سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 13 مرداد 1396      9:46
شصت و چهارمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

جزئیات عملیات اوپک، جمشید آموزگار خودش را تحقیر کرد (بخش سوم)

آموزگار به میز نزدیک شد من او را کنار یوسف هدایت کردم، طوری رفتار می کرد انگار که قرار است او را به چوبه دار ببرند. دستم را به سویش دراز کردم، با دو دستش دستم را گرفت و خواست که ببوسد. احساس خجالت کردم و دستم را کشیدم و به او دستور دادم که سر جایش برگردد.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش شصت وچهارم این کتاب را می خوانید:

بعد از این فضای مشتنج امور به حالت عادی برگشت. بیانیه ای که به فرانسه ترجمه شده بود به طور منظم از رادیو خوانده می شد، و سفرا و دبیرهای سفارت عراق و الجزایر و عربستان سعودی و ایران و ونزوئلا و لیبی (بعد از بازگشت سفیرش از سفری شکست خورده به بوداپست، که او هم مذاکره کننده بود) حاضر شدند تا با وزرایشان در راهروها صحبت کنند. ریاض العزاوی که مطابق دستورات مکلف شده بود از عراق آمد، مسئولیتش میانجی گری با مستشار کرایسکی بود.

ملاقات کنندگانِ با ما را به این شکل تقسیم کردیم:

  1. دوستان ما: عراقی ها و الجزایری ها و لیبیایی ها و کویتی ها.
  2. دشمنان ما: عربستانی ها و اماراتی ها و قطری ها.
  3. بی طرف ها: اندونزیایی ها و نیجریه ای ها و گابنی ها و اکوادوری ها و ونزوئلایی ها.
  4. کارمندان ساختمان.

با 11 وزیر موجود تشکیل جلسه دادم، وزرای قطر و امارات متحده عربی شب قبلش بر اثر چالش هایی که عربستان در مذاکرات ایجاد کرده بود، محل کنفرانس را ترک کرده بودند. در خلال دو جلسه ای که با شیخ یمانی ]وزیر نفت عربستان[ در دفتر دبیرکل داشتم، سوال هایی که برای ما مهم بودند را با او مطرح کردم. شیخ روان صحبت می کرد اما پاسخ سوال های مرا در کمترین مقدار ممکن می داد، حتی تلاش کرد به شیوه ای هوشمندانه به من رشوه دهد، و به طایع عبدالکریم یاد دادم که رهبر ما ابوهانی است.

وزیر نیجریه ای را پزشک، کلاین معاینه کرد و توصیه کرد که فورا او را به بیمارستان برسانند. بعد از آن، وزیر الجزایری، بلعید عبدالسلام، کلاین را به طبقه هم کف برد، و اولین تماس سیاسی قبل از بازگشت به سالن کنفرانس را همان طور که توافق کرده بودیم، انجام داد.

وزیر کویتی خیلی خوشحال شد برای این که خودش را انقلابی می دانست و وزرای اندونزیایی و اکوادوری (ژنرال های انقلاب های دشمن با کمونیسم)، گفتند که کار قابل تبادل است، بدون این که هیچ گونه برچسب دوستانه ای به آن اضافه کنند. وزیر گابنی بسیار لطف داشت و از طرفداران قضیه فلسطینی بود، و از من به اسم رئیس جمهورش، عمر بانگو، دعوت کرد که از کشورش دیدن کنم. اوقات استراحتم را به همراه سه ونزوئلایی که بر اثر شدت ترس از انتظار تنگی نفس گرفته بودند، می گذراندم. هیئت های سه نفره ای که وابسته به قطر و امارات بودند بدون وزرایشان سرگردان شده بودند. و در آخر جمشید آموزگار را فرا خواندم که حالتی از شگفت زدگی از ابتدای عملیات به او عارض شده بود.

آموزگار به میز نزدیک شد من او را کنار یوسف هدایت کردم، طوری رفتار می کرد انگار که قرار است او را به چوبه دار ببرند. دستم را به سویش دراز کردم، با دو دستش دستم را گرفت و خواست که ببوسد. احساس خجالت کردم و دستم را کشیدم و به او دستور دادم که سر جایش برگردد بدون این که صدایش درآید.. آموزگار تنها کسی در میان بیش از صد گروگانی بود که به خودش در برابر من توهین کرد.

مستشار برونو کرایسکی به همه روسای هیئت ها دستور داد که نامه ای خطی بنویسند و در آن بخواهند که مکان را با ما به اراده شخصی خودشان ترک کنند. همه وزرا این تقاضا را اجرا کردند به استثنای دو هیئت اماراتی و قطری که در حالت وحشت بودند. آنها به دستور مستشار عمل نکردند تا زمانی که شیخ یمانی آمد و با دلگرمی من آنها را سرزنش کرد. بعد از خواندن نامه آن را به ریاض العزاوی دادیم که تسلیم مستشار کرد. و به این دو هیئت هم اجازه دادیم که به دولت ها و خانواده هایشان بدون مراقبت ما نامه بدهند، و به آنها وعده دادیم که نامه ها به شکل نامه های بسته فرستاده خواهند شد.

در خیابان دو بار با وزیر کشور درباره شیوه ترک مکان صحبت کردم، و بار سوم او را زیر پلی که به هواپیمای «DC9» اتریشی می رسید، دیدم. روز بعد، حدود ساعت 7، از اتوبوس استفاده کردیم که به طرف فرودگاه برویم و سالن کنفرانس که در آن کارمندان اوپک با شناسنامه های مختلف بودند را ترک کردیم، عملیاتی که اجرا کرده بودیم علیه هیچ سازمانی نبود، همچنین کارمندان ساختمان که اکثرشان شناسنامه های اتریشی داشتند برای این که اتریش کشوری بود که قضیه فلسطینی را تایید می کرد، علاوه بر آن وجود مقر اوپک خارج از سرزمین های اتریشی محسوب می شد. بخش بزرگی از هیئت های کشورهای بی طرف دم در اتوبوس ایستاده بودند تا از تعداد مسافران کاسته شود.

ادامه دارد...



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
حسین جعفری
جمعه 6 مرداد 1396      23:10

من دکتر جمشید آموزگار را تنها یک بار در موسسه روابط بین الملل وزارت خارجه دیده ام، درست همان هنگامی که آن موسسه را که وابسته به وزارت خارجه بود، هویدا که درآن هنگام نخست وزیر بود، همراه با عده ای از اعضای کابینه اش، ازجمله آموزگار برای گشایس آن موسسه به آنجا آمده بود. موسسه درآن هنگام در کوچه ای(گمانم درخیابان نادرشاه) و روبروی بیمارستان شوروی آن زمان دریک ساختمان استیجاری قرار داشت. من به اتفاق عده معدودی از همکاران وزارت خارجه ازجمله همین خانم شیرین هانتر(طهماسبی) که اکنون استاد دانشگاه در آمریکاست، ازجمله ازنخستین شاگردان آن موسسه بودیم که متاسفانه عده ای ازآنان روی درخاک کشیده و بقیه نیز اغلب در سرتاسر دنیا پراکنده شده اند. . آموزگار مطابق رویه و خصوصیاتش به دور از هیاهیو و جنجال و عکاسان و خبرنگاران درکناری و به تنهائی ایستاده بود، با اخمی در چهره. طبعا من نمیدانم که او آدم شجاعی بود، یا آنگونه که دراین نوشته آمده، آدم ترسو و ضعیفی بوده است. البته نباید فراموش کرد که جان بسیار شیرین است، به ویژه اگر طرف فردی تروریست و آدمکش باشد، نمیدانم عکس العمل من و شما و ازجمله ایشان دربرابر او چگونه میتوانست باشد. اما نکته درآنجاست که ای کاش ایشان این مطلب را در زمانی که دکترآموزگار زنده بود وسال ها پس از آن واقعه گروگانگیری و انقلاب اسلامی در آمریکا می زیست، می نوشت یا این نوشته اگرآماده بود، آن موقع انتشار می یافت که آقای دکترآموزگار هم این حق را داشته باشد که اگر لازم است ازخود دفاع کند و چنانچه این مطلب حقیقت ندارد، آن را تکذیب کند به ویژه که آموزگار آدمی خوش قلم بود وبا وجود گوشه گیری اش، اما هرجا لازم بود درباره مطالبی می نوشت و درنشریات خارج انتشار میداد به اعتقاد من دکترآموزگار آدمی بسیار پرکار، سالم، ایران دوست والبته از دوستان آمریکا و خواستار روابط بسیار نزدیک و حسنه بین ایران وآمریکا بود. شاه نیز درخاطرات خود می نویسد که یکی ازاشتباهات من آن بود که با استعفای آموزگار از پست نخست وزیری درآن هنگام بحرانی خود را از مشاورات او محروم کردم. امیدوارم دریغ نکرده و این چند خط را در نشریه بیاورید و فراموش نکنیم که زمانه را قلمی و دفتری و دیوانی است وقطعا درمورد بقیه سردمداران نیز حتما قضاوت خواهد کرد.
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>