چهارشنبه 26 مهر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 27 اسفند 1395      18:0
چهل و پنچمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

جبهه آزادیبخش فلسطین چگونه متولد شد؟

جبریل بیانیه ای صادر کرد و ملی گرایان را از جبهه جدا کرد و اسم «رهبری عام» را برای خود استفاده کرد و به این ترتیب «جبهه آزدایبخش فلسطین – رهبری عام» متولد شد که تا امروز هم ادامه دارد.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرت های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش چهل وپنجم این کتاب را می خوانید:

مذاکرات میان مصر و جنبش ملی گرایان عرب برای وحدت در یمن آغاز شد. جورج و ودیع مخالف وحدت بودند. عناصر رهبری دیگر در جنبش به دعوت عبدالناصر پاسخ مثبت دادند و بیانیه ای صادر کردند و گفتند که ما هیچ رابطه ای با «جبهه ملی» نداریم. «جبهه ملی» گیر کرده بود. یادم است که اقلیم فلسطین بر هر عضو خود تحمیل کرده بود که اگر کارمند است حقوق یک ماهش را به جنبش بدهد، و اگر کارمند نیست مبلغ کمتری بپردازد. جورج و ودیع به کویت رفتند و کمک هایی را با همکاری شاخه کویتی برای حمایت از «جبهه ملی» تنظیم کردند که به موفقیت انجامید.

قبل از 1967 در عرصه فلسطین مجموعه ای از سازمان ها ظاهر شدند: «فتح»، «العاصفة»، «جنبش ملی گرایان عرب» و همه در لبنان زیر دو اسم «ابطال العودة» و «شباب الثار» کار می کردیم، در اردن با اسم «شباب الثار» فعالیت داشتیم، در آن جا همچنین سازمان «الصاعقة» و «جبهه آزادیبخش فلسطین» به رهبری احمد جبریل نیز فعالیت داشتند.

بعد از شکست در فعالیت هایمان در پی چنددستگی ها و اختلاف ها، درباره معنای وجود همه این سازمان ها در عرصه فلسطین از خودمان پرسیدیم و بر ضرورت وحدت مبارزه مسلحانه فلسطینی و کار مستقیم تاکید کردیم، به ویژه بعد از اشغال نوار باختری و غزه که دیگر پایگاه هایی پشت خط برای خود داشتیم. دیدارهایی در شام بین ژوئن 1967 تا اوایل 1968 بین «فتح» و «حرکت ملی گرایان عرب» و «جبریل و «ارتش آزادیبخش فلسطینی» انجام شد. ودیع رهبری جنبش در مذاکرات وحدت میان گروه های فلسطینی را بر عهده داشت. فتح در گفت وگوها شرکت کرد، اما شروع کرد پافشاری کردن بر کار انفردای در کرانه باختری. ناگهان بیانیه «فتح» صادر شد که اعلام می کرد رهبران نیروهای «العاصفة» به کرانه باختری منتقل شده و عملیات آن آغاز شده است. در آن موقع دستگیری هایی در کرانه باختری انجام شد. با جبریل و سازمان آزدایبخش فلسطین و عملا با ارتش آزادیبخش کار را پیگیری کردیم. توافق شد که سازمان آزادیبخش کارهای فدائیان را حمایت مالی کند. این توافق هم به دست آمد که اگر دیدگاهی در سازمان آزادیبخش دعوت به عدم اسیر شدن می کرد نیز رد شود. به این ترتیب «جبهه ملی» به «جنبش ملی گرایان عرب» و احمد جبریل رسید. همچنین شخصیت های مستقل دیگری مثل پزشک ها در اردن که خود را «پزشکان آزادیبخش» می نامیدند و احمد زعرور (افسر سابق در ارتش اردن) را نیز شامل می شد.

وقتی که جبهه آزادیبخش تشکیل شد روشن بود که اساس آن «جنبش ملی گرایان عرب» است در عین حال که جبریل هم محصور به حضور در سوریه شده بود. رفتیم که از لبنان سلاح جمع کنیم و آن را به اردن بفرستیم که حادثه ای پیش آمد که به آن اشاره کردیم که سوری ها آن را مصادره کردند و حبش از مواضع خود کوتاه نیامد و دستگیر شد. «جبهه آزادیخبش» در آن موقع شامل جوانانی از «جنبش ملی گرایان عرب» و «ابطال العودة» و «شباب الثار» و جماعت احمد جبریل می شد. همه آنها «فرماندهی عام» داشتند.

در اوت 1968 کنفرانسی برگزار شد که در آن اعضای «جنبش ملی گرایان عرب» که در «جبهه ملی» مشارکت داشتند، شرکت کردند. این کنفرانس در جرش برگزار شد. در کنفرانس روشن بود که جریانی وجود دارد که از لحاظ فکری و نظری و جوانب دیگر بر دیگران پیشی می گیرد که رهبری آن را نایف حواتمه بر عهده داشت. حواتمه به طور خیلی مختصر مطرح می کرد که نباید مبارزه مسلحانه قبل از ساختار حزبی انقلابی که هنوز ظرفیت های سازنده ای ندارد، اعلام شود. در حالی که دیدگاه ودیع این بود که ایجاد حزب از طریق کار روزانه شکل می گیرد و عملیات رویارویی تضمین کننده استقامت برای ساختن حزب است. نقطه اختلاف این بود: مبارزه مسلحانه اول از همه یا ایجاد حزب؟ تصمیم گرفته شود که تشکیلات رهبری درباره آن تصمیم بگیرد. فورا انتخابات برگزار شد و روشن شد که جمعی از دانشجویان دانشگاه قاهره آرای بیشتری از جورج حبش، رهبر تاریخی زندانی در سوریه دارد. روشن شد که عملیات سازماندهی شده ای وجود دارد و بعد از رای گیری و روشن شدن نتایج آنها خواستار تایید نایف حواتمه شدند. بحث و جدل پیش آمد و اختلاف ها بالا گرفت تا این که به زد و خورد کشید. تصمیم گرفته شد که تکمیل کار کنفرانس بعدا انجام شود. در این مدت ودیع حداد عملیات آزادی جورج حبش را ترتیب داد.

جبریل از تشکیل کنفرانس خبردار شد و آن را غیر سازمانی و غیرمشروع دانست. فکر می کنم که جبریل تحت فشار قرار داشت. نایف حواتمه در تشدید اختلاف ها سهیم بود و می گفت که جبریل سیاستمدار نیست. جبریل بیانیه ای صادر کرد و ملی گرایان را از جبهه جدا کرد و اسم «رهبری عام» را برای خود استفاده کرد و به این ترتیب «جبهه آزدایبخش فلسطین – رهبری عام» متولد شد که تا امروز هم ادامه دارد.

ادامه دارد...    



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>