دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396      9:0
100 روز نخست ریاست جمهوری ترامپ چگونه گذشت؟

یک معامله‌گر در برابر جهانی بحرانی

ترامپ به جهان اعلام کرده است که فشار تجاری‌ای که او به چین اعمال کرده، در مدیریت بحران کره به جایی رسیده که «قبلا هیچ‌گاه دیده نشده بود.» اما در هم تنیدن تجارت با سیاست خارجی خیلی سریع شفافیت خود را از دست می‌دهد

دیپلماسی ایرانی: ترامپ اغلب به عنوان رئیس جمهوری «معامله گر» توصیف می شود کسی که جهان را به شکل میز مذاکره ای بزرگ می بیند. میز مذاکره ای که در آن او می تواند از اهرم تجربه تجاری خود برای ایجاد شرایطی بهتر برای کارگران و شرکت های آمریکایی بهره ببرد. بنابراین ترامپ تلاش خواهد کرد که تمرکز کاری خود را روی نقطه قوتش قرار دهد: اقتصاد و تجارت. اما با این حال با این که اقتصاد داخلی منطقه امن رئیس جمهور است باز موانعی نهادی به مانند دیواری در برابر اوست. در نتیجه، او تلاش زیادی برای تبلیغ کاهش شدید نرخ مالیات شرکت ها خواهد کرد و در جنگ با کنگره در برابر قانون مراقبت های بهداشتی قرار خواهد گرفت.

دولت جدید در ایالات متحده به فکر مانور بیشتر در مورد مسائل تجاری است. ایالات متحده به سادگی نمی تواند دیگر کشورها را مجبور به خرید حجم عظیمی از محصولات خود کند در حالی که تفاوت قابل ملاحظه ای در کسر تجاری آنها وجود دارد. در برخی موارد، ظرفیت کارخانه های موجود در آمریکا نه آماده و نه قادر به پاسخگویی به افزایش قابل توجهی در تقاضا از خارج از کشورهاست. بخش فولاد برای کاخ سفید مثالی قابل توجه است. ایالات متحده ظرفیت داخلی فراوانی برای براورده کردن تقاضای فولاد خود دارد و چندین مقررات در سازمان تجارت جهانی وجود دارد که ایالات متحده به آن وسیله می تواند واردات فولاد را محدود کند.

بر اساس تعریف فعلی از امنیت ملی در زمینه های تجاری، بندی قدرتمند در دست قوه مجریه است. اگر دولت ترامپ بخواهد تفسیر گسترده تری از این بند در مسائلی مانند اشتغال و ثبات داخلی ارائه دهد، کاخ سفید مجموعه بسیار گسترده تر از ابزار در دست خواهد داشت تا به وسیله آن دیگر صنایع خود را از فشار رقابت خارجی بیرون بکشد. اما حرکت ترامپ در این راه، حرکت در یک سرازیری لغزنده است. اگر ایالات متحده بخواهد با نقش کارت امنیت ملی در تجارت سخت و شدید بازی کند، شرکای تجاری خود را مجبور خواهد کرد که کاری مشابه به انجام برسانند. این عمل و عکس العمل می تواند هژمونی جهانی 70 ساله ایالات متحده را تضعیف کند. با این حال این دلیلی برای پیش بینی های جنجالی درباره پایان تجارت آزاد نمی شود. دهه ها زنجیره درهم تنیده و پیچیده ای از تجارت جهانی در اطراف جهان تنها با امضای یک رئیس جمهور قابل بازگشت نیست.

معمای آشنا در کره شمالی

ترامپ به جهان اعلام کرده است که فشار تجاری ای که او به چین اعمال کرده، در مدیریت بحران کره به جایی رسیده که «قبلا هیچ گاه دیده نشده بود.» اما در هم تنیدن تجارت با سیاست خارجی خیلی سریع شفافیت خود را از دست می دهد. رئیس جمهور بازی خود با ارز در برابر چین را به عنوان تاکتیک مذاکره برای فشار به چین عنوان کرده است. او معتقد است به این وسیله چین رفتار کره شمالی را تعدیل خواهد کرد. اما چنین ادعایی از ابتدا نیز ارزش چندانی نداشت. در واقع امید به بازی نرخ ارز در برابر چین، باعث تشدید فرار سرمایه شده و همچنین مانعی در برابر تلاش های پکن برای افزایش صادراتش ایجاد نمی کند. چین نیز ترجیح می دهد که کره شمالی کشوری بی ثبات در مرزهای بسته خودش باشد تا یک قدرت هسته ای. با این حال اهرم اقتصادی چین بر سر کره شمالی نیز محدودیت های خاص خود را داراست. اگر چین بخواهد بیش از اندازه از سناریوی فشار اقتصادی بر کره شمالی استفاده کند این مساله به بحران مهاجرت از کره شمالی به سمت چین منجر خواهد شد. اتفاقی که به هیچ وجه خوشایند پکن نیست. گزینه نظامی نیز برای چین انتخاب خوبی به نظر نمی رسد. حمله نظامی نیروهای آمریکایی با توجه به کلاهک های هسته ای پیونگ یانگ می تواند به بی ثباتی در مرزهای کره جنوبی، چین و ژاپن منجر شود. بنابراین با وجود تمام ژست های استراتژیک برای دولت واشنگتن، سرنوشت ترامپ و کره شمالی نیز به احتمال قوی مشابه با رئیس جمهورهای پیشین خواهد بود. معما همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. هر اقدام نظامی جدی، به افزایش تنش میان چین و ایالات متحده منجر خواهد شد. کره جنوبی و ژاپن نیز چنانچه به چتر حمایتی آمریکا در برابر حملات هسته ای احتمالی پیونگ یانگ شک داشته باشند، چاره ای جز قدم نهادن در راه داشتن سلاح های هسته ای نخواهند داشت.

بن بست پایدار در اوراسیا

رابطه میان ایالات متحده و روسیه در ماه های اخیر همچنان سرد باقی مانده است. نه ایالات متحده و نه روسیه گارد نظامی خود در اروپا و اوراسیا را رها نکرده اند. اگر مسکو و واشنگتن بخواهند در 100 روز آینده پیرامون این مساله صحبت کنند این مذاکره جز در مورد کنترل سلاح نخواهد بود. با بروز بحران های داخلی و نارضایتی ها در روسیه، ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه همچنان به استراتژی قدیمی تلاش برای نابود کردن هسته اتحادیه اروپا و ناتو ادامه خواهد داد. در حالی که دور اول انتخابات در فرانسه با پیروزی امانوئل مکرون در برابر نامزد جبهه ملی، مارین لوپن همراه بود. این پیروزی، رئیس جمهور شدن مکرون در دور دوم انتخابات را بسیار محتمل کرده است. نتایج انتخابات در اروپا به تقویت ساختار اتحادیه اروپا کمک خواهد کرد. در حالی که آلمان خود را برای انتخابات آماده می کند، ترزا می در بریتانیا انتخابات زودتر از موعد را کلید زده است تا شاید مهر تاییدی برای برنامه جدایی اش از اتحادیه اروپا دریافت کند. کاخ سفید آشکارا دیدگاه طرفداران اتحادیه در اروپا را تایید می کند. این دیدگاه ها اگرچه از نقطه نظر امنیت ملی برای ایالات متحده تفاوت چندانی ایجاد نمی کند اما ادامه مسیری مطمئن به نظر می آید. در حالی که این بلوک برای روسیه به معنای از دست دادن فرصت ها و ترجیحاتی فراوان در برابر متحدان اروپایی است.

بازسازی مجدد پرخطر در خاورمیانه

ادامه نبرد در سوریه، فرصتی برای دخالت نظامی حساسی در این کشور را برای آمریکا فراهم آورد. با حمله نظامی محدود آمریکا به پایگاه هوایی در سوریه، در پاسخ به حمله شیمیایی صورت گرفته، ترامپ دورانی جدید را رقم زد. رهبران قدرت سنی در منطقه، ترکیه و عربستان سعودی، حالا در رئیس جمهور جدید آمریکا اشتیاق بیشتری برای متوقف کردن ایران می بینند. در حالی که رئیس جمهور قبلی با رسیدن به توافق هسته ای ترجیح می داد که پای ایالات متحده را از درگیر شدن در جنگی دیگر در خاورمیانه بیرون بکشد. این بدین معنی نیست که دولت ترامپ آماده است تا از توافق هسته ای خارج شود و پتانسیل درگیری دیگری را بپذیرد. در عوض ایالات متحده ترجیح می دهد تا با قوی تر کردن نیروی سنی در منطقه جنگی نیابتی با ایران در سوریه، یمن و عراق راه بیندازد. تحریم های هسته ای ایران مطابق با برنامه کنار گذاشته می شود اما تحریم های دیگری به کار گرفته خواهند شد. ظهور تندروها در هر دو طرف، موقعیت برای بهبود رابطه میان واشنگتن و تهران را خراب کرده است.

چشم انداز 100 روزه

با وجود قدرت و منزلت ریاست جمهوری در ایالات متحده که به طور سنتی ایجاد شده و توسط بنیانگذاران جمهوری در آمریکا بسیار مورد ملاحظه قرار گرفته است و با توجه به این که قوه مجریه در حکومت ایالات متحده نقش بسیار بالایی در شکل دادن سیاست خارجی دارد اما واقعیت های ژئوپلیتیکی سخت این روزهای جهان، باعث شده که رئیس جمهور سرسخت این کشور نیز ترجیح دهد تا از خود انعطاف نشان دهد. به این معنی که شعار «اول آمریکا» در حال حاضر به «اول چین»، «اول روسیه»، «اول آلمان» و ادامه این ماجرا تبدیل شده است. هر کشوری به دنبال منافع ملی خود است و این مساله الزاماتی را برای ارتباط با دیگر کشورها ایجاد می کند. فناوری های غیرقابل بازگشت، شکل گیری جمعیتی و اقتصادی تجارت جهانی، تهدید جنگ توسط کره شمالی در شمال شرق آسیا، بی اعتمادی تاریخی میان روسیه و غرب، مشکلات داخلی اروپا و جنگ ایدئولوژیک و فرقه ای ریشه دار و عمیق در خاورمیانه مجموعه ای از بحران هاست که جهانی دلهره آور را پیش روی هر رئیس جمهوری قرار می دهد. جهانی که به ناچار مجبور است با آن دست به گریبان شود. اما آن چه در این 100روز نسبت به 100روز گذشته دیده ایم نشان می دهد که مرزهای قدرت رئیس جمهور جدید به بوته آزمایش گذاشته شده است.

منبع: استراتفور/ مترجم: روزبه آرش



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>