دوشنبه 3 مهر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 17 شهريور 1396      12:54
شصت و نهمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

آماده سازی عملیات تروریستی اوپک از زبان انیس نقاش

موعد ما به این شکل بود: در چند روز اول از ساعت شش تا هفت شب به اوپرا بروم، و منتظر بمانم تا خودش بیاید. نمی دانم از کدام راه آمد و چه گذرنامه ای را استفاده می کرد. همان طور که او هم نمی دانست من از چه راه وارد شدم.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش شصت و نهم این کتاب را می خوانید:

تصمیم به انجام عملیات وین در عدن گرفته شد، و کمال خیر بک آن را به تو ابلاغ کرد. گروه هایی که به وین رفتند کجا مستقر شدند؟

وقتی که تصمیم ابلاغ شد، ابلاغ شد که من مسئول مجموعه باشم. قرار نبود کارلوس در عملیات شرکت کند.

در این جا نامت چه بود؟

خالد. اما در خلال آماده سازی، موضوع در عدن بحث شد و قرار شد که کارلوس هم در عملیات مشارکت کند چون به دلیل تجربه اش عملیات را امن تر می کرد، به این شرط که من مسئول سیاسی عملیات و مذاکرات باشم.

آیا برای این موضوع به عدن هم رفتی؟

نه به عدن نرفتم. خودمان را شروع کردیم در بیروت آماده کنیم در حالی که فضای جنگ در لبنان داشت آماده می شد. مرکز آغاز به کارمان بیروت بود.

در بیروت کجا بودید؟

در منطقه قریطم (می خندد و می گوید نزدیک خانه ]رفیق[ حریری) در آپارتمانی که کمال خیر بک آن را اجاره کرده بود، و جلساتمان را در آن جا برگزار می کردیم. کارلوس به بیروت آمد و در فرودگاه از او استقبال کردم، و چندین جلسه برگزار کردیم تا برای عملیات آماده شویم.

آیا کارلوس هم به آن آپارتمان آمد؟

بله. آماده سازی آن جا انجام می شد و من وجود دو فرد آلمانی در عدن و یک فلسطینی به اسم چریکی «یوسف» را آن جا ابلاغ کردم و گفتم که آنها در عملیات به اضافه یک شخص لبنانی به اسم چریکی «جوزف»، که من او را می شناختم برای این که از مجموعه ما در لبنان بود، شرکت خواهند کرد. من با کارلوس قبل از این در پاریس آشنا شده بودم. اما آن جوان و دختر آلمانی را نمی شناختم. قبل از هر چیز مامور شدم برای این که عملیات جمع آوری اطلاعات اولیه را انجام دهم. بار اولی که به وین رفتم با گذرنامه عادی لبنانی رفتم. اول رفتم به ژنو سپس با قطار به وین آمدم 10 روز در آن جا مکث کردم تا فضا و اماکن را بررسی کنم: مرکز اوپک و خیابان ها و آپارتمان ها را. یک عملیات جمع آوری اطلاعات کامل. یک جوان دیگری نیز مرا همراهی می کرد که هیچ تجربه ای نداشت، که این اولین سفرش به اروپا برای جمع آوری اطلاعات بود، هدف از این کار که با من باشد تنها آموزش او بود. بعدا هم هیچ نقشی نداشت.

آیا در طول عملیات جمع آوری اطلاعات وارد مرکز اوپک هم شدی؟

بله.

به چه بهانه ای؟

در ساختمان اوپک سفارت کانادا و یک شرکت نفت وجود داشت. وارد طبقه اوپک به بهانه این که فکر کردم طبقه سفارت است شدم. وارد مرکز شدم در حالی که دیدن کامل آن برایم امکان پذیر نبود. اما من یک نگاه کلی به ورودی و پله ها و آسانسور انداختم، و یک برداشت کلی از جزئیات و امور به دست آوردم. بعد از این که «اشتباهی» وارد این طبقه شدم عذرخواهی کردم و خارج شدم. به بیروت برگشتم، کارلوس آن جا بود و اطلاعات را با هم رد و بدل کردیم. بعد تصمیم گرفتیم که اجرای عملیات را آغاز کنیم. در این جا من با گذرنامه لبنانی از طریق زوریخ خارج شدم. و بعد گذرنامه ام را به گذرنامه قبرسی تغییر دادم تا بتوانم وارد وین شوم. در وین مجموعه کامل شد.

کارلوس از کجا آمد؟

اصلا نمی دانم. اما می دانم که او در لبنان بود. احتمالا او از طریق سوئیس یا ایتالیا آمده بود. از من خواسته نشده بود که بدانم افراد از کدام طرف به وین می آیند.

موعد شما کجا بود؟ و چگونه در وین یکدیگر را دیدید؟

موعد ما به این شکل بود: در چند روز اول از ساعت شش تا هفت شب به اوپرا بروم، و منتظر بمانم تا خودش بیاید. نمی دانم از کدام راه آمد و چه گذرنامه ای را استفاده می کرد. همان طور که او هم نمی دانست من از چه راه وارد شدم.

آیا این از شروط امنیتی بود؟

بله. هماهنگی با کامل بود که راه مرا می دانست و کارلوس راه خودش را بدون این که من بدانم ترتیب می داد.

آیا کمال عملیات را از بیروت مدیریت می کرد؟

بله از بیروت انجام می داد.

و ودیع؟

از عدن. بعد در وین یکدیگر را دیدیم. اولین کسانی که رسیدند کارلوس و من بودیم. بعدا، آن جوان و دختر آلمانی رسیدند. آخرین کسانی که رسیدند هم یوسف (فلسطینی) و جوزف (لبنانی) بود. ارتباط من با این دو نفر آخر مستقیم بود برای این که محل سکونتشان را در هتل تامین کنم. شیوه دیدارمان همان شیوه ملاقات در اوپرا بود. کارلوس متوجه کارهای دیگران بود. کارلوس در یک آپارتمان اقامت داشت و من در هتل. وقتی که مجموعه تکمیل شد، عملیات جمع آوری اطلاعات را افزایش دادیم، از اماکن محل اقامتمان شروع کردیم، تا به این ترتیب همه افراد مجموعه از جزئیات مطلع شوند.

ادامه دارد...  



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>