جمعه 3 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 26 خرداد 1396      18:0
پنجاه و هشتمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

قصه ربودن عبدالله دوم

توافقی از سوی جبهه مردمی برای مبادله یکی از افراد خانواده پادشاهی ملک حسین با یکی از زندانیان ما در اردوگاه الجفر در صحرای جنوب اردن حاصل شد. اما من از ربودن امیر عبدالله از مدرسه وزارت کشور بریتانیا خودداری کردم برای این که کودک بود.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش پنجاه وهشتم این کتاب را می خوانید:

آیا بعد از 1991 به عراق سفر کردی، به چه قصدی؟

از اواسط دهه هشتاد به عراق سفر نکردم، از وقتی که توافق شد آنها از رویارویی با متحدان فرانسویشان اجتناب کنند.

از اول باب سفر به عراق در برابر من باز بود. اما از لحاظ عملی همیشه موانعی برای سفر ما به عراق وجود داشت که یا از جانب عراقی ها بود یا از جانب خود ما. این مساله مرا ترغیب نمی کرد که به آن جا بروم، به خصوص بعد از این که بغداد به راهی همیشه بسته تبدیل شد.

می گویی که ملک عبدالله دوم را در 1971 از عملیات آدم ربایی نجات دادی، و این مساله آشتی با ملک حسین و ورودتان به اردن در اوایل دهه نود را آسان کرد، قصه این آدم ربایی چیست و کجا تصمیم به انجام آن گرفته شد و چه کسی پشت آن بود؟

توافقی از سوی جبهه مردمی برای مبادله یکی از افراد خانواده پادشاهی ملک حسین با یکی از زندانیان ما در اردوگاه الجفر در صحرای جنوب اردن حاصل شد. اما من از ربودن امیر عبدالله (آن طور که آن موقع به او می گفتند) از مدرسه وزارت کشور بریتانیا خودداری کردم برای این که کودک بود. می دیدم که زندگی اش در معرض خطر قرار می گرفت اگر امور به آن شکلی که می خواستیم پیش نمی رفت. برای همین ابو هانی تصمیم به لغو آن عملیات گرفت.

در نوامبر 1990 ملک حسین نماینده ای را به دمشق فرستاد تا از آمدن من و رفقایم به اردن با تضمین حفظ سلامتیمان استقبال کند. این ربطی به قضیه پسرش، عبدالله نداشت. بلکه در چارچوب پیشنهادی به همه طرف های مقاومت فلسطینی و متحدانش بود که در درگیری با اردن شریک بودند، غیر از ابو نضال و «فتح – شورای انقلابی». زمان دادن این پیشنهاد به زمان حمله امریکا به عراق نزدیک بود، و فرصتی تاریخی وجود داشت برای درمان زخم های قدیمی و همچنین تضمین دوام سلطنت هاشمی در اردن در زمان بعد از ملک از حسین که از یک بیماری کشنده رنج می برد.

گفته می شود که با دشمنان رئیس جمهوری یمن، علی ناصر محمد برای ترورش صحبت کرده بودی و بعدا او را درباره این مساله در دیداری در دمشق در جریان گذاشتی. آیا این حرف درست است، چه پیشنهادی به او دادی؟

نه، این حرف درست نیست.

به هیچ وجه وارد درگیری های داخلی بین انقلابی های یمنی نشدیم. همیشه در این باره صریح بودیم و با اخلاص با رفقای یمنیمان رفتار می کردیم، چه در داخل حکومت چه خارج از آن.

وقتی رئیس علی ناصر محمد در تلاش برای کودتا علیه دفتر سیاسی حزب سوسیالیست یمن که حاکم بود، شکست خورد، کسانی که جانشین او در قدرت شدند به طور غیابی علیه او حکم اعدام صادر کردند، حتی دوستان ما و نزدیک ترین افراد به ما هم که از زمان های دور با علی ناصر همکاری می کردند، بنا به نوع رابطه محکوم شدند.

به هیچ وجه از ما خواسته نشد که علی ناصر را بکشیم یا وارد منازعات داخلی آنها یا درگیری هایشان بر سر قدرت بشیوم. از سوی دیگر، رئیس سازمان امنیت خارجی (عبدالله) اسیر شد و علیه او به دلیل نقش آفرینی در تلاش برای کودتای خونین حکم اعدام صادر شد. و از آن جا که از ایام دور او در بیروت از دوستان قدیمی ما بود و روابط بسیار نزدیکی با سازمان داشت، پیشنهاد رسمی برای مبادله حیاتش (نه آزادی اش بلکه فقط حیاتش) با حیات یکی از خائنان یمنی داد که از مزدورهای امپریالست در دوران شیخ الحجری (...) بود که بعدا در لندن به دست یکی از افسرهای جبهه مردمی برای آزادی فلسطین با حضور خود عبدالله فرحان اعدام شد.

بعد از مدتی سکوت که انتظار آن می رفت، پیشنهاد خود را دنبال کردم، یکی از فرماندهان حاضر حضوری به من گفت که تعویق اجرای حکم اعدام (عبدالله) فرحان غیرممکن است، اما می توانیم او را هر وقت خواستم قبل از این که اعدام شود، ببینم. و من افتخار می کنم که در یمن شماری از بارزترین قهرمانان انقلابی که بیشتر آنها وفادار و متعهد به ما بودند را ملاقات کردم.

ادامه دارد...



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>