سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 10 شهريور 1396      9:13
شصت و هشتمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

چه کسی کارلوس را لو داد؟

آن چه پیش آمد این بود که میشل به همراه یک مسئول امنیتی فرانسوی وارد آپارتمان شد، کارلوس آن جا بود، تیراندازی شد، دو نفر از نیروهای امنیتی کشته شدند و یک نفر دیگر زخمی شد. میشل هم کشته شد. کارلوس او را کشت.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش شصت و هشتم این کتاب را می خوانید:

چه کسی تصمیم به انجام عملیات وین را گرفت؟ و کجا؟

تصمیم را کمال خیر بک بعد از دیداری که بین او و ودیع حداد در عدن شد به من ابلاغ کرد، هدف نشست وزرای نفت در وین بود. برای همین از عملیات مهدی تاجر صرف نظر شد. فرض بر این بود که برگردیم و تحرکاتمان را آغاز کنیم.

در فاصله میان نرفتن به لندن به دلیل مسائل لجستیکی و عملیات وین میشل مکربل کشته شد. میشل می خواست به بیروت برگردد تا گذرنامه های دیگر را تهیه کند و فضا را برای عملیات مهدی التاجر فراهم کند. در این جا بود که در فرودگاه بیروت اتفاقی برایش افتاد، یعنی این که سازمان امنیت لبنان او را گرفت و در حضور نماینده سفارت فرانسه او را مورد بازجویی قرار داد.

چرا در حضور نماینده سفارت فرانسه؟

برای این که به فرانسه می رفت، در نتیجه نماینده ای را از سفارت دعوت کردند تا بفهمند این شخصی که به سفارت فرانسه می رود و گذرنامه هایی در اختیار دارد کیست. این نوعی هماهنگی امنیتی میان لبنان و فرانسه است. اشتباهی که مرتکب شد، این بود که به جای این که در بیروت بماند و از سفر صرف نظر کند، او به پاریس رفت در حالی که می دانست لو رفته است. وقتی که جلوی مکربل را در فرودگاه بیروت گرفتند در حالی که گذرنامه در اختیار داشت در بازجویی گفت که مبارزی عربی وابسته به جبهه مردمی و الی آخر است. بعد رهایش کردند تا سفر کند.

میشل مکربل که هست؟

میشل مکربل لبنانی ای است با نگرش های قومی و ملی. در پاریس به طریقی، که مجهول است، به مجموعه «بو ضیا» پیوست و بعدا فهمدیم که او آخرین کسی بوده که «بو ضیا» خودروی اش را قرض گرفت و منفجر کرد و او را کشت. این که میشل آخرین کسی بود که خودرویش را از طرف «بو ضیا» راند همچنان جای سوال است. این موضوع را سال ها بعد از عملیات وین فهمیدم. وقتی که میشل مجددا به پاریس رفت، زیر نظر بود، با کارلوس تماس گرفت تا به او بگوید که لو رفته است و او باید اسباب و اثاثیه اش را جمع کند یا پاریس را ترک کند. چند روز بعد از پیگرد، برگشت و در پاریس بازداشت شد در حالی که سازمان امنیت فرانسه او را مورد بازجویی قرار داده بود. میشل فکر می کرد بعد از این که کارلوس را خبر کرده، دیگر او باید کشور را ترک کند. به همین ترتیب بود که میشل امنیت فرانسه را در جریان انبارهایی که مجموعه از آنها استفاده می کردند، گذاشت، که آپارتمانی بود که در آن عملیات تیراندازی انجام شد. تصادفی شد که کارلوس کشور را ترک نکرد و در آپارتمان حاضر بود. این یک علامت سوال بزرگ بود، چرا میشل مجبور شد جای آپارتمان را لو دهد؟ آیا واقعا مورد شکنجه قرار گرفته بود که مجبور شد آن چه می دانست را لو دهد؟ یا این که موضوع را جدی نگرفته بود و فکر می کرد کسی در آپارتمان نباشد و برای همین جای آپارتمان را به آنها نشان داد.

به هر حال آن چه پیش آمد این بود که میشل به همراه یک مسئول امنیتی فرانسوی وارد آپارتمان شد، کارلوس آن جا بود، تیراندازی شد، دو نفر از نیروهای امنیتی کشته شدند و یک نفر دیگر زخمی شد. میشل هم کشته شد. کارلوس او را کشت.

آیا افراد دیگری هم با کارلوس بودند؟

او تنها بود. بعد هم فرار کرد. در اثر این حادثه نه به مهدی تاجر و نه به هیچ کس دیگر نمی توانستیم فکر کنیم.

در ضمن قصه مکربل اسم آلن بوویه نیز برده شد، قصه او چیست؟

وقتی که پلیس به آپارتمان یورش برد و در اثر آن حادثه آن جا را گشت، گذرنامه های بولیویایی یافت. در این جا بود که اسم کارلوس در آمد. کارلوس این اسم را قبلا استفاده نمی کرد. در کشورهای عربی او را «سالم» و در اروپا «جانی» می شناختند. اما در آن گذرنامه اسم کارلوس در کنار عکسش بود. بعد از انتشار عکس و نام در روزنامه ها به اسم چریکی جدیدش، کارلوس، شناخته شد. با گذرنامه کارلوس گذرنامه دیگری بود به اسم آلان بوویه، اسم فواد عوض که فرض بر این بود که در عملیات مهدی تاجر او شرکت کند نیز بود.

خیلی درباره آلن بوویه نوشته شده است، تا حد بزرگ نمایی، شخصیتش شناخته نشده است. بعضی کتاب هایی که نوشته شده و سازمان های امنیتی گفته اند حاکی از این است که او افسری از سازمان «کا گ ب» اتحاد جماهیر شوروی بود و مسئول همکاری با کارلوس. این صحیح نیست. این مساله تحقیق در هر عملیات دیگری را به تعویق انداخت.

بنابراین، فواد عوض توانست از این قصه خارج شود؟

فواد عوض به آسانی از این قصه خارج شد طوری که هیچ انگشت اتهامی متوجه او نشد، بر اساس اطلاعات، تلاش کرد که با سازمان امنیت کل تماس بگیرد تا بر هر گونه عملیات تحقیقی پیش دستی کرده باشد. او قبلا از جبهه مردمی طلب گذرنامه کرده بود تا به آسانی بتواند در اروپا رفت و آمد کند اما اسم او به عملیات کودتایی در لبنان در گذشته ربط پیدا کرده بود. گذرنامه ای که خواسته بود را در اختیارش گذاشتند اما اشتباهی به دست نیروهای امنیتی افتاد. در لبنان هیچ کس به او تعرض نکرد.

آیا فواد عوض با ودیع حداد کار می کرد؟

فواد عوض دوست کمال خیر بک بود و جزء مجموعه فواد الشمالی. فکر نمی کنم در عملیات «سپتامبر سیاه» مشارکت کرده بود. اما بعدا وقتی که کمال به مجموعه ودیع حداد پیوست، و نیاز به افراد جدید پیدا کرد، با فواد تماس گرفت و توانست او را راضی کند که کنارش کار کند. مرحله ای که گفتیم به نوعی مه آلود شد، یعنی به عبارتی بدون هدف یا عملیات دیگر بود، تا این که تصمیم به انجام عملیات وین گرفته شد. در جریان آماده سازی برای آن عملیات، هدف دیگری نمایان شد و آن اعدام احمد زکی یمانی، وزیر نفت عربستان و همتای ایرانی او، جمشید آموزگار در جریان عملیات بود.

چرا اعدام در حالی که هدف گرفتن پول بود؟

هدف پول گرفتن و اعدام برای تشدید تنش بود، آن طور که آن موقع گفته می شد، تشدید روابط میان این دو کشور برای این که هر دو متهم به حمایت مالی از طرف های لبنانی بودند، و می بایست هزینه آن را از طریق اعدام وزرایشان می دادند. اما پس زمینه موضوع عمیق تر از این بود. به نظر من، آن کسی که فکر عملیات ترور را ترویج کرد به هیچ وجه بی گناه نیست، و ابعاد آن واقعا خطرناک بود. به خصوص که سازمان «اوپک» در آن موقع از سوی غرب به دلیل وضعیت جهان سوم و افزایش نرخ ها، مورد هدف بود. بنابراین، خود سازمان مورد هدف قرار گرفته بود. و هر گونه عملیاتی از این نوع علیه دو وزیری که عضوی از سازمان هستند، بعد اتهاماتی که در پی آن به کشورهای دیگر وارد می شد، می توانست سازمان اوپک را ویران کند و جنگ هایی به وجود آورد. ودیع حداد پایگاه هایی در عدن و عراق داشت، و ممکن بود اتهاماتی به این دو کشور وارد می شد. برای همین هدف دیگر به هیچ وجه بی گناه نبود.

ادامه دارد...



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>