چهارشنبه 5 ارديبهشت 1397

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:سه شنبه 19 دى 1396      9:44
اقدامی که نه تنها مصداق دخالت بلکه بی شرمانه است

نقدی بر توئیت های ترامپ درباره حوادث اخیر ایران

مهدی مطهرنیا در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: توئیت جمعه شب ترامپ در باب سرکوب معترضان در ایران را می توان از سوی سخنگوی وزارت امور خارجه و به درستی بر طبق قوانین بین المللی؛ دخالت در امور داخلی خواند؛ و با موضع گیری سران قوا و حکومت آن را نه مداخله جویانه، که بیشرمانه خواند.

نویسنده: دکتر مهدی مطهرنیا

دیپلماسی ایرانی:

باریخ شناسی سیاسی

«سه گانه های آبگونگی» شامل «اتاق شیشه ای»، «گوی بلوری»، و «فلک آبگینه «1؛ را که می نگاشتم؛ بر آن بودم که نشان دهم در جهان پیشاروی ما نه تنها نظام موجود؛ و زمانه زمینی ما در حال فشرده شدن پرشتاب دائمی است؛ که در جهان آینده کیهان هستی در فراشتابی معنادار، قابل پویش و پردازش می تواند ما را دچار غافلگیری های شگفت انگیز کند.2 مطالعات آینده ها را باریخ شناسی خوانده ام که خود، حدیث مفصلی دارد. در باریخ شناسی سیاسی که جدای از چارچوب بندی های خاص آن؛ که در کتابی به همین عنوان آورده ام باید به ادبیات سیاسی متعهد بود.

 ادبیات – سیاسی، ادبیات دشمن و دوست ندارد. ادبیات سیاسی، به مجموعه متون تحقیقی – تبیینی "نظم و نثر" گفته می شود که وسیله ای برای تنویر افکار عموم است و به نوعی به هر نوشته دارای ارزش علمی – پژوهشی گفته می شود که دارای ارزش سیاسی است. از سوی دیگر از بازی های سیاسی و نبردهای شدید برای کسب کرسی های قدرت دوری می کند و به عنوان یک نظاره گر دارای نظام ممکن شناخت، و رادار آینده، به دیده بانی محیط بازی های سیاسی می نشیند.

 در ادبیات – سیاسی؛ نوع حکومت و انواع آن، یا مردم و دولت، در سیر زمان و زمانه هدف دانایی سیاسی، و ژرفانگری انتقادی هستند. در ادبیات سیاسی، به هر چه دست می زنی ایجاب می کند که از آن انتقاد شود، و «پرده پوشی و مدارا، خالف اصل انتقاد است.» از این رو ادبیات سیاسی به عنوان ادبیات متکی بر عقالنیت و واقع گرایی انتقادی است. از "مبارزه، رقابت ، و درگیری های سیاسی" دوری کرده و به تعمد، باز می ماند؛ و به تحلییل، تبیین، و تدوین انتقادی شجاعانه رفتارها و کنش های سیاسی محیط رقابتی سیاست عملی؛ به دور از فعالیت های سیاسی مرسوم؛ می پردازد.

در این جا استفاده از واژگان کالم محور دشمن برانگیز؛ نفوذ محور، ارتباط گریز، همگی در ادبیات سیاسی؛ راه چاره یی برای گریز از انتقاد، و نقدپذیری درونی و در نتیجه پذیرش پیامدهای تخریب کننده آن به حساب می آید. دوری از این جهت گیری شبه پارادایمی پر معنا؛ همراه با گسترش سازماندهی شده و بوروکراتیک گریز از ادبیات سیاسی؛ چارچوب واره های حکومتی را به سراشیب سقوط پنهان در می کشد - این در محیط انسانی که مردمانش در طول تاریخ آموخته اند که استاد پنهان کاری باشند؛ بیشتر معنادار می شود - در ادبیات سیاسی فرمول های کاربردی رهیافتی آینده اندیشانه دارند.

در بافت متن تحوالت پیشاروی؛ در ساحت سیاست و در بافت متن "سه گانه های آبگونگی"؛ اکنون در اتاق شیشه ای زیست می کنیم. فاصله زمانی، مکانی، مرده اند. فضای ارتباط به اندازه ی یک تارمو شده است. دانایی رو به گسترش است. هر چند؛ مجرب نیست. سخن گفتن از مفاهیمی چون شرق و غرب؛ شمال و جنوب، و ملیت ها و هویت های تعریف شده کالسیک در واقعیت؛ و امر واقع امروز، در شتابی معنادار بی معنا می شوند. هویت های تک سرنشین دانش بنیاد با جهت گیری مازاد نشانگان در لایه های گوناگون حیات و حیاط آدمی بر ساخته می گردند. قوانینی چون بند 2 ماده هفت منشور سازمان ملل متحد در باب حق حاکمیت ملی نیز دیگر کاربرد عملیاتی نخواهند داشت. نفوذ در جایگاه مایه نخاعی ارتباط در پرتو رشد فناوری های ارتباطاتی در ساخت بافت ساحت سیاست به طور توأمان پذیرفته و مشروع تلقی می شوند. فضای مجاری که نه، بل واقعیت موازی بر زندگی بشر استیلای ارزشی پیدا می کند؛ و....

اما؛ ما هنوز در عصر تفکرات کلاسیک خود چون آلیس در سرزمین عجایب عرق ریزان و خود فربه خوان؛ نمی خواهیم واقعیت ها را بپذیریم و بدانیم که این تنها حقیقت است که وجودی بی زمان دارد؛ و همه آن چیزی که ما واقعیت می خوانیم، در واقعیتی به نام زمان حکم مجاز دارند و مجازیتی دیگر می تواند بر واقعیت آن ها، امر واقع دیگری را تحمیل و دیکته کند.

توئیت جمعه شب ترامپ در باب سرکوب معترضان در ایران را می توان از سوی سخنگوی وزارت امور خارجه و به درستی بر طبق قوانین بین المللی؛ دخالت در امور داخلی خواند؛ و با موضع گیری سران قوا و حکومت آن را نه مداخله جویانه، که بیشرمانه خواند. اما، باید بپذیریم در سه گانه های آبگونگی؛ این واژگان از متن به حاشیه می روند. جهان آن اندازه کوچک شده است که همه در باب همه چیز سخن می گویند و موضع می گیزند. ما در تهران ترامپ را گاه نزدیک به مواضع خود و گاه نه تنها دور از مواضع که دلقکی بازیگر می خوانیم. او هم گاه حکومت ما را متمدن و با فرهنگ و گاه دروغ گو و دیکتاتور می خواند. ما در تهران ترامپ را گاه نزدیک به مواضع خود و گاه نه تنها دور از مواضع که دلقکی بازیگر می خوانیم. او هم گاه حکومت ما را متمدن و با فرهنگ و گاه دروغ گو و دیکتاتور می خواند. این دو گفتمان رویارویی دو اندیشه هم جنس ولی نا همرنگ در دو سوی طیف پست نومحافظه کارانه ی اصولگرای دینی و رئالیسم تهاجمی لیبرالیستی است. طیفی که کلام محور 3 است. که می تواند پرتابشگر ما به سوی سه آینده باشد:

  1. فرپندار 4 نه بزرگ و رویارویی منهدم کننده
  2. فرپندار بله بزرگ یا صلح محترمانه
  3. فرپندار طوفان در خلیج خشم

باشد. در فرارشته باریخ شناسی آن هم در حوزه ادبیات سیاسی؛ باید بسی دقیق نگریست، دانایی حاصل ساخت، تجزیه تحلیل تئوریک

نمود؛ ارزیابی و نه قضاوت آزادانه و عادلانه داشت؛ شجاعانه نه متهورانه به بیان آن همت نهاد.

بار الهی ملت و ایران عزیمان پاینده باد

 

  1. آبگینه همان بلور است اال آنکه آبگینه را شفافی از صنعت است؛ و گوی را از معدن
  2. Futures Studies
  3. Logocentric
  4. Scenario


کلمات کلیدی : دونالد ترامپ - ایران
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>