جمعه 27 مرداد 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:پنجشنبه 19 مرداد 1396      18:0
سندی که وزارت خارجه آمریکا به تازگی منتشر کرده است

بهبهانی از نقشه کودتای ۲۸ مرداد آگاهی داشت

درست در زمانی که دکتر مصدق می‌خواسته مملکت را به حزب توده بسپارد، ایالات متحده به کمک ایران آمده است. همه معتقدند که اگر کمک‌ها، راهنمایی‌ها و حمایت‌های مالی آمریکا و تشویق شاه برای ایستادگی نبود، نقشهٔ سرنگونی مصدق هرگز موفق نمی‌شد.
تاریخ ایرانی: یکی از اسنادی که وزارت خارجه ایالات متحده اخیرا منتشر کرده، گزارش بریتانیا از روند رویدادهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که منبع آن مشخص نیست اما حدس زده می شود در وزارت خارجه بریتانیا یا سفارت انگلیس در واشنگتن تهیه شده باشد. مطابق این گزارش فقط فرماندهان لشکر، رئیس پلیس و آیت الله بهبهانی - مسئول سازماندهی تظاهرات مردمی – از نقشه روز کودتا آگاهی داشتند و حزب توده کوچکترین شانسی نداشت که از این نقشه اطلاع بیابد.

***

[متن سند]

گزارش بریتانیا

فوق محرمانه

۲ سپتامبر ۱۹۵۳ (۱۱ شهریور ۱۳۳۲)

بازبینی سیاسی بحران های اخیر

مرحلهٔ اول

۱. آنچه در ذیل می آید شرح وقایعی است که به حوادث ۲۱-۱۹ آگوست منجر شد.

۲. در روز ۱۱ جولای مطبوعات ایران نامه نگاری دکتر مصدق و پرزیدنت آیزنهاور را منتشر کردند. مجامع سیاسی ایران پاسخ آیزنهاور را حرف آخر آمریکا در مناقشهٔ نفتی برشمردند و مقامات سفارت آمریکا هم ادعا کردند که این پاسخ پس از دقت فراوان و با در نظر گرفتن تبعات احتمالی آن، از جمله گرایش دکتر مصدق به سمت شوروی، تهیه شده است.

۳. در روز ۲۰ جولای، سرلشکر زاهدی که دو ماه گذشته را در مجلس تحصن کرده بود، از طرف دولت تضمین گرفت که مورد آزار قرار نگیرد مشروط به اینکه در فعالیت های ضد دولتی شرکت نکند و به این ترتیب مجلس را ترک کرد.

۴. تا ۲۵ جولای از سرلشکر زاهدی خبری در دست نبود و شایعه شد که در اختفا به سر می برد. گزارشات موثقی موجود است که او به صورت مخفیانه با شاه و سفارت آمریکا در تماس بوده است. همه عقیده داشتند که دولت ایالات متحده خواهان سقوط دولت دکتر مصدق است.

۵. در ۲۶ جولای آقای هندرسون سفیر آمریکا که برای تعطیلات به اروپا سفر کرده بود با آقای ملبورن رئیس بخش سیاسی سفارت آمریکا در تهران دیدار می کند. شایعات زیادی منتشر شده بود که سفارت آمریکا مایل بود سرلشکر زاهدی جانشین دکتر مصدق شود ولی شاه که به زاهدی بدگمان بود، فرد دیگری را ترجیح می داد.

۶. در روز ۲۷ جولای گزارش شد که سفر شاهدخت اشرف به تهران به فعالیت های پشت پرده مربوط است.

۷. اظهارات آقای دالس در نشست مطبوعاتی اش در روز ۲۹ جولای و ابراز نگرانی از رشد فعالیت های کمونیستی در ایران، به نوعی اخطار به مصدق شمرده شد تا از نزدیکی با توده ای ها و شوروی بپرهیزد.

۸. برخی از شخصیت هایی که با شاه ارتباط نزدیک داشتند در روز ۳ آگوست گزارش داده اند که شاه اعلام کرده به زودی تغییرات اساسی شکل خواهد گرفت. عقیده بر این بود که ژنرال شوارتسکوف مستشار اسبق آمریکایی در ژاندارمری ایران، به حضور شاه رفته و در این دیدار جزئیات کامل کودتای نظامی را در اختیار شاه قرار داده است.

۹. محافل دولتی پس از اظهارت روز ۴ آگوست آیزنهاور بیم آن داشتند که او دست به هر اقدامی بزند تا از قرارگیری ایران در پس پردهٔ آهنین جلوگیری کند.

۱۰. در روز ۸ آگوست مطبوعات توده ای اعلام کردند که شاه قصد انجام کودتای نظامی دارد.

۱۱. بنا به گزارشات دریافتی در روز ۹ آگوست، دیدارهای محرمانه ای میان شاه، سرلشکر زاهدی و برخی از مقامات سفارت آمریکا جریان داشت.

۱۲. در روز ۱۱ آگوست شاه و ملکه به رامسر رفتند تا تعطیلات را در سواحل دریای خزر سپری کنند.

۱۳. در روز ۱۳ آگوست شاه فرمان برکناری مصدق و جانشینی سرلشکر زاهدی را صادر کرد. سرهنگ نصیری فرمانه گارد شاهنشاهی به طور محرمانه این فرمان را از رامسر به تهران منتقل کرد.

۱۴. در روز ۱۴ آگوست مطبوعات توده ای جزئیات بیشتری از کودتای مشکوک را منتشر کردند. در تهران به صورت گسترده ای شایع شد که حزب توده اطلاعاتی راجع به جابجایی واحدهای ارتش را در اختیار نخست وزیر قرار می دهد. گزارش شد که نخست وزیر به ستاد ارتش دستوراتی داده تا در صورت وقوع کودتا به کار بگیرند.

۱۵. اواخر شب ۱۵ آگوست سرهنگ نصیری به خانهٔ مصدق می رود و نسخه ای از فرمان سلطنتی را به فرمانده یگان مسئول حفاظت از نخست وزیر ابلاغ می کند. او به محض اینکه محل را ترک کرد، دستگیر می شود. به نظر می رسد نقشه این بوده که گارد شاهنشاهی همزمان با ابلاغ فرمان سلطنتی به منزل دکتر مصدق، ستاد ارتش و مراکز پلیس، رادیو و دیگر مراکز مهم را به اشغال خود دربیاورند. اشتباهی رخ داد و نقشه شکست خورد. گفته می شد که افسران رده های پایین تر گارد محافظ از طرفداران حزب توده بودند و نقشه را مختل کردند.

۱۶. در روز ۱۶ آگوست دولت اعلام کرد که کودتا شکست خورده است. گردهمایی های مردمی تشکیل شد که درخواستشان تأسیس جمهوری بود. بلافاصله پس از آنکه رادیو شکست کودتا را اعلام کرد، شاه و ملکه رامسر را به قصد بغداد ترک کردند.

مرحله دوم

۱. در روز ۱۷ آگوست جمعیت توده ای و دیگر طرفداران دولت مجسمهٔ پدر شاه را از میادین شهر تهران به پایین کشیدند. مجسمهٔ شاه که در یکی از پارک ها نصب شده بود را نیز سرنگون کردند. در تمام دفاتر دولت عکس شاه را پایین آورده و لگدمال کردند. در شهرستان ها نیز همین اتفاقات افتاده است. جوانان، اغلب پیروان حزب توده، در خیابان های تهران فریاد «مرگ بر شاه» و «سلطنت باید پایان یابد» سر می دهند.

روزنامه های توده ای و مطبوعات طرفدار دولت در سرمقاله هایشان خواستار تأسیس جمهوری شدند و اعلام کردند که محمدرضا پهلوی دیگر شاه نیست زیرا از کشور متواری شده است. دکتر فاطمی، وزیر امور خارجه، به امضای خود مقاله ای بسیار تند و کینه جویانه علیه شاه در روزنامهٔ «باختر امروز» به چاپ رساند.

۲. سخنگوی دولت اعلام کرد که ایران از عراق درخواست کرده اقدامات لازم را انجام دهد تا از هرگونه درگیری میان دو کشور دوست و همسایه جلوگیری به عمل بیاید. او همچنین اضافه کرد که توصیه های لازم به سفیر ایران و کارکنانش در عراق ارائه شده تا از هرگونه تماس با شاه خودداری کنند.

۳. دکتر مصدق و مشاورانش از جبههٔ ملی تمام روز را در جلسه بودند تا راه حلی برای مشکلات پدید آمده بیابند. رهبران حزب توده، دکتر مصدق را تشویق می کردند تا طی حکمی اعلام کند دوران سلطنت در ایران به پایان رسیده و جمهوری جایگزین آن شده است. آن ها به مصدق اطمینان دادند که به عنوان نخستین رئیس جمهور ایران انتخاب خواهد شد. اینگونه به اطلاع ما رسیده که مصدق با این پیشنهاد مخالفت کرده و خواستار تشکیل شورای سلطنت، مرکب از سه نمایندهٔ برگزیدهٔ او بوده است. او پیشنهاد کرده که پس از انتصاب شورا، دومین رفراندوم برگزار شود تا مردم این اقدامات را تأیید کنند. تمام روز فرستاده های حزب توده و نخست وزیر در رفت وآمد بودند تا این دو دیدگاه را به یکدیگر نزدیک کنند. در آخر سازش ممکن شد، به این ترتیب که شورای سلطنت تشکیل شود و رفراندوم سومی برگزار شود تا «خواست و ارادهٔ مردم» برای تشکیل جمهوری تبیین شود. نمایندهٔ دولت اعلام کرد که تغییر رژیم مد نظر دولت نیست، ولی یک شورا یا دستگاه مناسب تشکیل خواهد شد تا وظایف شاه را که کشور را رها کرده، به انجام برساند.

۴. مطبوعات اپوزیسیون عکسی از فرمان سلطنتی که نخست وزیری زاهدی را اعلام می کرد منتشر کردند و نوشتند که در نبود مجلس تنها شاه است که می تواند فرمان عزل و نصب نخست وزیر را صادر کند. در نتیجه دولت دکتر مصدق دیگر وجههٔ قانونی ندارد و باید آن را قیامی بر ضد دولت قانونی مملکت دانست.

۵. در روز ۱۷ آگوست سرلشکر زاهدی موفق شد تا کنترل لشکر موتوریزه و مرکز پلیس را در دست بگیرد. همچنین مشخص شد که تلاش دومی در راه است تا به زودی دولت مصدق را سرنگون کنند.

۶. آقای هندرسون سفیر آمریکا، وارد تهران شد.

۷. در روز ۱۸ آگوست صدها تن از طرفداران حزب توده به تظاهرات پرداخته و تشکیل «جمهوری دموکراتیک» را خواستار شدند. رهبران توده ای به مصدق اطلاع دادند که کودتای نظامی دومی در راه است تا دولتش سرنگون شود. آن ها از مصدق خواستند تا تعداد ۱۰ هزار تفنگ و سلاح کوچک در اختیارشان قرار دهد تا آن ها از دولت حمایت کنند. دکتر مصدق در پاسخ به این درخواست، جزئیات بیشتری از ماجرا را از آن ها خواست ولی توده ای ها موفق نشدند جزئیات بیشتری فراهم کند.

شاه و ملکه بغداد را به قصد رُم ترک کردند و روزنامه های طرفدار دولت همچنان به این موضوع پرداختند که شاه به دلیل ترک کشورش از مقام خود عزل شده است. مشخص شده که خروج شاه از بغداد تا حدی مایهٔ آرامش محافل دولتی شده زیرا می ترسیدند که شاه به تبریز برود و از آنجا جنبشی علیه دولت مرکزی به راه بیاندازد.

دکتر مصدق و مشاورانش تمام روز ۱۸ آگوست را مشغول کار بر روی آخرین جزئیات افتتاح شورای سلطنت و سازماندهی برگزاری دومین رفراندوم بودند.

آقای هندرسون بعدازظهر آن روز با مصدق تماس می گیرد… ملاقات آن ها به طور ناگهانی پایان می یابد. بنا به گفتهٔ منابع موثق خبری، بلافاصله پس از این بود که نقشه ها برای حوادث روز ۱۹ آگوست به جریان افتادند. در این هنگام فقط فرماندهان لشکر، رئیس پلیس و آیت الله بهبهانی که مسئول سازماندهی تظاهرات مردمی بود، از این نقشه آگاهی داشتند و در نتیجه حزب توده کوچکترین شانسی نداشت که از این نقشه اطلاع بیابد.

۸. حدود ساعت ۸ صبح روز ۱۹ آگوست جمعیتی نزدیک به سه هزار نفر مسلح به چوب و چماق تظاهراتی ضد مصدق و به طرفداری از شاه را در جنوب شهر تهران به راه انداختند. آن ها در خیابان های تهران فریاد می زدند «مرگ بر مصدق خائن» و «زنده باد شاه». اگرچه به نظر می رسید احساسات سلطنت طلبانهٔ آن ها به جوش آمده ولی اکثر این جمعیت پول دریافت کرده بودند تا در این تظاهرات شرکت کنند؛ تعداد زیادی از تظاهرات کنندگان افراد بیکار و اراذل معروف و شناخته شده بودند. همزمان رئیس پلیس دستوراتی صادر کرد مبنی بر اینکه نباید با تظاهرات کنندگان برخوردی صورت بگیرد.

برخی از جمعیت به سمت بازار به حرکت درآمدند و تهدید کردند که مغازه ها را غارت خواهند کرد. این تهدید به سرعت تأثیر کرد و بازار به آنی تعطیل شد. جمعیت افزایش یافت و عده ای از متمولین که از سیاست های مصدق و به خصوص گرایش او به حزب توده بیزار بودند به تظاهرات کنندگان پیوستند. تعداد زیادی کامیون و اتوبوس که آن روز صبح تدارک دیده شده بودند در صحنه حاضر شده و به صورت رایگان به جابجایی مردم پرداختند. این وسایل نقلیه در شهر می چرخیدند و مردمی که بر آن سوار بودند شعار سر می دادند و اینگونه یک جنگ روانی به سود شاه به راه انداختند.

به سرعت مشخص شد که تمام نیروی پلیس پشتیبان تظاهرات کنندگان است و افسران پلیس در برخی موارد به تظاهرات کنندگان جهت می دادند و آن ها را هدایت می کردند. دکتر مصدق به سرعت رئیس پلیس را برکنار کرد و دستور دستگیری او را داد. او همچنین به ارتش دستور داد تا با تانک و زره پوش به خیابان برود و جمعیت را متفرق کند. طبیعتاً دستور صادره از طرف ستاد ارتش به سرعت اجرا نشد و پس از چند ساعت که سربازان به خیابان آمدند به راحتی توسط مردم قانع شدند که برای دفاع از شاه به جمعیت بپیوندند. در فاصلهٔ بین ساعت ۹ صبح تا ۱۲ ظهر، مراکز ۳ حزب حامی دولت و دفاتر روزنامه های طرفدار مصدق مورد هجوم قرار گرفته و به آتش کشیده شدند. جمعیت سپس به روزنامه های توده ای حمله برد و در آنجا با اندکی مقاومت مواجه شد ولی به زودی این مقاومت درهم شکست.

کامیون های حامل سربازان، تانک ها و ماشین های زره پوش تا ظهر در تمام شهر پخش شدند و در برخی موارد به سمت مردم آتش گشودند. اما در بیشتر موارد سربازان به تظاهرات کنندگان پیوستند. در ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر طرفداران سرلشکر زاهدی رادیو را اشغال کرده و اعلام کردند که دکتر فاطمی تکه تکه شده و تمامی دفاتر دولتی تصرف شده و دکتر مصدق نیز فرار کرده است. (این گزارشات دروغین بی درنگ بر پایتخت تأثیر گذاشت و روحیهٔ طرفداران دولت را که ممکن بود مقاومتی از خود نشان دهند به طور کامل از بین برد.)

گوینده رادیو سپس فرمان انتصاب سرلشکر زاهدی به نخست وزیری را خواند. اندکی بعد سرلشکر زاهدی در رادیو سخنرانی کرده و برنامه های دولتش را اعلام کرد. در فاصلهٔ ساعت ۲:۳۰ تا ۳:۳۰ بعدازظهر مراکز ستاد ارتش و دیگر دفاتر دولتی پس از اندکی مقاومت به تصرف درآمدند. در ساعت ۴ بعدازظهر سرلشکر زاهدی دیگر اوضاع را به دست گرفته بود و مقر خود را در مرکز فرماندهی پلیس تشکیل داد. سپس به خانهٔ دکتر مصدق حمله شد. ابتدا جمعیت زیادی به خانه اش حمله بردند ولی آتش مسلسل آن ها را به عقب راند و عده ای کشته و زخمی شدند. دومین حملهٔ طرفداران زاهدی نیز با شکست مواجه شد. در این هنگام تانک های سنگین شرمن وارد صحنه شدند و خانه را بمباران کردند. در ساعت ۶ بعدازظهر مقاومت خانه در هم شکست و دروازهٔ منزل تخریب شد. سپس جمعیت به داخل خانه حمله بُرده و آن را غارت کرده و به آتش کشیدند. منزل پسر دکتر مصدق که در همسایگی آنجا بود به همین ترتیب ویران شد. همان شب تمامی زندانیان سیاسی آزاد شدند و زاهدی به طور کامل قدرت را در دست گرفت. گزارش شده که دکتر مصدق در ساعت ۱۰ صبح با دوستانش در حزب توده تماس می گیرد و اعلام آمادگی می کند تا تسلیحات در اختیارشان قرار دهد ولی آن ها این پیشنهاد را رد می کنند و می گویند که دیگر دیر شده است.

بسیاری بر این عقیده اند که کودتا موفق شد زیرا نقشهٔ آن به خوبی طراحی شده بود، کاملاً آن نقشه را پنهان نگاه داشتند و پول زیادی برای اجرای این طرح هزینه کردند.

۹. سرلشکر زاهدی تمام روز ۲۰ آگوست را صرف محکم ساختن پایه های قدرتش کرد و وزرا از میان همکارانش برگزید. او اعلام کرد تمامی افسران ارتش که در فهرست بازنشستگی دکتر مصدق قرار گرفته بودند می توانند برای خدمت دوباره به ستاد ارتش بروند. دکتر مصدق، دکتر شایگان، دکتر صدیقی و آقای معظمی که روز قبل از خانهٔ دکتر مصدق گریخته بودند و در خانه ای در همان نزدیکی پناه گرفته بودند، پیدا و دستگیر شدند. دستور داده شد تا تمامی رهبران جبهه ملی دستگیر شوند. دکتر مصدق و سه همکارش را پس از بازداشت به باشگاه افسران بردند. تمامی فرماندهانی که روز قبل فرمان مصدق را اجرا کرده بودند دستگیر شده بودند. تخمین زده می شد که در روز ۱۹ آگوست بیش از ۵۰ نفر کشته و ۳۰۰ نفر زخمی شده اند.

۱۰. شاه در روز ۲۲ آگوست به تهران بازگشت و اعضای جدید دولت، مقامات ارشد نظامی و دیپلمات ها در فرودگاه از او استقبال کردند. ماشین های زرهی و تانک ها او را از فرودگاه تا کاخ تابستانی اسکورت کردند. او در بعدازظهر همان روز در پیامی از مردم به خاطر حمایت و دلاوری شان برای دفاع از استقلال کشور، که بیش از هر زمان به خطر افتاده بود، تشکر کرد. او اضافه کرد که با خوشحالی حاضر است جانش را فدای چنین مردم وفاداری کند و پیمان بست که به ملت خدمت کند. در پایان گفت تمام افرادی که از قانون اساسی تخطی کرده اند به زودی محاکمه خواهند شد.

نظر عموم بر آن بود که وقایع اخیر ثابت کرده سلطنت همچنان در ایران محبوب است زیرا یک سنت تاریخی به شمار می رود. سلطنت نمادی از استقلال ملی و اقتدار به شمار می رفت و سنگری بود در مقابل موج کمونیسم. همه عقیده داشتند که محبوبیت شاه در آینده به این بستگی دارد که او سلطنت مشروطه کند و یا اقدامات قدیمی اش که باعث عدم محبوبیتش در سال های اخیر شده بود را ادامه دهد. نباید فراموش کرد تدابیری که دکتر مصدق اتخاذ کرد تا مداخلهٔ شاه در ارتش را کاهش دهد با استقبال عموم مردم مواجه شد و اگر شاه در آینده به هر ترتیب از قانون اساسی تخطی کند با مخالفت تمامی گروه های پیشروی کشور مواجه خواهد شد.

۱۱. مجلس: مطلع شده ایم که دولت می خواهد مجلس را منحل کرده و رفراندوم اخیر را بی پایه اعلام کند و همچنین پیشنهاد کرده که در حوزه هایی انتخابات برگزار کند که نمایندگان مجلس هفدهم را انتخاب نکرده اند؛ سپس ۵۷ عضو سابق بازگردند. این تعداد به اضافه ۲۳ نفری که مجلس را ترک کرده بودند حد نصاب لازم برای تشکیل مجلس را فراهم می کند. اعضای سنا هم اعلام کردند که انحلال مجلس سنا که به دستور دکتر مصدق صورت گرفته بود، فاقد اعتبار است. (این مساله کمی بحث برانگیز است زیرا چندان از حمایت مردمی برخوردار نیست.)

۱۲. مناقشهٔ نفتی: در پاسخ به سؤال ملا کاشانی، سرلشکر زاهدی اعلام کرد که پیشنهادی برای پرداخت غنیمت نداشته و مایل نیست که کمپانی نفت ایران و انگلیس به ایران بازگردد. سرلشکر زاهدی در نشست خبری گفت که مشکل اضطراری مملکت انجام اصلاحات داخلی است؛ پس از آن باید به مسائل نفتی پرداخت. به نظر می رسد که نباید این اظهارات را تعهدات رسمی برشمرد چراکه صرفاً برای آرام کردن آشفتگی های عمومی بیان شده اند. توافق بر سر مسألهٔ نفت یکی از اولین مواردی است که هر دولتی باید به آن بپردازد ولی همه اعلام موافقت کردند تا زمانی که پروپاگاندای دولت قبل از میان نرود و سوءتفاهم ها برطرف نشود، به میان کشیدن مسالهٔ نفت مشکلی را حل نخواهد کرد. فضایی آرام لازم است تا بتوان مذاکرات و گفت وگوهای منطقی را آغاز کرد.

۱۳. روابط ایران - آمریکا: حس و حال عمومی تهران و مجامع بانفوذ پایتخت، خوشنودی از آن است که درست در زمانی که دکتر مصدق می خواسته مملکت را به حزب توده بسپارد، ایالات متحده به کمک ایران آمده است. همه معتقدند که اگر کمک ها، راهنمایی ها و حمایت های مالی آمریکا و تشویق شاه برای ایستادگی نبود، نقشهٔ سرنگونی مصدق هرگز موفق نمی شد. متاسفانه به نظر می رسد که این افراد پرنفوذ حمایت های آمریکا را دائمی و الزامی می دانند و اگر مشکلی پیش بیاید می توانند همچون گذشته در پشت آن پناه بیابند و به این ترتیب می توانند کوچکترین توجهی به نیازهای اساسی مملکت نداشته باشند.

۱۴. دولت جدید: سرلشکر زاهدی دولت جدیدش را در روز ۲۳ آگوست به شاه معرفی کرد. وزرای کشور، جنگ، امور خارجه، پست و تلگراف هنوز اعلام نشدند. اکنون معاونین این وزارتخانه ها را اداره می کنند تا وزیر منصوب شود؛ سرلشکر زاهدی پیشنهاد کرده تا در این فاصله شخصاً بر این وزارتخانه ها نظارت نزدیک داشته باشد. سه نفر از معاونین این وزارتخانه ها از فرماندهان ارتش هستند و ارتشی ها کابینه را تسخیر کرده اند. مردم به شدت از اعضای جدید کابینه دلسرد شده اند و تحلیلگران معتقدند که عمر این کابینه کوتاه خواهد بود.

۱۵. حزب توده: از زمان سقوط دکتر مصدق، حزب توده سکوت کامل اختیار کرده است و تمامی روزنامه هایش سرکوب شده اند. بازار از روز ۱۹ آگوست تعطیل است، زیرا مغازه دارها از جانب توده ای ها تهدید شده اند که اگر مغازه شان را باز کنند مورد غارت و چپاول قرار خواهند گرفت. دولت در تلاش است تجار را قانع کند که مغازه ها و دفاترشان را بگشایند ولی تا شب ۲۳ آگوست موفق نشده رضایتشان را جلب کند. تمام نشانه ها حاکی از آن است که حزب توده بسیج شده تا به شاه و دولت جدید حمله کند. خبر رسیده که حزب توده در تلاش است حمایت تمام طرفداران دولت قبلی و عناصر «متجدد» که از دولت جدید ناامید شده اند را گردهم بیاورد تا جبهه ای متحد تشکیل دهد. تحلیلگران مطلع می گویند که توده در آیندهٔ نزدیک بسیار فعال تر خواهد شد.

گزارش شده که برخی از افراد پرنفوذ معتقدند که دولت جدید باید سیاست های رادیکال تر و مترقی تری را در پیش بگیرد. در غیر اینصورت فضای فراوانی را در اختیار تندروهای چپگرا قرار خواهد داد تا از هرگونه واکنشی بهره برداری کنند.

همین گروه از افراد پرنفوذ عقیده دارند که انتصاب سرلشکر زاهدی به تنهایی باعث تقویت حزب توده شده است، به این ترتیب که اتهامات بی کفایتی و فساد زاهدی می تواند به توده ای ها این فرصت را بدهد که او را مزدور و دست نشاندهٔ آمریکا معرفی کنند.

از سوی دیگر گزارش می شود که برخی از افرادی که در جایگاه بسیار خوبی قرار دارند، سرلشکر زاهدی را در شرایط کنونی مناسب ترین فرد برای مقابله با مشکلات می دانند، ولی در نهایت باید با فردی که از لحاظ سیاسی مقبول تر است جایگزین شود.

* در پرونده های وزارت امور خارجه هیچ اطلاعاتی مربوط به منبع بریتانیایی این سند موجود نیست. اما ساختار این نوشته به استناد وزارت امور خارجه بریتانیا و یا سفارت بریتانیا در واشنگتن شباهت دارد. اضافه بر آن، هیچ اطلاعی در پروندهٔ وزارت امور خارجه موجود نیست که نشان دهد چگونه و چه زمانی این گزارش به وزارت امور خارجه ارسال شده است. حروف اول اسم بایرود، توسط خود او در حاشیهٔ بالای سمت راست متن ثبت شده است.

ترجمه: شیدا قماشچی



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>