سه شنبه 6 تير 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:سه شنبه 23 خرداد 1396      18:6
مصاحبه با هنرمند سوری درباره گروتسک‌هایش از رهبران جهان

ترامپ در لباس مهاجران

گروتسک بی‌نظیر این نقاشی‌ها، بیننده را به فکر فرومی‌برد که آیا به‌راستی تفاوتی وجود دارد؟ آیا تصور چنین موقعیت‌هایی خیلی دور از ذهن است؟ آیا چنین تصویری نیز به ذهن این رهبران خطور می‌کند؟ شاید اگر ترامپ خود را در نقش یک مهاجر سرگردان ببیند، مهاجرت مسلمانان را منع نکند.
روزبه آرش

مترجم و روزنامه نگار

مطالب بیشتر ...

روزبه آرش: دونالد ترامپ، لباسی کثیف و گلی پوشیده؛ صورتش شکسته شده و رد لغزیدن اشک بر صورت خاکی اش افتاده است. او تمام زندگی اش را در یک کوله جمع کرده و زیراندازی روی آن انداخته است. کودکش را به بغل زده و در یک بسته پلاستیکی تمام خرت وپرت های ضروری اش را نگه داشته است. عکسی از خانواده اش را به دست دارد و برای به دست آوردن سرپناهی در این جهان برای خانواده اش گدایی می کند. شاید چنین تصویر طنزآمیزی در عالم واقع ممکن نباشد اما تصورش برای ذهن یک هنرمند غیرممکن نیست. مجموعه «آسیب پذیری»، تلاشی است برای یک یادآوری مهم: «هیچ چیز ابدی نیست.» عبدالله العمری، هنرمند سوری، برای نشان دادن این واقعیت از نقاشی بهره برده است؛ نقاشی هایی از چهره های واقعی و مشهور. نقاشی پرتره این چهره ها شاید در دنیای امروز اثری هنری به حساب نیاید اما خلاقیت العمری، این آثار را یگانه و به یادماندنی کرده است. العمری با یک دستکاری ساده، رهبران جهان را در نقش هایی دیگر تصویر کرده است: مهاجرانی که درحال تجربه بدبختی هستند. در این نقاشی ها رهبران و رؤسای جمهوری جهان، لباس های اتوکشیده، اماکن راحت و شیک و موقعیت هایی را که به آنها عادت دارند، ترک کرده و عمدتا در نقش یک مهاجر به تصویر کشیده شده اند. گروتسک بی نظیر این نقاشی ها، بیننده را به فکر فرومی برد که آیا به راستی تفاوتی وجود دارد؟ آیا تصور چنین موقعیت هایی خیلی دور از ذهن است؟ آیا چنین تصویری نیز به ذهن این رهبران خطور می کند؟ شاید اگر ترامپ خود را در نقش یک مهاجر سرگردان ببیند، مهاجرت مسلمانان را منع نکند

حالا دیگر نمایشگاه آثار العمری در گالری ایان در دوبی به پایان رسیده است و تصاویر بزرگ ترین رهبران جهان که مهاجرت را تجربه کرده اند، از دیوارها پایین آمده تا روی دیوار خانه های خریداران آویزان شوند. باراک اوباما، آنگلا مرکل، ولادیمیر پوتین و دیگر رهبران جهان که به شکل انسان هایی آواره و محروم از حقوق اساسی خود تصویر شده اند، به خانه هایی جدید می روند اما قلقلکی که این فکر بر ذهن انسان ها می اندازد، پایانی ندارد. العمری در این باره می گوید: «این تنها یک جابه جایی است؛ چرا نباید چنین چیزی را قبول کنیم؟ آیا قرار است خوشبختی آنها و بدبختی ما دائمی باشد؟»

العمری روزگاری در دمشق نقاشی عادی بود. دست به قلم مو و رنگ می برد، اتودهایش را می زد، گالری هایش را برگزار می کرد، نقاشی هایش را می فروخت، کلاس هایش را برگزار می کرد و هیچگاه به معروف شدن فکر نمی کرد؛ اما جنگ همه چیز را تغییر داد. او آواره شهرها و کشورهای مختلفی شد. فقر را چشید، آوارگی و بلاتکلیفی را لمس کرد و بی توجهی جهانیان به وضعیت او و هموطنانش را شاهد بود. شاید اگر شانس و استعداد هنری اش همراه او نبودند، العمری هم مانند هزاران سوری دیگر یا در فراموشی کمپ ها با افسردگی دست و پنجه نرم می کرد یا از بیماری و قحطی جان می باخت یا در یک بمباران زیر آوار زندگی اش پایان می یافت. دست های هنرمند او اما شانس زندگی مجدد را در اختیارش گذاشته اند و او با خلاقیت خود به کمک هموطنانش رفته است. العمری به هافینگتن پست می گوید: «در اصل من تجربه های خودم را نقاشی می کنم. آوارگی، خشم و احساساتم را روی بوم می آورم. مانند هر سوری دیگر من نیز رانده شدن را تجربه کردم. این تمایل شخصی من بود که تصور کنم چه می شود وقتی شخصیت های بزرگ پا در کفش پناهندگان آواره می کنند.» العمری تمایلی ندارد از روزهای سختش صحبت کند اما رویترز با تحقیق در سابقه او، دریافته است که با آغاز جنگ در سال 2011، او خود را با کشتی به اروپا رساند و در مرزهای بلژیک در انتظار روزهای بهتر منتظر ماند. او در کمپی نزدیکی شهر بروکسل مستقر شد و تا دو سال قبل در گوشه خیابان نقاشی می کرد. العمری معتقد است: «6 سال از این جنگ می گذرد. بیش از پنج میلیون سوری حالا مهاجر هستند. بسیاری از آنها در کشورهای اروپایی پراکنده شده اند. زبان و فرهنگی دیگر را آموخته اند اما هنوز فرصتی برای زندگی برابر ندارند. خیلی از بچه های مهاجر مشکلات روانی پیدا کرده اند. بسیاری از بزرگ ترها و حتی بچه هایی که هنوز تکلیفشان مشخص نیست، دست به خودکشی زده اند. فکر کنید چه می شود که یک کودک دست به خودکشی بزند؟ جهان آنها چقدر تاریک است؟» ما در جهان نمادها زندگی می کنیم. قضاوت های ما براساس پیش فرض هایی از پیش تعیین شده است. یک استاد دانشگاه کت و شلوار می پوشد، یک پزشک روپوشی سفید و تمیز به تن دارد، یک هنرمند عینک می زند و وقتی جاها عوض می شود، ما دچار سردرگمی می شویم. برایمان طنزآمیز است که این تصاویر و نمادها به هم بریزد. العمری دراین باره می گوید: «من در صف مهاجران آدم هایی را دیدم که در روزهای عادی در این نمادها جا می گرفتند. آدم هایی که در کشور خود مشهور، پولدار و متعلق به طبقات بالا بودند اما مهاجرت و آوارگی، آنها را تغییر داده بود. نمادهای آنها تغییر کرده بود. لباس هایشان پاره و کثیف بود. زندگی شان محقر بود و برای لقمه ای نان، دست به گدایی می زدند. من از نظر احساسی و به شکلی آگاهانه احساس وظیفه می کنم که این پیام ها را به رهبران جهان برسانم. رهبرانی که مسئول جابه جایی توده ای عظیم از مردمی سرگردان هستند و کاملا خود را به فراموشی زده اند. شاید آنها وقتی در آینه نگاه می کنند، احساس مصونیت دارند و فکر می کنند جاودانه هستند و هیچ چیز به آنها آسیب نمی رسانند. من قصد دارم آینه آنها را تغییر دهم تا خود را در نقشی دیگر مشاهده کنند.»



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>