شنبه 27 آبان 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:يکشنبه 19 شهريور 1396      16:2
یاران ترامپ چگونه پراکنده شدند؟

رئیس‌جمهور یا امپراطور؛ مساله این است

امید ملکی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بین‌الملل در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: ترامپ می‌خواهد «اتوکراسی» را به جای «دموکراسی» بنشاند و با «سیاستمداران» همچون «کارآموزان» رفتار کند.
امید ملکی
مطالب بیشتر ...

نویسنده: امید ملکی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بین الملل
دیپلماسی ایرانی:
به نظر، دونالد ترامپ، سخت ترین آزمون برای «ساختار قدرت» ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم است؛ رییس جمهوری که سودای امپراطوری در سر می پروراند هر چند که با ادبیات ویکتور هوگو و از روی تحفیف او را «ناپلئون صغیر» بنامند اما همچنان اوست که به دوران امپراطوری «ولادیمیر پوتین» در روسیه با نگاهی عاشقانه آمیخته با حسرت می نگرد.
او رییس جمهوری است که می خواهد «کاخ سفید» در واشنگتن را مانند «برج ترامپ» در نیویورک مدیریت کند، «امر شخصی» را جایگزین «امر سیاسی» در سیاست ایالات متحده کند، «اتوکراسی» را به جای «دموکراسی» بنشاند و با «سیاستمداران» همچون «کارآموزان» رفتار کند؛ بر این اساس است که باید گفت دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷ همان شخصیتی را به دفتر بیضی کاخ سفید آورد که در سال ۲۰۰۴ به برنامه تلویزیونی «کارآموز» (eApprentic The) تلویزیون NBC برد با همان ترجیع بند معروفش: «شما اخراجید» (You are fired).
در طول هشت ماهی که از ریاست جمهوری ترامپ می گذرد شانزده نفر از مسولان رده بالا و نزدیک رییس جمهور یا از کار کناره گرفته اند و یا برکنار شده اند از «مایکل فلین» مشاور امنیت ملی گرفته تا «جیمز کومی» رییس پلیس فدرال، «شان اسپایسر» سخنگوی کاخ سفید، «استیو بنن» استراتژیست ارشد و ... تا جایی که به کنایه این روزها در محافل سیاسی آمریکا عکسی از رییس جمهور  و پنج نفر از نزدیک ترین یارانش دست به دست می شود در حال نخستین گفتگو با ولادیمیر پوتین در حالی که امروز از آن پنج نفر فقط «مایکل پنس» معاون اول رییس جمهور است که در کنار ترامپ باقی مانده است و دیگران برکنار شده اند.
این مدیریت جزیی نگر (micro managment) اما صرفا به دفتر رییس جمهور محدود نمانده است و مدیریت وزارت خارجه ایالات متحده نیز با همین الگو دست به گریبان است. از منظر ساختاری بر اساس آمارها در پنج ماهه نخست وزارت «رکس تیلرسون» از هشت پست معاونت وزارت خارجه تنها در یک پست و از ۴۹ پست مدیر کلی تنها در ۱۹ پست انتصاب صورت گرفته بود. از منظر کارکردی نیز این جزیی نگری ها تا جایی پیش رفته است که وزیر خارجه دستور داده است تا حتی صدور پیام تبریک به مناسبت روز ملی کشورها که تا قبل از این توسط پایین ترین رده های کارشناسی وزارت خارجه صورت می گرفت، توسط دفتر وزیر خارجه انجام شده و رییس دفتر وزارتی شخصا مسئول ارایه آن به وزیر خارجه شده است. همین نظام مدیریت خرد است که باعث شده در حوزه عملیاتی وزیر خارجه ایالات متحده یکی از ضعیف ترین دوران را در مقایسه با سایر همتایان پیشین خود بگذراند تا جایی که با گذشت هشت ماه نتواند روند حل بحران های پیش آمده در زمان خود را نیز به  نقطه ای قابل دفاع برساند. از اختلافات عربستان سعودی و هم پیمانانش با قطر که ایالات متحده در یک سرگردانی روشی نتوانسته هیچ تفاهمی بین هم پیمانان کلیدی اش در منظقه برقرار کند گرفته تا بحران شبه جزیره کره که تاکنون رهاورد ایالات متحده در عرصه بین المللی تنها یک بیانیه غیرالزام آور شورای امنیت درباره اقدامات کره شمالی بوده است.
این مثال ها و مثال هایی از این دست بسیارند و به نظر می رسد سیاست در ایالات متحده در معرض آزمونی سخت قرار گرفته است؛ آنجایی که باید ثابت کند که آمریکا ساختارهای اجتماعی آنچنان توانمندی دارد که می تواند از گردنه ترامپ به سلامت عبور کرده و اجازه ندهد در جامعه آمریکا «دموکراسی» به «اتوکراسی» تبدیل شود. اما هزینه گذار از این موقعیت خطرناک را نیز نمی توان نادیده گرفت.
ترامپ نشان داده است که «ناپایداری» در نظام تصمیم سازی را معادل «پویایی» می داند و این درک معوج ناشی از اولویت بخشی به «شخصی نمودن» رفتارها در عملکرد سیاسی اش کار را به جایی رسانده است که حتی در دوران ماه عسل سیاسی او نیز مهم ترین سیاستمداران حزب جمهوری خواه حاضر به همراهی با او نیستند. اما به نظر می رسد دیر یا زود مخابره پیام هایی توده محور از این دست که نخبگان نمی فهمند، رسانه ها مواجب بگیرند، دانشگاه ها مراکز اتلاف وقتند و...  به پاشنه آشیل آقای رییس جمهور بدل می شود و این همان جا است که الکوهای لاجرم «روانشناسی سیاسی» که در حال حاضر معتبرترین مدل های تحلیل رفتار سیاسی ترامپ به شمار می آیند کمرنگ شده و یک بار دیگر این توسعه مدل های «جامعه شناسی سیاسی» است که پیش بینی پذیری را به الگوهای تحلیل سیاست ورزی در آمریکا باز می گرداند.
هر چند برکناری های ترامپ ناگهانی رخ می دهد و این نوع رفتار جذابیت هایی برای رسانه ها برای یافتن عمق اختلافات ترامپ با نزدیکان خود ایجاد کرده است اما به نظر می رسد در غیاب چارچوب های ایدئولوژیک مدون فکری هیچ مدل رفتاری معینی را نمی توان به عملکرد سیاسی ترامپ نسبت داد تا از این طریق نشان داد که هر کدام از این افراد به دلیل عدول از فلان موضع مشخص ترامپ است که کنار گذاشته شده اند.
کسانی که از قطار سیاست در دوران ترامپ پیاده می شوند کسانی هستند که مایل اند به زیست سیاسی خود در ایالات متحده ادامه دهند و به سیاست مانند رییس جمهور مستقر «کوتاه مدت» نمی نگرند. «کارل مارکس» در هجدهم برومر نوشت: «اگر ردای امپراطوری سرانجام بر دوش لویی بناپارت افتد مجسمه مسین ناپلئون از فراز ستون واندم به زیر خواهد افتاد.» درست سرنوشتی که می تواند منتظر آمریکا باشد که اگر امپراطوری ترامپ در ایالات متحده شکل بگیرد مجسمه آزادی از فراز شهر نیویورک سرنگون خواهد شد. اما چه خوش اقبالند امریکاییان که دیگر «دوران امپراطوری» در آمریکا سپری شده است.



کلمات کلیدی : امید ملکی - ترامپ
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>