دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 15 آبان 1396      9:29
مدیریت بحران «تضاد امریکایی»، گزینش یک رویکرد

چگونه از پس دشمنی های امریکا برآییم؟

علیرضا اکبری، دانش‌آموخته صلح‌سازی و حفظ صلح: سوال اصلی این است که ما، چگونه می‌توانم ضمن حفظ حداکثر ممکن هویت ملی جمهوری اسلامی ایران و منابع قدرت مادی و معنوی خود، بر تغییر اراده طرف مقابل، در مسیر آتش بس و ترک مخاصمه و حصول نوعی از "تعامل غیر مخرب"(یا سازنده) تاثیر گذار باشیم؟

علیرضا اکبری، دانش آموخته صلح سازی و بنیانگذار موسسه پژوهش های راهبردی تصمیم

دیپلماسی ایرانی: طرح تحریم جدید موشکی و تحریم حزب الله لبنان که پنجشنبه ۲۶ اکتبر در مجلس نمایندگان امریکا به تصویب رسید، نشانه بارزی از آغاز هجوم پرحجم امریکا علیه موجودیت اقتصادی ایران است. امریکا در این مرحله، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان "کشور حامی تروریسم" زیر دو دسته از فشارهای ساختاری تحریمی و محاصره ای قرار خواهد داد.  وقوع یک برخورد محدود نظامی نیز می تواند مزید بر علت شود تا بخش مهمی از ساختارهای انرژی و ترانزیت ما از رده خارج شود. (ولو که ما هم بتوانیم ضربه ای مقابل به دشمن وارد کنیم)  با این چشم انداز،  برای مدیریت این بحران بزرگ، اساسا دو رویکرد "راهبردی" به نظر می رسد:

اول: "تغییر زمین بازی"

دوم: "تغییر رویه ها و رویکردها"

"تغییر زمین بازی"، یعنی اینکه ما بتوانیم تقابل را از عرصه تحریم و محاصره به عرصه ای دیگر، مثلا "تقابل قوای امنیتی سیاسی" منتقل کنیم، و تلاش کنیم که با تحت فشار قرار دادن آمریکا و عوامل منطقه ای او، واشنگتن را مجبور به مصالحه کنیم. یا اینکه، بتوانیم ساختارهای مورد تحریم مالی و اقتصادی و تجاری و حقوقی بین الملل را دور بزنیم و مناسبات و مبادلات بین المللی کشور را خارج از ساختارهای تحت نفوذ امریکا اداره کنیم! منطق روابط بین الملل و تجربیات گذشته، این «تغییر زمین بازی» در هر دو بعد خود را ناممکن می داند. بعد اول تغییر زمین بازی، قاعدتا به تشدید و تصاعد بحران منجر می شود و شرایط را غامض تر می کند، تا جایی که "وقوع برخورد بزرگ" را محتمل خواهد کرد. ضمن اینکه دشمن را در به کارگیری ابزار تحریم و محاصره جری تر می کند. بعد دوم آن را نیز که پیشتر آزموده ایم. بنابراین به نظر می رسد ، زمین بازی را تعویض کردن، به مراتب ناممکن تر باشد از "تغییر رویکردها". ما در واقع، روی یک ریل قرار داریم که زیرساخت آن را دیگران بانی بوده و مسیر و خط آن را آنها تعیین کرده اند. سیستم بانکی و مکانیزم مدرن نقل و انتقال پول و اعتبار و حتی سیستم دلیوری و ترانزیت کالا و شناسایی تمام اقلام که در یک زمان در کل دنیا در حال داد و ستد هستند، توسط سیستم نظارتی بین المللی، تحت اراده قدرت های فائق، و ابرقدرت های غیر دولتی، (مثل نظام های کد رهگیری مالی و پولی یا نظام تعرفه یا نظام بین المللی کدینگ گمرکی یا ابر شرکت های خدمات اطلاعاتی یا تبادل کالای ...) اینها یعنی اینکه، نمی توان به سادگی سیستم و زمین بازی را عوض کرد و خارج از ساختارهای نظام مالی پولی تجاری بین المللی، اقتصاد کشور را اداره کرد. بنابراین به نظر می رسد انتخاب ممکن و ضروری،  "تغییر رویکرد ها و رویه ها" باشد. ما به ابزار و روش هایی نیاز داریم که بتوانیم بر رویکرد و نیت طرف مقابل، مشخصا ایالات متحده، برای انصراف از پیچاندن هر چه بیش تر پیچ تحریم و محاصره، و میخکوب کردن «نظام مالی-پولی- اقتصادی - بازرگانی - حقوقی » ما تاثیر قابل ملاحظه و تعیین کننده بگذاریم.

این، البته یعنی اینکه، ما خود نیز آماده و مهیا برای گونه ای از تغییر و تحول در منش و روش و رویکرد های خودمان باشیم. با مفروض دانستن؛ تاثیر تعیین کننده تحریم ها و هجوم و محاصره چند لایه امریکا و متعاقبا اروپا، بر وضعیت "بقا"ی ما؛  سوال اصلی اینست که ما، چگونه می توانم ضمن حفظ حداکثر ممکن هویت ملی جمهوری اسلامی ایران و منابع قدرت مادی و معنوی خود، بر تغییر اراده طرف مقابل، در مسیر آتش بس و ترک مخاصمه و حصول نوعی از "تعامل غیر مخرب" (یا سازنده) تاثیرگذار باشیم؟ «حفظ هویت و منابع تولید قدرت خود، در حد ممکن، و  تغییر اراده دشمن از تقابل و برخورد، به ترک مخاصمه و تعامل نسبی». طبعا، معنای "هویت و منابع قدرت مادی و معنوی"، باید معلوم باشد، و البته معنای "حد ممکن"! به نظر می رسد در این مرحله از تقابل امریکا با ایران، بخصوص با در نظر داشتن: "عمق پیچیدگی و اثر گذاری ساختارهای مالی و پولی و بانکی و ترانزیتی و اطلاعاتی بر  مناسبات بین المللی و ملی"،  و با در نظر داشتن تسلط امریکا بر این مجموعه ساختارها، و ناممکن بودن زیست طبیعی، خارج از این ساختارها» تغییر ساختارها یا خروج از چرخه مناسبات بین المللی (خروج از ساختار و ریل)، ناممکن تر از تغییر اراده برخورد طرفین باشد. راه سوم، همان راهی است که در بین سال های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۵ طی کردیم و آزمودیم.  حداکثر زمان نگه داشتن تنفس ما، در آن زمان، از آغاز اثرگذاری تحریم ها تا آغاز پروژه چرخش قهرمانانه بود،. یعنی بین ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲.

اما این بار، دشمن با سازوکار و ساز و برگ کاملتری آمده است. هم قواعد و مقررات مناسبات و مبادلات بین المللی (به خصوص مبادلات اقتصادی و بازرگانی) پیچیده تر و قابل کنترل تر شده است، و هم حجم و هوشمندی قوانین تحریمی و محاصره همه جانبه، بمراتب افزایش یافته است. ضمن اینکه، دشمن مسیرهای آزموده شده یا ممکن را برای دور زدن تحریم ها، شناسایی کرده و از آنها علیه خود ما استفاده خواهد کرد. در چنین وضعیتی است که، «نفوذ در عقبه دشمن، به نیت ورود به ذهنیت و قوه اراده دشمن» برای تاثیر بر اراده و تغییر رویه و منش و مشی او، موثرتر و ضروری تر از  تقابل در صحنه مواجهه به نظر می رسد. اگر چنین رویکردی، به طور اصولی مورد نظر و تایید نظام قرار بگیرد، آن گاه این ضرورت حاصل می شود که اولویت ها، دستور کارهای اجرایی و عملیاتی و نیز شیوه نامه های اقدام را برای آن طراحی و تدوین کرد.



کلمات کلیدی : آمریکا - علیرضا اکبری
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>