يکشنبه 4 تير 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:شنبه 30 ارديبهشت 1396      11:2
لحن امریکا در تعامل با جهان تغییر کرده است

رویکرد ترامپ؛ استمرار یا تغییر؟

سید محمدکاظم سجادپور، استاد دانشگاه:با شرایط نوینی روبه‌رو هستیم که ترکیبی از ابهام و روشنی، استمرار و تغییر و انباشت و اتحاد است که شاهد بازگشت به شیوه سنتی امریکا و اتکا به ساختار نظامی کشور است.

سید محمدکاظم سجادپور، استاد دانشگاه*

دیپلماسی ایرانی: اظهارنظر درباره ترامپ بسیار مشکل است،  او هیچ سابقه اجرایی ندارد و حتی سابقه آکادمیک نیز ندارد. کمتر رییس جمهوری در تاریخ ایالات متحده است که از چنین گذشته ای برخوردار باشد. او حتی برخلاف روسای جمهور پیشین جملات بسیار کوتاهی را به کار می برد که فاقد هرگونه ظرفیت تحلیلی است، حال اگر بخواهیم سیستم خاورمیانه ای او را مشخص کنیم، سخت خواهد بود. با این وجود رویکرد ترامپ را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد. 1- استمرار و تغییر 2- ابهام و روشنی 3-انباشت و اتحاد.

1- سیاست خارجی امریکا در همه جای دنیا و به خصوص خاورمیانه استمرار گذشته را دارد. کماکان ساختار نظامی امریکا در خاورمیانه حفظ شده است و بر مبنای آن طرح و برنامه آماده می شود. جیمز متیس به عنوان یک نظامی قدیمی که در ساختار حضور دارد، در راس پنتاگون قرار دارد و ساختار به مانند گذشته مشغول فعالیت است و کار خود را انجام می دهد و سیاست ها در عراق و سوریه را نیز دنبال می کند. ساختار اولویت امریکا و یک چیز مهم تر از آنها و همچنین اهمیت خاورمیانه در سیاست داخلی امریکا نیز کماکان استمرار دارد. یعنی سیاست خاورمیانه ای امریکا صرفا بر مسائل خارجی و سیاست خاورمیانه ای تعریف نمی شود. بلکه این شرایط بستگی به شرایط داخلی دارد که یکی از این موضوعات تاثیرگذار لابی ها بودند که به آن اشاره شد. ولی به هر حال عاملی تعیین کننده در سیاست خارجی امریکا به شمار می آید. اما در عین حال شاهد یک تغییر هستیم. لحن گفتار امریکا با جهان تغییر کرده است. تمرکز بیشتری به مسائل خاورمیانه دارد و برعکس اوباما توجه بیشتری روی منطقه دارد. در کنار این مساله، سوالی که وجود دارد این است که نگاه امریکا نسبت به منطقه در حال تغییر است؟نه ساختارها به آن اجازه نمی دهد. اما اینکه مسائل را به چه سبکی پیش می برد، در این چند ماهه نشان داده که دموکراسی و حقوق بشر برای ترامپ مهم نیست. با این وجود شاهد برخی تغییرات در شرایط هستیم.

2- ما با ابهام و روشنی در خصوص ترامپ مواجه هستیم. ابهام از این نظر که ترامپ شخصیت خاصی دارد و غیرقابل پیش بینی است و در این مدت هم ثابت کرده است که به راحتی مسیر خود را تغییر می دهد و به راحتی مواضع خود را تغییر داده و هیچ تضمینی نیست که در آینده نیز سیاست های خود را تغییر ندهد. در تحلیل گرایش های ترامپ باید گفت که او به گفتمان جکسونیسم نزدیک تر است. این تفکر بیشتر توجه به سیاست داخلی امریکا دارد و مبارزه با دشمنی است که قصد دارد به هویت امریکا خدشه وارد کند. اما اگر کسی بخواهد یک چارچوب مشخص در سیاست های ترامپ پیدا کند هنوز چیز دقیق و روشنی وجود ندارد و بسیار مبهم است. هنوز مشخص نیست اولویت امریکا در بحث سیاست خارجی چه موضوعی است. اما در این ابهام یک روشنی وجود دارد. این روشنی به معنی آن است که نظامی ها در امریکا روی کار آمده اند. اکنون دست بالایی در سیاست خارجی دارند و پست هایی که عناصر دیپلماتیک باید در آنها مستقر شوند کماکان خالی است و تیلرسون به عنوان وزیر خارجه در برخی از نشست های حوزه امنیت ملی حضور نداشته است و به مرور مرکز ثقل سیاست خارجی امریکا از وزارت خارجه به شورای امنیت ملی، جیمز متیس و افرادی که در کاخ سفید و شورای امنیت ملی تاثیرگذار هستند منتقل شده است که اکثرا نظامی های جنگ های عراق و افغانستان در آن حضور دارند. از سوی دیگر رفتار سیاست خارجی امریکا به شکل قابل توجهی به سمت امور نظامی گرایش پیدا کرده است. به طور مثال اقدام نظامی که در افغانستان انجام دادند، نشان می دهد گرایش حل و فصل بحران ها تمرکز زیادی روی اهرم نظامی دارد. موضوع دیگری که در این بین بدیهی است، زمانی که رییس جمهور تسلط چندانی بر موضوعات سیاست خارجی ندارد، اطرافیان روی او تاثیرگذار تر خواهند بود. اکنون شاهد آن هستیم که جرد کوشنر، مشاور و داماد دونالد ترامپ نقش عمده ای در سیاست های منطقه ای و بحث فلسطین و اسراییل ایفا می کند. حتی می گویند میان کوشنر و بنن به عنوان استراتژیست ارشد کاخ سفید اختلافات فراوانی وجود دارد. به طور مثال در بحث اقدامی که ترامپ در سوریه انجام داد، بنن با توجه به نوع تفکری که داشت مخالف آن بود. با این وجود نقش اطرافیان روی ترامپ بسیار برجسته است. از همین رو بسیاری معتقدند که یک جنگ داخلی و سیاسی درون دولت ترامپ وجود دارد تا جایگاه خود را در این چارچوب پیدا کنند. یک نکته دیگری که در حال روشن شدن است، برعکس حرف هایی که مطرح می کردند این است که خاورمیانه در حال تبدیل شدن به نقطه تمرکز تیم ترامپ است.

3- امریکا در بخش سوم با یک دوگانه انباشت و اتحاد مواجه است. امریکا حداقل 10 تا 12 پرونده انباشته شده حل نشده دارد. از جمله می توان به مسائل ایران، عراق، افغانستان و... اشاره کرد. اکنون یک بحث در خصوص مثلث کردی، امریکا و ترکیه است. بحث فنی در خصوص رابطه کردها و امریکا وجود دارد. اما اکنون کشش حل و فصل موضوعات در دولت ترامپ وجود ندارد. حتی در خصوص حمله ای که به سوریه انجام داد، تجزیه و تحلیل مختلفی وجود دارد که نشان می دهد سیاست خارجی مدونی در خصوص سوریه نیست و هدف از این حمله برای جلب توجه افکار عمومی بوده است. در این بین دونالد ترامپ هیچ موفقیتی جز انتصاب قاضی فدرال نداشت. اگر رسانه های امریکایی را در طول صد روز گذشته دنبال کنیم متوجه می شویم به حدی هجمه روی ترامپ وجود دارد که در نهایت اعلام کرد که به صد روز چندان اعتقادی ندارد. ولی بمباران سوریه اندکی از فشارها براو کاست. اکنون به نظر می رسد که پنتاگون نقش عمده ای در شکل دادن به این پرونده ها پیدا کرده است. اما به نظر می رسد برخلاف حرف هایی که ترامپ قبل از حضور در کاخ سفید می زد و کتابی که نوشته است، به نام امریکای فلج شده، که در آن بسیاری از اشکالات را متوجه متحدان امریکا می دانست و رهبران این کشورها را به شدت تحقیر می کرد اما اکنون مشاهده می کنیم که ترامپ به متحدان سنتی خود در حال نزدیک شدن است. به هرحال با شرایط نوینی روبه رو هستیم که ترکیبی از ابهام و روشنی، استمرار و تغییر و انباشت و اتحاد است که شاهد بازگشت به شیوه سنتی امریکا و اتکا به ساختار نظامی کشور است، اما هرچه باشد، خاورمیانه، خاورمیانه است و تعداد زیادی از روسای جمهور امریکا را سرکار گذاشته است و به نظر می رسد چالش بزرگی برای هرکسی است که بخواهد با این منطقه سروکار داشته باشد. اگر به خاطر داشته باشید آقای اوباما تاکید داشت که اسد باید برود، اما اوباما رفت ولی آقای اسد کماکان باقی مانده است.

*متن سخنرانی در نشست «100 روز ریاست جمهوری ترامپ، سیاست خارجی امریکا نسبت به خاورمیانه و ایران»

انتشار اولیه: سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 / انتشار مجدد: شنبه 30 اردیبهشت 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>