دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 22 خرداد 1396      21:0
در صورت پادشاهی محمد بن سلمان

روند تحولات منطقه به کدام سو خواهد رفت؟

محمد بن سلمان فردی جوان و صریح الکلام است که از توانایی رهبری و مدیریت برخوردار است؛ بطوریکه توامان خوداتکایی بیشتر در حوزه امنیت ملی و منطقه ای را تبلیغ می کند.

نویسنده: مصطفی مطهری، دکتری علوم سیاسی

دیپلماسی ایرانی: قبل از هر چیز باید خاطر نشان ساخت فرآیند انتقال قدرت به نسل جوان تر یا «گذار نسلی» در عربستان سعودی به شکل مدیریت شده در حال اجرا می باشد، که نشان دهنده این است که مهره های شطرنج سیاسی عربستان سعودی در حال تغییر است؛ تغییری که از شکل گیری  فاز تازه ای از قدرت در حوزه سیاست امنیتی این کشورخبر می دهد.

شکل گیری کنش ها و پویش های در میدان هایی از قبیل جنگ، منازعه، رقابت، همکاری، هم گرایی، واگرایی و... به منظور کسب جایگاه برتر منطقه ای است؛ و پیوند چنین پویش ها و کنش ها با دیگر سطوح ساختاری(جهانی، بینا منطقه ای و ملی)، از طریق کد هایی(ژئوپلیتیکی) که در قالب دستور کار عملیاتی سیاست خارجی یک کشور در ورای مرزهایش است به عنوان مکان‏های جغرافیایی مورد ارزیابی‏ قرار می گیرند. 

از این رو است که بحث ها درباره پادشاه بعدی عربستان بسیار مهم به نظر می رسد؛ چرا که عربستان سعودی به عنوان یکی از مهم ترین کشورهای منطقه غرب آسیا، نقش قابل توجهی درمعادلات و مناسبات منطقه ای و حتی فرامنطقه ای دارد؛ در واقع با عنایت به این نقش و جایگاه راهبردی عربستان است که با اوج گیری «محمدبن سلمان» سناریوهای احتمالی پادشاهی او وارد فاز تازه ای از تحلیل ها شده است. بطوریکه دخالت در همه امور، از جنگ یمن گرفته تا تلاش برای عدم وابستگی به نفت و کاهش موانع اجتماعی پیشِ روی جوانان سعودی، همگی از مواردی است که رد پایی از محمد بن سلمان در آن ها دیده می شود و این بر حساسیت های موضوعی از تحلیل وی و جایگاه آتی او در روند تصمیم سازی، تصمیم گیری و سیاستگذاری ها در جهت اعتلا و یا افول فراملی و ملی این کشور افزوده است.

هویت و امنیت هستی شناختی عربستان سعودی چشم اندازهای کلان سیاستی و راهبردی آنها را در عرصه سیاست خارجی شکل داده است. در واقع تلاش ها و نشست های دو یا چند جانبه منطقه ای این کشور برای بسیج کردن دول همراه خود در تنش های منطقه ای، زیر مجموعه ای از چشم اندازهای امنیتی-هویتی آنهاست. از سوی دیگر نیز آنها با این سیاستگذاری تمهیداتی و با تعریف زمانی از تهدیدات بدنبال به نمایش گذاشتن قدرت و توان عربستان در رهبری و ائتلاف سازی هستند؛ بطوریکه از این طریق در تلاش اند هژمونی حداقلی خود را نه تنها تثبیت کنند بلکه راه را برای حصول به هژمونی حداکثری شان فراهم کنند. از این رو محمد بن سلمان نیز در ادامه و به تبع سیاست سنتی تحمیل عربستان بر دیگر کشورهای منطقه ای از بدو ورود به دنیای سیاست و سیاستگذاری عربستان، با تصمیمات جنجالی اما عملیاتی شده، خود را بر نظام سیاسی عربستان و ترتیبات منطقه ای که عربستان از اعضای آن محسوب می گردد تحمیل و دیکته کرده است.

لذا با توجه به اینکه هرگونه همکاری منطقه ای نیازمند درک متقابل بازیگران نسبت به یکدیگر است، بازیگرانی که بتوانند زمینه های مربوط به همکاری و مشارکت را طبق ضرورت هایی، براساس نظم منطقه ای ایجاد کنند، با این مفروض طبیعی است که می توانند در روند مدیریت بحران نقش موثرتری را ایفا کنند.

در واقع از آنجا که یکی از مهم ترین عناصر برای تصمیم گیری در فضای سیاست خارجی، ادراک تصمیم گیرندگان از محیط و دیگر بازیگران است، در سال های اخیر نیزعربستان سعودی در مورد ارتقا و قدرت یافتن ایران، توانمندسازی اخوان المسلمین و یا حتی دموکراتیک شدن کشورهای عربی حساسیت های ویژه ای نشان داده است؛ و این حساسیت ها منجر به تدبیر یک دیدگاه سازنده و تخریبی در سیاست خارجی آنها شده است که با عملیات نهایی سازی سیاسی در یمن در مسیر تثبیت و تحکیم قرار خواهد گرفت.

به تبع حساسیت های موردی (مانند نمونه های فوق) در نزد حاکمان و تصمیم گیران سعودی است که بن سلمان با پروژه هایی همچون ایران هراسی، شیعه هراسی، وفاق عربی در برابر غیر عربی، حفظ ساختارهای پادشاهی در برابر مطالبات ملت های عربی، معرفی ارتش عربی به عنوان نیرویی معادل ناتو و با دادن وعده های میلیاردی، به دنبال بردن ارتشهای عربی و حتی کشورهای اسلامی زیر پرچم سعودی بود؛ چنانکه حتی ادعای ارتش اسلامی با حضور 34 کشور را مطرح کرده است که البته ادعایی بیش نیست.

معهذا با توجه به این نشانه ها و تصویر رادیکال و متهوری که محمد بن سلمان از خود نشان داده است می تواند او را همان پادشاهی تلقی کرد که ماکیاولی بدان توصیه می کند. وی فردی جوان و صریح الکلام است که از توانایی رهبری و مدیریت برخوردار است؛ بطوریکه توامان خوداتکایی بیشتر در حوزه امنیت ملی و منطقه ای را تبلیغ می کند.

با این حال بررسی این موضوع که در صورت پادشاهی محمد بن سلمان در عربستان سعودی و چگونگی ماهیت رابطه این کشور در دوران زمامداری او به عنوان پادشاه عربستان سعودی در قالب رویکردهای آینده پژوهانه در آماده سازی، تدوین، شکل گیری و سیاستگذاری های مهم خواهد بود. پس با عنایت به این موضوع که تغییرات کنونی، آینده ساختار قدرت، سیاست و «روابط قدرت» را تحت تأثیر قرار خواهد داد و چرخه قدرت و رقابت راهبردی را در عرصه داخلی عربستان و عرصه خارجی (منطقه ای) این کشور را متأثر خواهد کرد، باید سوال را  در این پژوهش بر این مبنا مطرح کرد که با به قدرت رسیدن محمد بن سلمان، موضوع رقابت های منطقه ای این کشور و میزان همگرایی یا واگرای آن به چه سمت و سویی خواهد رفت؟ و اینکه در این دوره با توجه به تثبیت قدرت در داخل، عربستان تحت زعامت محمد بن سلمان چه پاسخ مناسب و واکنش متناسبی به کنش های منطقه ای خواهد داشت؟ و قبض قدرت توسط وی در داخل به چه میزان به بسط قدرت عربستان در منطقه منجر خواهد خواهد شد؟ و اینکه روند هترودوکسی (تجدید نظر طلبانه) از سیاست ها و برنامه های ارتدوکسی (نهادینه شده) عربستان سعودی با محمد بن سلمان به کجا خواهد انجامید؟

با این اوصاف باید به این موضوع توجه داشت که محمد بن سلمان با عنایت به این اصل بنیادین که عرصه داخلی و عرصه خارجی در تداوم و استمرار هم قرار دارند (رابطه این تداوم ثبات در داخل و تاثیر آن در انجام هرگونه اعمال و کنشی در عرصه خارجی، در درون ساخت و بافت قدرت و سیاست در عربستان سعودی بمراتب بیشتر است) درصدد است تا از تعامل میان این دو عرصه هم زمینه قدرت یابی خود در داخل و هم قدرت سازی نوین عربستان را در خارج از مرزهای این کشور در منطقه را از طریق همسان سازی مطالبات دنبال کند.

بهر حال باید بیان داشت محمد بن سلمان در مقام شاهزاده ای (پادشاه احتمالی در آینده) که ماکیاولیستی فکر می کند بدنبال پراکنش رنسانسی از تغییرات در عرصه داخل و خارجی (منطقه ای ) عربستان است، که به عقیده برخی از کارشناسان حوزه مسائل عربستان، وی توانایی بالقوه ایجاد تغییر در این کشور و تبدیل آن به کشوری پویا که می تواند امنیت خود و همسایگان را تضمین کند، دارد.

با توجه به قدرت گیری محمد بن سلمان سیاست خارجی عربستان به دلیل تغییر در شرایط داخلی، منطقه ای و بین المللی، به سمت پوست اندازی و خروج از یک سیاست کلاسیک (سنتی)  به مواجهه آشکار با عناصر، روندها و فرآیندهای منطقه ای خواهد رفت؛ به عبارتی سیاست خارجی عربستان سعودی در دوره محمد بن سلمان بر پایه ملاحظات امنیتی توام با رویکردی کاملاً واقعگرایانه، عملگرایانه و غیرایدئولوژیک بنا خواهد شد. در واقع اگر دیپلماسی عربستان سعودی از ابتدای تأسیس تاکنون دیپلماسی شکل گرفته بر مبنای مبارزه با تهدید بود، در یک فرآیند و روند تازه ای با اضافه شدن مولفه های درونی و خرد به عناصر تهدیدی گذشته، شاخص بازی دو سطحی (مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی در ذیل امنیت) به معیاری برای سنجش، بازی و تعامل و ارزیابی قدرت مورد توجه قرار خواهد گرفت؛ چرا که در این دوره از تاریخ قدرت و سیاست در عربستان زوایای تهدید در دو بعد داخلی (مدعیان تاج و تخت و نافرمانی این افراد از خاندان آل سعود که به نام  نسل دوم از آنها یاد می شود و نبرد آنها با محمد بن سلمان) و خارجی (تهدیدات منطقه ای) تغییر کرده است.

در واقع محمد بن سلمان با علم به این موضوع که برای پیاده سازی اهداف منطقه ای، نیازمند شکل دهی دوباره به همکاری امنیتی است، تغیرات تدریجی راهبردها، اهداف و اولویت ها را بدور از هرگونه روند دفعی در این عرصه مورد توجه قرار می دهد؛ بطوریکه وی برساخته سازی «گفتمان جدید امنیتی» را با متنوع سازیِ برنامه ریزی ها در ذیل مشورت جمعی با آنها دنبال خواهد کرد. لذا در گام اول بن سلمان برای پاسخ راهبردی به چگونگی «تداوم اتحادهای امنیتی در این منطقه» تنش زدایی یا مدیریت تنش را به همراه اعتماد سازی امنیتی پیاده خواهند کرد. اگر چه در سیاستگذاری های خارجی محمد بن سلمان نیز بمانند سلف های خود در عربستان همچنان بر مبنای نگرانی های امنیتی (تاکید برمتغییر های ناامنی) با عنایت به نقش و نحوه تعامل عربستان در منطقه خواهد بود اما وی در این فرآیند به بازتعریف و خوانش دوباره عناصر تهدید خواهد پرداخت. با این حال محمد بن سلمان نیز همچون گذشته به بازی دست دومِ دیپلماتیک عربستان برای موفقیت در بازی تاج و تخت ادامه خواهد؛ بطور مثال اظهارات محمد بن سلمان بر این اساس صدق می کند که او علاوه با اعلام اینکه ایران مشکل و دشمن عربستان است خود را ادامه همان معماران و تصمیم سازان سیاسی، نظامی و امنیتی عربستان معرفی می کند. «بن سلمان» همچنین مدعی شده که ایران نمایانگر و تحریک کننده سه مشکل اصلی منطقه است که شامل ایدئولوژی های بدون مرز، بی ثباتی و تروریسم است. معمار جنگ یمن، با این ادعا که نظام ایران عامل مشکلات منطقه ای است جنگ با یمن را جنگ با ایران عنوان کرده است و این همان سیاست سنتی و تاکتیک آژیتاسیون گرا در فرافکنی های سعودی ها است که بن سلمان نیزاز بهره می برد.

لهذا واقعیت امر این است که مفهوم قدرت با تحول محتوایی مواجه شده است. گذار از تمرکز بر قدرت نظامی سنتی به سایر ابعاد نوظهور قدرت، اصالت یافتن مشخصه های  فرهنگی، معنایی، هنجاری، گفتمانی و نامتقارن و اشاعه معانی غیر نظامی قدرت مانند قدرت اقتصادی، قدرت تکنولوژیک، قدرت نرم، قدرت بازیگری و قدرت اجماع سازی از نمادهای این تحول بوده است. از این رو محمد بن سلمان با تاکید و تمرکز بر روی کشورهای همسو درصدد خواهد بود تا مناسبات درون منطقه ای را با توجه به کدهای ژئوپلیتیک برای تدوین استراتژی های امنیتی – نظامی – دفاعی در بلند مدت به یک ائتلاف امنیتی، اقتصادی و سیاسی تبدیل کند. در واقع وی با عبور از روندهای انتحار در خلق چالش به سوی پرونده ای کردن مبانی و متغیرهای قدرت ساز از موضوعات استراتژیکی حرکت خواهد کرد. به همین سبب نیز با کنار گذاشتن ذهنیت تقابلی رسوب کرده در ذهن سیاستمداران و تصمیم گیرندگان آل سعود، پروسه متقاعد سازی منطقه ای از تهدیدات را با تعامل و گفتگوهای هدف دار و روشمند دنبال خواهد کرد؛ چرا که تجربه وی در همراه سازی کم و بیش ائتلاف در جنگ علیه یمن و مذاکره اخیر با «ژنرال راحیل شریف» بررسی شروط  همکاری این ژنرال بازنشسته پاکستانی در ائتلاف اسلامی (سنی) موسوم بود ضد تروریسم،  نشان از شناخت او از سیاست و قواعد بازی دارد.

مع الوصف محمد بن سلمان با تشریک مساعی و هفکری های هم افزا درصدد است تا  به نمادی از روند تغییر رفتار مرحله ای در منطقه تبدیل شود و به موجب این تلاش ها بدنبال این خواهد بود تا نهادهایی همچون شورای همکاری خلیج فارس به عنوان سنگری واحد و واقعی بدور از دو دستگی های و شکاف های واگرا در برابر بی ثباتی ها به سمت همگرایی سوق دهد و بسترها را برای ارائه یک جبهه متحد دربرابر تهدیدها و فرصت ها را فراهم سازد. در واقع عربستان در دوران محمد بن سلمان  در تلاش خواهد بود که با ایجاد سیستم امنیتی درون منطقه متکی بر کشورهای عربی - اسلامی (بجای سیستم امنیتی برون نگر صرف که متکی بر قدرت های فرامنطقه ای مانند(آمریکا) باشد ) به یک راهبرد منطقی از طرح سازه امنیتی دست یابد؛ راهبردی ترکیبی (هیبریدی) از امنیت تعاملی و منطق همگرایی تقابلی (در برابر تهدیدات مشترک) برای حصول به ظرفیت های چند منظورهِ گسترده است که در مفاهیمی چون امنیت تعاونی، همیار در منطقه امنیتی شده و همگرایی از جنس امنیتی با زیر مجموعه های آن، معنا می یابد. در واقع بن سلمان با توجه به شرایط موجود داخلی و منطقه ای از یکسو و حضور و نقش عربستان سعودی در ائتلاف سازی ها، بازی شناور فعالیت در دو عرصه داخلی و خارجی (منطقه ای) را آغاز کرده است.  او با عنایت به گذشته روابط و مناسبات کشور منطقه درصدد است با جایگزینی مولفه های همکاری بجای رقابت، پیوست منطقه ای را با سازوکارهای تاثیر گذار آغاز کند.



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>