دوشنبه 20 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:شنبه 27 آبان 1396      9:0
سرنوشتی که ترامپ رقم می‌زند

هنوز برای دموکراسی آمریکایی فرصت باقی است

بنابراین چه زمانی صدای ناقوس مرگ دموکراسی شنیده خواهد شد؟ اگر سال‌های 1900 را قرن آمریکا بنامیم، سال‌های 2000 عصر استبداد جدید خواهد بود؟

دیپلماسی ایرانی: دراین چند دهه چه تفاوت عظیمی ایجاد شده است. در اواسط دهه 90، آمریکایی ها و دیگران متقاعد شده بودند که مدل لیبرال دموکراسی آمریکایی موجی است که تماما آینده را در برگرفته است. پیمان ورشو فروپاشیده بود، دیکتاتوری های آمریکای لاتین به صندوق رای رو آورده بودند، حقوق بشر و نهادهای لیبرال در طیف های مختلف گسترده شده بود. این جمله فرانسیس فوکویاما در توصیف انسانیت مشهور شده بود که «انسان به پایان تاریخ رسیده است» و تام فریدمن به همه می گفت که عصر طلایی در آغوش کاپیتالیسم طلوع کرده است. ایالات متحده نمونه اصلی و البته موفق این مدل بود.

قابل پیش بینی است که سه رئیس جمهور بعد از این دوران همگی در آغوش آرمان های این مدل قرار داشتند. بیل کلینتون «استراتژی امنیت ملی و تعاملات بزرگ» خود را داشت و روی هدف گسترش دموکراسی ایستاد و معتقد بود که می توان آن را به هر جایی برد. جورج دبلیو بوش با «دکترین آزادی» سرکار آمد و هدفش «بالانس قدرت به نفع آزادی» بود و در دومین مراسم تحلیف خود آزادی را ماموریت مقدس آمریکا اعلام کرد. باراک اوباما حتی بیشتر به این هدف وفادار بود و به قول خودش برای سرنگونی ظلم در مناطق مختلف مانند لیبی یا سوریه کار کرد و در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2010 گفت: «هیچ حقی اساسی تر از توانایی بشر برای تعیین رهبران خود و حق تعیین سرنوشت وجود ندارد.»  در 20 سال گذشته آمریکا در این باور بود که جهان را به سوی آزادی، فضای باز و دموکراسی رهبری می کند.

حالا به سال 2017 بازگردیم. جایی که استبداد در حال رواج است. روسیه عملا با دیکتاتوری اداره می شود، رئیس جمهور چین، شی جین پینگ بیشترین قدرت را از زمان رهبری مائو به دست گرفته و پرنس محمد بن سلمان در عربستان سعودی دستگاه های مخالف را پاکسازی می کند و تمام قدرت بالقوه را به چنگ گرفته است. مصر بار دیگر در حکومتی وحشی، فاسد و دیکتاتوری نظامی فرو رفته است. رجب طیب اردوغان در ترکیه روزنامه نگاران و دانشگاهیان را سرکوب می کند و هزاران نفر را به بهانه های مختلف پاکسازی و راهی زندان کرده است. هیچ کس نمی داند در نهایت چه نوع حکومتی در سوریه برقرار می شود اما هرچه باشد به نظر دموکراسی در امان نخواهد بود. احزابی در مجارستان و لهستان بر سر کار آمده اند که آشکارا بر خلاف آرمان های لیبرال شعار می دهند و امروز آنها احتمالا فاقد شرایط لازم برای عضویت در اتحادیه اروپا هستند.

در عین حالت دولت ایالات متحده چه چیزی برای گفتن در مورد این روند دارد؟ در دولت ترامپ اکثر کلمات ستایش انگیزند. به هرحال این رئیس جمهوری است که دستگاه قضایی را خنده دار توصیف می کند و گفته تاسف می خورد که کنترل بیشتری بر اف بی آی ندارد. او جیمز کومی را اخراج کرده به این دلیل که درباره رابطه او و کمپین انتخاباتی اش با روسیه تحقیق کرده است. او همچنین مردی است که پیشنهاد کرده «ما به وزارت امور خارجه احتیاج نداریم» و «تنها فرد مهم خود من هستم». حالا آدمی بر سرکار است که فکر می کند سیستم ایده آل مملکت داری این است که رهبر به هرچه می خواهد برسد. متاسفم دونالد اما سیستم ریاست جمهوری و دولت آمریکا به گونه ای است که مدت های طولانی چنین ایده ای را رد کرده و در واقع عده ای جان خود را برای جلوگیری از چنین اعمالی فدا کرده اند. ترامپ اما به جای ایستادن روی سنت های آمریکایی و دموکراسی به عنوان یک راهنما، به رئیس جمهوری چین تبریک می گوید که قدرت بیشتری را کسب کرده و اوامر خود را در این کشور دیکته می کند. او همسو با بلندپروازی های شاهزاده عربستان گام برمی دارد. نیاز به گفتن نیست که چنین رفتارهایی خروج با شیبی تند از گذشته آمریکاست. مطمئنا ایالات متحده در گذشته رفتارهایی متناقض با پشتیبانی از دموکراسی داشته و با دیکتاتورها و ظالمان بر سر مسائل استراتژیک مهم متحد شده است اما هسته ای از ارزش های سیاسی و وفاداری به آرمان ها وجود داشت که هر دوی اینها این روزها درحال لگدمال شدن هستند.

این آینده رو به زوال چیزی نیست که مردم در دوران پس از جنگ سرد انتظار داشتند. اما به وجود آمدن آن هم چندان تعجب آور نیست. به جای انتقال قدرت از دستی به دست دیگر، تمام دموکراسی های بزرگ جهان در طول 25 سال گذشته با زخم هایی مواجه شدند. ایالات متحده به اتهاماتی نادرست به عراق حمله کرد آنجا را اشغال کرد و سپس از یک بحران مالی شدید رنج برد. نظام سیاسی داخلی آمریکا که همواره مورد اعتماد مردم بود با سیری نزولی و افزایش فزاینده ناکارآمدی مواجه شد. حتی بدتر نظام نخبگان تقویب نشد و این موجب دامن زدن به موجی پوپولیستی شد که در نهایت ترامپ از آن سر درآورد. در اروپا ایجاد نظام یورو با اشتباهات پیاپی سیاسی روبه رو شد و در نهایت بریتانیا تصمیم به خروج از اتحادیه گرفت. در نزدیک ترین متحد آمریکا، مجموعه ای از بی کفایتی ها از سوی نظام حاکم در بریتانیا از جرمی کوربین، نایجل فاراج، دیوید کامرون، ترزا می و بوریس جانسون مشاهده شد.

بنابراین چه زمانی صدای ناقوس مرگ دموکراسی شنیده خواهد شد؟ اگر سال های 1900 را قرن آمریکا بنامیم، سال های 2000 عصر استبداد جدید خواهد بود؟ همان طور که جیمز اسکات در کتاب خود اشاره می کند ترکیبی از استبداد و جاه طلبی معمولا منجر به تلاش برای مهندسی اجتماعی می شود که در نهایت باعث درد و رنج بزرگ انسان ها می شود و کاملا متفاوت با آن چیزی است که وعده داده شده است.

علاوه براین بسیاری از دیکتاتورهایی که ترامپ آنها را تحسین می کند خود با مشکلات خودشان درگیرند. ترکیه از منطقه ای که «هیچ مشکلی با همسایگان اش نداشت» تبدیل به کشوری شده که با همه همسایگان مشکل دارد و اقتصاد ترکیه نیز با بحران روبه رو است. پوتین در برخی بازی ها با دستی ضعیف روبه رو است و بد بازی کرده است. اقتصاد روسیه هنوز شکننده و مشکلات اجتماعی حل نشده است. مصر هنوز دچار فاجعه است و تلاش های محمد بن سلمان برای مهندسی سیاسی و اقتصادی سعودی تبدیل به قماری بلندمدت شده است. علاوه براین سیاست خارجی بن سلمان در یمن، سوریه و قطر یک شکست تمام عیار بود. حتی چین نیز با مشکلاتی جدی روبه رو است و امضای شی روی طرح نوآورانه «یک کمربند یک جاده» در پایان بیشتر به سمت یک شکست حرکت می کند.

ایالات متحده و دیگر دموکراسی های بزرگ دو دهه است که نقش خود را بد بازی کرده اند اما آنها ظرفیت اصلاح را دارند. ارزش دارد که به یاد بیاوریم ایالات متحده زودتر از هر کشوری از بحران اقتصادی سال 2008 بیرون آمد و آنچه اوباما به آن دست یافت هرگز به اندازه کافی مورد تقدیر قرار نگرفت. همچنین این نکته مهم است که اصلاح آمریکا در شرایط فعلی نیاز به اقدامات تند و ساختارشکنانه ندارد بلکه تنها نیاز به طرحی در سیاست داخلی و خارجی دارد که به طور جدی دنبال شود. این خبر خوبی برای آمریکایی هاست که در کوتاه مدت سرنوشت کشور همچنان در دستان خود ماست. هرچند هنوز تضمینی وجود ندارد اما زود است که دموکراسی خود را بفروشیم و آنچه بیش از هر چیزی می پسندم این است که رئیس جمهور فعلی ما از انجام کارهایی که امروزه می کند، دست بردارد.

منبع: فارن پالیسی/ مترجم: روزبه آرش



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>