سه شنبه 28 دى 1395

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 22 دى 1395      11:34
فجایعی که بعد از شکست تل‌آویو در جنگ 33 روزه روی دادند

طرح شوم مثلث اسرائیل- آمریکا- عربستان

احمد دستمالچی، سفیر اسبق ایران در لبنان و اردن: تحولات جهان عرب، و سقوط رژیم های منطقه باعث ایجاد خلاء امنیتی ساختاری در منطقه شد که این مثلث شوم قصد بهره برداری از آن را داشت. به وجود آمدن تکفیری های سعودی - صهیونیستی و ارتکاب این همه جنابت که در حقیقت در تاریخ کم نظیر است در خدمت این طرح شوم و خطرناک بود.

احمد دستمالچی سفیر اسبق ایران در لبنان و اردن*

دیپلماسی ایرانی: در طول تاریخ، منطقه غرب آسیا همیشه از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و اغلب تحولات مهم جهان در همین منطقه شکل گرفته است.مهد تمدنی و فرهنگی بشریت و مهد دینی انبیا بوده است. اغلب جنگ های مهم و سرنوشت ساز تاریخ در همین منطقه بوده است. اسلام دین اکمل و اتم الهی از همین منطقه  نشات و رشد و نمو کرده است. حلقه وصل سه قا ره بزرگ آسیا، اروپا و افریقا بوده و هست. تمدن بزرگ اسلامی در دامن همین منطقه شکل گرفته است. از سده اخیر که نفت این ماده حیاتی و تحول آفرین پیدا و کشف شد، باعث دگرگونی اساسی جهان بشریت در عرصه های مختلف صنعتی،علمی، اقتصادی و فناوری شد.

این مقدمه را از این جهت می خواستم یادآور شوم که به چرایی اهمیت تحولاتی که دارد پیرامون ما رخ می دهد، بیشتر پی ببریم و متوجه شویم که چرا خنجر زهرآگین رژیم صهیونیستی را جهان استکبار در خاصره امت اسلامی فرو کرده و این جسم بیگانه و کاملا غیر منسجم با فرهنگ و تمدن این منطقه را به پیکره امت اسلامی تحمیل کردند و رژیم جعلی کودک کش اسراییلی را که جز با خون آشامی و جنایت نمی تواند ادامه حیات دهد، در قلب جغرافیای اسلامی کاشتند. حالا با این مقدمه می خواهیم به چرایی به وجود آمدن تحولات بسیار مهم چندسال اخیر در منطقه غرب آسیا پی ببریم. گرچه دلایل مهم و اساسی دارد و باید عمیقا ریشه یابی شده و در محافل آکادمیک بیشتر مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد. اما به بعضی از آنان تیتر وار اشاره کرده و روی بحث اصلی مورد نظر تمرکز بیشتری خواهد شد.

در چند سال اخیر شاهد مقوله خیزش و جنبش عربی و سقوط نظام های فرسوده و دیکتاتوری مثل صدام، مبارک، قذافی و بن علی که جزء گروه هم پیمانان غربی - امریکایی در منطقه بودند، هستیم . همچنین شاهد فروپاشی و اضمحلال تدریجی نظام قدیم طرفدار غرب و انتقال از نظم قدیم به نظم جدید منطقه ای هستیم که به دوران  گذار معروف است. اما چگونگی شکل گیری نظم جدید، بسیار مهم است. بنابراین دراین دوران، گذار معمولا ناامنی، بی ثباتی، جنگ و خونریزی بسیار شدید است. در این دوران، کنشگران منطقه ای و بین المللی در حداکثر فعالیتشان برای ساختن سهم خود در آینده قرار می گیرند. ائتلاف سازی حرف اساسی را می زند و الآن شاهد هستیم که ایران، روسیه، سوریه، عراق، لبنان و یمن در یک محور و آن طرف محور آمریکا و اروپا، ترکیه و عربستان قرار دارند. تعیین تکلیف سوریه، تعیین تکلیف منطقه و بلکه جهان در آینده خواهد بود. در مجموع برای این منطقه از دیرباز طرحی به نام خاورمیانه بزرگ ترسیم کرده بودند که برای اولین بار توسط خانم  «کاندولیزا رایس»، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، رونمایی شد تا نقشه سیاسی جغرافیایی خاورمیانه را تغییر دهند. نیت همچنان تغییر است، اما محور مقاومت از همان اول در مقابل این طرح و نقشه ایستادگی کرد و نگذاشت اهداف شوم آنان پیاده شود. قطعا چگونگی شکل گیری این نظم جدید بر سرنوشت کل منطقه و جهان تاثیر سرنوشت ساز خواهد داشت. اما بنده می خواهم از منظر دیگری که بسیار مهم است نیز یک نیم نگاهی به این تحولات مهم داشته باشم.

 از زمانی که رژیم صهیونیستی در جنگ ۳۳ روزه درسال 2006 میلادی شکست خورد، به خاطر دارم که مرحوم «حسنین هیکل»، روزنامه نگار معروف مصری مصاحبه ای کرد و گفت: "در آینده تاریخ اهمیت این جنگ و ابعاد تاثیر گذار ژرف آن بیشتر مشخص خواهد شد." کلید بحران اخیر خاورمیانه از همین جا زده شد. رژیم صهیونیستی برای اولین بار احساس خطر جدی و نابودی کرد. چرا؟ جواب به این سوال بسیار مهم است. زیرا ابعاد بسیار مهمی به لحاظ سقوط تئوری های شکست ناپذیری اسراییلی به خصوص در بعد امنیتی نظامی داشت. این رژیم تمام هم وغم وسرمایه گذاری خود از ابتدای تاسیس تا به امروز را روی این سوژه مهم گذاشته بود که شکست ناپذیر است و خیلی روی آن پروپاگاندای تبلیغاتی می کرد و با صرف هزینه های سراسام آور، دایم این ایده را القا می کرد که شکست ناپذیراست. ایجاد سیستم گنبد آهنین که به قول خودشان حتی پرواز یک مگس هم در آسمان اسراییل نمی تواند خارج از دید آنان پروار کند، استقرار سیستم ضد موشکی حیتس که با فناوری اسراییلی و با صرف هزینه سنگین نصب  شده بود و نصب سیستم ضد موشکی ومدرن پاتریوت امریکایی. درچنین شرایطی جنگ سی وسه روزه با هزینه بسیار اندکی به نفع حزب الله و به ضرر خسارت بار و مفتضحانه رژیم صهیونیستی و فرو ریختن ناگهانی تمام این دیواره های به ظاهر مستحکم و نفوذ ناپذبر تمام شد. اهمیت استراتژیک این پیروزی آن بود که با ابتدایی ترین موشک ها که کاتیوشا نام دارد و درحقیقت در فناوری مدرن امروزی حکم چوبدستی را دارد، توانست بر پیچیده ترین سیستم های ضدموشکی غلبه کند اهمیت آن در این بود که فرمانده مقاومت قبل از شلیک موشک ها اهداف را مشخص و علنی اعلام می کرد و سپس به طور دقیق به همان اهداف از پیش تعیین شده بدون هیچ گونه مانعی اصابت می کرد. پهبادهای مقاومت بدون هیچ مانعی از حساسترین مراکز اسراییلی نظیر نیروگاه اتمی دیمونا عکسبرداری کرده و سالم به پایگاه های خود باز می گشتند. کلید بحران خاورمیانه از همین جا زده شد. مثلث شوم آمریکای - اسرائیلی- سعودی تشکیل شد تا ضمن بررسی آثار تلخ این شکست، بدانند چگونه بازی را به نفع خود برگردانند. بحران سوریه شکل گرفت تا گلوگاه لجستیک مقاومت را تسخیر و رابطه مقاومت را با عقبه لجستیک خود قطع کنند.

مسئله اصلی این معادلات، تغییر در منطقه به نفع این مثلث شر در منطقه بود. تحولات جهان عرب، و سقوط رژیم های منطقه باعث ایجاد خلا امنیتی ساختاری در منطقه شد که این مثلث شوم قصد بهره برداری از آن را داشت. به وجود آمدن تکفیری های سعودی - صهیونیستی و ارتکاب این همه جنابت که در حقیقت در تاریخ کم نظیر است در خدمت این طرح شوم و خطرناک بود. می خواستند ضمن نابودی امکانات زیربنایی کشورهای اسلامی و دمیدن آتش کینه، نفرت، تفرقه و فرقه گرایی مذهبی انظار را از مقاومت و مبارزه علیه رژیم صهیونیستی به سمت درگیری های طایفه ای و برادرکشی سوق دهند. اما گرچه این حوادث بسیار تلخ بود و روزهای عجیبی را جهان اسلام پشت سر گذاست، اما به نظر بنده تجربیات بسیار ذیقیمتی را در اختیار جبهه مقاومت قرار داد. گستره جغرافیایی از صور تا باب المندب را مقاومت در اختیار گرفت و با تاکتیک های رزمی متعارف و غیر متعارف جنگ های شهری و کار با سلاح های مدرن را در توشه تجرببات ذی قیمت خود برای آینده دارد. ترکیه نیز  از دیر باز سوریه را به عنوان شامات و جز قلمرو خود می دانسته است و اردوغان هم تئوری پردازی آن را با نوعثمانی گرایی انجام داد و به همین دلیل به بحران سوریه وارد شد.

در خصوص ترور سفیر روسیه در ترکیه دو فرضیه برای این امر می توان متصور بود؛ اول این که ضارب که سرتیم محافظ سفیر بود، شخصا و با انگیزه های اعتقادی دست به این عمل زده که این ممکن است ناشی از افزایش سطح مطالبات مردم در قبال حلب توسط دولتمردان ترکیه بوده که این عمل را به دنبال داشته است. فرضیه دوم این است که در آستانه اجلاس سه جانبه مسکو، این ترور طراحی شده از جانب خود ترکیه بوده است تا اجلاس مسکو را تحت تاثیر قرار دهد. به دین دلیل که در آن اجلاس باید تعهداتی می داد که نه خودش می خواست نه غرب خواهان آن بود.

فرضیه سوم این است که نفوذ دستگاه های اطلاعاتی آمریکایی و اسرائیلی بوده است که می خواستند اجلاس مسکو را تحت تاثیر قرار دهند؛ اگر این فرض صحیح باشد باز هم اردوغان متضرر می شود به این دلیل که چگونه اسرائیل و آمریکا می توانند تا این رده نفوذ کنند و چنین عملیاتی را انجام دهند. اما برنده اصلی این مسئله روسیه بود که با مدیریت این قضیه توانست ترکیه را هم تحت تسلط خود بگیرد.

*متن سخنرانی در نشست گروه ترکیه شناسی مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه

انتشار اولیه: یکشنبه 12 دی 1395 / انتشار مجدد: چهارشنبه 22 دی 1395



نظرات کاربران
ناشناس
يکشنبه 12 دى 1395      17:18

جناب اقای دستمالچی وقتی سیاستمدران ما اطاق فکر نداشته باشند و هر کس صبح زود بیدارشد بعنوان سخنگوی دولت به هرکسی به هر کشوری بتازد و سفارتخانه اتش بکشد نتیجه ائی جز این نخواهد داشت اقایانی که نه از سیاست سررشته دارند و نه کاره ائی هستند خود سرانه دشمن تراشی میکنند باید منتظر اتحاد تمامی کشورهای عربی با اسرائیل هم باشند و این چوب ندانم کاری کسانیست که خود سر عمل میکنند و کسی هم مانع انها نیست حال چرا نمیدانم
مودی
چهارشنبه 15 دى 1395      9:23

"ائتلاف سازی حرف اساسی را می زند و الآن شاهد هستیم که ایران، روسیه، سوریه، عراق، لبنان و یمن در یک محور و آن طرف محور آمریکا و اروپا، ترکیه و عربستان قرار دارند." کلیت مقاله نکات مهم و درستی دارد اما به نظر بنده ؛ روسیه را نمیتوان عضو راهبردی محور مقاومت در نظر گرفت ؛ حضور روسیه در این محوربندی بیشتر جنبه تاکتیکی و موقعیتی دارد؛(محور مقاومت بر پایه ی اصل بنیادی نفی رژیم اشغالگر قدس و حذف آن شکل گرفته است حال آنکه روسیه روابط بسیار نزدیک و دوستانه ای با این رژیم دارد و در هر طرح و اقدام سیاسی و نظامی مقامات این رژیم را از جهت لحاظ قرار دادن منافع آن مطمئن میسازد) البته در شرایط جنگی و بحرانی شدید روسیه چاره ای جز همراه شدن با آنچه که محور مقاومت خوانده میشود ندارد اما خارج از این شرایط روسیه بر اساس روحیه معامله گری عمل میکند و همراهی یا عدم همراهی اش جنبه گفتمانی و راهبردی ندارد . به این جهت من قرار دادن روسیه در این محور را آن هم به مثابه یک عضو مانند عراق و لبنان و .... درست نمیدانم . حضور قدرتمند روسیه در یکسال اخیر درگیری های سوریه اگر چه موثر بود اما به دلیل احساس خطر روسیه از حذف شدن از صحنه قدرت و اثرگذاری در منطقه فوق العاده حساس غرب آسیا بود ؛ روسیه قبلا صدام و قذافی و مصر و .... را به آسانی در اختیار بلوک غرب گذاشته بود و چنانچه در ماجرای سوریه هم منفعل عمل میکرد ؛ اولا از صحنه معادلات جهانی حذف میشد و دوما در آینده دیگر هیچ کشور و نظامی روی روسیه به عنوان متحد قابل اتکا تکیه میکرد....
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>