چهارشنبه 2 اسفند 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:شنبه 21 بهمن 1396      10:4
برای پکن غیرممکنی وجود ندارد

چین در حال صعود: دیالکتیک عین و ذهن و گذار هژمونیک

چین برای گذار هژمونیک نیازمند نوعی بازسازی سیاسی و اقتصادی در نظم جهانی پیش‌رو است. عنصر کلیدی این تجدید ساختار اقتصادی و سیاسی نظم جهانی، تغییر در فرایند انباشت جهانی سرمایه به مرکزیت چین است.

وحید قربانی[1]؛ عیسی مرادی افراپلی[2]

مقدمه

دیپلماسی ایرانی: چین برای رسیدن به جایگاه هژمونیک جدا از ظرفیت های تولید مادی و توانایی های نظامی که به عنوان موتور محرکه گذار هژمونیک به شمار می آیند، به نوعی همگرایی فکری در سطح جهانی نیاز دارد. از این منظر، چین باید جدا از قدرت نظامی به منظور سرکوب و مرعوب ساختن دولت های متخاصم آینده، از ایدئولوژی قوی برای کسب رضایت دولت های متحد برخوردار باشد.

چین مرکز اصلی تولید و انباشت سرمایۀ سرمایه داری جهانی!

یکی از بحث های محافل فکری روابط بین الملل و علم سیاست، صعود چین در مسیر جایگاه یک دولت هژمون است  (1)، هرچند ما معتقدیم که چنین امری چندان موفقیت آمیز نبوده است، اما به هر صورت، این کشور به دنبال افول هژمونی ایالات متحده از اواخر قرن گذشته و شکل گیری  دورۀ نظم غیرهژمونیک، برای رساندن خود به جایگاه رهبری نظم هژمونیک آینده تلاش می کند.

چین با تغییر نگرش نخبگان و ارادۀ جدی آنها برای هدایت این کشور به مسیر توسعه در اواخر قرن بیستم، به عنوان یک دولت غیر اروپایی به جرگه قدرت های کاندیدای هژمونیک پیوست. هرچند چین با قدرت فزایندۀ اقتصادی و افزایش تولید، تغییر در موازنۀ قدرت و انباشت سرمایه، یکی از پایه های نظم هژمونیک جهانی جدیدی را شکل داده است، اما همچنان این هنجارهای غربی هستند که بر نظام بین الملل حاکم اند و پیام های فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیکی آن به سوی غیراروپایی های جهان صادر می شوند.

چین اکنون در رتبه ای بین سه قدرت بزرگ جهانی قرار گرفته، اما جهت گیری های آن در این چند دهه اخیر همچنان در راستای حفظ وضع موجود منطقه ای و نظم جهانی بوده است. چین برای گذار هژمونیک نیازمند نوعی بازسازی سیاسی و اقتصادی در نظم جهانی پیش رو است. عنصر کلیدی این تجدید ساختار اقتصادی و سیاسی نظم جهانی، تغییر در فرایند انباشت جهانی سرمایه به مرکزیت چین است. چیزی که اکنون وجود دارد، نوعی رقابت ساختاری در بین مناطق سه گانه اصلی اقتصاد جهانی است، که به معنای پایان نظم هژمونیک تحت زعامت آمریکا است. هرچند موازنۀ سیاسی همچنان به وجود نیامده است، اما اقتصاد جهانی وضعیتی مشابه سه قطبی پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارد. چین در حال صعود در میان این مناطق سه گانه در حال تبدیل شدن به عنوان مؤثرترین منطقه انباشت سرمایۀ جهانی است. شاید مضحک باشد، اما چین کمونیست اکنون به عنوان مؤثرترین مرکز تولید و انباشت سرمایۀ نظام سرمایه داری جهانی عمل می کند.

ضرورت دیالکتیک عین و ذهن برای گذار

هرچند انباشت سرمایه و افزایش توان اقتصادی چین، افزایش توانایی ها و سرمایه گذاری نظامی این کشور را در پی داشته است، اما این کشور فاقد قدرت ایجاد رضایت و اقناع به عنوان ضلع دوم مفهوم هژمونی است. این احتمال اکنون وجود ندارد که چین بتواند به همان جایگاه قدرت هژمونیکی که در قرن گذشته آمریکا داشته برسد، زیرا پیش افتادن در اقتصاد و افزایش انباشت سرمایه تنها مشخصۀ یک قدرت هژمونیک نیست. جنبه های سیاسی و فرهنگی قدرت هژمون هم باید به صورت همزمان برای تبدیل قدرت اقتصادی به سمت قدرت سیاسی و نظامی مورد توجه قرار گیرند. اما مسئله اینجاست که چگونه چین می تواند قدرت اقتصادی خود را به قدرت نظامی، سیاسی و فرهنگی در نظام جهانی تحول دهد. به عبارت بهتر، چین به دیالتیک عین و ذهن برای دستیابی به جایگاه هژمونیک نیاز دارد.

چین با محدودیت قدرت نظامی مواجهه است، اما مهمتر از محدودیت نظامی که در یک روند طولانی افزایش قدرت اقتصادی قابل حل است، توانایی ها سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکی آن در سطح جهانی است. باتوجه به قدرت اقناعی پایین چین، استراتژیست های این کشور با ارادۀ جدی در مسیر رفع این ضعف گام بر می دارند.

دولت چین اکنون علاقه مند به ترویج نقش خود به عنوان یک شریک همکار و به ظاهر خوش خیم در ائتلاف بین مناطق مرکزی سه گانۀ آمریکای شمالی، اروپای غربی و آسیا-پاسفیک است. این امر در طول زمان قدرت اقناعی دولت چین و توانایی آن را در نهادهای هدایت کنندۀ سرمایه داری جهانی افزایش می دهد. چین تلاش می کند که جایگاه و نفوذ خود را در سطح جهانی از طریق توسعه روابط دوجانبه و شرکت در نهادهای چندجانبه تقویت و در همان حال محیط خارجی باثباتی را برای توسعۀ داخلی خود شکل دهد.

چین هم اکنون برای رهبری نظم بین المللی، به دنبال افزایش همکاری های بین المللی در عرصه های مختلف اقتصادی و تجاری، ایجاد صندوق سرمایه گذاری، شرکت در سیاستگذاری های زیست محیطی و تغییرات آب و هوایی، مبارزه با تروریسم جهانی و سیاست عدم اشاعه، تلاش های برای حفظ صلح، بازسازی و ثبات در شرق آسیا، افغانستان، خاورمیانه، افریقا است. استراتژی هایی نظیر کمک به یکپارچگی اقتصادی بیشتر (طرح های نظیر جادۀ ابریشم)، سرمایه گذاری های کلان و میلیاردی در سراسر جهان، همکاری اقتصادی در راستای حل اختلافات استراتژیک بین کشورها، توافقنامه های تجاری به نفع همه طرفین همه و همه در راستای افزایش قدرت نهادسازی چین، و افزایش قدرت اقناع سازی به عنوان بازوی دیگر یک قدرت هژمونیک است.

البته شاید کمی دور از ذهن باشد، اما باید به صراحت عرض کنیم که گام برداشتن چین در مسیر گذار هژمونیک، مستلزم دگرگونی «اساسی» در نظم سرمایه داری جهانی نیست. ایالات متحده از سال 1945 تا دهۀ 1970 بدون تغییر اساسی در نظام سرمایه داری، جایگزین بریتانیایی شد که جایگاه هژمونیک آن در اواخر قرن نوزدهم مورد چالش قرار گرفته بود. نظم سرمایه داری، همان اصول تعیین کننده اقتصاد سیاسی جهانی بود، اما جای قدرت هژمونیک تغییر یافت. هرچند دشوار است که چین رهبر نظمی باشد که زمینه و کانتکس آن، فرهنگی غربی است، اما با تحولات فرهنگی ناشی از جهانی شدن و تبادلات «میان فرهنگی» آینده، چین راه غیرممکنی در پیش ندارد و می تواند با تقویت پایه های ذهنی قدرت (عناصر و مؤلفه های سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک) در کنار افزایش قدرت عینی (اقتصادی و نظامی)، جایگاه هژمونی را در سرمایه داری جهانی بگیرد. هژمونی که هنجارها، نهادها، رویه های جهانشمول و قواعد رفتاری را برای دولت ها و سایر نیروها در عصر جهانی شدن سرمایه داری تعیین می کند.

یادداشت ها:

1) برای سال ها است که اندیشمندان صحبت از گذار هژمونیک چین سخت می گویند. حتی ریچارد ند لیبو و همکارش از موفقیت چین در این زمینه سخن می رانند! نگاه کنید به:

Lebowm, Richard Ned and Valentino, Benjamin (2009), "Lost in transition: a critical analysis of power transition theory", International Relations, Vo. 23, pp. 389-410.

برای مطالعاتی دیگر، نگاه کنید به:

Friedberg, Aaron L. (2005), "The future of United States–China relations: is conflict inevitable?", International Security, 30, Vol. 2, pp. 7–45.

Shirk, Susan (2007), China: Fragile Superpower, New York: Oxford University Press.

Beyer, Cornelia (2009), "Hegemony, equilibrium and counter power: a synthetic approach", International Relations, Vol. 23, No. 3, pp. 411-427.

همچنین رهبران چین نیز از رهبری چین بر نظم جهانی سخن می رانند. نگاه کنید به سخنان وزیر امورخارجه چین:

Wang Yi (2017), "Embarking on a New Voyage of Belt and Road Cooperation", online: http://www.cpifa.org/en/cms/item/view?table=book&id=217.

 

[1]. وحید قربانی، کاندیدای دکتری روابط بین الملل دانشگاه شهید بهشتی (Vahid_ghorbani@hotmail.com)

[2] . عیسی مرادی افراپلی، کاندیدای دکتری روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی (isa.moradi1361@gmail.com)

انتشار اولیه: جمعه 6 بهمن 1396 / انتشار مجدد: شنبه 21 بهمن 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>