دوشنبه 27 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 18 مرداد 1396      10:11
با توجه به ضرورت های دیپلماسی اقتصادی

دیپلمات باید تولیدکننده ثروت برای کشورش باشد

احمد سبحانی: دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی ما نباید کاریکاتوری باشد و کاریکاتوری عمل کند یعنی اینکه فقط دستگاه دیپلماسی به یک بعد و جنبه کاری بها داده و در آن راستا فعالیت کند و سایر بخش ها به فراموشی سپرده شود.

عبدالرحمن فتح الهی - وضعیت موجود ایران به خصوص در حوزه اقتصادی در سطح جهانی، چندان شایسته ایران و ایرانی نیست. یکی از مهمترین موضوعاتی که می تواند ایران را از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب برساند، دیپلماسی اقتصادی است. دیپلماسی اقتصادی ایران نیازمند چهار پیش شرط، چهار اقدام در سطح ملی و شش اقدام در سطح بین المللی برای کامیابی است. چهار پیش شرط شامل شناخت دقیق وضعیت موجود، اجماع نظر میان نخبگان، شناخت قواعد بازی و اعتقاد و التزام به عمل و نه شعار در سطح ملی و بین المللی می باشد. چهار اقدام در سطح ملی شامل بازتعریف دیپلماسی، باز تعریف وظایف دستگاه دیپلماسی و دیپلمات ها، ایجاد هماهنگی میان دستگاه های سیاسی و اقتصادی و فضاسازی برای حضور بخش خصوصی و اعتقاد به آن در عرصه فعالیت های اقتصادی و شش اقدام در سطح بین المللی شامل اتخاذ استراتژی های مناسب، توجه به ژئوپلتیک بی همتای ایران، ارتباط شایسته با سازمان ها و نهادهای بین المللی اقتصادی، شناخت بازارهای هدف و برنامه ریزی برای فتح آن، کمک به جذب سرمایه گذاری خارجی و توجه به ایرانیان خارج از کشور است تا برآیند آن تغییر جایگاه ایران در نظام بین المللی به ویژه اقتصاد بین الملل باشد. از همین رو "دیپلماسی ایرانی" برای تحلیل دقیق تر "دیپلماسی اقتصادی" و بررسی نقش وجایگاه آن در حوزه سیاست خارجی و حوزه اقتصاد گفت وگویی را با جناب احمد سبحانی سفیر سابق کشور در ونزوئلا، ارمنستان، آفریقای مرکزی و همچنین مدیر کل اسبق آمریکای لاتین و مدیر کل سابق آسیای  غربی وزارت امور خارجه، سفیر نمونه در سال 1383 و 1385 و مدیر نمونه کشور در سال 1380 ترتیب داده ایم که در ادامه می خوانید:

  • از دید شما به عنوان یک دیپلمات قدیمی و کهنه کار و باسابقه ،حوزه دیپلماسی امروز چه تفاوتی با گذشته پیدا کرده است؟ 

زمانی سفارت خانه ها پیام آور و پیام بر سیاسی بودند و دیپلمات ها نیز فرستادگان سیاسی کشورهای مطبوع و با توجه به اینکه وسایل ارتباط جمعی مانند امروز گسترده و پررنگ نبود. مهمترین کار دیپلمات در آن زمان این بود که اخبار، حوادث و اطلاعات آن حوزه ماموریتی دیپلماتیک خود را جمع آوری و به کشور منتقل کنند و اگر پیامی هم از جانب کشور برای آن حوزه دیپلماتیک وجود داشت ماموریت انتقال و تحویل آن (پیام سیاسی) بر عهده دیپلمات ها بود که بعدها "امور کنسولی" به چارت وظایف سفارت خانه ها افزوده شد که بعنوان نماینده دستگاه های داخلی فوت، ازدواج، تولد، طلاق و ... را ثبت نماید و کلیه امور مربوط به هموطنان در سایر کشورها بر عهده بخش کنسولی سفارت خانه ها گذاشته شد .افزون بر این در گذشته بطور دائم وظایف سفارتخانه ها بر اساس اقتضائات زمانی و جریانات بین الملل تغییر کرد و این تداوم تغییر تا به امروز وجود داشته است ببینید امروز دیگر رهبران  مانند گذشته نیازی به فرستاده سیاسی در قالب دیپلمات به معنای سابق ندارند چرا که امروز همین رهبران با وسایل ارتباط جمعی و تکنولوژی های پیشرفته مبادرت به ارتباط آسان با سایر رهبران می ورزند و همچنین بطور معمول و دائم سالانه یکبار در سازمان ملل کلیه سران کشورها همدیگر را ملاقات می کنند و علاوه بر آن در مجامع و کنفرانس های متنوع بین المللی این دیدارها تازه می شود. اما بدون شک حوزه دیپلماسی تحت تاثیر شدید تکنولوژی ارتباطی قرار گرفته است و این میزان تاثیر به گونه ای است که این تکنولوژی های ارتباطی می تواند همه حوادث را زودتر از نماینده و دیپلمات مقیم در کشور انتقال دهد ؛برای مثال اگر در ایران روز باشد در آمریکا شب است و چون مطبوعات شبانه چاپ می شوند ما هم مانند خود آمریکایی ها و حتی زودتر مطبوعات آنها را در سایت های اینترنتی مشاهده می کنیم پس بنابراین وظایف سفارتخانه ها انجام کارهایی است که از راه دور میسرنیست بلکه باید دیپلمات ها بتوانند در سایر کشورها نقش کشوری را بر فعالیت های خود اضافه کنند، در یک کلام ساده یعنی اینکه دیپلمات های وزارت امور خارجه بعنوان نمایندگان سیاسی کشور باید قدرت و ثروت را برای کشور در حوزه ماموریت شان ایجاد کنند، قدرت در بعدهای سیاسی، در مذاکرات مهم و درست، انتقال صحیح پیام های رسمی و در بخش اقتصادی هم دیپلمات ها باید هم در بخش صادرات و گاهی هم در بخش واردات خوب و موثر عمل کنند. ما نباید بصورت دوگم بیندیشیم و همیشه در پی صادرات باشیم چرا که در دنیایی که امروز زندگی می کنیم، دنیایی است که در آن کشورها محصولاتشان مکمل همدیگر است مثلا در ارتباط با محصولی مانند برنج سرزمین ایران به قدری کم آب است که نمی توان همه برنج مصرفی کشور را تولید و تامین کرد و در چنین شرایطی اگر دست به تولید این محصول بزنیم بسیار پر هزینه تر از وارد کردن آن است ،اما می توان بهترین برنج را با بهترین قیمت و کیفیت از سایر کشورها وارد نماییم و بالاتر از آن با توجه به موقعیت جغرافیائی کشورمان می توان در سایه یک دیپلماسی درست به هاب آن محصول در منطقه تبدیل و با صادرات مجدد برای کشور تولید ثروت نمائیم. مثال دیگر واردات دانه های روغنی به کشور و تبدیل ان به روغن با هدف صادراتی است. پس در کل با توجه به نکات یاد شده می خواهم این مسئله را متذکر شوم که وظایف دیپلماتیک وزارت امور خارجه نسبت به گذشته به مرور زمان تفاوت های بسیاری پیدا کرده و امروز اهداف اقتصادی در کنار اهداف سیاست خارجی نقش بسیار بسیار پر رنگترینسبت به گذشته پیدا کرده است . اکنون باید هر سفارتخانه ای توان به پیش بردن این اهداف اقتصادی را داشته باشند. در گذشته و حتی اوایل انقلاب اگر سفارتخانه ها گزارشات بیشتری (حتی شامل ترجمه مطبوعات) را برای کشور می فرستادند ان سفارتخانه ها موفق تر و فعالتر ارزیابی می شدند اما امروز دیگر شاید نیاز به این گونه فعالیت های دیپلماتیک نباشد و می توان گفت که سفرا در حد چشم کشور در محل ماموریتی شان ایفای نقش کنند چرا که گاهی برخی از مطبوعات و روزنامه ها مبادرت به جریان سازی می کنند. بنابراین سفیر و دیپلمات ها باید این جریانات را در خود محل ماموریت بصورت مستقیم رصد کنند تا به درک واقعیات فارغ از جریان سازی رسانه ها نائل گردند بنابراین تاکید می کنم نقش دیپلماسی امروز چشم کشور است و در جریاناتی که نمی توان از راه دور آن را هدایت و کنترل نمود و یا از طریق فضای مجازی و تکنولوژی های ارتباط جمعی به درک درستی از آن رسید باید به دیپلماسی فعال (حضوری) روی آورد و مضاف بر آن امروز دیپلمات ها باید بتوانند در پیشبرد اهداف اقتصادی کشور نقش موثرتری داشته باشند و این در کل تغییراتی است که حوزه دیپلماسی و دستگاه سیاست خارجی کشور در طول سال های گذشته تا به امروز شاهد آن بوده است. 

  • شما به تکنولوژی های نوین ارتباطی اشاره نمودید اگر بخواهیم بصورت دقیق تر و موشکافانه تر آن را بررسی کنیم به واقع تکنولوژی های نوین ارتباطی چه تاثیراتی بر حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی کشور داشته است؟ 

همچنانی که تکنولوژی بر همه حوزه های زندگی بشر سایه افکنده است بدون شک حوزه دیپلماسی هم از آن مستثنی نیست. مثلا اگر اتفاقی تروریستی و یا زلزله ای در کشوری مثل روسیه اتفاق بیفتد بواسطه همین تکنولوژی ،رئیس جمهور پیام تسلیت رسمی خود را مستقیم به سران و همپایان کشور روسیه اعلام می دارد اما در گذشته باید پیام رسمی توسط سفیر بعد از مدت ها به سران آن کشور تحویل داده می شد؛ پس امروز دیگر پیام های تسلیت، تبریک، صلح، تحلیل شرایط و ... در بین سران به سرعت اتفاق و بدون واسطه اتفاق می افتد امروز جهان و در راستای آن کشورها بواسطه همین تکنولوژی های نوین ارتباطی بسیار کوچک شده است .از دیگر تاثیرات تکنولوژی بر حوزه دیپلماسی تسهیل مراودات است چرا که امروز سران کشورها به سادگی و بطور مکرر می توانند با هم ارتباط داشته باشند و این خود می تواند زمینه ساز همگرایی در سیاست خارجی و بین الملل کشورها بر سر مسئله خاص شود و همین مسائل سبب شده که چیزی در گذشته به نام کارکرد سفارتخانه ها بوده امروز به کلی دگرگون شده است و اکنون در سایه این تکنولوژی ها کارکردهای دیگر و در عین حال متنوعی برای دستگاه دیپلماسی و دیپلمات ها بوجود آمده است. 

  • پس با توجه به این گفته ها آیا در سایه تکنولوژی های نوین ارتباطی نقش دیپلمات ها در حوزه دیپلماسی و منطقه ماموریتی شان کم رنگتر نشده است؟ 

به نظر من اتفاقا امروز نقش دیپلمات ها بسیار پر رنگتر شده اما شکل کار او عوض شده است .ببینید یک زمان تعریف دیپلمات این بود که یک شخصیت سیاسی به عنوان نماینده رسمی کشور در یک ماشین شخصیتی و در یک اقامتگاه رسمی به عنوان سفارتخانه انجام وظیفه کند و در این قالب سفرا و دیپلمات ها بیشتر جنبه تشریفاتی داشت که با توجه به این تعریف سفرا کارشان این بود که در مهمانی های رسمی و غیر رسمی شرکت نمایند و یا اینکه در لابی های دیپلماتیک شرکت کنند تا بتوانند اخبار و اطلاعات لازمه را به کشور ارسال نمایند و جز اینگونه فعالیت ها دیپلمات برای خود وظیفه ای را بر نمی شمرد. اما با تکنولوژی ها امروز این شرایط کم کم تغییر یافته است و قسمتی از این وظایف بر عهده تکنولوژی های ارتباطی است و از آن سو امروز باید دیپلمات دیگر به فکر تولید قدرت و مهمتر از آن تولید ثروت برای کشور مطبوعش باشد و در عین حال باید به فکر حمایت از هموطنان و دفاع از حقوق آنان در حوزه ماموریت دیپلماتیک خود باشد، پس می بینید که امروز وظایف دیپلمات ها نسبت به گذشته حتی بیشتر هم شده و تکنولوژی های ارتباطی امروز در نقش یک ابزار در دستان دیپلمات ها برای رسیدن به اهداف است هر چند که همین تکنولوژی ها در عرصه دیپلماسی می تواند افکار عمومی را شکل و حتی تغییر دهد و همچنین همین تکنولوژی های ارتباطی می تواند به عنوان یک عامل مهم در عملیات های روانی دیپلماتیک به کار گرفته شود. ببینید عملیات روانی بر دو اصل استوار است؛ اول این که دیدگاه افراد به یک پدیده واحد یکسان و ثابت نیست و با تغییر آن دیدگاه می توان بر رفتار وعملکردش هم تاثیرگذار بود و یکی از این عوامل تغییر دهنده همین تکنولوژی های نوین ارتباطی است و همچنانی که گفتم تکنولوژی یک ابزار است و از طریق آن می توانیم در مقابل جریان ایران هراسی امروز که در دنیا دشمنان ایران بوجود آورده اند، جریان مقابل به مثلی را پدید آورند و می توان از این طریق جریان ایران هراسی را کم و معتدل نمود و یا حتی آن را پس زد و این وظیفه دیپلمات است و رابطه دیپلمات ها با تکنولوژی باید به مثابه ابزار در دست آن دیپلمات باشد تا از طریق آن بتوان اهداف دیپلماتیک و سیاست خارجی کشور را دنبال کرد. 

  • بنا به گفته مارکس زیر بنای جامعه، اقتصاد است و سیاست، فرهنگ، مسائل روابط بین الملل و ... رو بنای یک جامعه است از این دید بواقع جایگاه اقتصاد در حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی کجاست؟ 

من نمی خواهم از دید مارکس به این قضیه نگاه کنم اما بواقع کشورهایی که روابط اقتصادی آنها گسترش پیدا می کند امکان درگیری، تنش و اصطکاکات بین المللی آنها در جامعه جهانی بسیار کاهش پیدا می کند و هر چه این پیوندها بیشتر باشد جهان به سمت صلح بیشتر میل می کند. شما به اتحادیه اروپا نگاه کنید زمانی تمام کشورهای این اتحادیه در حال جنگ با یکدیگر بودند اما امروز اقتصاد و پول واحد یکسان چنان آنها را بهم گره زده که اگر دریکی از این کشورهای اتحادیه اروپا چالشی بوجود آید بصورت مستقیم و آنی تاثیرات سوء خود را بر سایر کشورها و کل اروپا خواهد داشت. این فقط درباره اتحادیه اروپا نیست بلکه کمابیش این مسئله در مورد کل دنیا صدق می کند. مثلا یک زلزله در چین تاثیر منفی خود را بر بورس لندن می گذارد. بنابراین بخوبی روشن است جایگاه اقتصاد در روابط دیپلماتیک و سیاست بین الملل کجاست و با توجه به چنین شرایطی باید بیش از پیش در حوزه دیپلماسی کشور بر روی اقتصاد کار کنیم چرا که این نوع دیدگاه صلح آفرین و در راستای کاهش تنش است باز هم برای مثال در دوره ای میان هند وچین اختلافات شدید مرزی وجود داشت اما زمانیکه روابط اقتصادی آنها به چند ده میلیارد دلار رسید و مرزهای این دو کشور از روابط اقتصادی منتفع گردیدند امروز دیگر تنشی در میان مرزهای دهلی نو و پکن مانند گذشته وجود ندارد .بنابراین اگر ما هم بتوانیم پیوندهای بزرگ اقتصادی را در روابط دیپلماسی افزایش دهیم بی شک کشورها در ایجاد روابط صلح و دوستی موفق خواهند بود. 

  • با توجه به نکاتی که یاد شد و همچنین با نگاهی به تاریخچه دیپلماسی ایرانی بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از دید  شما وضعیت دیپلماسی ما در حوزه اقتصاد را چگونه تحلیل می کنید؟ 

داستان دستگاه دیپلماسی ما بعد از انقلاب به گونه ای در اوایل با تشتت و بی برنامگی روبرو بود چرا که وقتی که انقلاب شد ما با دیپلمات هایی روبرو بودیم که عمده آنها مربوط به رژیم سابق بودند البته  بخش از آنها ملی بودند که در دستگاه دیپلماسی حفظ شدند و بخش دیگری که هنوز وابسته به رژیم سابق بودند کنار رفتند چرا که شاه دیپلماسی خاص خود را داشت و به بلوک خاصی از کشورها وابسته بود. در چنین شرایطی بعد از انقلاب دانشکده روابط بین الملل  برای تربیت دیپلماتها تاسیس شد که بخش مهمی از دیپلمات های امروز دستگاه سیاست خارجی مربوط به همین دانشکده است. اما نکته مهم در حوزه دیپلماسی اقتصادی این بود که در همان زمان وضعیت اقتصادی ایران اجازه نمی داد که کشور به صادرات فکر کند و اولویت دانشکده روابط بین الملل براساس اولویت های حقوقی و سیاست بین الملل بود و مسائل اقتصادی در حوزه دیپلماسی چندان جایگاهی نداشت و اگر مباحث اقتصادی هم تدریس می شد در حد چند نظریه اقتصادی بود. اما امروز شرایط کشور بسیار متفاوت است. به عنوان مثال ما در وزارت امور خارجه اداره ای به نام اداره امور اجتماعی داشتیم که یکی از مهمترین وظایف آن رسیدگی و سامان دادن به امور بیمارانی بود که برای معالجه به سایر کشورها مانند کشورهای اروپایی مراجعه می کردند؛ یعنی این اداره بدنبال گرفتن وقت پزشک برای بیماران و تسهیل روابط  بود اما امروز شرایط بسیار دگرگون و به نفع ایران متحول شده است؛ ایران اکنون دارای رتبه پزشکی است ما اکنون جزء 20 کشور برتر جهان در حوزه پزشکی هستیم که آمار بین رتبه یازدهم تا نوردهم در نوسان است ما امروز به این واسطه "توریسم درمانی" داریم، صدها و هزاران نفر از کشورهای دیگر حتی کشورهای اروپایی برای درمان به ایران می آیند و اداره امور اجتماعی وزارت امور خارجه دیگر فعالیت سابق خود را انجام نمی دهد. ببینید من اشاره کردم دیپلمات ها در اوایل تنها در حوزه حقوق، روابط بین الملل، تعلیم زبان و مسائلی از این دست فعالیت داشتند و در حوزه اقتصادی نه آموزشی دیده بودند و نه آمادگی آن را داشتند و دستگاه امور خارجه آن زمان مبادرتی به انجام آن نداشت اما امروز  نیاز به دید  اقتصادی در دیپلماسی واقعا به شدت احساس می شود. من می خواهم در جواب سئوال شما این را بگویم که یک دیپلمات زمانی اقتصادی می شود که در پایان دوران ماموریتش و در دوران بازنشستگی نهادها، سازمانها شرکت های  تجاری-اقتصادی بدنبال جذب او باشد و گرنه اگر افراد در یک پست اقتصادی قرار بگیرند دلیلی بر اقتصادی بودن آنها نیست و اکنون وزیر امور خارجه و دستگاه سیاست خارجی کشور این مسئله را بخوبی درک کرده است. پس در راستای این درک امروز باید بچه های وزارت امور خارجه که دیپلمات های آینده این کشور (در ماموریت خارجی) هستند را از نظر اقتصادی آموزش داد و خود آموزش هم مسئله بسیار مهمی است. یعنی اینکه آموزش ها نه در حد چند تئوری و تدریس نظری باشند بلکه باید آموزش های آنها عملیاتی شود چرا که  بخاطر شرایط خاص کشورمان تجارب موفق افراد و شرکت ها می تواند بهترین راهنمای کار دیپلمات های ما در وزارت امور خارجه باشد. بنابراین  عمده این آموزش ها باید توسط کسانی صورت گیرد که در حوزه دیپلماسی این فعالیت های اقتصادی را تجربه کرده اند یعنی ما نباید در دستگاه سیاست خارجی فقط چند فیلسوف و استاد دانشگاه را برای تربیت این مسائل به کار گیریم چرا که در این صورت ما فقط به بازخوانی چند تئوری و نظریه می پردازیم که از دل آن چیزی از لحاظ اقتصادی در حوزه دیپلماسی برای کشور حاصل نمی شود. برای مثال ما زمانی که تحریم بانکی بودیم برای مقابله با آن به "تهاتر" روی آورده بودیم اما مقامات بانک مرکزی کشور تهاتر را یک مسئله منسوخ و غیر قابل کارکرد می دانستند اما ما در آن شرایط معتقد بودیم که درست است این مسئله منسوخ شده اما ما ناچار بودیم یا مثال دیگر اینکه ما زمانی یک میلیارد دلار از کشور سریلانکا طلبکار بودیم و همان موقع مقامات این کشور از عدم توان بازپرداخت آن بدلیل مشکلات بانکی سخن می گفتند اما پیشنهاد کردند به جای  بدهی خود، کالا به کشور بدهند و کالای آن کشور چای بود اما مسئله اینجا بود که کشور با توجه به تولید داخلی  چقدر به این محصول نیاز داشت؟ اما در یک ابتکارعمل، امور خارجه تجار و وارد کنندگان چای را جمع کرده و سوال کردیم حداکثر نیاز  کشور به چای وارداتی چه میزان است؟ پاسخ خیلی جالب بود. گفتند ما بیش از طلب ایران از سریلانکا (حدود یک میلیارد دلار) قدرت جذب چای سریلانکا را داریم به این ترتیب که بخش عمده این چای را با بسته بندی به کشورهای همسایه صادر می کنیم به این ترتیب از یک تهدید با دیپلماسی اقتصادی یک فرصت برای کشور ایجاد شد. اما نکته اینجاست که چنین تجربه ای در هیچ کتابی نوشته نشده و در راستای هیچ تئوری اقتصادی قرار نمی گیرد بلکه حاصل نبوغ و تجربه دیپلماسی اقتصادی است. مسئله مهم دیگری که باید مطرح شود این است که ترس و فوبیای موجود در دیپلمات های امروز باید ریخته شود که با بخش خصوصی در حوزه دیپلماسی اقتصادی کار کنند. هر چند در دولتهای قبل و ادوار مختلف دستگاه سیاست خارجی شعار همکاری با بخش خصوصی داده شد اما در عمل باز این ترس در دیپلمات ها وجود داشت هر چند که امروز در حوزه دیپلماسی با درهای باز در سفارتخانه های کشورمان در اقصی نقاط دنیا برای فعالیت تجاری شرکت های خصوصی روبر هستیم و این خود یک مرحله بسیار خوب و مترقی است ولی باید به شرایط بهتر و مراحل بالاتر نگاه کنیم و باید به جایی برسیم این دیپلماسی اقتصادی و مسائل تجاری به دغدغه دیپلمات ها وسفرا تبدیل شود یعنی این دغدغه برای دیپلمات باید وجود داشته باشد که در پایان دوره ماموریت دیپلماتیک اش تراز مالی خود را در حوزه دیپلماسی در مدت ماموریت اش در همان محل ماموریت بالا برده باشد مثلا در زمانی ایران توان بازپرداخت وام های دریافتی را نداشت در همان زمان آقای ولایتی به عنوان وزیر امور خارجه وقت سفرای ما را از کشورهای وام دهنده به ایران دعوت و اکیدا از سفرا خواستند تا با مذاکره در کشور محل ماموریت خود پرداخت این اقساط را به تعویق بیاندازند از همین رو مسئله به تعویق انداختن اقساط وام های دریافتی کشور به دغدغه و اولویت کاری سفارت خانه ها تبدیل شد. امروز هم باید چنین دغدغه ای بوجود آید و حتی باید سفرا در پایان دوره مامویت شان از نظرمیزان پیشبرد اهداف  اقتصادی مورد ارزیابی قرار گیرند. 

  • یعنی باید دیپلمات ها برای هر دوره ماموریتی بیلان مالی و تراز اقتصادی داشته باشند؟ 

بله. دیپلمات ها باید بیلان بدهند و حتی من معتقدم یک عامل مشوق برای چنین مسئله ای وجود داشته باشد یعنی هر دیپلماتی که در پایان دوره ماموریت اش بیلان بهتری را ارائه کرد مورد تشویق قرار بگیرد مثلا در همین کشور افغانستان ما با یک ابتکار وحرکت اقتصادی  می توانیم حجم تجاری خود را تا سقف 500 میلیون دلار افزایش دهیم و این رقم می تواند در خصوص کشورهای مختلف متفاوت باشد و هر دیپلمات بنا به اقتضای آن کشور باید فعالیت اقتصادی خود را داشته باشد تا مشکلات اقتصادی کشور خود را هم از این طریق حل کنیم. من اشاره کردم در برخی از موارد اتفاقا بجای صادرات ما باید وارد کننده خوبی باشیم چرا که ما برای راه اندازی چرخ صنعت به دستگاه ها و قطعاتی نیازمندیم که خودمان قادر به تولید آن نیستیم و با واردات آن به کشور می توان چرخ صنعت را بیش از پیش به حرکت در آورد و در عین حال می توان از این دیپلماسی اقتصادی بهره برداری سیاسی خود را هم داشت. ما 14 کشور را در همسایگی خود داریم و این یعنی 14 فرصت و حتی برخی از این کشورها در خشکی محصورند و به دریا راهی ندارند. مثلا اگر ما از کشوری مانند اوروگوئه برنج مصرفی خود را تامین کنیم می توانیم به اندازه مصرف عراق هم خریداری کرده و با قیمت خود آن را به بغداد بفروشیم و این گونه می توانیم بر روابط سیاسی هم موثر باشیم با افغانستان با ارمنستان و ...  . پس باید چنین رفتار مشابهی را در حوزه دیپلماسی اقتصادی در پیش گرفت. من معتقدم دستگاه سیاست خارجی ما باید دو بال قدرت و ثروت را داشته باشد که اگر دیپلماسی اقتصادی را بیش از پیش سرلوحه کار خود قرار بدهیم این دو بال بهتر به حرکت در خواهد آمد پس باید برای نیل به آن آموزش های پیش از خدمت، ضمن خدمت و حتی پیش از آغاز ماموریت در همه رده های وزارت امور خارجه صورت گیرد. 

  • اما با این نوع دیدگاه در حوزه دیپلماسی اقتصادی چه نوع دیالکتیکی را در ساختار سیاسی- اقتصادی بین الملل با مفهوم اقتصاد مقاومتی می تواند پیدا کندو آیا اساسا ناقض مفهوم اقتصاد مقاومتی می تواند تعبیر شود؟ 

ببینید در راستای مفهوم اقتصاد مقاومتی ما باید درون زا و برون نگر باشیم یعنی کالایی که تولید می کنیم بتوانیم صادر کنیم و از آن طرف مواد اولیه ای که خود در اختیار نداریم وارد کنیم پس هیچ مفهومی در مطلق خود درست نیست. نه صادرات نه واردات، بلکه هر دو مکمل همدیگر هستند و هر کدام بنحوی از انحاء به نفع کشور است. وقتی ما پرتقال تولید می کنیم خوب معلوم است وارد کردن آن به نفع ما نیست برای مثال کشوری مانند افغانستان چند صد میلیون دلار به آن صادرات داریم اما چقدر از افغانستان واردات داریم؟ کل توان صادرات افغانستان  در حال حاضر 50 میلیون دلار یا نهایتا 100 میلیون دلار است اما اگر ما این صد میلیون دلار را یعنی کل توان صادراتی افغانستان را در قبضه خود داشته باشیم و بدون گمرک صادرات این کشور را قبول داشته باشیم می توانیم باعث قویتر شدن افغانستان شویم و یک کشور قدرتمند اقتصادی می تواند همکار و هم پیمان تجاری- سیاسی خوبی برای تهران باشد و در این راستا می توان به بسیاری از تهدیدات امنیتی از سوی این کشور را خنثی کرد برای اینکه مسئله بهتر درک شود یک نمونه بسیار کوچک را در مورد افغانستان مطرح می کنم در منطقه قندهار بهترین انارهای این کشور تولید می شود و ایران هم بزرگترین صادر کننده  انار ونکتار آن  در جهان است و نکتار انار گرانترین نکتار در بین میوه ها است پس می توان با واردات انار قندهار بازار صادراتی خود را قویتر کنیم. پس می بینید در چنین شرایطی واردات هیچ گونه ضرری برای اقتصاد و مفهوم اقتصاد مقاومتی ندارد و مواجه با گلایه افغانها برای تجارت یک طرفه شده را هم از این طریق می توان حل کرد و می توانیم صادرات کشورمان را هم به این کشور افزایش دهیم. مثال ساده تر، کرمان و دامغان هر دو تولید کننده پسته در ایران هستند. اما کرمان بعلت ایجاد زیر ساخت های لازم صادر کننده بزرگ کشور و مشتری اصلی پسته دامغان است. نکته ای که در حوزه اقتصادی باید گفت این است که اقتصاد مرز نمی شناسد و این اندیشه غلط را هم باید کنار زد که حتما باید یک کشور قدرتمندی مانند آلمان همسایه ما باشد تا با او ارتباطات اقتصادی داشته باشیم بلکه باید اقتصاد را دوباره بازتعریف کرد و این بازتعریف باید براساس ارتباط با مثلا همین افغانستان باشد یا با پاکستان یا با عراق ببینید. ما در یک سال نزدیک به 500 میلیون دلارفقط لبنیات  به عراق صادر کرده ایم. پس این ظرفیت ها هم در صادرات و هم در واردات وجود دارد و تجارت هم یک طرفه نیست و در یک رابطه دوسویه باید منافع کشور مقابل را هم در نظر گرفت چرا که تجارت های یک سویه اساسا یا شکل نمی گیرد یا اگر شکل بگیرد بسیار کوتاه و گذرا است و در عوض باید طوری رفتار کرد که اگر طرف یا کشور مقابل در پی بهم زدن ارتباطات اقتصادی باشد خود آن کشور ضرر کند پس باید برای هر کشور بصورت جداگانه و دقیق در حوزه دیپلماسی برنامه داشته باشیم. 

  • اما در بستر نکات یاد شده برنامه شما بعنوان یک دیپلمات فعال و کهنه کار حوزه اقتصادی برای بهتر شدن و یا عملیاتی شدن دیپلماسی اقتصادی در دستگاه سیاست خارجی کشور، هم در سطح تاکتیکی و کوتاه مدت و هم در سطح استراتژیک و بلند مدت چه خواهد بود؟   

ابتدا من فکر می کنم در دانشکده روابط بین الملل و حوزه تربیت دیپلمات ها باید سیستم آموزش عوض شود و ابتدا علاوه بر  استاتید  دانشگاه از وجود دیپلمات های موفق در زمینه دیپلماسی اقتصادی همچنین تجار و بازرگانان و پیمانکاران موفق در صادرات به جد استفاده کنند. ما اکنون در شرایط عادی نیستیم وهنوز هم در تحریم هستیم بنابراین علاوه بر آموزش های اقتصاد کلاسیک باید شیوه ها و شگردهای مربوط به اقتصاد مقاومتی را هم باید یاد گرفت و از تجربیات و راهکارهای عملیاتی که این دیپلمات ها  و فعالین اقتصادی در حوزه دیپلماسی اقتصادی به کار گرفته اند استفاده کرد و علاوه بر این دیپلمات هایی که در محل ماموریت خود بسر می برند بطور مرتب تغذیه اطلاعاتی و آموزشی بشوند. و یا دیپلمات هایی که آماده اعزام هستند باید دوره های آموزشی کوتاه عملیاتی را ببینند و در این دوره های کوتاه باید دیپلمات ها از پتانسیل و توانایی های اقتصادی کشور آگاهی های کافی، لازم و در عین حال به روز را داشته باشند که بتوانند براساس این اطلاعات فعالیت های خود را در محل ماموریت دیپلماتیک خود داشته باشند. از سوی دیگر این مسئله باید در همه رده های مدیران دستگاه دیپلماسی کشور روی دهد یعنی برای مثال معاونین و مدیران کل وزارت امور خارجه ماهانه بین 2 تا 4 ساعت جلساتی را با فعالین اقتصادی داشته باشند تا از دل این نشست ها ظرفیت ها و بسترهای لازم برای پیشرفت در دستگاه دیپلماسی شناسایی شود. ما در گذشته با این مشکل روبرو بودیم که پرستیژ امور خارجه اجازه مراوده با فعالین اقتصادی را نمی داد اما اکنون باید اجازه چنین فعالیتی بیش از گذشته داده شود و درهای دیپلماسی باید  برای این فعالین اقتصادی باز نمود و با آغوش گرم پذیرای آنها بود مضاف بر این برنامه ها در کوتاه مدت نیز می توان برنامه هایی را برای ایجاد ارتباط بین دولت و بخش خصوصی پدید آورد. مثلا حضور بخش خصوصی در مناقصات بین المللی اقتصادی یکی از این راهکارهای عملیاتی است که می توان از طریق دیپلماسی و دیپلمات ها مسیر ارتباطی از سفرا به امور خارجه بعد به وزارت صنایع و معادن و بعد به سازمان توسعه تجارت و نهایتا شرکت های خصوصی را کوتاه کرد و دیپلمات ها مستقیم می توانند در سایه دیپلماسی اقتصادی با یک میانبر مستقیما با خود شرکت ها و یا تشکل های صنفی آنان ارتباط برقرار نمایند .برای روشن شدن این مسئله مثالی از خود می زنم من در زمان مرحوم هاشمی رفسنجانی سفیر کشورمان در گابون بودم در آن زمان ایشان دستور داده بودند که سفرا باید با توان اقتصادی کشور آشنا شوند به همین خاطر دیدارهائی برای ما ترتیب داده بودند از جمله  از تراکتورسازی تبریز دیدن کردیم و سالها بعد که سفیر ایران در ونزوئلا شدم نیاز کاراکاس را به تراکتور دیدم و با توجه به اینکه قبلا با توانائی کشورمان در زمینه تولید و توان صادراتی تراکتور آشنائی داشتم تلاش های سفارت منجر به صادرات چند هزار تراکتور ایرانی به ونزوئلا شد. پس آشنائی با  صنعت تراکتور سازی کشور در زمان مرحوم هاشمی در دوره آقای خاتمی میوه داد. یکی دیگر از برنامه های کوتاه مدت آشنایی سفیر با ظرفیت ها و پتانسیل های کشور محل ماموریت وی  در حوزه اقتصادی مثلا اگر سفیری برای اوگاندا فرستاده می شود باید بداند که ظرفیت کشاورزی این کشور بسیار بالاست پس سفیر در حوزه دیپلماسی اقتصادی باید فعالیت های متناسب با اقتصاد کشاورزی را داشته باشد و قطعا این برنامه های دقیق، مدون و در عین حال به روز قبل از آغاز ماموریت دیپلمات ها در سامان دادن به فعالیت آنها بسیار موثر است و البته که سال به سال که توانایی های ما بیشتر می شود باید برنامه ها را هم مبتنی بر این افزایش توان به روز کرد ما زمانی فقط یک وارد کننده صرف بودیم اما امروز ما یک کشور صادر کننده هستیم و با توجه به تمام این نکات مطرح شده امروز نیاز و ضرورت نگاه اقتصادی در دستگاه دیپلماسی وجود دارد اما باید بیشتر عملیاتی شود در دولت گذشته معاونت اقتصادی را در امور خارجه ایجاد کردند و به این واسطه کار سیاسی و اقتصادی را از هم تفکیک کردند هر چند که من معتقدم این دو تفکیک ناپذیر است بلکه باید در همان بخش سیاسی واحدهایی را داشته باشیم که ماموریت های چند جانبه اقتصادی را پیگیری کند و دیپلمات های دستگاه سیاسی هر دو نگاه سیاسی و اقتصادی را همزمان داشته باشند مثلا در کشورهای دوست و همسایه بواسطه روابط حسنه باید از سفیر انتظار بیشتری در انجام فعالیت های اقتصادی داشت. وزارت امور خارجه در 4 حوزه اقتصادی؛ "صادرات خدمات فنی مهندسی"، "توریسم"، "صادرات کالا" و "جذب سرمایه گذاری خارجی" فعال باشد و برایند تمام این برنامه ها چه در سطح کوتاه مدت و تاکتیکی و چه در سطح بلند مدت و استراتژیک باید ماموریت اقتصادی را برای دستگاه امور خارجه ایجاد کند. به دیگر بیان دستگاه دیپلماسی باید این مسئله را وظیفه خود بداند یعنی بدست آوردن موفقیت های اقتصادی بین المللی و عقد قراردادهای 2 یا چند جانبه باید بیشتر مرهون زحمات و پیگیری ها وزارت خارجه باشیم . 

  • فارغ از هر نوع ایدئولوژی سیاسی داخلی و گذشته از جناح بندی ساسی که دیپلمات ها بسته به آن جریانات فکری خود را دارند آیا باید حزب بندی های ساسی داخلی تاثیری در دیپلمات های ما داشته باشد؟ و این مسئله باید چگونه در مسائل دیپلماتیک تحلیل شود؟ 

ببینید دیپلمات واقعی زمانی دیپلمات است که در مسائل داخلی کشور ورود پیدا نکند هر چند که من هم مانند شما معتقدم دیپلمات بعنوان یک انسان صاحب دیدگاه و ایدئولوژی است و به شدت هم قابل احترام است اما وابستگی  فکری دیپلمات ها به جناح ها نباید در عملکرد خارجی آنها بخصوص در حوزه ماموریتی شان در سایر کشورها تاثیر سوئی داشته باشد. ببینید کسی که رئیس جمهور شد و رای اکثریت را بدست آورد و حکم او تنفیذ شد دستورات او برای دیپلمات ها لازم الاجرا است و باید در این جهت حرکت کند ولی متاسفانه یکی از "سم" های دستگاه سیاست خارجی و حوزه دیپلماسی این مسئله است که برخی از دیپلمات های شاغل بیشتر به جای اینکه به مسائل حوزه ماموریتی خود و یا مسائل سیاست خارجی بپردازند به مسائل سیاسی داخلی و اظهارنظر در آن حوزه وارد می شوند که باز می گویم این مسئله یک سم مهلک است و متاسفانه بدتر از همه اینها این است که تعداد قابل توجهی  از دیپلمات ها علاقه ای به مباحث اقتصادی ندارند و این به نوعی انحراف از ماهیت واقعی دیپلماسی است برای دیپلمات چه فرقی می کند که چه کسی رئیس جمهور باشد؟ چرا که سیاست خارجی ما در اصول و استراتژی تقریبا ثابت و مشخص است و با آمدن و رفتن روسای جمهور خلل و تغییری در آن ایجاد نمی شود و هر دیپلماتی در هر دوره ای باید این اصول را به پیش ببرد پس دیپلمات ها باید توان، انرژی و وقت خود را برای مسائل بین الملل هزینه کنند. ببینید یکی از مسائلی که بسیار ناراحت کننده است این است که بسیاری از سفرای ما در زمان بازنشستگی به یک باره وارد عرصه سیاست داخلی می شوند و در صورتی که این دیپلمات زمانی که در چند کشور نماینده سیاسی بوده و در روابط بین الملل تجربه پیدا کرده و با زبان و فرهنگ و آداب کشورهای مختلف آشنا می شود اتفاقا باید در زمان بازنشستگی سرمایه مهمی برای کشور تلقی شود بخصوص این نوع سرمایه ها باید در زمینه اقتصادی کشور و رشد آن بکار گرفته شود مثلا سفیر روسیه در بولیوی بعد از پایان دوران ماموریت اش بلافاصله به عنوان نماینده شرکت "گازپروم" در همان بولیوی بکار گرفته می شود چرا که چندین سال متوالی در این کشور زندگی کرده و با فرهنگ و آداب و شخصیت های رده بالای سیاسی در حد سران و وزراء آشنایی دارد و شرکت گازپروم قطعا چنین سرمایه ای را از دست نمی دهد چرا که می داند از این ظرفیت می تواند قدرت لابی گری اقتصادی را در جهت سودآوری داشته باشد. پس ما نباید چنین رفتارهایی را بد بدانیم چرا که اگر یک دیپلمات بازنشسته بتواند به فعالیت های اقتصادی روی آورد و در آن حوزه موفق و کارا  باشد می تواند چرخ اقتصاد را بعنوان دیپلمات سابق و فعال اقتصادی امروز بیشتر به فعالیت درآورد و نباید گذاشت که چنین سرمایه گرانبهایی که برای بدست آوردن هر کدامشان نیازمند هزینه های هنگفت و مهمتر از آن زمان بسیار طولانی است از دست رود. اگر بگذاریم چنین سرمایه هایی از دستمان برود فرصت های بسیار طلایی را برای اقتصاد کشور از دست داده ایم. خود دیپلمات ها هم باید اجازه وقوع چنین مسئله ای را ندهند چرا که در دوران رکود پس از بازنشستگی و اتمام دوران ماموریت دیپلماتیک به دلیل تغییرات سریع دیپلماتیک در کشورها آن روابطی که دیپلمات در محل ماموریت دیپلماتیک اش بدست آورده از دست می رود.

  • با توجه به اینکه کشور ایران همواره با تحریم با بهانه های مختلف روبرو بوده است ابتدا از دید شما در مبارزه با این تحریم ها جایگاه دیپلماسی اقتصادی کجاست؟ و ثانیا دیپلمات ها از چه راهکارهایی می توانند به مواجهه و مصاف تحریم ها بروند؟ 

خوشبختانه امروز نگاه به اقتصاد و نگاه اقتصادی روز به روز در دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی پررنگتر می شود و همگی از خود دیپلمات ها و مدیران کل تا وزیر این نیاز و ضرورت را حس کرده اند اما بر سر چگونگی انجام و راهکارهای بکار گیری دیپلماسی اقتصادی اختلاف نظر وجود دارد مثلا در دولت قبل (دولت دهم) که من حضور داشتم وزیر امور خارجه در مسائل و شیوه ها و برخی نکات بخصوص درباره معاونت اقتصادی و عملکرد آن اختلاف نظر داشتیم. من معتقد بودم که بعد از ایجاد معاونت اقتصادی در وزارت امور خارجه نباید فقط به اسم اکتفا کرد چرا که ایجاد یک معاونت اقتصادی در وزارت امور خارجه به معنای کار اقتصادی نیست بلکه باید دیپلمات ها و کلیه فعالین عرصه دیپلماسی را اقتصادی کرد و اگر چنین شود بدیهی است که هر دیپلمات و سفیری در محل ماموریت خود بدنبال بهترین راهکار برای بهره وری اقتصادی در حوزه دیپلماسی است. مثلا ونزوئلایی که 10 هزار کیلومتر با ما فاصله داشت فرصتی ایجاد شد و و آن  را شکار کردیم و قطعا این فرصت ها برای فواصل نزدیکتر بویژه کشورهای همسایه بسیار بیشتر و بهتر است. مثلا در همین عراق بواسطه شرایط امروز این کشور اولویت ها مسائل امنیتی و نظامی باشد در افغانستان هم همین طور در حالی که جنبه اقتصادی آن هم افزایش یابد و این نگاه باید پدیدار شود که با رونق مسائل اقتصادی و تجاری امنیت بیشتر خواهد شد اگر کالای ما به کشوری صادر شود قطعا نتیجه اش کاهش تنش با آن کشورها است. ما زمانی 8 سال با این کشور جنگیده بودیم ولی اکنون روابط حسنه ای با آنها داریم این یک فرصت است مثلا اکنون که عراق بواسطه جنگ با تروریسم و داعش با خرابی های گسترده و حتی در برخی از مکان ها و نابودی زیربناها روبرو بوده ایم فرصتی است تا به قهرمان سازندگی در عراق بدل شویم و زمانی که عراقی ها با بنایی که ایرانیان مرمت کرده اند و یا آن را از نو بنا کرده اند روبرو شوند قطعا انس و الفت ملت و در نهایت دولت این کشور با ما بیشتر و بیشتر خواهد شد و این باید بعنوان یک ماموریت سیاسی – اقتصادی قلمداد شود. پس می بینید که با همسایگان قدرتمند و توانمند اقتصادی است که شما هم رشد می کنید. مثلا اگر در همین افغانستان مسائل و جنگ داخلی پررنگتر شود خوب بدیهی است که به سمت ایران سرازیر خواهند شد ولی اگر ثبات و امنیت برقرار شود مهاجرت معکوس صورت می گیرد یعنی اتباع افغانی که در کشور ما زندگی می کنند دوباره به افغانستان باز خواهند گشت و مطمئنا وزارت امور خارجه در این خصوص می تواند نقشی مرکزی را داشته باشد و سایر وزارتخانه ها مانند وزارت صنعت و معدن و حتی وزارت دفاع زیر نظر دستگاه دیپلماسی فعالیت کند و قطعا باید این نگاه در وزارت امور خارجه پدیدار شود چرا که من معتقدم این وزارتخانه می تواند کارهای بسیار بزرگتری را انجام دهد و باید از ظرفیت های خود به نحوی بهتر استفاده کرد من برای شما از پاکستان می گویم؛ ما پاکستان را چگونه می شناسیم؟ آیا می دانید که بزرگترین صنعت و محصول صادراتی که بیش از 60 درصد صادرات پاکستان را شامل می شود محصولات و صنایع نساجی است؟ اما از شما می پرسم آیا در بازار ایران چیزی به نام پارچه پاکستانی وجود دارد؟ خیر، برای اینکه این پارچه ها به ترکیه رفته و از آنجا به نام پارچه ترک وارد ایران می شود در حالی که ایران مابین این دو کشور قرار دارد و ما باید بواسطه شرایط ژئوپولوتیکی و نزدیکی بیشتر با پاکستان به هاب آن محصول بدل شویم. اما آیا امروز چنین است؟ و این از مشکلات دستگاه دیپلماسی در حوزه اقتصاد است. ما باید چنین نکاتی را ببینیم، آنها را بررسی کنیم و متناسب با آن دست به اقدام بزنیم و اینجاست که من دوباره تکرار می کنم که در برخی موارد بسته به شرایط واردات هم مثبت است.  اگر شما محصولی را به کشور وارد کنید و بعد با افزایش ارزش افزوده آن محصول را صادر کنیم بهترین فرصت برای رشد اقتصادی کشور داریم. ما امروز کارخانه های آرد یا روغن کشی بسیاری روبرو هستیم که با تمام ظرفیت خود فعالیت ندارد و همین کشور ارمنستان، افغانستان، سوریه، عراق و ... به آرد و روغن نیاز دارند خوب می توان با وارد کردن گندم و دانه های روغنی و تبدیل آن به آرد و روغن باکیفیت و نهایتا ایجاد ارزش افزوده این محصولات بنیادی و اساسی را به این کشورها صادر کرد. این گونه است که سودهای کلانی سرازیر کشور می شود و بر این اساس باید برنامه ریزی داشته باشیم. ما امروز با پاکستان 180 میلیونی چه رابطه اقتصادی پررنگی داریم؟ تقریبا هیچ و این یک فاجعه است ما حتی پرواز مستقیم بین تهران و اسلام آباد بین پایتخت های این کشورها نداریم و بجز چند صد کیلومتر مرز مشترک هیچ مولفه مشترکی با این همسایه بزرگ  نداریم و اتفاقا در جهت عکس تنش های مرزی از طریق عملیات تروریستی گروه های معاند که نمونه آن همین شهادت 9 سرباز هنگ مرزی میرجاوه در اردیبهشت ماه امسال نمونه بارز آن است در صورتی که اقتصاد بین دو کشور قدرتمند باشد چنین تنش هایی بشدت کاهش خواهد یافت. برای مثال می گویم اگر همین لوله گازی که به سیستان و بلوچستان رسیده است آن را تا مرزهای پاکستان امتداد دهیم و حتی داخل این کشور یک فرصت و سرمایه بسیار عظیمی است چرا که امروز بسیاری از کارخانجات نساجی در این کشور برای تامین سوخت مصرفی خود به شدت دچار مشکل هستند و گاهی حتی به هیزم بعنوان سوخت نگاه دارند. پس می بینید یک لوله گازی باعث ایجاد یک توسعه پایدار خواهد شد و قطعا اگر توسعه پایدار روی دهد متعاقب آن امنیت پایدار بوجود می آید و امنیت و توسعه دو مکمل و دو بال برای رشد هستند اگر در مرزها به این واسطه اشتغال و کار ایجاد شود با مشکل گروه های تروریستی و جولان آنها روبرو نیستیم چرا که خود مردم برای حفظ و ثبات اقتصاد پایدار تلاش خواهند کرد. پس معتقدم برای مقابله با تحریم ها و روشن شدن جایگاه دیپلماسی اقتصادی باید دیپلماسی اقتصادی را با ابتکار و نبوغ درآمیخت و با استفاده از ارزهای ملی می توان فعالیت های اقتصادی داشت. ما احتیاجی به ارزی مانند دلار و یوترن آمریکا نداریم و به واسطه همین وابستگی به ارزها است که امروز تحریم های بانکی حوزه دیپلماسی اقتصادی را محدود می کند. هراز گاهی کسی ماندد ترامپ ا دعا می کند که ایران به روح برجام پایبند نبوده است در حالی که این خود آمریکا است که نه به روح و نه به اصل برجام پایبند نبوده است و راهکار مواجهه دیپلمات ها با چنین محدودیت ها و تحریم هایی پیدا کردن راه هایی است که بتوانیم با ارزهایی غیر از دلار که در برخی از موارد بسیار ارزانتر و آسانتر است اقدام کنیم. یکی از نکات دیگر مزیت های کشورهای همسایه همین مسافت نزدیک آنها است که می توان در سایه این فاصله نزدیک حمل و نقلی کوتاه تر، ارزانتر و آسانتر داشت. همچنین استفاده از دیپلماسی برای گسترش راه های ترانزیتی هم باید از دیگر فعالیت های وزارت امور خارجه در حوزه دیپلماسی اقتصادی برای دیپلمات ها باشد چرا که در برخی موارد راه های ترانزیتی ما به آن سوی مرزها می رود و اینجاست که دیپلمات ها و وزارت امور خارجه مثلا باید راه ارمنستان به دریای سیاه را فعال کند. ارمنستان به شدت بدنبال چنین مسئله ای است یا راه آذربایجان به گرجستان و ... . پس باید یکی از اولویت مای فعلی ما همین فعال کردن راه های ترانزیتی باشد. اکنون هزاران کامیون ایرانی فقط از طریق ترکیه است که به دریای سیاه و اروپا راه دارد و بدیهی است که ترکیه از این مسئله بعنوان اهرم فشار استفاده می کند و هر گاه که تنش کوچکی بوجود آید می تواند راه های خود را در مرز با ایران ببندد. این گونه بخشی از تجارت خارجی ما و حمل و نقل با بن بست روبرو می شود در صورتی که گفتم ما 14 کشور همسایه داریم که این یعنی 14 فرصت. پس نگاه به همسایگان اولویت اول دیپلماسی اقتصادی و بعد نگاه به کل جهان باید در سرلوحه کار قرار گیرد. ببینید دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی ما نباید کاریکاتوری باشد و کاریکاتوری عمل کند یعنی اینکه فقط دستگاه دیپلماسی به یک بعد و جنبه کاری بها داده و در آن راستا فعالیت کند و سایر بخش ها را به فراموشی سپرده شود من معتقدم که علیرغم وجود ارتباط مناسب با اروپا و کشورهای بزرگ جهان که آن هم لازم است اما برای یک دیپلماسی موفق آن هم در حوزه اقتصادی باید تمام کشورها مورد توجه قرار گیرند حتی کشورهای آفریقایی چه بسا همان کشورهای بزرگ اروپایی به همین کشورهای آفریقای نیاز داشته باشند. پس سیاست خارجی ما باید متوازن باشد و متوازن عمل کند و وزن سیاسی – اقتصادی هر کشوری را سنجیده و متناسب با آن عمل کنند و هیچ گاه دستگاه دیپلماسی نباید هیچ کشوری را فدای کشور دیگر کند چرا که با گسترش قدرت اقتصادی خود در سایر کشورها قدرت سیاسی خود را هم می توانیم افزایش دهیم. شاید این سوال پیش آید که نکات گفته شده از وظایف دیگر دستگاه هاست که درست است اما وزارت امور خارجه در حوزه کار سیاست و تجارت خارجی باید به مثابه نخ تسبیح این روابط و هماهنگ کننده دیگر دستگاه های داخلی باشد.

خوانندگان برای تماس با آقای سبحانی از ای میل ایشان به آدرس: ahmad_sobhani@hotmail.com استفاده کنند.

انتشار اولیه: شنبه 14 مرداد 1396 / انتشار مجدد: چهارشنبه 18 مرداد 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>