پنجشنبه 23 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:سه شنبه 30 آبان 1396      10:36
سه سناریو برای آینده کردستان

از جابه جایی عمیق قدرت تا احتمال لغو خودمختاری

رحمن قهرمانپور می گوید: مساله عدم وجود فرهنگ سیاسی دموکراتیک هشدار جدی برای جامعه مدنی کردستان است که برای این مساله باید تدبیری جدی اندیشیده شود، چرا که در طول رفراندوم از همان آغاز تا کنون مساله ناسیونالیسم بر مساله دموکراسی و ایجاد فرهنگ دموکراتیک به معنای دقیق کلمه سایه انداخته بود.

عبدالرحمن فتح الهی - یک ماه بعد از برگزاری همه پرسی استقلال کردستان عراق، تحولات کردستان آن قدر سریع پیش رفت که به جای آنکه بارزانی را به نخستین رهبر کشوری بنام کردستان تبدیل کند به رئیس ناکام آن بدل کرد. رفراندومی که بارزانی اعتقاد داشت برگزاری آن را با هدف حل مشکلات با بغداد انجام داده است. حال که بارزانی کرسی قدرتی که به مدت ۱۲ سال بر آن تکیه زده بود را از دست رفته دید سعی کرد استعفایش را منوط به تفویض اختیارات به نچیروان بارزانی، نخست وزیر اقلیم کردستان کند و از سوی دیگر نیز قدرت سیاسی را بین دولت منطقه ای، پارلمان و سیستم قضایی تقسیم کند تا قدرت مطلقی که در دست او بود پس از وی در اختیار شخص یا حزب خاصی نباشد. اما در هر حال آینده اقلیم کردستان عراق و آرایش سیاسی این منطقه به خصوص که عراق در آستانه دو انتخابات مهم در سال آتی میلادی (ریاستی و پارلمانی اقلیم کردستان و پارلمانی عراق) است، آن هم پس از کناره گیری مسعود بارزانی موضوعی است که هنوز به طور کامل قابل پیش بینی نیست. این که حامیان مسعود بارزانی چه واکنشی به تغییرات سیاسی در کردستان داشته باشند و احزاب رقیب چه جایگاهی کسب کنند، تاثیر عمیقی بر آینده این اقلیم و روابطش با دولت عراق، همسایگان و عرصه بین الملل خواهد داشت. تحلیل این آینده مبهم را در گفت و گویی با دکتر رحمن قهرمانپور، کارشناس مسائل عراق و ترکیه و پژوهشگر حوزه خاورمیانه جویا شده ایم که در ادامه آن را می خوانید:

در راستای تحلیل شما در دو مصاحبه پیش با دیپلماسی ایرانی شاهد آنیم که پس از کش و قوس های فراوان از تنش سیاسی گرفته تا درگیری های نظامی سرانجام همه پرسی استقلال کردستان عراق تاثیر سوئش را بر خود مجری آن، یعنی مسعود بارزانی با استعفای 29 اکتبر او از سمت ریاست اقلیم گذاشت؛ تحلیل و برآورد شما از شرایط کردستان عراق چگونه است؟

نکته ای که بارها بر آن تاکید کرده ام این است که مسعود بارزانی از مساله رفراندوم به دنبال تحکیم موقعیت و رسیدن به اهداف و منافع خود و سوء استفاده از آن است. به یک معنا بارزانی از نتیجه رفراندوم به دنبال ایجاد مشروعیتی برای خود است. لذا مسعود بارزانی امیدوار بود که این رفراندوم و متعاقبش موج ناسیونالیسم کردی تحریک شده در راستای افراش قدرت به نفعش وارد عمل شود تا خود را به عنوان یک رهبر ماندگار در تاریخ کردستان ثبت کند؛ اما شرایط بر وفق مراد آقای بارزانی پیش نرفت و محاسبات او در میدان واقعی عمل اشتباه درآمد به خصوص در مورد عملکرد حزب اتحاد میهنی کردستان عراق؛ لذا وقتی مسعود بارزانی راه ها را بر خود بسته دید و به این باور رسید که از نتیجه رفراندوم نمی تواند هیچ بهره برداری به سود خود داشته باشد، برآیند و سینرژی تمام تحولات موجب کناره گیری او از قدرت شد، هرچند که ماه نوامبر ریاست قانونی او بر اقلیم کردستان عراق نیز پایان می یافت.

آیا استعفای بارزانی را می توان به معنای خروج کامل او و کناره گیری از صحنه سیاسی کردستان تلقی کرد یا این که در یک تغییر موقعیت در پشت صحنه سیاسی اقلیم پدرخواندگی خود را ادامه خواهد داد چرا که در متن استعفای 29 اکتبر بارزانی به صراحت از ادامه عمر سیاسی او در سمت ریاست حزب دمکرات و یک پیشمرگه سخن گفته شده است؟

با رصد وضعیت فعلی کردستان به نظر می آید که سناریوی دوم در خصوص مسعود بارزانی بیشتر صدق می کند. یعنی با وجود این که مسعود بارزانی رسما استعفای خود را از ریاست اقلیم اعلام کرده اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که او به صورت جدی بازیگردانی خود را در پشت صحنه سیاسی اقلیم خواهد داشت. همچنان که رسما اعلام کرده به عنوان یک پیشمرگه و رهبر حزب نیز فعالیت خود را حفظ خواهد کرد.

در خصوص مساله تفویض تمام مسولیت های مسعود بارزانی به نخست وزیری اقلیم کردستان، آقای نچیروان بارزانی چه نظری دارید؟ آیا به واسطه چنین تفویضی اساسا می توان این مساله را یک قبضه کردن قدرت در حزب دموکرات کردستان عراق دید؟ آیا این مساله باعث مخالفت سایر احزاب نخواهد شد و از همه مهمتر آیا نچیروان بارزانی پتانسیل اداره امور کردستان عراق را آن هم در چنین شرایط آشفته ای خواهد داشت؟

آن چیزی که رفراندوم کردستان به خوبی اثبات کرد و به مزاق روشنفکران کردستان عراق خوشایند نبود این بود که اساسا با وجود ادعای برگزاری همه پرسی هنوز فضا، بستر و فرهنگ سیاسی دموکراتیکی برای تشکیل یک دولت - ملت شکل نگرفته است و این چالش در دو سطح خود را نشان داده است؛ یکی در سطح سران و نخبگان سیاسی کردستان مانند آقای مسعود بارزانی و مرحوم طالبانی و غیره که تلاش داشتند قدرت سیاسی از حیطه آنان خارج نشود، یعنی حالت طایفه ای و حزبی غیر دموکراتیک، که در این خصوص مسعود بارزانی نقش برجسته ای برای خود قائل است و ارتباطی با ملاکین و زمین داران کردستان داشته و دارد، نقش او را در این خصوص بسیار پررنگ کرده است و همین مسائل سبب شد در اتفاقات پس از رفراندوم که اختلافات داخلی کردهای عراق زمینه ساز خارج شدن کرکوک از دست نیروهای پیشمرگه کرد شد آثار و تبعات منفی پس از آن بیش از همه دامن خود مسعود بارزانی را گرفت. دومین سطح خود جامعه مدنی کردی است که از دل ناسیونالیسم تحریک شده به دنبال هویت کردی و مطالبات آن است. همین مساله عدم وجود فرهنگ سیاسی دموکراتیک هشدار جدی برای جامعه مدنی کردستان است که برای این مساله باید تدبیری جدی اندیشیده شود، چرا که در طول رفراندوم از همان آغاز تا کنون مساله ناسیونالیسم بر مساله دموکراسی و ایجاد فرهنگ دموکراتیک به معنای دقیق کلمه سایه انداخته بود، یعنی همان چالشی که در کردها در اوایل قرن بیستم تا کنون به آن دچار هستند، چرا که در آن دوران کردها معتقد بودند که در شرایط فعلی ناسیونالیسم بر دموکراسی اولویت دارد و باید بعد از شکل گیری یک حکومت مستقل کردی به فکر ایجاد دموکراسی در جامعه کردی بود. اما این تفکر از همان زمان تا کنون در جامعه کردی ریشه دوانده و حتی در پس زمینه ذهنی روشنفکران کردی نیز این مساله رخنه کرده است. به بیان دیگر این افراد معتقدند که چیزی که اکنون اولویت دارد مساله ناسیونالیسم کردی برای رسیدن به هویت کردی است و پس از شکل گیری دولت مستقل کردی جامعه و فرهنگ سیاسی را تقویت کرده و با پررنگ کردن نقش احزاب حکومت کردستان را دموکراتیزه تر خواهیم کرد. اما تا کنون هیچ نشانه و آثاری هر چند کم رنگ از وجود بسترهای اولیه فرهنگ دموکراتیک در خصوص تشکیل یک دولت - ملت مستقل وجود ندارد. از همه مهمتر این که در خصوص همین تشکیل نیم بند جامعه مستقل سیاسی حداقل باید ائتلاف و هم نظری کامل در جامعه کردستان عراق شکل بگیرد، اما ما شاهد بودیم که اتحادیه میهنی کردستان عراق در این خصوص نظر متفاوتی داشت و در این باره با عملکرد خود شرایط رفراندوم و نتیجه آن را به کلی دگرگون کرد، چرا که برداشت بخشی از حزب اتحادیه میهنی از ناسیونالیسم کردی با سایرین متفاوت بود. در خصوص عدم چرخش قدرت هم باید گفت که جامعه کردی به دلیل سکون قدرت نمی تواند به رشد و کمال سیاسی دموکراتیک دست یابد، زیرا در شرایط کنونی مسعود بارزانی تلاش دارد تا فرهنگ غیردموکراتیک سیاسی در کردستان عراق را ادامه دهد، چرا که با تفویض اختیارات به نچیروان بارزانی تلاش دارد قدرت از حیطه خانواده بارزانی خارج نشود و فرهنگ سیاسی اقلیم کردستان همچنان طایفه ای بماند و اختلافات تاریخی خود را با اتحادیه میهنی برای حفظ قدرت ادامه دهد تا از دل آن انتقام خود را از بخشی از اتحادیه میهنی و شخص بافل طالبانی بگیرد. بنابراین از این نظر استعفای بارزانی و مشروط کردن آن به تفویض اختیارات به نچیروان بارزانی قابل انتقاد است. از سوی دیگر خود نفس استعفا به معنای شکست تمام برنامه های آقای بارزانی است، چرا که مدیریت سیاسی او در شرایط پس از رفراندوم نمی تواند اوضاع را به سود کردستان رقم بزند، لذا این حرکت آقای بارزانی نشان از این دارد که او کمافی السابق تمایل دارد بر مدار الزامات ناسیونالیسم کردی حرکت کند تا الزامات یک فرهنگ درست دموکراتیک.

مساله هویت کردی و مطالبات آن در 100 سال گذشته با انواع پاسخ ها روبه رو  بوده است، از رشد و توسعه اقتصادی تا تاکید بر هویت اسلامی، تشکیل سیستم کنفدرالی، ایجاد یک نوع خودمختاری مشروط با بستر  سازی قانونی دولت مرکزی یا تاکید بر هویت کردی برای شکل دهی یک کشور مستقل؛ اما همه این راه حل ها به شکست انجامید، چرا که بستر دموکراسی و فرهنگ درست حزب سیاسی در کردستان شکل نگرفته است.

شما در مصاحبه قبلی با دیپلماسی ایرانی از این احتمال سخن گفتید که موج ناسیونالیسم شکل گرفته در بستر همه پرسی می تواند از مسعود بارزانی رد شود، در این خصوص ما شاهد بودیم که در زمان برگزاری جلسه پارلمانی در همان 29 اکتبر برای استعفای بارزانی در نزدیکی پارلمان کردستان عراق تیراندازی هایی صورت گرفته و پس از استعفا نیز مردم کردستان عراق به دفاتر تمام احزاب کردی به خصوص تغییر، جماعت اسلامی و اتحادیه میهنی، رادیو "کرد ست"، ساختمان پارلمان و دفتر سیاسی بسیاری از شخصیت ها حمله کرده اند به گونه ای که 29 و 30 اکتبر وضعیت نظامی – امنیتی در  شهرهای اربیل، دهوک، سوران، زاخو و مناطق دیگر اقلیم کردستان بر قرار شد؛ شما این شرایط به وجود آمده را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا باید شاهد قلیان بیشتر این موج شکل گرفته ناسیونالیستی در کردستان عراق باشیم؟

آن چیزی که مشخص است آقای بارزانی قبل از برگزاری همه پرسی و در جریان طرح مساله رفراندوم و متعاقب آن از نتایج به دست آمده از طریق شکل گیری این موج ناسیونالیسم کردی بسیار خوشحال بود، اما اکنون با سرخوردگی این موج مسعود بارزانی خود را شکست خورده میدان سیاسی پس از رفراندوم می بیند و از آن سو اکنون موقتا دولت مرکزی بغداد از این جریان خوشحال است، چرا که احساس می کند مساله کردستان عراق پایان یافته است یا شاید حداقل بخشی از بدنه سیاسی و نخبگان کرد عراقی از مسعود بارزانی جدا شده است اما این نکته سبب شده تا قسمتی از دولت مرکزی بغداد به اشتباه تصور کند اکنون موج ناسیونالیسم کردی به پایان خود نزدیک شده یعنی همان اشتباه بارزانی اکنون در بغداد تکرار شده است. اما من به قطع می گویم مساله کرد و کردستان حل نشده و نه تنها حل نشده بلکه اکنون و در پس کش و قوس های فراوان پیچیدگی های بیشتری پیدا کرده است؛ چرا که هنوز به مساله ناسیونالیسم کردی و مطالبات شکل گرفته از دل آن پاسخ روشن و قاطعی داده نشده است. دولت مرکزی عراق به واسطه مبارزه با تروریسم و سایر مشکلات هم چنان ضعف هایی دارد و از سوی دیگر مطالبات کردی هم چنان بر سر جای خود باقی است، یعنی اگر در همین فرآیند و بستر همکاری برخی از کشورهای منطقه ای شکل نمی گرفت، قاعدتا دولت مرکزی بغداد توان و پتانسیل حل مساله کرکوک را نداشت. لذا در بستر تمام نکات یادشده باید گفت که ناسیونالیسم کردی اساسا نمی تواند پاسخ گوی نیازها و مطالبات کردی باشد. در تبیین این جمله باید گفت مساله کردی در 100 سال گذشته با انواع پاسخ ها روبه رو بوده است، برخی حل مطالبه استقلال طلبی کردها را در تقویت اقتصاد آنان مطرح کرد. در راستای این پاسخ آقای اردوغان زمانی که درسال 2002 در ترکیه روی کار آمد بر همین اساس حل مساله کردی ترکیه را در افزایش قدرت اقتصادی آنان دید، لذا به فکر توسعه اقتصادی بخش های جنوب و جنوب شرقی ترکیه افتاد و در این راستا عمران و آبادانی این مناطق را در دستور کار قرار داد تا مساله هویت کردی را حل کند، اما در طول زمان و شرایط به وجود آمده در کرستان ترکیه اکنون شاهد شکست این تز آقای اردوغان هستیم؛ یکی دیگر از پاسخ های مساله هویت کردی وحدت اسلامی یا تاکید بر هویت اسلامی کردها مقدم بر ریشه و قومیت آنها بود که در بوته آزمایش و امتحان تاریخی این مساله و راه حل نیز به شکست انجامید؛ راه حل دیگری که در پاسخ به هویت کردی مطرح شد طرح کنفدرالی آقای عبدالله اوجلان بود؛ پس از آن چاره دیگر پیشنهاد یک نوع خودمختاری مشروط با بسترسازی قانونی دولت مرکزی در سوریه از طرف "پ . ی . د" و "ی . پ . گ" بود و از سوی دیگر آقای بارزانی پاسخ به مساله هویت کردی را در ناسیونالیسم مطرح کرد؛ اما ما شاهد شکست تمامی این پاسخ ها و راه حل ها برای این هویت کردی بوده ایم، چرا که هنوز پس از یک قرن کردها برای هویت کردی و مطالبات شکل گرفته آن پاسخی قطعی را پیدا نکرده اند و این همه پرسی به وضوح نشان داد که ناسیونالیسم کردی در سایه پیشنهادی آقای بارزانی نمی تواند راه حل موثری برای حل مطالبات و مساله کردی باشد. چیزی که من بارها تاکید داشتم این بود که مسعود بارزانی از ناسیونالیسم کردی شکل گرفته در عراق نه به عنوان پاسخی برای هویت کردی، بلکه وسیله ای برای تقویت منافع و جایگاه خود استفاده کرده است. از همین رو باید هویت کردی و حل مطالبات آنها از طریق دموکراسیزاسیون به خصوص در مورد کردستان عراق پاسخ داده شود. یعنی چاره ای هم جز یافتن یک پاسخ دموکراتیک برای حل این مطالبات وجود ندارد که یقینا این مساله الزامات خاص خود را می طلبد. لذا در بستر وقایع شکل گرفته و واقعیت های میدانی اکنون روشنفکران کرد عراقی به یک سرخوردگی دست یافته اند که بخشی از آن به همین عملکرد روشنفکران بازمی گردد و بخشی از آن هم به عدم کنترل و اداره شرایط از سوی مسعود بارزانی ناشی می شود. لذا جامعه کردی و ناسیونالیسم تحریک شده آن اعتقاد دارد با این شیوه مدیریت آقای بارزانی و در نهایت استعفایش او، هم به ناسیونالیسم کردی و هم به مطالبات آن و هویت کردی لطمه زده است. بنابراین جامعه کردی به شدت از روشنفکران نخبگان سیاسی و به خصوص مسعود بارزانی خشمگین هستند که این خشم می تواند مسعود بارزانی را قربانی خود کند، اما مساله مهم اینجاست که حتی اگر جامعه کردی از مسعود بارزانی هم عبور کند ناسیونالیسم کردی نمی تواند پاسخی روشن به مطالبات و هویت کردی باشد.

اما در بستر نکاتی که گفته شد اگر دولت بغداد نیز نتواند پاسخ روشنی به مطالبات و هویت کردی دهد آیا باید منتظر سرباز کردن مجدد تنش های کردی با دولت بغداد به هر بهانه کوچک و بزرگی مانند اختلاف بر سر بودجه سال 2018 بود؟

 تا زمانی که جامعه مدنی عراق از یک سو و کردستان از سوی دیگر راه حل موثر را در حل مطالبات کردی و هویت آن در دموکراسیزاسیون و تغییر البته از پایین به بالا در خصوص هویت کردی مورد توجه قرار ندهند، کماکان این اختلافات ادامه خواهد داشت و در بالا طایفه گرایی سیاسی کسانی چون بارزانی اوضاع را کنترل خواهد کرد و عدم توجع دولت بغداد هم به این آشفتگی دامن خواهد زد.  

اما فارغ از عدم پاسخ گویی ناسیونالیسم کردی به هویت و مطالبات کردها، آینده ناسیونالیسم کردی در عراق چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟

سرنوشت ناسیونالیسم کردی بستگی به تحولات آینده این کشور دارد. اما قاعدتا مادامی که مسعود بارزانی یا هر شخصیت دیگری که بخواهد مساله ناسیونالیسم کردی و تحریک آن را دستاویزی برای رسیدن به اهدف و منافع خود یا حتی شکل گیری جامعه مستقل کردی بداند و از سوی دیگر اگر قدرت سیاسی در اختیار حزب و خانواده بارزانی یا هر حزب و خانوده دیگری باقی بماند و به موازاتش چرخش قدرت در اقلیم شکل نگیرد و نیز دولت اقلیم نتواند مشکلات اقتصادی را حل کند موج ناسیونالیسم کردی پس از عبور از تمام نخبگان و شخصیت های سیاسی کرد می تواند به یک افسار گسیختگی دچار شود که حتی اگر دولت مرکزی بغداد بتواند آن را کنترل کند باز این کنترل مقطعی خواهد بود و یقینا در آینده ای نه چندان دور باز مساله هویت کردی و مطالبات آن که در شکل استقلال کردستان عراق خود را نشان می دهد، مجددا سر باز خواهد کرد. لذا شاید ناسیونالیسم کردی از مسعود بارزانی و حتی کل خاندان بارزانی به دلیل قبض قدرت منجر شود، اما در واقعیت نمی تواند به از میان رفتن کامل آنها منجر شود، چرا که این خانواده از قدرت سیاسی و اقتصادی بالایی برخوردار است و با توجه به ریشه خانوادگی و تاریخی این حزب در مبارزات کردی می تواند بخشی از جامعه و طرفداران خود را حفظ کند.

در سایه روابط بافل طالبانی با دولت بغداد و نقش او در مساله کرکوک باعث دو پارگی در حزب اتحادیه میهنی شد به گونه ای کوسرت رسول علی در جایگاه معاون اول آقای بارزانی و نیز دبیرکل حزب اتحادیه میهنی بافل طالبانی را خائن به مساله کردستان معرفی کرد؛ آیا با توجه به این که این احتمال وجود دارد که مسعود بارزانی در پشت پرده قدرت به دنبال حذف آقای بافل طالبانی باشد، می تواند به اختلافات سیاسی در کردستان دامن بزند؟

به نظر می آید در آینده کردستان عراق اختلافات احزاب کمی تشدید خواهد شد و تا زمانی که جامعه مدنی کردستان عراق نتواند مانند جنبش تغییر یک حرکت نو و فضای جدید سیاسی را با تغییر از پایین به بالا را شکل دهند مشکلات با شدت وضعف ادامه خواهد داشت. اما این که این مساله چه زمان رفع خواهد شد، بستگی به تحولات آتی اقلیم، میزان تعامل اقلیم و دولت بغداد با هم دیگر و روابط اقلیم و جامعه بین الملل با هم خواهد داشت. اما گذار جامعه کردی به سمت دموکراسیزاسیون با تفاهم نخبگان جامعه سیاسی کردی قدری دشوار به نظر می رسد. به بیان دیگر متاسفانه مسعود بارزانی و رقبای او تا کنون نشان داده اند که چرخش قدرت و واگذاری دموکراتیک قدرت سیاسی برایشان چندان مهم نیست. چرا که هنوز معتقدند جامعه کردی باید از بالا به پایین هدایت شود و این نکته با توجه به باز شدن فضای سیاسی و ظهور احزابی چون گوران و ایجاد صداهای مخالف و گسترش آگاهی سیاسی جوانان کرد و به موازات آن رشد شبکه های اجتماعی و تکنولوژی های ارتباطی، ادامه وضع موجود برای سران اقلیم کردستان عراق بسیار دشوار خواهد بود. خانواده طالبانی و به ویژه بارزانی ها باید بپذیرند که برای همیشه نمی توانند شرایط و امتیازات کردستان را در اختیار داشته باشند. باید گفت که شرایط کنونی اقلیم با دهه 90 میلادی و جنگ های داخلی و قبل تر از آن مبارزه با رژیم بعث عراق بسیار متفاوت است. به بیان دیگر اکنون قدرت، افراد و شخصیت ها دیگر به بهانه تهدیدات امنیتی و جنگ های داخلی نمی توانند صداهای منتقد حاکمیت را خاموش کنند. چنان که اکنون بسیاری منتقد عملکرد بارزانی هستند و این سوال را دارند هنر سیاست و اداره مسعود بارزانی در این شرایط کجاست؟ آیا او نمی توانست تمام عواقب و حرکات دولت مرکزی بغداد را در خصوص همه پرسی پیش بینی کند؟ لذا تا زمانی که فرهنگ سیاسی کنونی از بالا به پایین، وضعیت کردستان عراق را تنظیم کند، کار به مراتب دشوار خواهد شد. هر چند که در مقاطعی ممکن است این انتقادات و اختلافات فروکش کند، اما یقینا در زمان و جای دیگری سر باز خواهد کرد.

 در پس این نقطه عطف اقلیم (استعفای بارزانی) شرایط و آینده کردستان را چگونه تحلیل می کنید؟

در کل وضعیت اقلیم به شرایط پیش از برگزاری رفراندوم باز خواهد گشت، اما وضعیت و شرایط کلی اقلیم به دو انتخابات آتی ریاستی و پارلمانی اقلیم کردستان و انتخابات پارلمانی دولت مرکزی عراق در سال 2018 بستگی دارد و در این راستا می توان سه سناریو را در تحلیل آینده اقلیم متصور بود؛ اولین سناریو این است که اگر حیدر العبادی دوباره به عنوان نخست وزیر عراق انتخاب شود و اگر این انتخاب با همراهی بخشی از اتحادیه میهنی کردستان عراق همراه باشد، معادلات کمی تغییر خواهد یافت، چرا که عبادی در صورت به قدرت رسیدن از طریق این کمک خواهد کوشید تا مدیریت پررنگ تری در مدیریت اقلیم به اتحادیه میهنی داده شود و در سایه این مساله ممکن است جا به جایی اساسی قدرت در اقلیم کردستان از بارزانی و حزب دموکرات به اتحادیه میهنی صورت بگیرد و بدین ترتیب مرکز ثقل قدرت از اربیل به سلیمانیه انتقال یابد. در سناریوی دوم وضعیت موجود در اقلیم استمرار یافته و به صورت دو دولت، اقلیم آرایش سیاسی خود را حفظ خواهد کرد؛ یعنی اربیل در دست حزب دموکرات و سلیمانیه در دست اتحادیه میهنی خواهد ماند و در این شرایط اقلیم همزیستی سیاسی خود را ادامه خواهد داد. سناریوی سوم که برخی آن را یک سناریو بدبینانه می دانند حاکی از آن است که دولت بغداد سیستم فدرالی و اداره خودمختاری را از کردستان عراق سلب خواهد کرد و این منطقه زیر نظر مستقیم بغداد اداره خواهد شد که البته این سناریو در شرایط کنونی کمی بعید به نظر می رسد، لذا باید منتظر ماند و دید که تحولات عراق کدام سناریو را رقم خواهد زد.

انتشار اولیه: یکشنبه 21 آبان 1396 / انتشار مجدد: سه شنبه 30 آبان 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>