سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 31 خرداد 1396      10:50
تاثیری که شایعه مرگ ابوبکر بغدادی دارد

مرگ خلیفه و جدال بر سر میراث خلافت بر زمین مانده

سید علی موجانی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: مناسبات این خلافت دواعش به جهت رفتار‌شناسی بسیار در شباهت با خلافت عباسیان همسان می‌نمود.

نویسنده: سید علی موجانی*
دیپلماسی ایرانی:
هنگامی که خبری به نقل از منابع روسی با عنوان احتمال کشته شدن خلیفه ابراهیم، مبدع خلافت سلسله «دواعشیان» انتشار یافت، با این پرسش روبرو بودم: چرا اینگونه؛ احتمالی؟ طبعا خبر برای هر ناظری جالب بنظر می آمد. نه از باب صحت آن، که یقین دارم ناصحیح است، زیرا اتصالات خاندانی عشیره ابراهیم عواد ابراهیم البدری السامرائی به دلایلی باور دارند چنین نشده است.
اینجا جذابیت خبر از بابی دیگر بود. برای هر اهل نظری که تاریخ عراق و شام را مرور کرده و با جغرافیای منطقه، در سه بعد انسانی، طبیعی و سیاسی هم تا حدی آشنایی داشته باشد، رودیدادهای جاری به طرز الزام آوری تابع تاریخ و جغرافیا هستند. شاید از اینرو است که قضاوتی عوامانه همواره این بیان را منتقل می کند که «تاریخ تکرار می شود».
بلی، این درست است که علل مشابه حوادث یا معلول های مشابهی را پدید می آورند که برای عامه همواره تکراری تصور می شود، اما اگر مولفه مهم دیگری چون شاخص زمان را به دو عنصر تاریخ و جغرافیا بیافزاییم دیگر بروز حوادثی با علل مشابه و نتایجی قریب، معنی تکرار را نخواهند گرفت، بلکه هر رخدادی به رغم تشابهات، خاص زمان خود خواهد ماند.
با این مقدمه و در مقایسه با تاریخ، انتشار خبر مرگ خلیفه سلسله الدواعشیه معنایی تازه پیدا می کند. کافیست حوادث منتهی به سقوط رایش سوم در آلمان به خاطر آورده شود. برلین توسط قوای متفقین، یعنی دو نیروی امریکا و شوروی اشغال شد. شرایطی که الرقه و دیرالزور اکنون دارا هستند هم چنین است. دو نیروی اصلی امریکایی و روسی در پشت دیوارهای آن به هم رسیده اند. هر دوی این قوا، از همان جنس ویژگی هایی در مناسبات ذاتی قدرت برخوردار هستند که تاریخ درباره آن ها روایت کرده است: عاقبت اندیش و محاسبه گر، اما برتری طلب و تمامیت خواه در جدال با رقیب. با این همه، روایت تاریخ پویایی دارد، به این معنا که تاریخ تا پایان خود، به انتظار اخذ نتایج محاسبات نمی نشیند و روحیه تمامیت خواهی قدرت های بزرگ هم مجال توقف و تامل را کمتر داده است.
پس دور نیست با نگرش منطقه ای به تاثیر تاریخ بر این جغرافیا چنین تصور شود؛ این واحد اقلیمی کماکان در مسیر پایان منازعات جنگ اول که در پیشروی میان قوای بریتانیایی و فرانسوی اشغال شد، مسیر مشابهی را خواهد پیمود. با این تحلیل کارآیی خبر سوخته و یا شایعه مرگ خلیفه ابراهیم، همان تاثیر را دارد که در جنگ دوم داشت: تمهیدی برای توقف پیشروی طرفین برای خرید زمان تا حائل و جداری که لازم است در شکل توافقات مکتوب یا موانع موجود، ایجاد گشته و مانع از برخورد قریب الوقوع قوای ائتلاف امریکایی با نیروی ائتلاف آن سوی (روسی و...) شود.
در حقیقت مجموع خبر ها، برخورد ها و... طی ۲۰ روز اخیر از این احتمال سخن داشتند که دیر نیست این دو نیرو و پیوستگان آن ها درگیر شده و تصادم حاصل از این بحران تازه شرایط را پیچیده تر نماید. این ارزیابی با منطق رخدادهای فیزیکی روی زمین نیز همخوانی داشت، لذا بنظر می رسد باید برای اجتناب از آن چاره ای می اندیشیدند، ولو تحریر یک توافق جدید براساس همان الگوی سایکس - پیکو، حالا دیمتری -ریچارد باشد یا لاورف - تیلرسون، نام ها تفاوتی نخواهند داشت.
اینجاست که شدت گرفتن تحولات داخلی ایالات متحده چون بحث درگیر شدن شخص رییس جمهور ترامپ در تحقیقات مرتبط با ارتباط اعضای ستادش با آن سوی، یا افزودن روسیه به لیست تحریم ها از این سوی اتلانتیک، حتی تهدید پوتین به تنش در مناسبات به دلیل این تحریم ها و ابراز آمادگی روسیه برای اعطای پناه جویی به رئیس اف بی آی، از همان جنس اقدامی که برای اسنودن صورت پذیرفت، مجموعه نشانه های دیگری است برای مفروض این نوشتار.
البته نشانه های دیگری را هم می توان بازجست. وقتی خبر اردوغان که خواهان مشارکت عربستان و امریکا در نشست سه جانبه قزاقستان با حضور ایران و روسیه می شود و یا اینکه دی میستورا پس از چندین ماه سکوت ناگهان دوباره خبر از ضرورت نشست قریب الوقوع ژنو را مطرح می سازد، گویی پیوست های ائتلاف هم پی برده اند باید با پذیرش نتیجه میدانی، گردهم آیند و بر صحت آنچه روی داده مهر تائید بزنند.
از این منظر، معنای سیاست تند و ناگهانی سعودیان عرب در قبال قطر هم مصداقی تازه خواهد یافت. آیا تلاشی وسیع صورت نگرفته تا حامیان جریان های موثر روی زمین، همان پارتیزان هایی که در سوریه و عراق به شدت مبارزه می کنند، در فرآیندی که آن را باید «مذاکرات برای تقسیم» نامید، بازی خود را به پایان ببرند؟ و بپذیرند آنچه را که مذاکرات اصلی برایشان تعیین خواهد کرد؟ در این معادله، قطر بازیگر عمده ای بود که می توانست با حمایت سرزمینی ترکیه و همراهی جاه طلبانه حاکمیت آن کشور، دردسری برای نیل به توافق اصلی باشد. رویکردهای تند نسبت به این کشور در یکی دو هفته اخیر از درون شبه جزیره، نه تنها ریشه در رقابت های پنهان درون جزیره داشت، که بیانش مقالی دیگر می طلبد، بلکه به این شرایط هم می تواند ارتباط داشته باشد.
بدیهی است اگر توافق اصلی حاصل شود، نیروهای زمینی یا باید قربانی شده یا در مسیر ادغام با صحنه گردانان تغییراتی ماهوی را در خود دنبال کنند. قطر به جامعه شورای همکاری برخواهد گشت و دومینووار تحولات تازه ای در مسیر تقسیمات اصلی آغاز خواهد شد.
برای ناظر، جدال لفظی پوتین با امریکا هم بیشتر از اینکه وجه تخاصم را بیان دارد، حکایت از تبادل آتش دیپلماتیک است، حال به چه منظور؟ تنها دو احتمال وجود دارد، یا توافقات نهایی شده و مایلند تا اعلام رسمی آن، در مسیر هماهنگی های درونی و نهایی، جریان های پارتیزانی همسوی خود را مدیریت کنند و یا اینکه در آستانه ورود به مذاکره جدی برای نیل به دستآورد، می کوشند حدالامکان هیزم جمع کنند که با دستی پر وارد «معامله بزرگ» میان خودشان شوند.
به یک جمله: دعوا روی زمین تمام شده بنظر می رسد و خطوط کنونی تماس، مرز تقسیم می تواند باشد، مگر آنکه تحولی دیگر در پشت یکی از جبهات روی دهد.
***
فارغ از بازی بزرگ قدرت های جهانی که همواره ماهیتی یکسان و اشکالی متفاوت داشته و دارد، حال که سخن از «تاریخ و جغرافیا و زمان» به میان آمد، بی مناسبت نیست درباره مصداق خبر برساخته رسانه های روسی نیز سخن گفت: «مرگ خلیفه».
در وجیزه ای که دو سال قبل تحت عنوان «ریشه های تجدید حیات خلافت اسلامی (داعش) و تاثیر ژئوپلتیک آن» انتشار یافت، مناسبات این خلافت دواعش به جهت رفتار شناسی بسیار در شباهت با خلافت عباسیان همسان می نمود. اکنون چون مجال و مناسبت میان این مسئله با موضوع اصلی نیست فقط به یک نکته بسنده می شود: در مطالعه عهد خلافت عباسیان مگر در عهد منصور و متوکل و مامون، دوران آغازین، موضوع شخص خلیفه نبود،. آن ایام نیز به مانند شرایط کنونی، سرداران در اقصای دور قلمروی خلافت مفهومی «عبابسه» از خراسان تا شام، بی توجه به بغداد و خلیفه مصاف می دادند و فجایع می آفریدند. ضرب المثل رایج آن دوران هم این جمله کوتاه بود: «خلیفه در بغداد است!» از این رو، بود و نبود ابوبکر بغدادی، در قیاس با مفهوم تجدید حیات شده «خلافت اسلامی دواعشیان»، لااقل بر این قلم دیگر چندان تاثیرگذار نیست. آن زمان خلیفه در دست سرداران ترک و کرد و عرب بود، بعد از این هم بدینگونه خواهد بود تا مرگ خلافت و نه خلیفه با مفهومی تازه فرا رسد.
* مولف کتاب ریشه های تجدید حیات خلافت اسلامی (داعش) و تاثیر ژئوپلتیک آن



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>