چهارشنبه 22 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:شنبه 29 مهر 1396      9:41
زندگی آمریکایی در تئاتری از اضطراب

ترامپ استاد همدلی است

ترامپ توانست ارتباط همدلانه بسیار قوی‌ای را با حامیانش برقرار کند. او درد و مشکلات اقتصادی مردم را درک کرده بود و وعده دوباره بزرگ کردن آمریکا را به آنها بدهد.

نویسنده: ریچارد فرایدمن

دیپلماسی ایرانی: بسیاری در آمریکا به دغدغه های ترامپ درباره ورزشکاران ان اف ال اعتراض دارند و در مقابل سکوت او در مورد بحران انسانی در پورتوریکو را می بینند و این قضیه را شاهدی از عدم همدلی ترامپ می دانند. اما در اشتباه هستند. در واقع ترامپ استاد همدلی است. بسیاری از مردم همدلی با دلسوزی را اشتباه می گیرند و قادر به درک طبیعت یا قدرت همدلی نیستند. الزاما چیز زیبایی درباره همدلی وجود ندارد بلکه در اساس توان تصور و درک احساس  تفکر دیگران است.

همدلی هیچ ارتباطی با درک هویت دیگران و حس دردی که می کشند ندارد. این مساله دلسوزی است. در واقع همدلی داشتن نظری دقیق درباره ذهنیت سایر افراد و درک این است که زیر پوسته ظاهری آنها چه می گذرد. در این تعریف ترامپ همدلی زیادی دارد. آنچه در ترامپ دیده نمی شود دلسوزی است او در واقع هیچ احساسی نسبت به دیگران ندارد و درد دیگران احساس بدی به او نمی دهد. او دلیلی ساده برای این دارد که مهارت های همدلی خود را در قبال پورتوریکو به کار نبرد: آنها پایگاهی در منافع ترامپ نداشته و او کوچکترین علاقه ای به آنها ندارد.

همه سیاستمداران موفق سطح همدلی بالایی دارند. این چیزی است که باعث می شود احساس هوادارن را بفهمند و هواداران باور می کنند که آن سیاستمدار آنها را درک کرده است بدون اینکه انگیزه های حقیقی آن شخصیت سیاسی را در نظر بگیرند. این حقیقت درباره عوام فریبان و بیماران روانی که توانایی خواندن ذهن قربانیان خود را دارند صدق می کند. این دسته از افراد با استفاده از چنین توانایی ای به دستکاری اتفاقات و کنترل دیگران می پردازند. بنابراین بسته به قطب نمای اخلاقی یک رهبر، همدلی او می تواند بسیار مثبت باشد یا اینکه تبدیل به نیرویی بسیار مخرب شود.

ترامپ توانست ارتباط همدلانه بسیار قوی ای را با حامیانش برقرار کند. او درد و مشکلات اقتصادی مردم را درک کرده بود و وعده دوباره بزرگ کردن آمریکا را به آنها بدهد. اما چگونه؟ این مساله زمانی به وقوع پیوست که ترامپ احساس کرد که مردم او را فهمیده اند و دوست دارند و این ویژگی بسیار موثرتر از جزئیات سیاسی است.

اما زمانی که پای همدلی ترامپ در میان باشد مساله بسیار پیچیده تر می شود و درک این پیچیدگی باعث خواهد شد که نه تنها موفقیت های او را درک کنیم بلکه وفاداری گیج کننده عده ای به او و پایداری طرفدران اصلی اش را با وجود ادامه بیکاری، عصبانیت و فشارهای زندگی شان، بپذیریم. علی رغم شواهد گسترده ای از عدم موفقیت، آنها هنوز باور دارند که ترامپ وعده های انتخاباتی اش را محقق خواهد کرد چرا که ارتباط همدلانه ایجاد شده با وجود ترس ها و تاکیدهای قوی موجود، از نظر روان شناختی و نوروبیولوژیکی بسیار قدرتمندتر از واقعیت های حقیقی است. چرا؟

مطالعات درباره انسان و حیوانات دیگر نشان می دهد که شرایط استرس مزمن بیشتر باعث می شود ما با ترس فکر کنیم و در عین حال کمتر توان تفکر انتقادی و تحلیلی داریم. دلیل این امر این است که استرس مزمن قشر پرفونتال مغز را تحت تاثیر قرار می دهد و این بخشی از مغز است که ما را قادر می سازد به طور عقلانی شواهد را در کنار هم قرار دهیم و استنتاج منطقی کنیم. در نتیجه مستقیم این فعل و انفعال ما بسیاری از توانایی های خود برای تفکر انعطاف پذیر و انتقادی را از دست می دهیم. در مقابل تنش مزمن باعث می شود بخش مربوط به اضطراب و ترس در مغز بزرگ تر شده و فعال تر عمل کند و احساس خطر را افزایش می دهد. هر دوی این اثرات معمولا تا زمانی که استرس بیش از حد یا طولانی ادامه داشته باشد غیرقابل برگشت هستند.

آیا تعجب آور است که هسته اصلی طرفداران ترامپ افرادی که به طور مکرر تحت استرس هستند به ویژه در مورد اطلاعات و احساس خطر از تهدیدهای موجود، نمی توانند به طور منطقی فکر و استدلال کنند و اخبار حقیقی را از جعلی تشخیص دهند؟ این دقیقا امیدی است که رئیس جمهور ترامپ برای نگه داشتن هوادارن اصلی خود دارد. او از لحظه ای که سخنرانی افتتاحیه اش را انجام داد روی ترس تاکید دارد. او از قاتلان آمریکایی ها گفت که باید متوقف شوند. او هیچ گاه این فرصت را از دست نمی دهد که به آمریکایی ها یادآوری کند که دشمنان آنها وجود دارند. مسلمانان یا رسانه های لیبرال از نظر ترامپ دشمنانی هستند که تهدید و ترس مدام را برای آمریکا ایجاد می کنند. بنابراین تا زمانی که ترامپ با این ترس به هوادارانش فشار وارد می کند، وفاداری آنها تقویت می شد. همین دلیل باعث می شود که ترامپ مدام بر عقب ماندگی های زندگی انسانی تاکید داشته باشد.

به هرحال وقتی که شما شغل خود را از دست داده اید، با سرزنش کردن یک مهاجر از لحاظ احساسی بیشتر احساس رضایت دارید نسبت به زمانی که به شما گفته شود به دلیل تغییر ماهیت اقتصادی یا عدم توان شخصی از کار بی کار شده اید. حقیقت ناخوشایند این است که زمانی که با رئیس جمهوری همدل به مانند ترامپ روبه رو هستیم بیشتر آسیب پذیر می شویم و در تئاتری از ترس و اضطراب مداوم قرار می گیریم. در این کشور سخت است که به جای ترس به عقلانیت متوسل شویم.

منبع: گاردین/ مترجم: روزبه آرش

انتشار اولیه: شنبه 16 مهر 1396 / انتشار مجدد: شنبه 29 مهر 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>