سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 15 آبان 1396      9:30
عراق، کردستان، داعش

بحران هایی که در پی هم می آیند

حجت الله جودکی می نویسد: در کشور عراق هنوز مسئله داعش به اتمام نرسیده، مسئله دیگری جایگزین آن می­ شود. در اینجا باید توجه داشت که منظور مقایسه کردها با داعش نیست، زیرا کردها خود یکی از کسانی بودند که در جنگ با داعش هزینه زیادی پرداختند. بلکه هدف جلب توجه همگان به این نکته است که مسئله اصلی کشورهای شرقی در وهله نخست باید دوری از جنگ باشد.

نویسنده: حجت الله جودکی

دیپلماسی ایرانی: به نظر می­رسد داستان مشکلات عراق پایان نزدیکی ندارد، اگر چه امید این است که ملت مظلوم عراق هر چه زودتر از بحران­های موجود عبور کرده و به سرانجام نیکویی برسد. یکی از پژوهشگران معاصر فرانسوی در باب تاریخ این گونه نوشته است: تاریخ بر اثر دو قانون است، اول کندی در تحولات تاریخی حاکم است، دیگر اینکه هیچ حادثه­ای در تاریخ بدون علت و سبب رخ نمی­ دهد. این علل ممکن است حتی ریشه در گذشته­های دور داشته باشد.

به همین دلیل باید اعتراف کرد مشکلات موجود یک شبه خلق نشده و ریشه در گذشته­ های دور و نزدیک دارد. در کشورهای شرقی از دیرباز عامل استبداد یکی از عوامل عقب ماندگی جوامع بوده است، در زیر سلطه استبداد معمولا هیچ استعدادی شکوفا نمی­شود، لذا مردمی که در جهالت به سر می­برند، قادر به تشخیص درست از نادرست نیستند. در چنین جامعه­ ای کادر مجهز و نیروی کارشناسی وطن دوستی برای مردم به وجود نمی­آید. در نبود آزادی، انسان آزاد ساخته نمی ­شود و تمامی روابط اجتماعی در فساد غوطه ­ور می­ شود.

بعد از جنگ جهانی دوم و استقلال بسیاری از کشورها از زیر سلطه مستقیم استعمار در نتیجه تلاش برخی افراد مبارز و آزادی خواه، حکومت­های مستقلی در این کشورهای رسته از استعمار شکل گرفت، اما به دلایلی که در بالا به آنها اشاره شد، آزادی، دموکراسی و اقتصاد غیر وابسته در بسیاری از این کشورها ایجاد نشد و از رنج­های مردم کاهش نیافت. کشورهای غربی به کمک قدرت ناشی از دانش و کارشناسی خود توانستند جایِ پای خود را در این کشورها بیش از پیش محکم کنند. نسیم ناسیونالیزم در این کشورها که در آغاز موجب استقلال کشورشان شد، باعث درگیری آنان با همسایگانی شد که همه آنها به تازگی از بند استعمار رسته بودند. در نتیجه جنگ­های منطقه ­ای، اقتصاد این کشورها بیش از پیش ورشکسته شد و کشورهایشان از پیشرفت باز ماند. به همین دلیل بار دیگر عواملی که باعث رشد و ترقی و تعالی مردم می­شود از دسترس مردم خارج شد.

اگر نیروی با استعدادی هم در این کشورها شکل گرفت و یا افراد سرمایه­ ای اندوختند، با سیستم موجود در کشورهایشان به تضاد رسیدند و فرار را بر قرار ترجیح دادند و عقل و سرمایه خود را به فرنگ بردند و در آن کشورها به غرب سود فراوانی رساندند و خودشان هم تا حد قابل توجهی از نعمت زندگی بهره­ مند شدند. متاسفانه به دلایل ساختاری این سیر همچنان ادمه دارد و ادامه خواهد یافت!

کشورهای غربی به کمک تجربه و پیشرفت فرهنگی و اجتماعی و رشد عمیق سیاسی راه سازگاری و همگرایی با یکدیگر را پیمودند و تضادهای موجود میان یکدیگر را با گفتگو حل کردند و در عوض تا توانستند اسلحه ساختند و آنها را به کشورهای نیازمند سلاح فروختند. کشورهای شرقی به دلایل ساختاری که پیشتر بیان شد، نیازمند این سلاح­ ها بودند تا بتوانند به بهترین شکل ممکن آنها را به خدمت گرفته و یکدیگر را سرکوب کنند. آنان قبل از شروع هر جنگی هرگز به این نکته فکر نکردند که راه حل ­های دیگری هم به غیر از جنگ وجود دارد که آنان قادرند آنها را برگزینند! آنان در جنگ با تمام توان برای پیروزی می­ کوشیدند، اما از یک نکته غافل بودند که غرب بعد از جنگ جهانی دوم در برخورد با شرق سیاست مهار دو جانبه را پی گرفته و تمام تلاش آنها این است که کشورهای شرقی همواره در جنگ­های فرسایشی و نیازمند سلاح­ های پیشرفته جهت غلبه بر دشمن باشند. همه ما به یاد داریم که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در دوران صدام حسین، شرکت­ های موجود در کشورهای آلمان و انگلیس سلاح شیمایی در اختیار عراق قرار دادند و همزمان آلمانی­ ها، ماسک شیمیایی به ما فروختند و حتی مجروحان شیمیایی ما را در بیمارستان­هایشان پذیرش و درمان کردند!

در کشور عراق هنوز مسئله داعش به اتمام نرسیده، مسئله دیگری جایگزین آن می­ شود. در اینجا باید توجه داشت که منظور مقایسه کردها با داعش نیست، زیرا کردها خود یکی از کسانی بودند که در جنگ با داعش هزینه زیادی پرداختند. بلکه هدف جلب توجه همگان به این نکته است که مسئله اصلی کشورهای شرقی در وهله نخست باید دوری از جنگ باشد زیرا جنگ در شرق هرگز طرف پیروز نخواهد داشت و موجب فرسایش توان اقتصادی و اجتماعی آنان شده و جلوی رشد فرهنگی و سیاسی ایشان را می ­گیرد. باید به این نکته توجه کرد که میلیتاریزم راه حل مسائل و مشکلات موجود در کشورهای شرقی نیست و باید راه حل دیگری برای آن پیدا کرد. شاید میلیتاریزم در کوتاه مدت موجب اقتدار شود، اما در دراز مدت نمی­ تواند جایگزین نیروی مردم گردد و اگر حکومت­ ها به آن اتکا کنند فاصله آنها با مردم زیاد شده و سرانجام به نیروی ضد مردمی تبدیل می­ شوند.

به نظر می­ رسد حل بحران­های موجود در منطقه در گرو رویکردهای زیر است:

  • پرهیز از جنگ با روش تنش زدایی.
  • تنش زدایی با روش گفتگوی مسالمت آمیز.
  • کنار گذاشتن کینه­های تاریخی و مذهبی.
  • تقویت روابط اقتصادی و تجاری.
  • تقویت توان علمی و کارشناسی در داخل و معکوس سازی سیر فرار سرمایه و مغزها با پرهیز از تعصب جاهلانه.
  • بالا بردن روحیه تحمل آرا و اندیشه­های دیگران با اتکا به آموزه­های قرآنی.

این نکته طبیعی است که اتخاذ چنین رویکردهایی به نظر ساده می­رسد، زیرا اگر چنین اقداماتی صورت می­ گرفت و هر کس به حق خودش قانع بود و یا به قول قرآن از آنچه بدان علم و دانش نداشت، پیروی نمی­ کرد و معرفت علمی را جایگزین معرفت ظنی می­ نمود و روز به روز از جهل و نادانی فاصله می­ گرفت و از گروه لایعلمون (نادانان) بیرون آمده و در زمره گروه یعلمون (دانایان) در می ­آمد، جامعه شکل و شمایل دیگری می­ یافت و منطقه دچار این همه آسیب و بحران نمی­ شد. افسوس که سیاستمداران با توجیهاتشان آینده ملک و ملت را جور دیگری ترسیم می­ کنند و همواره در باغ سبز به مردم نشان می­ دهند! البته این وظیفه همه روشن ضمیران است که دست از تلاش برندارند و پیامبر گونه این ندای الهی را به گوش جان سپارند: فاستقم کما امرت.



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>