انتخاب را نیز «وضعیت گذار» جهان می داند و معتقد است: «اساسا ما با جهانی جدید روبه رو شده ایم.» با این حال واکنش ها و رویدادها در سراسر جهان به انتخاب دونالد ترامپ متنوع و متفاوت بود. فرانسوا اولاند، رئیس جمهوری فرانسه، پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را به آغاز دوره ای از نااطمینانی تعبیر کرد و نسبت به شروع این روند هشدار داد، این در حالی است که سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در این گفت وگو که چند ساعت بعد از انتخاب دونالد ترامپ صورت گرفت، تأکید کرد: این تحولات در برخی کشورهای اروپایی نظیر اسپانیا، ایتالیا و یونان به صورت قارچ گونه ای رشد داشته و در این رابطه تفکری وجود داشت که معتقد بود، این موج پوپولیسم سرانجام به آمریکا نیز خواهد رسید و اکنون نیز این گونه شد. گفت وگو با بهرام قاسمی البته مختص انتخاب ترامپ نبود، بلکه تبعات بعد از این انتخاب و سرانجام برجام نیز به بحث گذاشته شد تا جایی که او گفت: «برجام توافقی دو طرفه است و اگر آنها این امر را رعایت نکنند ما نیز می توانیم رعایت نکنیم.» او البته گریزی به روابط میان ایران و کشورهای عربی زد و تأکید کرد که «وضعیت روابط ما با برخی از کشورهای عربی بی ارتباط با برجام نیست. برجام توانست فضای بین المللی را برای ایران باز کند، قطعنامه های ضد ایرانی در شورای امنیت سازمان ملل متحد را پایان دهد و ایران را از فصل «هفت» منشور ملل خارج کرده و نه تنها خطر جنگ را از کشور دور، بلکه زمینه را برای رشد اقتصادی کشور فراهم کند.»
گفت وگوی کامل «وقایع اتفاقیه» با بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، را بخوانید: 

آقای قاسمی، گفت وگوی ما با شما همزمان شد با انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری بعدی ایالات متحده آمریکا، جنابعالی به عنوان سخنگوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران بفرمایید که آیا این سناریو برای ایران قابل پیش بینی بود؟ 
در مجموع نظرسنجی ها و مطالبی که در اندیشکده ها، رسانه ها و فضای مجازی از درون خود آمریکا بیرون می آمد، بحث های بسیاری وجود داشت ولی احتمال اینکه ترامپ به پیروزی برسد، نیز بود و به عبارتی، این انتخاب قابل پیش بینی بود، دلیل این امر، این است که در وضعیت جهان امروز که از آن به عنوان جهان درحال گذار یاد می شود، ویژگی های این نوع جهان، تحولات سریع، پیش بینی ناپذیری و اتفاقاتی است که در سطح جهان می افتد. به ویژه بعد از بحران اقتصادی اروپا و متعاقب آن بحران های سیاسی که درون این اتحادیه منجر به رشد احساسات، عوام زدگی و به اصطلاح پوپولیسم شد، این تحولات در برخی کشورهای اروپایی مانند اسپانیا، ایتالیا و یونان رشد قارچ گونه ای یافت. در این باره تفکری وجود داشت که معتقد بود این موج پوپولیسم سرانجام به آمریکا نیز خواهد رسید و اکنون این گونه شد. گرایشی در بخشی از جوامع هست که نمی توان سنت های تاریخی، کلاسیک و پایداری هایی را که وجود داشته است، در نظر نگیرد. دونالد ترامپ به عنوان پدیده ای جدید و ناشناخته با کاراکتر و اظهارات عجیب و غریبی که می کرد در نهایت، در جو موجود توانست به عنوان رئیس جمهوری آمریکا انتخاب شود. ترامپ شخصیت ویژه ای از خود نشان داد که با هیلاری کلینتون بسیار متفاوت بود. چارچوب های ارائه شده از سوی او حتی با نرم های حزب جمهوری خواه نیز تطابق نداشت و همین امر نیز باعث شده بود تا بسیاری از افراد حزب جمهوری خواه به سمت کلینتون سوق پیدا کنند. 
به نظر شما، آیا با روی کارآمدن ترامپ، دنیا جای ناامن تری خواهد شد، با توجه به اینکه ایالات متحده نقشی تعیین کننده در جهان دارد؟ 
در پرسش قبل، اشاره کردم که جهان در حال گذار است که این جهان، ویژگی های خاص خود را دارد ولی ما امیدواریم که به سمت بهبودی سیر کند و دیگر شاهد اتفاقات منفی ای که در سال های اخیر به ویژه در منطقه خاورمیانه با آن روبه رو بوده ایم، نباشد. با این حال، واقعیت ها چیزی های دیگری می گوید که باید منتظر ماند و دید که چه سمتی می رود. واقعیت ها بدبینی بیشتری به آدم القا کرده که جهان دارد به سمت تنش بیشتر حرکت می کند. درحال حاضر، تنش از حوزه دولت ها، مقامات رسمی و حاکمیت ها عبور و به درون جوامع رسوخ کرده است. این رسوخ به اشکال مختلفی مانند برخورد افکار، عقاید، مذاهب و قومیت ها در مناطقی مانند خاورمیانه خود را نشان می دهد ولی اگر عمیق تر نیز نگاه کنید، این رسوخ در حوزه اروپا نیز قابل دیدن است. بحث استقلال خواهی و جدایی طلبی مناطقی مانند اسکاتلند، کاتالونیا و بخش هایی از ایتالیا در این راستا تعریف می شود. می بینیم افراد و کشورهایی که در حوزه اتحادیه اروپایی تلاش کرده بودند با پیمان هایی نظیر شنگن، مرزها را بردارند و اشتراکات خود را زیاد کنند، اکنون با یک علامت سؤال مهم روبه رو شده اند. 
آیا این امر محصول هجوم مهاجران به اتحادیه اروپاست؟ 
خیر. الزاما این نمی تواند دلیل اصلی باشد. بحث آوارگان می تواند سبب تشدید وضعیت شود اما این موضوع، سابقه بیشتری دارد؛ بخشی از آن به بحران اقتصادی در اروپا بازمی گردد که در آن ناکارآمدی های اتحادیه اروپا و آرمان هایی که برای خود تعریف کرده بودند، معلوم شد. برخی کشورهای فقیر اتحادیه به این نتیجه رسیدند که اتحادیه برای آنها کاری نکرده و کشورشان دچار فقر، بیکاری، کسری بودجه و... است. علاوه بر این، کشورهای بزرگ اتحادیه مانند آلمان نیز بر این باور بودند که چرا باید از جیب ما برای کشورهای ناکارآمد، هزینه شود. مجموعه ای از این نوع مسائل و برخی سرخوردگی ها در اتحادیه اروپا، موجبات کاهش سرعت رشد همگرایی ها شد و نهایت امر این است که هم اکنون می بینیم؛ البته این موضوع در خاورمیانه تفاوت ها و ریشه های متفاوتی دارد. به طور مثال، سیاست های غلط آمریکا در منطقه و همچنین حمله اتحاد شوروی به افغانستان، خطاهایی استراتژیک بوده که وضعیت منطقه را دچار بحران کرده اند. 
آیا با انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهوری آمریکا، می توان شاهد کاهش نفوذ اعتباری و هژمونیک این کشور در جهان شویم؟ 
قضاوت سخت است. قضاوت و پیش بینی درباره وضعیت کنونی و آینده آمریکا و نقش این کشور در مناطقی مانند خاورمیانه دشوار است. به هرحال، جهان شکل گذشته خود را ندارد و آمریکا نیز قطعا همانند گذشته نمی تواند یکسان و آن گونه که علاقه مند است، عمل کند و چنین توانی ندارد. با توجه به شکل و شمایل جدید جهان و نقش کمتر حاکمیت ها و نقش بیشتر رسانه ها، فضای مجازی و ارتباطات بین الملل باعث شده است تا قدرت دولت ها همانند سابق نباشد. درباره آمریکا نیز باید منتظر ماند و دید که در عمل چه رخ می دهد. 
نخستین واکنش جمهوری اسلامی ایران پس از انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری آمریکا از سوی محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه کشورمان، ابراز شد. ظریف در واکنش به این امر و با بیان اینکه ایران در امور داخلی هیچ کشوری دخالت نمی کند، اظهار کرد که هر دولتی که در آمریکا سرکار بیاید، باید به برجام احترام گذارد. با توجه به این گزاره که اگر ما هم در امور داخلی آمریکا دخالت نکنیم و با آنها کاری نداشته باشیم، آنها با ما کار دارند، پیش بینی شما از رویکرد ترامپ درباره ایران چیست؟ با توجه به اینکه او پیش تر مدعی شده بود که در صورت روی کارآمدن به عنوان رئیس جمهوری آمریکا، برجام را پاره می کند. 
بحث آمریکا از این نظر مهم است که تجربه به ما نشان داده است که شعارهای انتخاباتی با آنچه در پشت میز صدارت و کرسی ریاست جمهوری است، فرق می کند. اگر منحنی رفتاری ترامپ را از ابتدا که وارد صحنه رقابت های ریاست جمهوری شد تاکنون مورد بررسی قرار دهیم، متوجه این نکته می شویم که او در این مدت دچار تغییر در گفتار و کاراکتر شده است؛ بنابراین باید دید دیدگاه های ترامپ پس از آنکه وارد کاخ سفید شد به چه سمت و سویی سوق پیدا خواهد کرد. آنچه تاکنون از سوی او بیان شده، شعارهای انتخاباتی بوده است که صرفا در زمان رقابت های انتخابات، تاریخ مصرف دارد و اکنون دیگر قابل اتکا نیست. 
یعنی از دیدگاه شما خطری برجام را تهدید نمی کند؟ 
در بحث برجام روشن است که آمریکا تعهداتی دارد، همان طور که بقیه کشورهای گروه 1+5 دارای تعهداتی هستند. به دلیل اینکه برجام تعهد دولت آمریکاست هر فرد و دولتی که روی کار بیاید باید به اجرای آن متعهد باشد. این امر به این دلیل است که برجام، توافقی دوطرفه است و اگر آنها این امر را رعایت نکنند، ما نیز می توانیم رعایت نکنیم.
 به فرض که برجام با روی کارآمدن ترامپ، پاره می شود و آمریکایی ها عمل به تعهدات خود را متوقف می کنند، واکنش ایران چگونه خواهد بود؟ 
قطعا ما هم به تناسب اقدامی که خواهیم داشت، عمل می کنیم اما من تصورم بر این است که آنها در مسیر اجرانشدن برجام حرکت نخواهند کرد زیرا آمریکایی ها به خوبی به قدرت ایران و نقش جمهوری اسلامی ایران در منطقه آگاهی دارند و بعید است آمریکایی ها نقش مهم ایران در منطقه و جهان بین الملل را در نظر نگیرند. 
جناب قاسمی، با انتخابات کنونی در آمریکا قدرت در این کشور به نوعی یکدست شده است، به این معنی که جمهوری خواهان نه تنها ریاست جمهوری را به دست آوردند بلکه توانستند کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) را نیز از دموکرات ها ببرند. هرچند، در مقطع برجام نیز کنگره در تصاحب جمهوری خواهان بود اما رئیس جمهوری با اختیارات اجرائی خود همچون حق وتو می توانست برخی تصمیمات نمایندگان را خنثی کند ولی اکنون که جمهوری خواهان در وضعیت بسیار مساعدی قرار گرفته اند، چشم انداز رویکرد واشنگتن به ایران و به ویژه توافق برجام چگونه خواهد بود؟ 
باید امیدوار بود که مجموعه دستگاه های حکومتی در آمریکا بتوانند واقعیت های جهان یا حداقل بخشی از این واقعیت ها را درک کنند. این درست است که جمهوری خواهان درحال حاضر وضعیت به مراتب بهتری نسبت به پیش دارند اما به این معنا نیست که هرگونه اراده کنند، بتوانند عمل کنند. تردیدی نیست که با انتخابات صورت گرفته اخیر، جمهوری خواهان از قدرت ابتکار عمل بیشتری برخوردار شده اند اما این قدر باید واقع بین باشند و شرایط منطقه و جهان را درک کنند که دست به قمار بزرگی نزنند زیرا وضعیت کلی جهان به نفع آنها نیست و معلوم نیست اروپا نیز الزاما از سیاست ها و رویکردهای تندروانه ایالات متحده پیروی کند یا خیر. وضعیت جهان، وضعیت خاصی است که بیش ازاین شاید امکان نداشته باشد شما وارد یک بحران جدید شوید. به ویژه در منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس که بعید است کششی وجود داشته باشد و قطعا جمهوری خواهان آمریکایی این را به خوبی می دانند. آنها همچنین بر این امر وقف هستند که هر اتفاق و رویدادی که قرار است در هر منطقه ای از جهان بیفتد، باید در آن دخالت کنند و نمی توانند مهره ها را آن گونه که می خواهند بچینند و با آن بازی کنند. 
 سیاست خارجی ترامپ را برخی ها به هندوانه سربسته تشبیه کرده اند که مشخص نیست رنگ آن چگونه باشد اما آن گونه که از مواضع اعلامی او می توان دریافت کرد، این است که ترامپ اولویت نخست خود را مسائل داخلی ایالات متحده تعریف کرده است و به نظر می رسد مانند  اوباما خود را درگیر سیاست خارجی نکند. ازسوی دیگر، او در اظهارات خود اعلام کرده است که دوران مفت خوری برخی کشورها که آمریکا تأمین امنیت آنها را برعهده داشت، سپری شده است. با این شرایط، انتخاب ترامپ چه تأثیری در افزایش حضور تهاجمی رقبای منطقه ای ایران در خاورمیانه دارد و قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای که در سال های اخیر، فعال تر و پرتحرک تر شدند مانند روسیه، ترکیه و عربستان در شرایطی که آمریکای ترامپ، یکجانبه گرایانه تر اقدام کند و کمتر متعهد به منافع سایرین باشد، چه واکنشی نشان خواهند داد؟ اگر بدون تحریک آمریکا سعی کنند با حفظ روابط با این کشور، حضور فزاینده تر و تهاجمی تری داشته باشند، موقعیت ایران چگونه می شود؟ 
من برای پاسخ به این پرسش به جواب سؤال قبل برمی گردم؛ درواقع درباره ترامپ باید صبر کرد زیرا آنچه او در رقابت های انتخاباتی بیان کرده است، با واقعیت های جهانی و حتی واقعیت های درون آمریکا فاصله بسیاری دارد و درحقیقت اگر ترامپ بخواهد به آنچه در رقابت های انتخاباتی بیان کرده است، عمل کند باید ببیند آیا از ابزارهای کافی برای نیل به این اهداف برخوردار است یا خیر. اینکه ترامپ تا چه اندازه می تواند توجه را از بیرون از مرزهای آمریکا بگیرد و به داخل معطوف شود، پرسشی است که فعلا پاسخی برای آن نیست و باید صبر کرد تا او در کاخ سفید مستقر شود. بااین حال، به نظر می رسد اینکه او بخواهد حضور آمریکا در نقاط مختلف جهان را پایان دهد یا روابط ویژه خود با برخی کشورها را دیگر ادامه ندهد، نشدنی است. بسیار بعید است که او دروازه های آمریکا را ببندد، مهاجران را اخراج، با ادیان برخورد و متحدان آمریکا را رها کند؛ قطعا شاهد سقوط آزاد مورد خاصی نخواهیم بود. 
روابط روسیه و ایالات متحده آمریکا در دوره جمهوری خواهان (جرج بوش) به مراتب بهتر از وضعیت کنونی بود و بوش و ولادیمیر پوتین، روابط شخصی مساعدی نیز داشتند؛ بااین حال در دوران اوباما و باوجود طرح «ریست»، شاهد این امر بودیم که مناسبات مسکو و واشنگتن روزبه روز بر سر مسائلی همچون سوریه و اوکراین به وخامت رفت. با توجه به تأثیرگذاری عمیقی که روابط این دو کشور بزرگ بر سیاست خارجی ایران دارد، چه چشم اندازی را برای روابط روسیه و آمریکا در دوران ترامپ متصور هستید؟ این پرسش از این رو مطرح می شود که هیلاری کلینتون در مقطع رقابت های انتخاباتی عنوان کرده بود که کرملین در صورت پیروزی ترامپ جشن خواهد گرفت. 
دراین زمینه نیز نمی توان پیش بینی دقیقی مطرح کرد زیرا روسیه در شرایط و مقطع خاصی به سر می برد و در برهه ای از زمان است که باید در جهت مخالف حرکت آب باشد؛ بنابراین نمی توان دقیق گفت صحبت های روس ها در مخالفت با دموکرات ها تا چه اندازه حساب شده بوده است. در آمریکا هم اینکه ترامپ نسبت به روابط با روسیه چه دیدگاهی خواهد داشت، هنوز مشخص نیست و هنوز معلوم نیست آیا ترامپ می تواند به نقاط مشترکی با ولادیمیر پوتین دست پیدا کند یا خیر، به ویژه در مسائلی مانند اوکراین که علاوه بر روسیه و آمریکا، اتحادیه اروپایی نیز صاحب دیدگاه است و بسیار بعید به نظر می رسد اروپایی ها صحنه را برای تقسیم دنیا بین پوتین و ترامپ خالی کنند. درباره مسائل سوریه و خاورمیانه نیز همین امر صادق است. باید سرعت تحولات و پیچیدگی های موضوع را مشاهده کرد تا به قضاوت قطعی رسید. به هرحال طرفین، اکنون در حال بازی خود هستند. 
 می خواهیم از فضای ترامپ و انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده دور شده و وارد پرسش هایی درباره سیاست خارجی ایران در منطقه و مسائلی همچون برجام شویم. قبل از برجام، این تصور وجود داشت که با این توافق برد- برد، ایران از انزوای ناخواسته بیرون می آید و به سمت بهبود روابط با کشورهای مختلف جهان حرکت می کند که این امر تا حدی محقق شده است. بااین حال، برخی تحلیلگران براین باور هستند که سیاست خارجی دولت حسن روحانی در مسئله برجام، موفقیت آمیز بوده اما درباره موضوعات منطقه ای، کنترل تنش ها با کشورهای همسایه به ویژه اعراب حاشیه خلیج فارس موفق نبوده است. این موضوع را تا چه اندازه قابل قبول می دانید؟ 
اینها موضوعات جدا از یکدیگر نبوده و نیست و کاملا به یکدیگر ارتباط مستقیم پیدا می کند. به عبارت دیگر، وضعیت روابط ما با برخی کشورهای عربی بی ارتباط با برجام نیست. برجام توانست فضای بین المللی را برای ایران باز کند، قطعنامه های ضدایرانی در شورای امنیت سازمان ملل متحد را پایان دهد و ایران را از فصل «هفت» منشور ملل خارج کند و نه تنها خطر جنگ را از کشور دور کند بلکه زمینه را برای رشد اقتصادی کشور نیز فراهم کند. ما درحال حاضر مشاهده می کنیم در بعد اقتصادی، تحولات مثبتی در کشور پس از برجام رخ داده یا در حال رخ دادن است. موفقیت ها به اندازه ای بوده که عده ای ازجمله همین کشورهای عربی را نگران کرده است. این کشورها و ازجمله عربستان احساس کردند ایران، کشوری توانمند است و زمانی که توانسته سالم و بدون جنگ، قطعنامه های سامان ملل متحد علیه خود را بی اثر کند، یک «پیروزی بزرگ» به دست آورده است. بر اساس دیدگاه اعراب، آزادشدن ظرفیت های ایران می تواند برای آنها خطرناک باشد؛ البته این همه داستان نبوده است زیرا موضوعاتی همچون دامن زدن به فضای ایران هراسی نیز در این زمینه نقش داشته است؛ به گونه ای که برخی ها تلاش کرده اند به کمک سرمایه های خود همه چیز را متمرکز و علیه ایران کنند؛ بنابراین بحث روبط با اعراب را نباید جدا از برجام دانست. اگر ما تحت شرایط سابق بودیم و تحریم های بین المللی علیه ما برداشته نشده بود، اکنون وضعیت عربستان این گونه نبود. اتفاقا این امر نشان می دهد، برجام در کلان قضیه برای ایران برد داشته است. بعد از برجام، ایران به مرکزی برای مشورت درباره مسائل منطقه ای و بین المللی تبدیل شده است ما به طور مرتب، میزبان هیأت های مختلفی از کشورهای گوناگون برای اطلاع از نظرات جمهوری اسلامی ایران هستیم؛ بنابراین اینکه بگوییم سیاست خارجی ما در برابر اعراب شکست خورده یا ناموفق بوده است، صحیح نیست. ممکن است ما نقصان هایی داشته باشیم اما مجموعه پتانسیل هایی که پس از برجام برای ما آزاد شده، موجب نگرانی برخی کشورها شده است؛ البته این از نظر ما توهمی بیش نیست و سیاست اعلامی و عملی ما این بوده که با همسایگان، روابط مساعدی داشته باشیم. ما هشت سال طعم جنگ را چشیده ایم و طالب جنگ و درگیری با هیچ کشوری نیستیم. ملت ما در صحنه های مختلف ثابت کرده است که به صلح جویی و صلح طلبی اهمیت می دهد و کشورهای عربی به ویژه عربستان به گمان خود از توافق بزرگ ایران و غرب، هراس دارند، درحالی که توهم موجب این هراس شده است. آنها نگران این امر هستند که توافق بزرگ ایران و اعراب به کشورهایی که از دموکراسی برخوردار نیستند، زیان وارد کند و آنها که همچنان دارای سیستم قبیله ای و طایفه ای هستند، قربانی شوند. آنها فکر می کردند با ایجاد دشمنی فرضی به نام ایران می توانند مسائل داخلی خود را به فراموشی بسپارند. 
برجام، توافقی برد- برد بود و بسیاری نیز بر این امر واقف هستند اما پرسشی که گاهی از سوی برخی از مخالفان و منتقدان سیاست خارجی ایران مطرح می شود، این است که ایران در رابطه با اعراب به دنبال بازی حاصل جمع جبری صفر بوده و همه چیز را برای خود و زیان دیگران می خواسته است؛ درحالی که می توانست در برخی از موارد از خود خویشتنداری نشان دهد اما به سمت وسوی حوزه نفوذ رقبای منطقه ای سیر کرده است؛ به طورمثال، ما حوزه های درگیری متعددی مانند سوریه، یمن، عراق و لبنان را با اعراب و به ویژه عربستان داریم که از نظر منتقدان، می شود با توافق نظر به طرف بهبود روابط و کاهش تنش ها حرکت کرد. دیدگاه شما و وزارت امورخارجه در این رابطه چیست؟ 
موضوع این نیست و نگرانی های عربستان اینها نیستند. 
عربستان سعودی با بقای خود مسئله دارد و احساس می کند از این ناحیه ضربه پذیر است. بحث سوریه، برای آنها مهم است اما حیاتی نیست. درست است آنها عصبانی هستند که در عراق و سوریه حکومت هایی سر کار بوده که موافق میل ریاض نیستند و عمل نمی کنند اما بیش از این، احساس می کنند که جایگاه آنها به خطر افتاده است. ما در جمهوری اسلامی معتقدیم که مشکل در سوریه نیست و سعودی ها نباید در آنجا دست به قمار بزرگ بزنند. آنها درحال حاضر هستی، ثروت و ذخایر خود را در سوریه بسیج کرده اند و دارند به هر دری می زنند تا ایران را در گوشه قرار داده و اعراب را علیه آن کنند. ما اصلا این را قبول نداریم که سوریه و یمن را می خواهیم و ... . سیاست های ما در منطقه کاملا شفاف است. ما اگر در سوریه حضور مستشاری داریم، به دلیل درخواست دولت قانونی این کشور بوده  و علاوه بر این، مبارزه با تروریسم نیز برای ما مهم است. همچنین باید گفت، سوریه یکی از متحدان قدیمی ما از ابتدای انقلاب اسلامی و به ویژه در دوران جنگ بوده است. در شرایطی که صدام حسین سعی می کرد، جنگ با ایران را به طرف نبرد عربی- ایرانی پیش ببرد اما کشورهایی مانند سوریه این اجازه را ندادند. در رابطه با عراق نیز این کشور برای ما از زمینه های مختلفی اهمیت دارد، هرچند ما هیچ گونه دخالتی در امور این کشور نکرده ایم. 
آیا تحلیل یا ادعای وجود مؤلفه دوگانه دولت- حاکمیت که در برخی رسانه های خارجی مطرح می شود، بر این موضوع سایه نمی اندازد؛ به این معنی که بین نگاه دولت و حاکمیت به موضوع تحولات منطقه اختلاف هست؛ به طور مثال، تغییر معاون عربی- آفریقای وزارت امورخارجه را برخی در این رابطه تفسیر می کنند. 
آنچه در زمینه سیاست های منطقه ای اعمال می شود، اجرا می شود و ما در این زمینه و به ویژه درباره روابط با همسایگان یکصدا هستیم. 
یعنی وزارت امورخارجه در این رابطه تحت فشار نیست؟ 
خیر، وزارت امورخارجه کاملا با مجموعه نظام هماهنگ است. علاوه بر این، وزارت امورخارجه سیاست گذار صرف نیست، بلکه مجری است و سیاست گذاری بر اساس قانون اساسی در جاهای دیگری است؛ البته در کشور ما چندصدایی وجود دارد و افراد و گروه های مختلف نظرات و دیدگاه های خود را مطرح می کنند. 
منتقدانی در داخل کشور و به ویژه مجلس، صریحا سیاست خارجی را مورد انتقاد قرار می دهند. شما این را چندصدایی و در قالب دموکراسی تحلیل می کنید اما به نظر می رسد این صداها خیلی قدرتمند است؛ نظر شما در این رابطه چیست؟ 
هیأت مذاکره کننده هسته ای و رئیس جمهوری در چارچوب و کاملا هماهنگ با نظام پیش رفته اند؛ البته انتقادات نسبت به برجام و به طور کلی سیاست خارجی، در چند لایه قابل بررسی است. بخشی را باید در قالب چندصدایی در کشور تحلیل کرد. به هر حال، وجود سیستم پارلمانی در کشور، باعث شده است تا این امر وجود داشته باشد که باید از آن استقبال کرد زیرا بدون انتقاد، دچار فرسایش می شویم که چالش های عظیمی را دارد؛ بنابراین وجود منتقد، خوب است و اگر نباشد نیز باید نسبت به تربیت آنها اقدام کرد. انتقاد برخی از نمایندگان مجلس نیز در همین زمینه قابل تحلیل است؛ البته برخی ها هم هستند که به دلایل فکری و سیاسی نمی خواهند با واقعیات موجود کنار بیایند و شما هرگونه ادله ای بیاورید، قانع نمی شوند. 
 منطقه خاورمیانه برای ایران از اهمیت بالایی برخوردار است اما این سؤال نیز به صورت جدی مطرح بوده که چرا ایران در مناطقی مانند آسیای مرکزی که جزء حوزه تمدنی ما محسوب می شود، کمتر فعالیت داشته است؛ درحالی که به نظر می رسد، راحت تر می توانستیم در این منطقه نفوذ کنیم و کمتر مانند خاورمیانه محکوم به دنبال کردن اصطکاک مذهبی شویم. 
ما تلاشمان این بوده است تا جایی که امکان دارد، به طرف بهبود روابط ایران با کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان حرکت کنیم اما عوامل محدود کننده بسیاری نیز وجود داشته است؛ به طور مثال، فشارهای خارجی که قصد داشته اند که ایران ایزوله باقی بماند. 
با وجود موانع و مشکلات، ما نیز نمره قبولی می گیریم. به هر حال، وضعیت به گونه ای بوده است که بسیاری از وضعیت ایران خشنود نیستند و تلاش می کنند تا در این زمینه کارشکنی کنند. 
در سمت سخنگوی وزارت امور خارجه، تا چه حد می توانیم مطمئن باشیم، سویه، راه و مسیری را که سیاست خارجی کشور در آن اجرا می شود، شما نمایندگی می کنید؟ چه ناظران داخلی و خارجی و چه سایر بازیگران و واحدهای بین المللی (فراملی، ملی) می توانند تریبون شما را به عنوان موضع و رویکرد و عملکرد جمهوری اسلامی در صحنه و میدان بازی قلمداد کنند؟ 
چیزی که من از این جایگاه می فهمم، به واقعیت خیلی نزدیک است. سعی ما این است که یا سکوت کنیم یا اگر صحبت می کنیم، بر اساس واقعیت باشد. منش و شخصیت وزیر امورخارجه ما نیز همین گونه است. ما قرار نیست، خلاف بگوییم و آنچه بیان می کنیم تا حدی که با منافع و امنیت ما قابل جمع باشد، مطرح می کنیم. 
دیپلماسی عمومی کشور که در قالب بیانات سخنگو، گفتار وزیر یا تبلیغات جهانی کشور مطرح می شوند، تا چه حد درون وزارتخانه مورد برنامه ریزی و تطبیق دهی با راهبرد کلان کشور می شوند و اصولا تریبون سخنگویی به جز پاسخ به امور روزمره و جاری، چه نقشی در راهبرد و منافع کلان نظام در سیاست خارجی دارد؟ 
این سمت تنها سخنگویی نیست، بلکه مرکزی است که دو بخش دارد. بخش نخست، به دیپلماسی رسانه ای مربوط می شود که متشکل از چهار اداره است که توسط یک معاون به نام معاون رسانه اداره می شود. بخش دوم، به دیپلماسی عمومی مربوط می شود که هرچند دارای چهار اداره بوده اما بسیار جوان است و اکنون ما تلاش می کنیم تا این بخش را بیشتر توسعه دهیم. هنوز شناخت کافی از دیپلماسی عمومی در کشور ما وجود ندارد اما باید به آن بیشتر پرداخت و سرمایه گذاری بیشتری برای آن انجام داد زیرا طیف وسیعی از مسائل سیاست خارجی را در بر می گیرد. 
آتش منازعات در خاورمیانه فزونی گرفته و شرایط به گونه ای است که امکان تفاهم بین قدرت های اصلی و پذیرش توازن قوای جدید، بسیار ناممکن است. در این شرایط، چرا دولت روحانی نتوانسته آن طور که باید گرهی باز کند؟ ایراد اصلی در کجاست، حتی اگر طرف مقابل را به خیره سری متهم کنیم، چرا نمی توانیم اوضاع را کمی تعدیل کنیم؟ چرخه خشونت مرتبا تکرار می شود و هر روز به کل منطقه هزینه تحمیل می کند. به نظر شما، ایران می تواند در این چرخه باطل، خلاقیت خاصی ارائه کند تا بلکه از حاد بودن شرایط بکاهد؟ 
وضعیت سوریه روشن بوده و مواضع ما نیز روشن بوده است. دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی این کشور برای ما مهم بوده است زیرا اگر این امر با فروپاشی مواجه می شد، نوبت به عراق می رسید و سرانجام کل منطقه را فرا می گرفت. با این حال، آنچه اجازه نمی دهد بحران سوریه پایان یابد یا مشکلات کمتری را تجربه کند، نقش بازیگران متعددی است که در این بحران حضور دارند. فقط در رابطه با تروریسم، ما شاهد حضور تروریست هایی از کشورهای مختلفی مانند آمریکا، اروپا، کره، ژاپن و... هستیم که کنترل این طیف وسیع بسیار دشوار است. خیلی از دولت های منطقه، تصورشان بر این بود که در همان ابتدا با اقدامات خود سقوط بشار اسد را رقم می زنند اما این امر تاکنون محقق نشده است و برخی از این کشورها به این نتیجه رسیده اند که در صورت ساقط شدن اسد، مشکلات به مراتب بیشتری در سوریه ایجاد خواهد شد. ما برای آتش بس، نیازمند اجماع سازی هستیم درحالی که این اجماع در سوریه رخ نمی دهد. 
نقش ایران در سوریه چقدر تعیین کننده و جاافتاده است که اگر قرار باشد قدرت های فرامنطقه ای و دشمنان منطقه ای ایران همه با هم بخواهند به نتیجه ای برسند، مجبور به تأمین نظرات ایران هم باشند یا حتی اگر به نتیجه ای خلاف خواست ما رسیدند، نتوانند آن را به اجرا بگذارند و درعین حال، موقعیت و جایگاه منطقه ای ما را هم تهدید نکند؟
مسئله سوریه، بدون حضور ایران قابل حل نیست و این را همه کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای که در این کشور حضور و نفوذ دارد، به خوبی می دانند و درک می کنند.

انتشار اولیه: شنبه 22 آبان 1395 / انتشار مجدد: چهارشنبه 3 آذر 1395



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>