چهارشنبه 22 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 8 ارديبهشت 1396      11:29
پنجاهمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

کارلوس از ماجرای طرح کشتن جمشید آموزگار می گوید

اما حضور وزیر کشور ایران، جمشید آموزگار، به عنوان «مذاکره کننده اصلی اپک»، از او خبر نداشتیم مگر در جریان عملیات گروگان گیری که حضورش را فهمیدیم، در جریان عملیات بود که من متوجه حضورش شدم! و فورا هم تصمیم به اعدامش گرفتم.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرت های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش پنجاهم این کتاب را می خوانید:

بریم سراغ عملیات وین، چه کسی پشت فکر گروگان گیری وزرای نفت بود؟ آیا این صحیح است که یک مقام عربی از آن حمایت و ترغیب به انجام آن کرد؟ او چه کسی بود؟

عملیات «اوپک» از اصل فکرش را یکی از روسای جمهور کشورهای عربی داده بود. مقامات امریکایی هویت او را خیلی خوب می دانند، از آن زمانی که یکی از سفرای این کشور جدا شد، و «سی.آی.ای» کشف کرد که مهات نظامی از کشور او در داخل یک کیف پست دیپلماتیک طی یک پرواز قبل از عملیات منتقل شدند و در روز 19 دسامبر 1975 به کوماندوها تحویل داده شدند، از نیمه شب همان روز اجرای عملیات آغاز شد، توسط یک دیپلمات که امروز در کشورش مقامی برجسته دارد!

انیس نقاش گفت که دستورات ودیع حداد این بود که دو وزیر نفت عربستان و ایران بعد از گرفتن «جان بها» اعدام شوند. آیا این درست است؟ چه کسی فکر اعدام را مطرح کرد؟ برای کدام هدف؟ چرا اعدام انجام نشد؟

دستورات دکتر ودیع حداد (ابو هانی) فقط بر اعدام شیخ احمد زکی یمانی، وزیر نفت عربستان سعودی در پایان عملیات تاکید می کرد. اما حضور وزیر کشور ایران، جمشید آموزگار، به عنوان «مذاکره کننده اصلی اپک»، از او خبر نداشتیم مگر در جریان عملیات گروگان گیری که حضورش را فهمیدیم، در جریان عملیات بود که من متوجه حضورش شدم! و فورا هم تصمیم به اعدامش گرفتم.

این تصمیم من تایید محکم شهید ویلفرد بوز و انیس نقاش را در پی داشت.

اعدام شیخ یمانی تصمیمی بود که از سه طرف صادر شده بود (یک کشور عربی و دو سازمان عضو در سازمان آزادیبخش فلسطین)، به بهانه های مختلف، که بازتاب دیدگاه های متناقض در بعضی جوانب داشت، از جمله:

  • در نقشی یاسر عرفات پیامی را به مرحوم ملک فیصل فرستاد، که در پی آن سازمان آزادیبخش وزنه ای سنگین پیدا کرد و با حمایت مالی کشورهای عربی حاشیه خلیج (فارس) سازمان فتح را تشکیل داد، که سبب شد قدرتی بارز در برابر جریان ناصری قرار بگیرد.
  • همچنین در نقشی بعد از ترور ملک فیصل سیاست نفتی ملی ای که مرحوم بر آن مسلط شده بود، تغییر می کرد.

(...)

اضافه می شود وقتی که به الجزایر برگشتیم اتفاقی افتاد، بعد از فاجعه ای که به وجود آمد و ما را در طرابلس متوقف کرد، خستگی ما و همچنین خلبان های اطریشی را فرسوده کرده و از پا در آورده بود. در الجزایر با وزیر کشور، کولونل محمد بن احمد عبد الغنی، و مدیر امنیت ملی، کولونل احمد درایه، و وزیر امور خارجه، عبدالعزیز بوتفلیقه، که در آن موقع سه رهبر بارز بعد از رئیس جمهور، هواری بومدین در «شورای انقلاب» الجزایر محسوب می شدند، دیدار کردم، آنها به من هشدار می دادند که در صورت اعدام این دو وزیر، الجزایر نمی تواند به ما پناهندگی سیاسی بدهد.

بر خلاف آن چه رواج یافته در خلال عملیات هیچ «خون بهایی» در کار نبود، با وجود این که کمال خیر بک در ابتدا به آن فکر می کرد. اما ابو هانی (ودیع حداد) برای ما تشریح کرد که کشورهای اوپک همگی باید جان بها بدهند اما بعد از پایان عملیات، و این یکی از بازتاب ها یا نتایج مورد انتظار عملیات بود. و این عملا چیزی بود که بعدا اتفاق افتاد. به همین دلیل پیشنهاد پنجاه میلیون دلاری که در جریان عملیات پیشنهاد شده بود را رد کردم. و به دلیلی که نمی دانم 50 میلیون دلار به اسم دو کشور (عربستان و ایران) پرداخت شد با وجود این که ما آن را رد کرده بودیم. این پول ها هرگز به مقاومت فلسطینی نرسیدند. برای این که شاه ایران نپذیرفت قسط کشورش از این «جان بها» را که 25 میلیون دلار آن را طرف سعودی داده بود، پرداخت کند.

آیا چیزی از جلسه ای که در بیروت برای آماده سازی عملیات وین برگزار شده بود، به یاد داری؟

دیدارها و تماس هایی برای آماده سازی عملیات انجام شد. که بر اساس توافق سلسله وار کورونولوژی به قرار زیر است: در بیروت دیدارهای متعددی برگزار شد، بعد دو جلسه در دمشق انجام شد، بعد در زوریخ و فرانکفورت و آخر همه در وین.

روایتت از جزئیات اجرای عملیات و نقش هر کدام از اعضای «کوماندو» چیست؟

عملیات بر اساس طرحی که از قبل ترسیم شده بود انجام شد حتی تا ایستگاه طرابلس، ما برای هر احتمال فوق العاده ای وضعیت احتیاطی در نظر گرفتیم. خودم عملیات گروگان گیری را فرماندهی کردم تا بر اوضاع مسلط باشم و هر گونه مقاومتی بدون تعرض به زندگی وزرا که می توانست به خطر بیفتد را باطل کنم، در کنار من در این عملیات، معاونم، انیس نقاش بود. سپس مبارز سومی بود که کارشناس در عملیات انفجاری بود که بعد از تسلط بر امور ما را به اماکنمان در جایگاه ها می برد. اما هانس جوهاکیم کلین و مبارز دیگر که در گذشته از کوماندوهای نیروی دریایی بود، که مامور به پشتیبانی از پشت خط شدند. اما این مانع از آن نمی شد که در بعضی مراحل جذب کار ما نشوند.

نظرت درباره آن چه انیس نقاش در خصوص اهداف و منطق عملیات وین گفت چیست؟ و پاسخت به این حرف او که «فرماندهی» باند عملیات را اجرا کرد چیست؟

فکر می کنم گفت وگویتان با انیس نقاش سراسر گمراهی است! از نظر من، انیس نقاش از کادرهای سیاسی و نظامی غیرقابل مقایسه بود. واقعا قهرمان بود. این که او امروز می خواهد بگوید که مسئولیت نقش مرکزی را در عملیات داشت به خودش مربوط است، اما فکر می کنم تلاش او در این زمینه عملی نبود. تلاشش شجاعانه بود، اما ساده و بی تکلف بود تا مرا پوشش دهد. اما این امر بی فایده بود، و الآن این اهمیتی ندارد.

اصل فکر عملیات را یکی از روسای جمهور کشورهای عربی پیشنهاد داد. اما تصور عملیات و طراحی آن، همه از تدابیر شهید ودیع حداد بود. اما طرح ریزی و هماهنگی مرکزی و اداره سیاسی و نظامی عملیات، از مسئولیت های مستقیم من به عنوان عضوی از رهبری جبهه مردمی برای آزادی فلسطین بود، من مامور برقراری تماس با رهبران در هر فرودگاهی که تصرف کردیم بودم. این نقشی اساسی شده بود. بعد از پایان عملیات از فرودگاه قاهره گذر کردیم، به حکم این که در آن جا انیس نقاش خیلی شناخته شده بود، برای این که در آن جا با رتبه ستوان دستیار از آکادمی امنیت مصر در سپاه ویژه جنبش فتح درجه گرفته بود. انیس نقاش «جاسوسی نفوذی» در میان ما نبود، بلکه کادری بود که به او افتخار می کردیم و به او اعتماد داشتیم. از این هم نمی ترسید که چون در فتح است نباید با ما کار کند، او از «چشم های» (مورد اعتماد) عرفات بود...

این واقعیت صحیح است، باقی حرف هایی که زده می شود مزخرفاتی است که امروز زده می شود، تحت تاثیر پس روی و فشارها!

ادامه دارد...  



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>