جمعه 28 مهر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 17 مهر 1396      9:26
تاثیر فرهنگ ایرانی بر تئوریسین فیلسوف روسی

سوالی سخت به نام محافظه‌کاری در روسیه/ بخش دوم

الکساندر دوگین می گوید: باید از اندیشه، مذهب، متافیزیک و تاریح ایران بگویم که نفوذ زیادی در من داشت. اندیشمندان ایرانی مانند سهرودی، ملاصدرا، سنت زرتشتی و شیعه ایران منابع الهام بخش مستمری برای من هستند.

دیپلماسی ایرانی: پل رابینسون: من کتابی درباره محافظه کاری در روسیه می نویسم پس می خواستم با شما به عنوان یکی از شناخته شده ترین محافظه کاران روسیه صحبت کنم. در غرب بسیاری از مردم در این باره صحبت می کنند که حالا در روسیه «نوبت محافظه کاران» فرارسیده است. شما درباره محافظه کاری انقلابی صحبت کرده اید. آیا فکر می کنید که یک نفر می تواند در عین واحد هم انقلابی و هم محافظه کار باشد؟

الکساندر دوگین: بله اینطور است. ساوینکف یک مثال در این زمینه است. ساوینکف بدون شک یک انقلابی است. اما به اندیشه های معنوی، پوپولیستی و عارفانه او نگاه کنید. مثال های زیادی در این زمینه وجود دارد، به ویژه در دوران پوپولیسم و ابتدای کمونیسم. آندری پلاتونف به عنوان نمونه، نویسنده ای اهل شوروی است که بیشتر از هر کسی به سنت وابسته بود. اسطوره های پیش از مسیحیت در این مدل رفتاری به سطح می رسند. ریشه های عمیقی در فرقه گرایی، عرفان و زبانشناسی روسیه دارند. این مساله در قرن بیستم نیز ادامه پیدا کرد. این مساله باعث احساس جنون آمیز خاصی در دوره شوروی شد؛ جنونی که بسیار خاص می نمود. این جنونی ناخودآگاه بود که به سطح آمد. به منظور درک شوروی یا دوران معاصر تاریخی باید بتوانیم جامعه روسیه را از جهات مختلف بررسی کنیم و از روش های متفاوتی بهره ببریم و حتی ناخودآگاه این جامعه را نیز مدنظر قرار دهیم. ما دوگانگی در کلام داریم ممکن است شما یک چیز بگویید و منظورمان چیز دیگری باشد. اما در مورد ما، سخنرانی سیاسی بسیار پیچیده تر است. آنچه مردم ما می گویند تقریبا هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. پوتین چه می گوید؟ من فکر می کنم او حتی درکی از آنچه می گوید ندارد چرا که حالا یک آن لیبرال است، یک لحظه محافظه کار است، یک لحظه حاکم است، لحظاتی جهانی گراست و بعدش در برابر جهانی شدن است.

پل رابینسون: در غرب می گویند که پوتین تبدیل به یک محافظه کار شده است حتی یک ملی گرا یا حتی یک اولتراملی گرا. شما چه فکر می کنید؟ آیا او محافظه کار است یا لیرال؟

الکساندر دوگین: من فکر می کنم که غرب در برابر چشمان ما تبدیل به یک احمق شده است. حتی نمی تواند با خودش کنار بیاید، نمی تواند خود را توصیف کند و تلاش هایش برای توصیف دیگران تبدیل به کمدی شده است. مردم غرب همیشه اینطور نبودند. من درباره سقوط ذهنی جامعه غرب بسیار دقیق تحقیق کرده ام. اروپایی ها و غربی ها همیشه به اندازه امروز در گمراهی نبودند. این سبک مغزی در دهه 70 به تدریج رشد کرد و در دهه 80 به اوج رسید. هنگامی که نوشته های علمی دهه 70 از لیبرال، چپ و راست را مطالعه می کنیم به دنیایی می رسیم که مردم در آن صادقانه رفتار می کنند. آنها ممکن بود اشتباه کنند، چیزهای نادرستی بگویند اما آنها واقعا خود را وقف عقل گرایی کرده بودند. اما سپس از زمانی که دورغ ها آغاز شد، مرزهایی به وجود آمد که از نظر من به تغییر لیبرال ها به چپ ها مربوط است. ناگهان، جامعه غرب بسیار احمق شد. آنها احمق تر و احمق تر شدند. به صورت رسمی همان خطوط قبلی پیش گرفته شده بود اما چیزهایی تغییر یافته بود. همین اتفاق در موسیقی راک افتاد. من دوستی دارم که در این زمینه متخصص است که می گوید تو می توانی به موسیقی گروه هایی خاص تا سال 1975 گوش کنی اما بعد از آن نمی توانی و این درباره همه این گروه ها یکسان است. این مساله ای است که یونگ آن را «کاهش وضعیت ذهنی» می نامد. این کاهش در آگاهی مردم غرب، در اروپا آن طور که اسپنگلر می نویسد در سال های 1980 رخ داد. غربی ها باز آزاد و لیبرال بودند. آنها دیدگاه های بسیاری داشتند، آنها انتقادی بودند، آنها به یکدیگر گوش می دادند و سپس ناگهان همه چیز تغییر کرد. این باور وجود دارد که روح توتالیتاریسم و حماقت از شما به ما منتقل شده است. ما یک ایدئولوژی توتالیتر داشیتم و آلمان ها فاشیست بودند. حالا ایدئولوژی لیبرال به ایدئولوژی توتالیتر تبدیل شده است. این وضعیت سیاسی موقعیتی را ایجاد کرده است که آنچه را غربی ها می گویند تهی از هر معنایی کرده است. نظام آموزش ایالات متحده هم در حال حاضر این طور است. اگر شما پوتین را یک ستمگر، قاتل کودکان و وحشی نمی دانید آنگاه شما تز قابل دفاعی را ارائه نداده اید و کتاب شما منتشر نخواهد شد، گزارش شما چاپ نمی شود. این اتفاق به عینه در سال های 1937 در اینجا رخ داد و این روزها برای شما اتفاق می افتاد.

آنچه مردم درباره پوتین می گویند بسیار غیرمنصفانه و متعصبانه است. این مساله به سست شدن بنگاه های آموزشی و روانکاوانه در فرهنگ غربی مرتبط است و موردی است که من در در فرهنگ غربی با آن مشکل دارم. به صورت فردی شما انسان هایی فوق العاده هستید اما زمانی که به نشریات، دانشگاه ها، اخبار، رسانه های جمعی می رسیم ناگهان همه چیز متوقف می شود. هر توضیحی غیرممکن می شود. اوضاع حتی به مانند دوران جنگ سرد هم نیست و هر استدلالی به نتیجه ای یکسان و از پیش تعیین شده می رسد. جنگ در هر مسیری ادامه پیدا کرده است. حالا این تصور وجود دارد که این روح جدید در دوران جهانی شدن در غرب ظاهر شده است. هیچ گونه اعتراض و تضادی تحمل نخواهد شد. همه چیز و همه کس بر اساس کلیشه ها فهمیده می شوند: اولتراناسیونالیست، ناسیونالیست، فاشیست، افراطگرایی، نابرابری جنسیتی.

محافظه کاری تنها برای این وجود دارد که بتوان بر آن غلبه کرد. کسانی که با نژادپرستی مبارزه می کردند تبدیل به شدیدترین نژادپرستان شده اند. محافظه کاران در شرایط فعلی تبدیل به سوژه این نژادپرستی لیبرال شده اند. محافظه کارانی هستند که هیچ دیدگاه لیبرالی ندارند. در حال حاضر آنها هنوز حق صحبت دارند اما باید در نظر گرفت که موقعیت آنها در این جامعه خطرناک است. من هنوز خالصانه باور دارم که مردمی در غرب هستند که این اوضاع را درک می کنند هرچند تعداد آنها اندک است.

پل رابینسون: مردمی هستند که معتقدند شما ضدغرب هستید.

الکساندر دوگین: نه من موافق نیستم. من ضدغرب نیستم. من ضد لیبرال هستم. در واقع من عاشق غرب هستم. من هشت جلد کتاب درباره فرهنگ و فلسفه غرب نوشته ام. دو جلد کتاب در باره یونان دارم و یک جلد درباره فرهنگ لاتین. یک جلد کتاب درباره آلمان، یک جلد درباره فرانسه و یک جلد درباره انگلیس و آمریکا و آمریکای شمالی دارم. من به نمادهای غربی علاقه دارم. من شیطانی روسی نیستم که از غرب متنفر باشم. من زبان های اروپایی را به خوبی بلدم. غرب را می شناسم. من زندگی ام را وقف آنها کردم و حتی می توانم بگویم عاشق غرب هستم. اما عمیقا از وضعیت فعلی غرب ناامید شده ام چرا که از سوی بسیاری از دوستانم احساس می کنم به من توهین شده است. این درد عمیقی است که تصادفی نیست. البته که من مردی روس هستم و روس بودن من ورای همه اینهاست. اما من نسبت به غرب بی تفاوت نیستم.

پل رابینسون: این من را به یک سوال می رساند. می خواهم بپرسم که شما در آثارتان به بسیاری از فلاسفه غربی استناد می کنید پس می شود گفت که شما یکی از علاقمندان پارادایم غربی هستید؟

الکساندر دوگین: البته. من حتی به فرانسوی فکر می کنم.

پل رابینسون: اما شما را یک اوراسیایی می شناسند.

الکساندر دوگین: خب بخش هایی اروپایی و آُسیایی در من وجود دارد.

پل رابیسنون: اما شما به آسیایی ها به مراتب کمتر استناد می کنید. بنابراین چگونه می گویید که روسیه بیشتر کشوری اوراسیایی است وقتی که منبع تفکر شما غربی است؟

الکساندر دوگین: سوال خوبی است. شما در آسیا چه می بینید؟ زمانی که درباره آسیا صحبت می کنیم بیشتر ما درباره فرهنگ های غیر هندواروپایی فکر می کنیم. اما دو فرهنگ عمده و بزرگ در آسیا وجود دارد که کاملا هندواروپایی هستند. فرهنگ ایران و هند. در اینجا باید از اندیشه، مذهب، متافیزیک و تاریح ایران بگویم که نفوذ زیادی در من داشت. اندیشمندان ایرانی مانند سهرودی، ملاصدرا، سنت زرتشتی و شیعه ایران منابع الهام بخش مستمری برای من هستند. برای من ایرانی ها به تمام جزئیات غربی کنار نیامده اند اما بسیار ظریف از آن استفاده کرده اند. من حتی یک جلد کتاب درباره نمادهای ایرانی دارم. تمدن دومی که من را شگفت زده کرده و آن را تحسین می کنم هند است. آنها در فرهنگ یونانی تاثیر بسزایی داشتند.

منبع: راشا اینسایدر/ مترجم: روزبه آرش

انتشار اولیه: سه شنبه 4 مهر 1396 / انتشار مجدد: دوشنبه 17 مهر 1396



کلمات کلیدی : الکساندور دوگین - روسیه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>