شنبه 5 فروردين 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 29 بهمن 1395      10:0
خاورمیانه پاشنه آشیل روابط واشنگتن و پکن می شود

خیال خام ترامپ برای درگیر شدن با چین

با این حال یکی از نگرانی های موجود این است که عدم وجود نقشه راه مشخصی برای آمریکا در منطقه خاورمیانه و همچنین بی تجربگی رئیس جمهور جدید این کشور در زمینه سیاست خارجی راه را برای چین همواره کند و به این کشور اجازه دهد خلاء ناشی از خروج آمریکا از عرصه جهانی را پر کند.

دیپلماسی ایرانی: «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور جدید آمریکا پهلوان پنبه ای است که با تهدیدات توخالی خود در خصوص روابط اقتصادی و تجارت با چین، جزیره های دریای چین جنوبی و موضوع تایوان به دنبال آن است تا چین را تحت فشار قرار دهد. اما ترامپ پیش از اتخاذ هرگونه تصمیم یا اقدامی باید در مورد عواقب کار خود بیشتر فکر کند. با این حال، چین نگرانی چندانی در خصوص تهدیدات ترامپ ندارد چرا که در حدود 10 درصد از کل بدهی های آمریکا به چین باز می گردد. از سوی دیگر، در شرایطی که آمریکا برای پیگیری و تأمین نیازهای مالی خود به منظور راه اندازی جنگ ها و درگیری ها، هر روز مبالغ بیشتری وام میگیرد، چین نباید نگرانی چندانی در خصوص این تهدیدات داشته باشد.

تنها پس از گذشت دو هفته از آغاز به کار دولت جدید آمریکا شاهد آن هستیم که سیاست های داخلی و خارجی ترامپ تنها موجب بروز هرج و مرج و ابهامات بیشتر شده است. از سوی دیگر، دستورات اجرایی اخیر صادر شده از سوی ترامپ، همچون طرح ضدمهاجرتی وی نشان دهنده فقدان استراتژی و برنامه ریزی ضعیف دولت جدید آمریکا است. شرایط و اوضاع پیش آمده در چند هفته اخیر به خوبی نشان می دهد که دولت ترامپ و مشاوران وی درک بسیار ضعیفی از موضوعات مرتبط با سیاست خارجی همچون مسائل مربوط به چین، ایران، اروپا و دیگر کشورها دارند.

به احتمال زیاد در هفته های آینده رئیس جمهور جدید آمریکا تحت فشار بسیار زیادی قرار خواهد گرفت تا مقداری از لحن تند و تیز و شعارهای خصمانه خود بکاهد، زیرا زمانی که پای چین به میان می آید، شرایط به کلی تغییر می کند. شاید انتقاد از چین و مطرح کردن شعارهای خصمانه بر علیه این کشور کار آسانی باشد، اما دولت ترامپ این را هنوز نمی داند که چین به آسانی می تواند اقتصاد آمریکا را فلج کند زیرا در حال حاضر این کشور مبالغ زیادی بدهی به چین دارد. از سوی دیگر، اگرچه ممکن است سخت کردن شرایط و رقابت با چین برای آمریکا آسان باشد، اما مقامات واشنگتن باید از این موضوع آگاه باشند که تنها یک رأی وتوی چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد می تواند آمریکا را به لحاظ سیاسی فلج کرده و اعتبار و جایگاه رهبری این کشور در عرصه جهانی را به هیچ تبدیل کند.

دو موضوع کلیدی و بسیار مهم در این خصوص حائز اهمیت است: نخست آنکه، هشدار اخیر چین به آمریکا در موضوع جزایر دریای چین جنوبی در پاسخ به اظهارات «رکس تیلرسون»، وزیر امورخارجه جدید آمریکا صورت گرفت؛ چرا که وزیر امورخارجه جدید آمریکا مدعی شده بود که اقدامات نظامی چین در جزایر دریای چین جنوبی درست همانند تهاجم نظامی روسیه به کریمه و الحاق این منطقه به خاک روسیه بوده است. دومین موضوع نیز این است که «شی جین پینگ»، رئیس جمهور چین در نشست سالانه رهبران سیاسی و اقتصادی جهان در داووس سوئیس اعلام کرد که چین همچنان به توسعه سرمایه گذاری و تجارت آزاد جهانی متعهد باقی خواهد ماند. این اظهارات از سوی رئیس جمهور چین نشان دهنده آن است که آمادگی این کشور برای بدست گیری رهبری جهانی و ایجاد اقتصاد باز در جهان امری اجتناب ناپذیر و حتمی است. اما یک موضوع در این میان قطعی است و آن این است که لغو پیمان همکاری های اقتصادی «ترانس-پاسیفیک» به نفع چین خواهد بود زیرا در نتیجه این امر، چین در آینده ای نزدیک به تنها تضمین کننده تجارت آزاد جهانی تبدیل شود.

یکی دیگر از مسائل پیش روی دولت آمریکا در عرصه سیاست خارجی موضوع تایوان است. بدون شک ترامپ در تغییر روند سیاست چهل ساله آمریکا در خصوص تایوان و همچنین ارائه تعریف دوباره ای از روابط میان آمریکا و چین با چالش های بسیاری روبرو خواهد بود. شکی نیست که مختل کردن این تعادل پیامدهای اقتصادی، دیپلماتیک و حتی نظامی بسیار شدیدی به همراه خواهد داشت. این امر در مورد مناقشه دریای چین جنوبی نیز صدق می کند. مقامات واشنگتن باید بدانند که چین اخیراً تصمیم گرفته تا تسلیحات و سامانه های نظامی پیشرفته تری را در دریای چین جنوبی نصب و مستقر کند. اما آیا چین با این کار به دنبال ارسال پیام خاصی به واشنگتن است؟ آیا چین با اتخاذ این رویکرد تلاش می کند تا موقعیت و قدرت جهانی خود را تقویت و تثبیت کند؟ بدون شک پاسخ تمامی این سوالات مثبت است.

یکی دیگر از مسائل بسیار مهم در این میان موضوع انرژی است. مصرف بالای انرژی از سوی چین را نمی توان نادیده گرفت. آیا حضور و مشارکت فزاینده چین در منطقه خاومیانه نیز به دلیل نیاز این کشور به منابع انرژی بیشتر است؟ به نظر می رسد که این امر تاحدی درست است چرا که تقاضای چین برای استفاده از نفت منطقه خاورمیانه رو به افزایش است.

 یکی از موضوعات بسیار مهم دیگر در این زمینه روابط چین با ایران است. مسلماً توافقات دوجانبه میان این دوکشور در خلاء اتفاق نمی افتد. به عبارت دیگر، چین انتظار دارد که با لغو تحریم های بین المللی علیه ایران، بدون هیچگونه وقفه ای از منابع انرژی و نفتی ایران برخوردار شود و در عوض چین نیز متعهد خواهد شد تا تجهیزات نظامی ایران را ارتقاء ببخشد. اخیراً چین طرحی را برای همکاری های استراتژیک 25 ساله با ایران ایجاد و برنامه ریزی کرده است که براساس آن روابط اقتصادی و تجاری میان دو کشور تا دهه آینده به بیش از 600 میلیارد دلار خواهد رسید. با این تفاسیر، اکنون این سوال مطرح است که آیا چین و در کل آسیا مرکز اقتصادی بعدی در جهان خواهند بود؟ به نظر می رسد که پاسخ به این پرسش نیز مثبت باشد.

یکی از چالش های پیش روی ترامپ این خواهد بود که چگونه حضور فزاینده و رو به رشد چین در منطقه خاورمیانه را کاهش داده و یا محدود کند؟ به نظر می رسد که ترامپ و تیم وی در عرصه سیاست خارجی قادر به انجام چنین کاری نباشند، زیرا چین دریافته که خاورمیانه نه فقط برای رشد اقتصادی این کشور، بلکه به لحاظ پرستیژ و اعتبار جهانی نیز برای پکن اهمیت بسیار زیادی دارد. هرچقدر که منطقه خاورمیانه رو به سوی هرج و مرج بیشتری می رود، تمایل چین برای در حاشیه ماندن کمتر می شود.

نخبگان سیاسی چین دریافته اند که آمریکا به واسطه سیاست های خارجی فاجعه بار و همچنین مدیریت و رهبری ضعیف خود، دیگر همانند گذشته علاقه چندانی به حضور در منطقه خاورمیانه ندارد. تصمیم دونالد ترامپ مبنی بر اتخاذ یک سیاست خارجی انزواطلبانه تأییدی بر این استدلال چین است و آن را اثبات می کند. ترامپ چه براساس استانداردهای چین و چه براساس استانداردهای جهانی، یک تازه کار در عرصه سیاست خارجی به حساب می آید. ترامپ به لحاظ سیاسی باید بسیار پخته و باتجربه عمل کند و به خوبی بداند که چگونه باید اوضاع سیاسی و دیپلماتیک را هدایت و مدیریت کند، به خصوص زمانی که پای چین به میان می آید.

ضرورت و اصرار ترامپ برای مقابله با چین آن هم در شرایط حساس کنونی که این کشور همچنان به گسترش حضور خود در خاورمیانه ادامه می دهد، نمی تواند محقق شود. یکی از دلایل این امر ملاقات های متعدد مقامات چینی با سران و رهبران منطقه خاورمیانه است. برای مثال، چین مشارکت فعالی را در اتحادیه کشورهای عرب آغاز کرده و در حال حاضر از کمک 9 کشور منطقه از جمله مصر و عربستان سعودی برای شرکت در طرح جدید خود به منظور ایجاد زیرساخت های لازم برای تأسیس بانک سرمایه گذاری در منطقه بهره مند شده است. قرار است این 9 کشور منطقه به عنوان اعضاء تأمین کننده سرمایه در این طرح جدید حضور داشته باشند و چین نیز مدیریت آن را بر عهده خواهد داشت. اگرچه این موضوع نمی تواند به تنهایی نشان دهنده آن باشد که چین در آستانه گرفتن جایگاه رهبری آمریکا در منطقه خاورمیانه است، اما با توجه به همکاری های اخیر روسیه و چین، بدون شک در آینده ای نزدیک با ارائه دستور کاری از سوی این دو کشور برای منطقه خاورمیانه روبرو خواهیم بود. آیا چنین شرایطی موجب خواهد شد که ترامپ دست به کار شده و برای مقابله با چین به اقدامات نظامی و سیاست خارجی خصمانه تری روی آورد؟ و آیا وی با یادگیری هنر دیپلماسی تلاش خواهد کرد تا مشارکت و همکاری های خود را با چین افزایش داده و از این طریق منافع منطقه ای خود را حفظ کند؟ پاسخ به این دو سوال هنوز روشن و مشخص نیست.

اما چیزی که در این میان قطعی و مسلم است، آن است که چین رویکرد محتاطانه ای را در قبال منطقه خاورمیانه در پیش خواهد گرفت و خود را درگیر بحران های بلندمدت و بسیار مقاوم این منطقه آشوب زده نخواهد کرد. با این حال یکی از نگرانی های موجود این است که عدم وجود نقشه راه مشخصی برای آمریکا در منطقه خاورمیانه و همچنین بی تجربگی رئیس جمهور جدید این کشور در زمینه سیاست خارجی راه را برای چین همواره کند و به این کشور اجازه دهد خلاء ناشی از خروج و عقب نشینی آمریکا از عرصه جهانی را پر کند. گذشته از همه این مسائل، ترامپ به زودی آگاه خواهد شد که ایجاد درگیری نظامی با چین کار چندان آسانی نخواهد بود.

منبع: هافینگتون پست/ مترجم: زهره شهریاری



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>