سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:چهارشنبه 19 مهر 1396      8:54
تداوم روابط گرم و تاریخی تهران - اربیل حتی با وجود رفراندوم

نبود مام جلال، مولد بسیاری از مشکلات اقلیم کردستان است

اسعد اردلان می گوید: جلال طالبانی تا زمانی که بر مسند ریاست جمهوری عراق نشسته بود بخشی از تلاش خود را وقف تنظیم روابط اقلیم به عنوان یک ناحیه فدرال با دولت مرکزی کرد تا عراق و هم اقلیم از بحران بزرگی که اکنون روی داده است عبور کنند از همین رو هم بخشی از بحران کنونی اقلیم کردستان در اثر فقدان حضور مام جلال در راس تصمیم گیری ها بوده است .

عبدالرحمن فتح الهی – کسانی که "مام جلال " از نزدیک می شناختند بر خلاف چهره گاه جدی اش، او را پیرمردی بذله گو، شوخ و خوش طبعی می دانستند که فارغ از در نظر گرفتن جایگاهش از لذت های کوچکی ماند خوردن دریغ نمی کرد. بعد از این که نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در سال ۲۰۰۳ حکومت صدام حسین را سرنگون کردند، جلال طالبانی ریاس جمهوری موقت عراق را بر عهده گرفت. هر چند که این مقام او بیشتر جنبه تشریفاتی داشت، با این حال، انتخاب جلال طالبانی در جایگاه ریاست جمهوری عراق، آن هم در دوران پس از صدام تجلی و ثمره بیش از نیم قرن تلاش، مبارزه و پیگیری برای احقاق حقوق کردهای عراق بود. ازهمین رو هم برای کردها به ویژه کردهای عراق جلال طالبانی پیشمرگ و چریکی کهنه کار و رهبری کاریزماتیک بود که توانسته بود از چندین نقشه ترور و حمله صدام حسین جان سالم به در ببرد. البته مام جلال شخصیتی فرا قومی و در حکم لنگرگاه ثبات عراق بود و از این منظر برای جامعه سیاسی عراق پس از صدام هم، سیاست مداری خبره و آگاه بود که گره گشای بسیاری از مشکلات جامعه سیاسی عراق محسوب می شد. در همین راستا تلاش های طالبانی برای اتحاد عراقی ها تا حدودی از محبوبیت او در میان بعضی از کردهای عراق کاست. چرا که بسیاری او را متهم می کردند که به جای استفاده از جایگاه ریاست جمهوری برای حمایت از کردها و پیش بردن اسقلال ملی کردها، بیشتر به دنبال یکپارچگی و اتحاد عراق بود، ولی به راستی مام جلال به واسطه تجربه سال ها جنگ و خون ریزی، نه امروز اقلیم کردستان، که آینده با ثبات برای کل عراق را در گرو اتحاد و یکپارچگی همه اقوام و مذاهب این کشور می دید. درگذشت او در روزهای حساس پس از برگزاری همه پرسی استقلال اقلیم کردستان عراق، جای خالی حضور این رهبر پرنفوذ را بیش از پیش پررنگ تر می کند. به واقع میزان تبعات نبود مام جلال بر وضعیت حساس کنونی اقلیم به واسطه برگزاری همه پرسی استقلال تا چه اندازه خواهد بود؟ علاوه برشرایط داخلی اقلیم، وضعیت کلی عراق، آن هم در آستانه برگزاری انتخابات پارلمانی 2018 که کمتر از 6 ماه به برگزاریش مانده، چه سمت وسویی را در فقدان طالبانی خواهد داشت؟ عرصه منطقه ای و مشخصا کشورهای همسایه ای که با اقلیم مرز مشتر خاکی دارند در دوران بعد از طالبانی چه رفتار و واکنشی را در قبال اقلیم واقدامت بارزانی خواهند داشت؟ وضعیت حزب "اتحاد میهنی کردستان عراق" (حزب متعلق به جلال طالبانی) و سایر احزاب و شخصیت ها و در کل اقتاضائات سیاسی اقلیم در فوت مام جلال، آبستن چه تحولاتی خواهد بود؟  دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست را در گفت و گویی با دکتر اسعد اردلان، دیپلمات کردتبار که سال های متمادی ریاست بخش "مطالعات حقوقی و بین المللی وزارت امور خارجه" جمهوری اسلامی ایران را عهده دار بوده و از کارشناسان حقوق بین الملل و پژوهشگر فعال مسائل کردی جویا شده است که در ادامه می خوانید:

جایگاه و اهمیت مام جلال، نه به عنوان یک سیاستمدار کُرد، که در تحلیل یک شخصیت "فرا قومی" و لنگرگاه ثبات برای کل عراق با تمرکز بر عاملیت ارتباطی شخصیت مام جلال در روابط اربیل – بغداد، اساسا دارای چه اقتضائاتی بود؟

تاریخ معاصر عراق این تجربه را به دست داده است که زمامداران بیش از آن که تامین منافع جمعی ملت را هدف قرار دهند، درصدد تعمیق اقتدار و نفوذ شخصی یا ایدئولوژیک و حزبی خود بوده اند. جنگ های قدرت داخلی و خارجی نیز در تعقیب همین سیاست اتفاق افتاده اند. از عبدالکریم قاسم و بعد از او، با تاکید می توان گفت که شادروان جلال طالبانی یک استثناء بوده است. این استثناء البته این شگفتی را هم به همراه دارد که او پس از سال ها مبارزه ملی و حزبی که استقلال کردستان از عراق (به عنوان تنها موقعیتی که کردها را از جور و ستم حکومت های خودکامه عراق  نجات می داد) را در متن داشت؛ هنگامی که به ریاست جمهوری رسید، هدف خود را حفظ  وحدت عراق قرار داد. این موضع گیری را باید ناشی از عقلانیت سیاسی و آگاهی از زمان وی دانست. شاهد این ادعا اعتمادی بود که همه مسئولان سیاسی عراق به او داشتند. چالش عمده فراروی این وضعیت آشتی دادن میان آرمان های گذشته با موقعیت کنونی از یک سو و متقاعد کردن هم حزبی ها و دیگر مبارزان عراقی به تعقیب این هدف بود. از این رو تا زمانی که بر مسند ریاست جمهوری عراق نشسته بود بخشی از تلاش خود را وقف تنظیم روابط اقلیم به عنوان یک ناحیه فدرال با دولت مرکزی کرد تا عراق و اقلیم از بحران بزرگی که اکنون روی داده است عبور کنند.

در شرایط فعلی از بٌعد احزاب و شخصیت های سیاسی اقلیم کردستان، فقدان مام جلال می تواند چه تاثیراتی را برای این منطقه در پی داشته باشد؛ چرا که برخی معتقدند در صورت عدم حضور ایشان در آینده، اقلیم کردستان به سمت یک اتوکراسی پیش خواهد رفت؟ شرایط اجتماعی اقلیم در این راستا آبستن چه تحولات و تغییراتی خواهد بود؟

احتمال اتوکراتیک شدن هر نظامی در جهان وجود دارد. به ویژه در سرزمین ها و فرهنگ هایی که فرد محور هستند و تجارب کودتاهای فراوان دارند. البته راه های پیشگیری آن را در قوانین پیش بینی می کنند. و قطعا وجود نظام های چند حزبی هم مانع جدی در این راه است. من بعید می دانم حتی سرآوری حزبی بر دیگران از جهت اجتماعی نیز بتواند اقلیم و حتی خود عراق را به سمت نظام های خودکامه فردی ببرد. گرچه این را هم می پذیرم که وجود افراد و شخصیت های با نفوذ و کاریزماتیک مانع جدی در این راه خواهند بود و شاید هم تصور شود که مرگ یا حذف آنها از قدرت، بیم اتوکراسی ایجاد کند.

با توجه به این که در اواخر عمر مام جلال حضوری چندان پررنگ را در فضای سیاسی به دلیل وضعیت جسمانی نداشت، می توان این گونه برداشت کرد که در دوران پس از ایشان شرایط کردستان و کل عراق دچار خلائی جدی نخواهد شد. چنین دیدگاهی را تا چه اندازه می توان درست دانست؟

امیدوار باید بود که چنین باشد. اما این ارزیابی در صورتی درست خواهد بود که دوران پس از کسالت و خروج وی را از راس دولت عراق با زمان پیش از آن یعنی هنگامی که رئیس جمهور بود به دقت بسنجیم.

اساسا نمی توان رابطه گرم مام جلال را با تهران، چه در دوران ریاست حزب "اتحادیه میهنی کردستان عراق" و چه در دوران ریاست جمهوری در این کشور را نادیده گرفت؛ در بستر فقدان ایشان آیا تهران اقدام به کاهش بیشتر روابط خود را در فضای سرد کنونی مناسبات دیپلماتیک تهران – اربیل به واسطه اجرای رفراندوم خواهد داشت؟

روابط تهران با اتحادیه میهنی می تواند به همان گرمی سابق بماند. روابط با بارزانی هم در گذشته گرم و صمیمی بوده است. یک سنجش سیاسی که به گفته مقامات اقلیم که تاریخ تاثیرگذاری سیاسی و حقوقی آن هم مشخص نیست، به تنهایی نباید این سوابق روابط گرم و طولانی مدت را به پایان برساند. همان طور که رهبران سیاسی اقلیم هم اظهار کرده اند روابط با ایران چنان محکم و پردامنه است که نمی شود پایانی برای آن متصور بود. روابط با ترکیه نیز چنین بوده است. رهبران سیاسی اقلیم به مانند تهران، آنکارا و بغداد نیک می دانند که دسترسی نداشتن به دریا به ویژه در عصر جهانی بودن تا چه اندازه ای می تواند به زندگی سیاسی مستقل و توسعه یک کشور آسیب برساند. از این رو تحت هر موقعیت و رژیم سیاسی همکاری این سه کشور (ایران، عراق و ترکیه) برای اقلیم حیاتی است. اگر بپذیریم که هر روابطی در سطح بین المللی دوجانبه است و منطقه اقلیم نیز یک منطقه استراتژیک به جهات متفاوت برای هر سه کشور همسایه به شمار می رود، فضای سرد فعلی کمکی به درک متقابل نمی کند. دو سوی بحران باید موقعیت های گذشته و آینده یکدیگر را درک کنند و این فقط در شرایط گفت و گو قابل درک است.

رهبران سیاسی اقلیم به مانند تهران، آنکارا و بغداد نیک می دانند که دسترسی نداشتن به دریا به ویژه در عصر جهانی بودن تا چه اندازه ای می تواند به زندگی سیاسی مستقل و توسعه یک کشور آسیب برساند. از این رو تحت هر موقعیت و رژیم سیاسی همکاری این سه کشور (ایران، عراق و ترکیه) برای اقلیم حیاتی است.

با توجه به اینکه مام جلال قبل از هر پست و مقامی و در راس تمام عناوین، ریاست حزب "اتحادیه میهنی کردستان عراق" را هم بر عهده داشت، در وفات ایشان آینده حزب چه سمت وسویی را پیدا خواهد کرد؟

اگرچه شخصیت و حضور بنیان گذاران هر حزبی همواره تضمین کننده راه و روش احزاب بوده است؛ اما گمان من این نیست که اتحادیه میهنی بتواند کاریزمای مام جلال را به این زودی پایان یافته تلقی کند. هر چند که انتظار تغییر پس از هر اتفاق بزرگی محتمل است. به ویژه این که عراق آبستن تحولات بیشتری است و دامنه این تحولات است که می تواند تداوم یا قطع سیاست های سنتی حزب را مشخص کند.

برگزاری رفراندوم جدایی اقلیم کردستان اکنون این ناحیه از خاک عراق را با نوعی بی ثباتی و آینده ای مبهم مواجه ساخته است. محدودیت های فراهم شده از سوی حکومت عراق و همسایگان مهم اقلیم ممکن است مدیریت سیاسی اقلیم را با چالش های بیشتری روبه رو کند. در بستر این نکات و شرایط و مضافا در پی فوت مام جلال، شرایط اقلیم ممکن است به سمت بغرنج تر شدن هم پیش برود؛ آیا میزان و شدت آن در حدی خواهد بود که احتمال درگیری سیاسی و حتی نظامی با همسایگان یا تنش داخلی برای احزاب تصور شود؟

موقعیت جغرافیایی اقلیم و سیاست های اعلام شده از سوی سه کشور ایران ،ترکیه و عراق اگر به اجرا درآیند، یقینا بر زندگی اقتصادی و معیشتی اقلیم تاثیرات غیر قابل پیش بینی سوئی را خواهد گذاشت. در چنین شرایطی رضایت عمومی داخلی اقلیم ممکن است تحت تاثیر قرار گیرد. اما تجربه درگیری های گذشته دو حزب اصلی اقلیم کردستان (حزب دموکرات کردستان عراق متعلق به بارزانی و حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق متعلق به طالبانی) نشان داده که هیچ کدام سودی از تنش و ستیز داخلی نخواهند برد.

جایگاه ریاست جمهوری مام جلال شخصیتی بین المللی را در مجامع جهانی برای ایشان ایجاد کرده بود؛ در تحولات اخیر که صحنه بین الملل با مسئله رفراندوم مخالفت خود را اعلام داشته است، در حالی که در بستر حضور مام جلال و به اعتبار ایشان در عرصه میدانی تحولات اقلیم - البته نه به پررنگی سابق - می توانست فشارهای حوزه بین الملل را بر اقلیم کاهش دهد. اکنون در نبود ایشان بازیگران بین المللی و به خصوص کشورهای همسایه که با اقلیم مرز مشترک دارند، چه تغییر رفتار و رویه ای را با اربیل در پیش خواهند گرفت؟

قطعا حضور مام جلال می توانست هم به کاهش فشارهای بیرونی کمک کند و هم سیاست مدبرانه تری به ویژه در شرایط حساس و سرنوشت ساز کنونی اتخاذ شود. به گمان من بخشی از بحران کنونی اقلیم کردستان عراق در اثر فقدان حضور مام جلال در راس تصمیم گیری ها بوده است. اما این به معنی ناامیدی و عدم خروج از بحران نیست. "اتحادیه میهنی کردستان عراق" ، "گوران" و دیگر احزاب اکنون باید تاثیر این رفتارهای داخلی و بیرونی را ارزیابی کنند و برای آن چاره ای بیاندیشند. در سیاست، راه های مختلف الزاما به یک جا ختم نمی شود. گزینه های بسیاری برای تدبیر این بحران وجود دارد که باید از آنها برای خروج از شرایط کنونی سود جست.

با تحریک موج ناسیونالیسم کردی به واسطه مسئله رفراندوم، اکنون فضای اقلیم در رادیکال ترین حالت ممکن است، که هر لحظه امکان واکنشی احساسی بر مبنای تفکرات ناسیونایستی و حتی شوونیستی وجود دارد که نبود مام جلال اکنون برای تدبیر و کنترل این موج می تواند در حکم تسریع کننده این واکنش های احساسی باشد. در سایه این نکته آیا احساسات کردی به سمت یک طغیان و عدم کنترل حتی از جانب مسعود بازرانی خواهد رفت؟

به باور من اقلیم سه چهار سالی است که با بحران داخلی روبه رو است. شاید تحریک این احساسات ریشه دار شوکی برای درمان آن بحران ها بوده باشد. تجربه سال های مبارزات کردهای عراق و سیاست های سال های اخیر نشان داده است که باوجود انشقاق و جدایی های درون حزبی، مردم اقلیم در هر دسته و گروهی که باشند از نوعی انظباط حزبی سابقه دار برخوردارند. اگر این پیشینه همچنان بر دوام باشد مردم تابع دستورات حزب و احزاب داخلی خود خواهند ماند. در این صورت نباید نگران احساسات ناسیونالیستی یا شوونیستی و رفتارهای رادیکال سیاسی حتی در فشارهای سخت اقتصادی بود.

انتشار اولیه: شنبه 15 مهر 1396 / انتشار مجدد: چهارشنبه 19 مهر 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>