چهارشنبه 22 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 11 ارديبهشت 1396      11:33
دو سفر ترزا می با فاصله کوتاه به عربستان، پرستیژ انگلستان را نابود کرد

زندگی سخت و پرچالش در انتظار انگلیسی ها

علی بیگدلی می‌گوید: روسیه در پی بازسازی روابط خود با اتحادیه اروپاست اما انگلستانی که از اتحادیه اروپا خارج شده، به هیچ وجه موافق قدرت گرفتن اتحادیه اروپا نیست.

عبدالرحمن فتح الهی – ترزا می، نخست وزیر انگلیس با امضای نامه ای خطاب به رئیس شورای اروپا فعال کردن ماده پنجاه پیمان لیسبون و آغاز  روند مذاکرات خروج این کشور از اتحادیه اروپا و پایان دادن به عضویت 34 ساله اش در این اتحادیه را به طور رسمی خواستار شد. براساس ماده 50 پیمان لیسبون که در دسامبر 2007 تصویب شد، دولت هایی که بخواهند از اتحادیه اروپا خارج شوند، باید این ماده را فعال و مطابق آن عمل کنند، براساس این ماده، دولت متقاضی خروج از اتحادیه اروپا با فعال سازی ماده 50، دو سال فرصت خواهد داشت تا چگونگی خروج از اتحادیه، نحوه عقد قرارداد با دیگر کشورهای عضو اتحادیه، چگونگی دسترسی به بازار مشترک، چگونگی تردد شهروندان کشورها و وضعیت افرادی که در کشورهای دیگر زندگی و کار می کنند، تدوین کنند اما دولت های 27 کشور دیگر باید این موارد را به تصویب برسانند. در مدت این دو سال، دولت انگلیس کماکان متعهد است تعهداتش را به عنوان عضو اتحادیه اروپا اجرا کند. هر چند که نخست وزیر انگیس برنامه خروج از اتحادیه اروپا را اقدامی برای ساخت اقتصاد قوی تر و جامعه ای عادلانه تر با پشتیبانی اصلاحات در امور اقتصادی و اجتماعی توصیف کرد، اما بسیاری از کارشناسان آینده نامشخص و در عین حال سختی را برای لندن متصورند و بر این باورند که انگلیس به عنوان نخستین کشوری که پس از عضویت درصدد خروج از اتحادیه اروپاست راه طولانی و پرپیچ و خمی را در پیش دارد و در همین راستا برگزیت وضع مبهمی را در فضای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشور ایجاد کرده است. بر اساس لایحه مصوب دولت، دو طرف باید در مدت سی ماه آینده به توافق برسند. مقامات دولتی اعلام کردند بر اساس برنامه ریزی های انجام شده باید تا اکتبر سال 2018 توافق حاصل شود و پس از تصویب در پارلمان اروپا تا 29 مارس سال 2019 یعنی دقیقا دو سال پس از آغاز رسمی مذاکرات خروج، در پارلمان های کشورهای عضو نیز به تصویب برسد. 51 و 9 دهم درصد مردم بریتانیا شامل (انگلیس، اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی) در همه پرسی سوم تیر ماه سال گذشته به خروج کشورشان از اتحادیه اروپا رای دادند اما تفکیک آرا نشان می دهد بیشتر مردم انگلیس و ولز به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند در حالی که 62 درصد مردم اسکاتلند و 56 درصد مردم ایرلند شمالی به ماندن در این اتحادیه رای دادند. این رای سبب شد دولت محلی اسکاتلند راه برگزاری همه پرسی جدایی این منطقه از انگلیس را در پیش بگیرد، موضوعی که موجب نگرانی عمیق دولت انگلیس شده است. در این رابطه گفتگویی با دکتر علی بیگدلی، استاد دانشگاه شهید بهشتی، محقق وکارشناس مسائل اروپا و مولف آثاری چون "تاریخ اروپا در قرن جدید" ، "تاریخ اندیشه سیاسی در غرب"، "تاریخ فرهنگ وهنر اروپا در قرن جدید"، "کرونولوژی مسیحیت و قرون وسطی" و "تاریخ اروپا در قرون وسطی" انجام دادیم که در ادامه می خوانید.

با توجه به این که اساسا لنگرگاه اقتصادی انگلستان اتحادیه اروپاست، با آغاز روند رسمی خروج این کشور از این اتحادیه تاثیرات سوء آن بر انگلستان چه خواهد بود؟

ببینید نکته ای که باید قبل از هر چیز مطرح کنم این است که انگلستان به نحوی نماینده ایالات متحده در اتحادیه اروپا بود. از آن سو واشنگتن هم چندان با قدرت گیری اتحادیه اروپا از همان ابتدا تا به امروز موافق نبوده و با خروج انگلستان از اتحادیه اروپا امریکایی ها سودای ضعیف شدن این اتحادیه را در سر داشتند. اما آلمان و فرانسه با برنامه ها و اعمال قدرت خود بعد از مسئله برگزیت، نه تنها نگذاشتند این اتحادیه ضعیف شود بلکه حتی در یک موضع قدرت خواستار روشن شدن تکلیف عضویت انگلستان شدند و همواره این مسئله را مطرح می کردند که یا باید انگلستان در اتحادیه کاملا حضور داشته باشد یا به صورت کامل از آن خارج شود. اما آثار سوء این مسئله از همان ابتدا و قبل از خروج رسمی بر اوضاع سیاسی و اقتصادی لندن مشخص بود، از استعفای کامرون گرفته تا نوسانات شدید بازار سهام از همه مهمتر بازارهای مهم تجاری اتحادیه اروپا بود. با حضور خانم می و سفرهای او به اقصی نقاط دنیا به ویژه خاورمیانه و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به شدت این آثار سوء خروج انگلستان هویداست، چرا که خانم نخست وزیر با این سفرها در پی پر کردن خلاء های بازار تجاری در سایر کشورهاست. البته این نکته را هم باید بگویم که خانم می به جز خاورمیانه و کشورهای عربی آن بازار دیگری هم ندارد هر چند که در آینده احتمال نیم نگاهی به بازارهای آمریکای لاتین هم از سوی خانم نخست وزیر می رود. اما نکته مهمی که درباره شدت آثار سوء خروج انگلستان از اتحادیه اروپا باید متذکر شوم این است که خانم می در یک فاصله زمانی بسیار کوتاه دو بار به منطقه خاورمیانه و عربستان سفر کرده است. این می تواند یک شکست بسیار بزرگ برای پرستیژ بین المللی لندن باشد و حکایت از فشارهای اقتصادی بسیار شدیدی در جامعه انگلستان دارد، هر چند که به صورت تلویحی از اقدام خود (خروج از اتحادیه اروپا) اظهار پشیمانی کردند اما آثار سوء آن فقط به حوزه های اقتصادی محدود نمی شود. شما دیدید که بعد از آغاز روند رسمی خروج انگلستان، اسکاتلند دوباره ساز جدایی خود را کوک کرد و به موازات آن ایرلند هم ساز جدایی خود را کوک کرد و این دو منطقه خواهان آن هستند که با تشکیل کشورهای مستقل به صورت مستقیم در اتحادیه اروپا حضور یابند. اینهاست که آثار سوء بسیار شدیدی بر انگلستان به واسطه خروجش از اتحادیه اروپا دارد.

اما به بعد امنیتی مسئله بپردازیم. در راستای آثار سوئی که مطرح کردید آیا برگزیت می تواند نقش مخربی در حوزه امنیتی برای انگلستان داشته باشد؟ به خصوص آینده انگلستان در ناتو به چه سمتی پیش خواهد رفت؟ آیا با فاصله گرفتن انگلستان از کشورهای اتحادیه اروپا لندن در ناتو به یک انزوا نخواهد رسید؟

ببینید نمی توان منکر این بعد از آثار سوء برگزیت شد اما شدت آن به اندازه حوزه های اقتصادی و سیاسی نیست. انگلستان از اعضای مهم ناتو است و به حفظ جایگاه خود در آینده هم همت می گمارد و به خصوص با تغییر موضع ترامپ در خصوص ناتو، انگلستان بیشتر به این جایگاه نظر دارد. با قدرت گرفتن پوتین بعد از مسئله کریمه و سوریه، هم آمریکا و هم اتحادیه اروپا برای مهار مسکو به ناتو نیاز دارند و حتی در فکر قدرتمند کردن آن هم هستند. نکته ای که باید در این میان به آن اشاره کنم وجود یک تضاد منافع شدید میان واشنگتن و لندن در مقابل مسکو است. از یک سو لندن و واشنگتن به دنبال تضعیف اتحادیه اروپا هستند و از سوی دیگر به دنبال تقویت کشورهای عضو و در نهایت قدرتمند کردن ناتو هستند اما از آن سو مسکو به دنبال تضعیف ناتو و تقویت اتحادیه اروپاست. به موازات آن باید این نکته را هم یادآور شد که قطعا نقش و جایگاه اتحادیه اروپا بسیار پر رنگتر از ناتو است. ببینید روسیه از قدرت گرفتن اتحادیه اروپا هراسی ندارد و اتفاقا آن را در جایگاه یک شریک تجاری مهم می بیند اما برای ترامپ تاجر، یک قدرت بزرگ اقتصادی مانند اتحادیه اروپا یک تهدید و خطر بسیار بزرگ است اما ناتو می تواند یک اهرم فشار باشد و این اهرم فشار برای روسیه در یک رویکرد کاملا عکس یک تهدید است چرا که واشنگتن از طریق ناتو اخیرا دو سپر موشکی را در لهستان و مجارستان استقرار داد اما چنانی که گفتم برای روسیه اتفاقا گسترش اتحادیه اروپا بسیار مفید هم می تواند باشد و از آن به عنوان یکی از شرکای تجاری و بازرگانی خود استفاده می کند. پس انگلستان هم با خروج از اتحادیه اروپا جانب آمریکا را خواهد گرفت و حفظ امنیت او هم در گرو بقا در ناتو است، فلذا آینده لندن در ناتو چندان تحت تاثیر شدید قرار نمی گیرد هر چند که به قول شما می تواند در یک انزوای سیاسی در ناتو هم فرو رود.

با توجه به نکاتی که شما گفتید آینده این تضاد منافع روسیه وآمریکا به کجا می انجامد؟

ببینید آینده این تناقض بسیار پیچیده است. در همین چند وقت اخیر خانم مرکل مانع از تحریم های جدید علیه مسکو شد چرا که اندیشه های سوسیال مسیحی خانم مرکل بسیار به اندیشه های چپ سوسیالیستی پوتین نزدیک است و هر دو کشور برای هم بازارهای بسیار مفیدی هستند. از یک سو آلمان 35 درصد انرژی خود را از روسیه تامین می کند و از سوی دیگر آلمان و کشورهای اتحادیه اروپا بیشتر بازار الکترونیک روسیه را در اختیار گرفته اند. این روابط سبب شده تا اتحادیه اروپا درصدد نزدیکی به مسکو به خصوص بعد از اختلافات کریمه باشد. روسیه در پی بازسازی روابط خود با اتحادیه اروپا است اما انگلستانی که از اتحادیه اروپا خارج شده، به هیچ وجه نمی تواند در این بازارهای تجاری سهمی را داشته باشد از همین رو انگلستان هم موافق قدرت گرفتن اتحادیه اروپا نیست و در پی تقویت ناتو است تا بتواند از طریق تنش بازارهای مالی، بازار کشورهایی نظیر عربستان را از طریق رقابت تسلیجاتی به دست آورد، اما آینده این تضاد منافع به هزینه و فایده برمی گردد و باید منتظر ماند و دید که هزینه کدام سوی تضاد کمتر و فایده کدام سو بیشتر است تا آینده تناقضات به آن سمت بچرخد. همه از تاجر ودلال بودن ترامپ و دولت او آگاهند، می دانند او به دنبال تنش آفرینی با پوتین و مسکو نخواهد رفت اما به موازاتش هم اعمال قدرت خود را خواهد داشت چنانی که با موشک پرانی به سوریه دست به آن زد.

شما در سخنانتان از استقلال احتمالی اسکاتلند و ایرلند از بریتانیا بعد از آغاز روند رسمی خروج انگلستان از اتحادیه اروپا اشاره داشتید اما این مسئله تا چه اندازه می تواند تحقق یابد؟ با توجه به شکست همه پرسی خروج اسکاتلند از بریتانیا و شرایط امروز این کشورها، آیا اگر همه پرسی مجدد در اسکاتلند برگزار شود این بار هم به شکست می انجامد؟ آیا اسکاتلند این بار می تواند به استقلال برسد؟

با توجه به شرایطی که به تحلیلش نشستیم اگر اسکاتلند بار دیگر موفق به برگزاری همه پرسی استقلال از بریتانیا شود که دور از ذهن هم نیست، قطعا این بار می تواند رای به استقلال خود بدهد زیرا که در جریان خروج انگلستان از اتحادیه اروپا اسکاتلندی ها هیچ گاه به دنبال خروج از اتحادیه اروپا نبوده اند و از مخالفان سرسخت برگزیت بوده اند و هستند، لذا با خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، ابتدا آن قدرت و هیمنه سیاسی سابق از انگلستان گرفته شده و ثانیا حال که انگلستان به چنین سرنوشتی دچار شده، اسکاتلندی ها هم برای آن که خود را دوباره در اتحادیه اروپا حاضر ببینند، قطعا دست به همه پرسی مجدد و در نهایت استقلال زده و با خروج از بریتانیا، سعی می کنند تا به صورت مستقیم وارد اتحادیه اروپا شوند.

اما آیا این مسئله به صورت یک دومینوی سیاسی، روی ایرلند و ولز تاثیر خود را خواهد گذاشت؟ آیا این کشورها هم به همه پرسی و خروج از بریتانیا دست خواهند زد تا به صورت مستقیم در اتحادیه اروپا عضویت خود را محقق کنند؟

بله چنین احتمالی وجود دارد و این مسئله دور از ذهن نخواهد بود و در صورت وقوع آن، دیگر بریتانیایی وجود نخواهد داشت. پس می بینید یک همه پرسی مانند برگزیت، چه عواقب سیاسی و اقتصادی داخلی و بین المللی را برای انگلستان در پی دارد و این تنها سرآغاز مشکلات انگلستان است.اگر ولز و ایرلند هم تکاپوی سیاسی خود را در پارلمان هایشان داشته باشند لندن خود را دریک محاق واقعی خواهد دید.

با توجه به گفته های شما و در صورت بروز چنین مسئله ای (خروج اسکاتلند ،ولز و ایرلند از بریتانیا ) عواقب دیگر آن برای انگلستان چه می تواند باشد؟ به ویژه مسئله سوء اقتصادی آن چیست؟

ببینید ما از دست رفتن بازارهای اروپایی را برای انگلستان بعد از برگزیت مطرح کردیم، اما با روی دادن این مسئله (استقلال اسکاتلند، ایرلند و ولز) قطعا انگلستان بازار این سه منطقه را هم از دست خواهد داد و این می تواند برای حیات بحران زده اقتصاد انگلستان در حکم یک تیر خلاص باشد. خانم می در یک شتابزدگی سیاسی سفرهایی را به این مناطق داشت تا بتواند مقامات این مناطق را با خود و لندن همراه کند چرا که با عضویت این سه کشور به اتحادیه اروپا دیگر انگلستان نمی تواند با آنها مراوده تجاری داشته باشد و همه پیمان های مسافرتی، گردشگری و ... را هم از دست خواهد داد. علاوه بر این مسئله نکته دیگری را هم که باید مطرح کنیم این است که بعد از وقوع این شرایط، بسیاری از کارگران انگلیسی مجبور به بازگشت از سایر کشورهای اروپایی به انگلیس هستند و به ناچار باید شغل های خود را در آن کشورها از دست بدهند. خانم می در این راستا طی یک اظهار نظری رسمی اعلام کرد که انگلستان در یک فرصت چهار ساله می تواند در کشور برای این افراد شغل ایجاد کند لذا در اتحادیه در این خصوص تقاضای یک فرصت چهار ساله را داشته است که اتحادیه اروپا در جواب نخست وزیر تنها به این کشور (انگلستان) در این خصوص، دو سال فرصت داده است یعنی تا زمان رسمی جدایی انگلیس ار اتحادیه اروپا.

با توجه به مطالبی که پیشتر به آن اشاره کردید، فرانسه و آلمان به عنوان رهبران اتحادیه اروپا در برابر سیاست یک بام و دو هوای انگلستان در خصوص خروج این کشور از اتحادیه اروپا، مواضع قاطعی را اتخاذ کرده اند و همیشه اعلام کرده اند که انگلستان یا باید به اتحادیه اروپا و تمام تعهدات و پیمان های آن پایبند باشد یا این که بطور کامل از اتحادیه اروپا خارج شود. شما دلیل اتخاذ این گونه سیاست از جانب اتحادیه اروپا به ویژه پاریس و برلین در خصوص لندن را ناشی از چه عواملی می دانید؟

ببینید اگر چه انگلستان هیچ گاه جزء قاره اروپا نبوده است اما مسائل آن را به طور جدی دنبال می کرد و رقابت بسیار شدیدی را با فرانسه و آلمان بر سر حکمرانی بر اتحادیه این قاره سبز داشت. حالا با خروج انگلستان بسیاری از کشورها به ویژه فرانسه فرصت بسیار مناسبی برای پر رنگ کردن نقش خود در اتحادیه دارند، مثلا آقای اولاند در یک سخنرانی در جواب اردوغان، اتحادیه اروپا را یک مجموعه مسیحی خواند که کشورهای غیر از آن حق عضویت در آن را ندارند و همچنین در پاسخ ترامپ در خصوص ناتو اعلام کرد که ما در پی ایجاد یک ناتوی جدید هستیم، پس می بینید این اتخاذ موضع از طرف پاریس و به طریق اولی از سوی برلین از این روست که آنها اجازه بازی خوردن و بازی دادن اتحادیه اروپا را به دلیل قدرتی که گفتم نمی دهند. اساسا به هیچ کشوری از جمله انگلستان اجازه نخواهند داد تا سیاست یک بام و دو هوا را پیاده کند چرا که که کشورهای دیگر اتحادیه اروپا نیز به تاسی از انگلستان به خروج از اتحادیه اروپا دست خواهند زند  زیرا که از یک سو با خروج از اتحادیه اروپا، قوانین دست و پا گیر آن (اتحادیه اروپا) را دیگر نخواهند داشت و از سوی دیگر با آن سیاست یک  بام و دو هوایی که گفتید، به سراغ مراودات سیاسی، اقتصادی و تجاری با سایر کشورهای اتحادیه اروپا خواهند رفت و این می تواند یک سم مهلک برای اتحادیه اروپا باشد. لذا قطعا اجازه چنین سیاستی را، نه به انگلستان و نه به هیچ کشور دیگری نمی دهند.

با توجه به نکاتی که گفته شد شما آینده اقتصادی انگلستان بعد از پایان روند کامل خروج از اتحادیه اروپا در سال 2019 را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا انگلستان با ورشکستگی روبه رو خواهد شد؟

من چنین برداشتی ندارم، حتی با این اوضاع بدی که در طول گفتگو مطرح کردیم بسیار بعید است که لندن به چنین جایگاهی برسد چرا که حتی اگر به مرز ورشکستگی هم برسد آمریکا اجازه آن را نخواهد داد و به حمایت از لندن خواهد پرداخت. ببینید من گفتم انگلستان نماینده مستقیم واشنگتن در اروپاست به همین دلیل شما دیدید که خانم می در همان آغاز کار خود و ترامپ یک سفر نسبتا حقیرانه ای به واشنگتن داشت واین نشان از نزدیکی لندن وواشنگتن دارد به خصوص ترامپی که خود اندیشه های پوپولیستی دارد، پس با چنین حمایت هایی، انگلستان ورشکستگی را در آینده خود ندارد، اما به اقتصاد پنجم یا ششم اروپا تنزل خواهد یافت.

با این شرایط و حمایت آمریکا بدون شک لندن سطح استقراض پولی خود را برای بقایش بالا خواهد برد، که این امر بسیار بدیهی است لذا آینده تیره و تاری را در پیش رو دارد، اما از دید شما آیا لندن چاره ای جز استقراض خارجی برای حفظ بقایش دارد؟

ببینید اولین مسئله ای که برای انگلستان با چنین شرایطی که به آن گرفتار است، مطرح می شود بدون شک استقراض است اما می توان راه های دیگری را هم برای ادامه حیاتش متصور بود، یکی از این راه ها پایین آوردن ارزش پوند، واحد پول ملی اش است تا بتواند به تولید بیشتر و ارزانتر و در نتیجه اشتغال بیشتر و صادرات افزونتر دست یابد، اما یکی از مشکلاتی که در پی پایین آمدن ارزش پول هر کشور به وجود می آید، عدم پاسخگویی توان پولی آن کشور به نیازهای مردمش است، لذا اگر لندن به پایین آوردن ارزش پولش برای تولید بیشتر مانند چین بیندیشد از آن سو دیگر نمی تواند جواب کارگرها را بدهد از همین رو هم انگلستان یا باید به استقراض بیندیشد که یکی از عواقب آن ریاضت مالی شدید است، آن هم برای کشورهای اروپایی که تازه از دام بحران مالی 2008 خلاص شده اند یا باید ارزش پول ملی خود را پایین بیاورد، که از آن سو قطعا جواب کارگرها را نمی تواند بدهد و در موازاتش هم یقینا انگلستان با در پیش گرفتن این سیاست، هر روز شاهد اعتصاب های کارگری خواهد بود. با توجه به این شرایطی که طرح شد حال باید دید که لندن طبق شرایط کدام یک از این دو راه برای او کمترین هزینه و بیشترین فایده را دارد تا آن را در پیش بگیرد. اما فارغ از پیش گرفتن هر کدام از این برنامه ها همان طور که گفتم آینده انگلستان سخت و تیره خواهد بود و باید انگلیسی ها خود را برای یک زندگی پر چالش آماده کنند.   

انتشار اولیه: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 / انتشار مجدد: دوشنبه 11 اردیبهشت 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>