جمعه 3 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:شنبه 6 خرداد 1396      10:46
آینده ای سخت برای اهالی بیروت

لبنان آرام نیست

حسن هانی زاده: از خود وضعیت امنیتی داخلی لبنان تا بحث امنیتی منطقه ای بویژه تاثیرگذاری بحران امنیتی سوریه و درگیری نیروهای حزب الله در سوریه و...، همه اینها به اختلافات ریشه ای و ادامه بن بست در صحنه لبنان دلالت دارد.

عبدالرحمن فتح الهی بسیاری از سیاستمداران لبنانی معتقدند اگر می خواهید بفهمید در خاورمیانه چه خبر است، کافی است به لبنان نگاه کنید، به اعتقاد این گروه از سیاستمداران که تعدادشان هم کم نیست، لبنان آیینه تما3شم نمای موازنه قدرت های برتر بین المللی و منطقه ای است؛ صرف نظر از درستی و نادرستی این نگاه، شرایط کنونی لبنان اکنون شبیه شرایط کلی خاورمیانه است. لبنان اکنون نه دارای پایداری سیاسی است و نه دارای پایداری امنیتی، اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن هم که دارای مبحثی کاملا جدا و مفصل است؛ ماه هاست که پارلمان لبنان بر سر قانون انتخاباتی در این کشور تشکیل جلسه داده اما تا کنون نتوانسته به راه حلی برسد، اختلافات بین جریان های مختلف سیاسی این کشور نیز که در قالب نظام طایفه ای این کشور قابل بررسی و ارزیابی است مانع از برگزاری جلسات پارلمان شده است. نمایندگان فعلی پارلمان لبنان تا کنون دو بار به بهانه های مختلف دوره نمایندگی خود را تمدید کرده و زمان برگزاری انتخابات را به تعویق انداخته اند. احزاب و گروه های لبنانی با اعتراف به نقص ها و خلل های موجود در قانون اکثریت خواهان دستیابی به قانون جدید هستند، در مقابل قانون اکثریت قانون دیگری مطرح شده که به نام "نسبیت" معروف شده است. قانون نسبیت به این معناست که هر گروه و حزبی در حوزه انتخابی خود به اندازه آرای خود در پارلمان نماینده داشته باشد ولو این که جزء لیست های پیشتاز در آن حوزه نباشد، با وجود اذعان همه گروه ها و احزاب لبنانی به برتر بودن قانون نسبیت در مقایسه با الگوی دیگر و تحقق عدالت بیشتر با این قانون، بیشتر این احزاب از قبول آن سر باز می زنند، چرا که برگزاری انتخابات بر اساس قانون نسبیت باعث خواهد شد این احزاب برخی کرسی های کنونی خود را از دست داده و به اندازه حجم واقعی خود در پارلمان حضور داشته باشند. این گونه است که صحنه سیاسی لبنان با یک انسداد و بن بست سیاسی روبروست که تا کنون موفق به خروج از آن نشده است. تحلیل شرایط کنونی سیاسی لبنان، وضعیت و شرایط احزاب، جریان ها و گروه ها و همچنین بررسی آینده مبهم  انتخابات و پارلمان این کشور موضوع گفت وگویی است با حسن هانی زاده، کارشناس و پژوهشگر ارشد مسائل خاورمیانه و غرب آسیا و تحلیلگر روابط بین الملل که در ادامه می خوانید:

با توجه به این که لبنان می تواند به عنوان یکی از دموکراتیک ترین کشورهای منطقه و حتی جهان به شمار آید اما همواره با مسئله یا به گونه ای چالش تنوع مذاهب، اقوام و طوایف نتوانسته چنان که باید این دموکراسی را پیش ببرد و به قول "نبیه بری"، رئیس مجلس لبنان  "ما در لبنان با یک دموکراسی مترقی روبروییم اما متاسفانه این دموکراسی گرفتار سرطان طایفه و مذهب شده است" با توجه به چنین شرایطی  از دیدگاه شما، این پارادوکس سیاسی اجتماعی که موجب شده همواره لبنان با یک انسداد وسکون سیاسی روبرو باشید را چگونه تحلیل می کنید؟

در واقع لبنان کشوری کوچک با مساحت 10400 کیلومتر مربع و با جمعیتی نزدیک به 5 میلیون دارای 18 طایفه تاثیرگذاراست که هر یک از این طوایف دارای نگرش های خاص داخلی و خارجی، با توجه به ایدئولوژیشان هستند لذا هر یک از این طوایف عقبه های سیاسی خود را در داخل و خارج از لبنان برای خود دارند و این امر یک تهدید و چالش جدی برای ساختار سیاسی لبنان است، چرا که هر یک از طوایف مهم چه سنی، چه شیعه، چه دروزی و چه مارونی و... به نحوی گرایش های فرامرزی خاص خود را دارند، از این رو اختلافات و تنش های کشورهای منطقه ای و حتی فرامنطقه ای، تاثیر مستقیمی بر مسائل لبنان دارد و این امر می تواند تاثیر سوء خود را بر روند دولت سازی و دموکراسی در لبنان بگذارد. به همین دلیل پارلمان لبنان که از 128 کرسی تشکیل شده از همین شاکله سیاسی تبعیت می کند و در نتیجه وجود اختلافات طایفه ای و مذهبی در میان اعضا و نمایندگان پارلمان معمولا انتخاب رئیس جمهور و متعاقب آن انتخاب نخست وزیر و به طور کلی تشکیل دولت همواره با چالش و مشکل روبه رو بوده است و حتی خود انتخابات پارلمانی هم دچار چنین نقصانی است و این مسئله از سال 1946 تا کنون دامن لبنان را گرفته است. هیچ گاه هم موفق به خروج از پیله طایفه نگری نشده است. از این رو این کشور در آستانه انتخابات پارلمانی و تشکیل دولت با بن بست و انسداد روبه رو است اما با توجه به این نکات دموکراسی موجود در لبنان یک دموکراسی نهادینه شده و حتی می توان آن را فراتر از دموکراسی نامید اما هرج و مرج هایی که به آن اشاره شد سبب شده تا هزینه های فراوان و گاه بسیار سنگینی مانند جنگ داخلی 15 ساله که برآیند آزادی و دموکراسی بیش از حد همراه با تنوع طوایف و مذاهب است را بپردازد. این پارادوکس لبنان، کشوری کوچک در قلب خاورمیانه که دروازه خاورمیانه هم به شمار می آید است.

به انسداد سیاسی اخیر لبنان بپردازیم، پارلمان کنونی لبنان از زمان تشکیلش تا کنون دو بار تمدید شده است ،اولین بار در ژوئن سال 2013 و به مدت 1 سال و 5 ماه و دومین بار در نوامبر 2014 به مدت 2 سال و 7 ماه، اما اکنون هم پس از پایان تمدید دوم در 20 ژوئن زمزمه هایی برای تمدید سوم پارلمان به گوش می رسد. در این راستا هم آقای نبیه بری، رئیس پارلمان و میشل عون، رئیس جمهور لبنان چندان مایل به تمدید آن نیستند و در این راستا طبق آخرین آمار حدود 74 درصد مردم لبنان هم مایل به تمدید سوم نیستند. مضافا احزاب لبنانی "الکتائب"، "جریان ملی آزاد"  و "قوات البنانیه" (حزب سمیر جعجع) از طرفدارن خود خواسته اند با برگزاری تظاهرات و راهپیمایی مانع از تمدید مجدد پارلمان شوند. کار به جایی رسید که حتی میشل عون به استناد ماده 59 قانون 1960 طائف و نبیه بری در 12 آوریل سال 2017 (23 فروردین) دستور تعلیق یک ماهه پارلمان را صادر کرد اما به جهت حل نشدن اختلافات در تصویب یک قانون انتخاباتی مورد توافق همه احزاب بعد از پایان تعلیق 1 ماهه در 13 می (23 اردیبهشت) باز به مدت نامعلومی دستور تعلیق مجدد پارلمان صادر شد. با نگاه به چنین شرایطی دلیل اصرار احزاب و جریان های نامبرده برای عدم تمدید پارلمان چیست؟ و چرا کسانی چون میشل عون و نبیه بری تمدید مجدد پارلمان را تهدید جدی برای لبنان می دانند؟

فکر می کنم آقای نبیه بری  و آقای میشل عون که اکنون وارد کاخ ریاست جمهوری لبنان شده و رای جریان 8 مارس را پشت سر خود داشته اکنون در جهت تغییر رویه سیاسی در لبنان تلاش می کنند. به نظر می رسد که آقای عون به تدریج به دنبال ایجاد زاویه و فاصله با این جریان (8 مارس) به ویژه خود حزب الله است. افزون بر آن آقای نبیه بری هم از آرایش کنونی پارلمان چندان رضایت ندارد به دلیل این که طرفداران سعد حریری و حزب "المستقبل" و جریان 14 مارس به دنبال حفظ و تمدید شرایط موجود در پارلمان هستند. متاسفانه بحران سوریه هم در ایجاد این وضعیت نابسامان بی تاثیر نبوده است. در بستر چنین شرایط داخلی و منطقه ای به نظر نمی رسد لبنان بتواند انتخابات جدیدی برگزار کند چرا که انتخابات لبنان نیازمند یک وفاق داخلی و منطقه ای به ویژه بین ایران، عربستان، قطر، کویت، آمریکا، فرانسه، انگلیس و ... است. در سایه توافق چنین بازیگرانی است که انتخابات در لبنان می تواند برگزار شود. اما مضاف بر این ها وضعیت کنونی سوریه تا رسیدن به ثبات، مانع از سالم برگزار شدن انتخابات می شود اما احزابی که ما هم نام بردید هم به واسطه همگرایی با رئیس جمهور به دنبال تمدید پارلمان نیستند و از هر راهکاری استفاده می کنند تا این امر (تمدید پارلمان) صورت نگیرد واین دلیل اصلی تحرکات آنهاست.

اما نکته جالب در بن بست سیاسی اخیر لبنان به هم ریخته شدن ساختار کلاسیک جریان های 8 مارس و 14 مارس است، به گونه ای که اکنون سعد حریری، رئیس حزب المستقبل (بزرگترین حزب 14 مارس) و حزب الله لبنان (مهمترین حزب 8 مارس) هر دو به شدت طرفدار قانون انتخاباتی "نسبیت" هستند و حتی سعد حریری اعلام کرده ما با قانون انتخاباتی نسبیت، چه در لبنان یکپارچه، چه در لبنان 6 حوزه انتخاباتی و چه در لبنان با 9 حوزه انتخاباتی موافقیم به همین دلیل این دو حزب از دو جریان رقیب را به هم نزدیک کرده است، اما این مسئله متفاوت و کم سابقه را چگونه تحلیل می کنید؟  

این مسئله که شما مطرح کردید به این دلیل اتفاق افتاده است که اکنون سعد حریری با ریاض دچار تنش شده و جریان 14 مارس هم به دلیل پشتیبانی از گروه های معارض در سوریه دچار یک انزوای سیاسی شده است. اختلافات المستقبل هم با قطر موجب شده است که بیشتر و پیشتر نگاه سعد الحریری به خارج از لبنان بوده است اکنون به سمت داخل گرایش پیدا کند، البته این را هم باید گفت که آقای حریری در جایگاه رئیس حزب المستقبل (بزرگترین حزب اهل سنت لبنان) اکنون به صورت تاکتیکی عمل می کند یعنی در سایه چنین اقداماتی که شما گفتید در پی نزدیکی به حزب الله بوده و همچنین به دنبال انتخاباتی مورد نظر خود در پارلمان است تا بیشترین آرای جریان 14 مارس را هم از آن حزب المستقبل کند تا قدرت لازمه را برای ادامه نخست وزیری خود پیدا کند. همچنین اکنون حزب الله به دلیل درگیر بودن در سوریه به شرایطی رسیده است که اکنون نه این حزب و نه جریان مطبوعش یعنی 8 مارس، توان مهندسی و مدیریت انتخابات آتی پارلمان لبنان را ندارد. به همین دلیل آقای حریری از فضای ممکن به نفع خود استفاده کند و مدیریت جریان انتخابات را به دست گرفته تا اکثریت کرسی های پارلمان را به دست آورد. حزب الله هم فقط در سایه قانون انتخاباتی نسبیت می تواند امید به کسب کرسی های بیشتر را در انتخابات پارلمانی داشته باشد و این دلیل نزدیکی این دو حزب از جریان های مختلف و رقیب است اما همچنان که گفتم این توافق، ابتدا در سطح تاکتیکی است نه استراتژیک و ثانیا موقت است.

برای انتخابات پارلمانی لبنان 4 پیشنهاد قانون انتخاباتی وجود دارد؛ قانون "اکثریت" که مربوط به "قرارداد طائف" در 1960 است، قانون انتخاباتی "نسبیت"، قانون انتخاباتی "ترکیبی" به ویژه طرح "جبران باسیل" و قانون انتخاباتی "نجیب میقاتی". با توجه به این قوانین انتخاباتی چرا اقوام و طوائف نمی توانند به یک قانون انتخاباتی واحد دست یابند؟

اختلافات کنونی لبنان قطعا نه در سطح تاکتیکی و جزئیات در قوانین انتخاباتی پارلمان لبنان است بلکه این اختلافات بسیار اساسی، جدی و در حد استراتژیک است و اختلافاتی است که بین طوایف موجود به شدت جدی است چرا که هر کدام از این طوائف با قانون انتخاباتی خاص خود به دنبال سهم بالاتری هستند. اکنون اگر ترکیب قانون اکثریت مربوط به قرارداد 1960 طائف در انتخابات برگزار شود قطعا جریان "مارونی ها" دست بالاتری را خواهند داشت و به صورت نیروهای غالب در ساختار سیاسی و اجتماعی در حکومت لبنان در خواهند آمد و به این واسطه توان مدیریت انتخابات را به دست خواهند گرفت اما اگر قوانین انتخاباتی پارلمانی به سمت قانون "ترکیبی" گرایش یابد جریان ها و طوایف اهل  سنت و مسیحی پیروز میدان انتخابات خواهند بود و در خصوص قانون "نسبیت" هم باید گفت، هر حزب به ویژه احزاب بزرگ در سایه طرفداران خود در مناطق مختلف موفق خواهند بود البته در سایه چنین قانونی احزاب کوچک هم می توانند در انتخابات شرکت کنند بنابراین می بینید که اختلافات در سطح راهبردی است و در سایه چنین اختلافاتی نمی توان در آینده ای نزدیک به قانون مشخص، مدون و یکپارچه که مورد توافق همه احزاب و طوائف باشد دست یافت مگر این که این 18 طایفه موجود در لبنان به صورت فدرالی انتخابات را برگزار کنند یعنی بر اساس  توزیع جمعیتی هر طایفه به یک قانونی در خصوص انتخابات دست بیابند که هر منطقه ای بنا بر جمعیت و جامعه آن طایفه منتخبین خود را برگزیده و کرسی های پارلمانی را به دست آورند.

در خصوص جریان 8 مارس و به ویژه حزب الله لبنان یک پارادوکس هم در اتخاذ مواضعشان در خصوص قوانین انتخاباتی پارلمانی وجود دارد ، از یک سو با  پافشاری و اصرار بر قانون نسبیت خود را طرفدار آن نشان می دهند و از سوی دیگر در مواضعی انعطافی مشروط بر این که برخی از مواضع قانون ترکیبی جبران باسیل حذف، تصحیح و بازتدوین شود، آن (قانون ترکیبی جبران باسیل)را هم تایید کرده اند. حتی در همین راستا در نشستی در کاخ ریاست جمهوری با حضور خود میشل عون، جبران باسیل و نمایندگان حزب الله، شیخ نعیم قاسم، حسین خلیل (عضو شورای مرکزی حزب الله)، محمد رعد (عضو فراکسیون وفادار به مقاومت)، وفیق صفا (رئیس بخش ارتباطات حزب الله) تشکیل شد اما آقای جبران باسیل هم مواضع حزب الله را در خصوص تغییر برخی از قسمت های قوانین خود نپذیرفت؛ اولا چگونه این انعطاف در آرای حزب الله را تحلیل می کنید؟ ثانیا آیا یک توافق سیاسی بین جبران باسیل و حزب الله بر سر قانون ترکیبی مورد توافق هر دو وجود خواهد داشت؟

آقای جبران باسیل در گذشته به اندیشه های حزب الله و جریان 8 مارس نزدیک بوده است و اکنون هم دید مثبتی نسبت به حزب الله دارد اما به هرحال به واسطه سیطره برخی از شخصیت های مارونی همچنان سعی دارد که سهم مارونی ها را در قانون انتخاباتی مورد نظر خود حفظ کند و به همین دلیل آقای جبران باسیل با حزب الله بر سر جزئیاتی به اختلاف رسیده اند هر چند که می توان با پیگیری و مذاکرات مستمر به یک راه حل توافقی و راهکار میانی برای اجرا کردن طرح ترکیبی آقای باسیل دست یافت مشروط بر این که آقای جبران باسیل کما فی السابق به تعهدات خود منوط به حفظ سهم طوائف شیعی، علوی و اسماعیلی در لبنان به ویژه حزب الله وفادار باشد.

نکته ای که شما به آن اشاره کردید، مواضع حزب الله لبنان در خصوص طرح جبران باسیل است، حزب الله هم معتقد است این طرح ترکیبی، اولا سهم طوائف مسیحی مارونی را پررنگتر می کند و ثانیا باعث دور شدن قانون انتخاباتی اکثریت و نسبیت از محتوای واقعی خود می شود، در بستر چنین مسئله ای ،آیا واقعا طرح جبران باسیل تا چه میزان توان اجرایی شدن را دارد؟

آقای جبران باسیل قطعا در سایه چنین طرحی به دنبال افزایش سهم مارونی هاست لذا سعی دارد به نوعی مارونی ها را در این قانون انتخاباتی مورد نظر خود به رده اول طوائف تاثیرگذار در لبنان برساند تا بعنوان یکی از صاحبان قدرت چه در دولت و چه در پارلمان خود را معرفی کند اما به هرحال باید گفت که جمعیت شیعیان لبنان بیشتر از جمعیت مسیحیان است و بواسطه این مسئله شیعیان می توانند دست برتر را بواسطه ساختار جمعیتی داشته باشند هر چند که ساختار سیاسی لبنان به گونه ای است که کشورهای خارجی سعی دارند اوضاع لبنان به گونه ای رقم بخورد که در برهه های مهم انتخاباتی و تشکیل دولت، مسیحیان نقش پر رنگتری داشته باشند بنابراین طرح انتخاباتی جبران باسیل با حمایت کشورهای خارجی، به ویژه دول غربی روبه رو است اما برای اجرایی شدنش همچنان که گفتم این طرح با اما و اگرهایی روبه رو است.

اکنون به شخصیت سمیر جعجع در این انسداد سیاسی اخیر لبنان نگاهی بیندازیم، او اکنون در یک چرخش آرا به دوست و متحد میشل عون، رئیس جمهور لبنان تبدیل شده در صورتی که در گذشته از مخالفان و منتقدان جدی او بوده و متحد سعد حریری است. او به واسطه چنین نزدیکی به دنبال تاثیرگذاری بر میشل عون برای برگزاری رای گیری در مجلس در خصوص انتخاب یک قانون انتخاباتی پارلمانی و بواسطه آن عدم تمدید مجدد پارلمان کنونی است. نقش های متناقض او را چگونه ارزیابی می کنید؟

آقای سمیر جعجع همواره به عنوان یک عامل بروز تنش در صحنه سیاسی لبنان شناخته می شود و همواره فردی است که جایگاه چندان مهمی در ساختار قدرت لبنان نداشته است و از این رو سعی دارد با نزدیک کردن خود به جریان، طوائف و احزاب مارونی و با تحریک آنها برای خود جایگاهی به دست آورد لذا با چنین سیاستی هم اقدام به تحریک طرفداران احزابی مانند الکتائب و جریان ملی آزاد که منتسب به آقای میشل عون است می کند؛ در واقع نقش سمیر جعجع به عنوان اهرمی است در دست رژیم صهیونیستی، آمریکا، عربستان و قطر، لذا این کشورها برای پیاده کردن اهداف خود به دنبال حمایت از آقای جعجع هستند، هر چند ایشان جایگاهی در لبنان ندارند اما در صحنه درگیری ها و تنش های طوائف لبنان نقش فعالی داشته است. در خصوص اختلاف آقای سعد الحریری و سمیر جعجع هم باید گفت که این اختلافات، نه تنها با آقای سعدالحریری بلکه با برخی دیگر از احزاب و اشخاص 14 مارس به شدت پر رنگ شده است چرا که اکنون ریاض پشیبانی های خود را از آقای الحریری و حزب المستقل کاهش داده است از این رو سعد الحریری هم برای پر کردن این خلاء ، به دنبال هم پیمانان دیگر داخلی می گردد. این هم پیمانان را در احزاب 8 مارس دیده است فلذا به دلیل نداشتن پشتوانه قانونی و حتی منطقه ای سبب شده تا حریری رفتارهای متفاوت با گذشته را انجام دهد و این رفتارها مضاف بر اختلافات مواضع با سمیر جعجع سبب شده تا زاویه میان این دو نفر و احزاب المستقبل و قوات البنانیه بیش از پیش شود؛ اما در خصوص این که آیا آقای جعجع تا چه حد بتواند مانع از تمدید پارلمان شود؟ باید گفت که ایشان تنها نقطه قوتی که اکنون پیدا کرده همین همراه شدن با آقای میشل عون است و گرنه چنانی که گفتم شخصیت محبوبی در میان لبنانی ها به شمار نمی رود از این رو برای جلوگیری از تمدید پارلمان راه بسیار پیچیده و سختی را پیش رو دارد و بعید است در مصاف با احزاب و طوائف قدرتمند لبنانی که طرفدار تمدید پارلمان هستند، چندان موفق عمل کند.

در میان این انسداد سیاسی نقش و جایگاه ولید جنبلاط را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا به سان سابق با سیاست های اوپورچیونیستی خود در بازی سیاسی لبنان منتظر می ماند تا ببیند چه کسی دست برتر را دارد که به حمایت از او برآید یا اینکه این سکوت سیاسی او را می توان طور دیگری دید؟  

ببینید ولید جنبلاط یک بازیگر سیاسی کهنه کار در عرصه لبنان است که همواره سعی دارد از تناقضات میان احزاب و جریان های سیاسی به نفع خود استفاده کند و در فرصت های مناسب از این سیاست بیشترین استفاده ابزاری خود را می برد به همین دلیل در شرایط دشوار و پیچیده نظیر انسدادها و بن بست های سیاسی آقای جنبلاط سیاست سکوت را در پیش می گیرد تا بتواند از آب گل آلود لبنان ماهی خود را صید کند. اکنون هم آقای جنبلاط در سایه همین سیاست رفتار می کند، ایشان در طول اختلافات اخیر مداخله چندانی نداشته و انتظاری هم نمی رود در آینده غیر از این عمل کند. او مانند یک شکارچی در گوشه ای منتظر می ماند تا قدرت را برای خود و دروزی ها شکار کند.

در طول این انسداد سیاسی که برای لبنان اتفاق افتاده برخی رویدادها هم گویا به سمت پررنگتر شدن و به هم ریختن بیش از پیش این تشتت سیاسی  است که یکی از این اتفاقات برنامه ریزی شده و مهندسی شده ترور ناموفق "ابراهیم کنعان" (مسئول فراکسیون تغییر و اصلاح) به عنوان کسی که عامل آشتی میان سمیر جعجع و میشل عون به شمار می رود، است شما این رویدادهای مهندسی شده نظیر همین تروز ناموفق را چگونه ارزیابی می کنید؟

این دسته از اتفاقات بدون شک می تواند صحنه سیاسی لبنان را بیش از پیش پیچیده کند، اما همین  شرایط پیچیده امروز لبنان در سایه این بن بست سیاسی که احزاب و طوائف سیاسی لبنان به آن گرفتار آمده اند شرایط را به گونه ای رقم زده که نمی توان پیش بینی کرد که چه اتفاقی روی می دهد؟ یا این که اتفاقی هم که روی می دهد از ناحیه چه احزاب و جریان ها و با چه اهدافی روی می دهد؟ مضافا بر آن تاثیرگذاری مستقیم کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای را هم نباید از نظر دور داشت؛ در بستر چنین شرایطی، ترور ابراهیم کنعان هم از این قاعده مستثنی نیست و هنوز هم این مسئله در هاله ای از ابهام قرار دارد که این ترور با چه هدفی واز ناحیه چه کسانی بوده است؟ از این رو می تواند آینده صحنه سیاسی لبنان باز هم شاهد چنین اتفاقاتی باشد چون که اکنون میزان اختلاف و تشتت آراء بسیار بالاست.

در این میان، نگرانی های آقای میشل عون را چگونه ارزیابی می کنید؟ چرا که در برخی از اظهارات ایشان حتی بحث دست اندازی خارجی و احتمال حمله رژیم صهیونیستی را به واسطه ادامه این شرایط  انسداد سیاسی ممکن می داند و در این راستا آقای عون اعلام داشته که تل آویو از خاک "شعبا" و "کفرشوبا" می تواند به آبهای لبنان چشم طمع داشته باشد؟

آقای میشل عون به واسطه شخصیتش، از منظر نظامی به مسائل می نگرد چرا که بیشتر تجربیات او نظامی است تا سیاسی، و این تجربیات او بدون شک یک رویکرد ضد اسرائیلی دارد چون که او یک شخصیت ملی گراست و به همین دلیل همواره سعی دارد در سیاست ها و اظهار نظرهای خود نقش تخریبی رژیم صهیونیستی را متذکر و یادآور باشد. این جزء رویه های ثابت سیاست آقای عون بوده هر چند که نباید این مسئله را هم از نظر دور داشت که از این حربه می تواند برای خروج لبنان از این بن بست سیاسی استفاده کند.

سفر اخیر ترامپ را به منطقه خاورمیانه و تاثیر آن را بر مسئله لبنان چگونه می بینید چرا که بعد از ریاض آقای ترامپ سفری هم به فلسطین اشغالی خواهد داشت؟

سفر ترامپ به منطقه خاورمیانه صرفا به منظور مدیریت جدید خاورمیانه است و در سایه این سفر آقای ترامپ قصد دارد تا عربستان و سایر کشورهای همسو با رژیم صهیونیستی را علیه تهران متحد کند و سعی دارد تا از طریق یک هم آوایی میان میشل عون و سعد الحریری نقش و تاثیر تهران را در لبنان کاهش دهد. از این رو مهم نیست که کدام شخصیت لبنانی در ریاض حضور خواهد یافت، هر چند که من سفر ترامپ به فلسطین اشغالی را با ناکامی در رسیدن به اهداف مورد نظرش ارزیابی می کنم زیرا که آقای ترامپ هیچ برنامه مشخص و مدونی یرای حل مسئله فلسطین ندارد و این سفر در حد دیدار ترامپ از کابینه نتانیاهو باقی خواهد ماند. به نظر من این سفر نمی تواند چندان در جبهه مقاومت اثر سوئی بگذارد.

با توجه به تمام نکاتی که به تحلیل آن نشستیم آینده این انسداد سیاسی لبنان را چگونه می بینید؟ آیا پارلمان لبنان برای بار سوم تمدید خواهد شد؟

به نظر من پارلمان لبنان با همین شاکله، چارچوب و وضعیت خود ادامه خواهد داد چرا که وضعیت کنونی لبنان به گونه ای نیست که بتوان در آن انتخاباتی برگزار کرد. از خود وضعیت امنیتی داخلی لبنان تا بحث امنیتی منطقه ای بویژه تاثیرگذاری بحران امنیتی سوریه و درگیری نیروهای حزب الله در سوریه و...، همه اینها به اختلافات ریشه ای و ادامه بن بست در صحنه لبنان دلالت دارد. به نظر بسیار دشوار و بعید است که در سال 2017 ما در لبنان با برگزاری انتخابات پارلمان روبه رو باشیم. افزون بر این مسائل، ناامنی های پنهان داخل لبنان و دست اندازی های کشورهای عربی مانند عربستان و سایر کشورهای اروپایی و آمریکا کخ مایل نیستند انتخاباتی برگزار شود تا مبادا احزاب و جریان های معارض با آنان مانند 8 مارس به موفقیت دست یابند. احتمال بسیاری وجود دارد که پارلمان لبنان برای بار سوم حداقل تا پایان سال 2017 تمدید شود.

انتشار اولیه: جمعه 29 اردیبهشت 1396 / انتشار مجدد: شنبه 6 خرداد 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>