دوشنبه 30 بهمن 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 27 بهمن 1396      12:59
نودو دومین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

جورج حبش چگونه فعال سیاسی شد

قبل از نکبت من نقش یک انسان عادی را داشتم، شهروندی که آزار و اذیتی که به ملت فلسطین به دست نیروهای اشغالگر بریتانیایی و باندهای صهیونیستی می رفت و به زور بر زمین هایشان مسلط می شدند را حس می کرد و با آن زندگی می کرد. تا تاریخ نکبت هیچ نقش متمایزی در سطح عملیات مبارزه جویانه انجام نمی دادم.

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش نود و دوم این کتاب را می خوانید:

فصل اول

آغاز انگیزه جنبش های ملی گرایان عرب

چگونه جورج حبش دنیای سیاست را درنوردید و مبارزه را آغاز کرد؟ آغاز آن از کجا بود؟

برای این که با تو و خودم صادق باشم می گویم، قبل از نکبت سال 1948 ]زمانی که سرزمین های فلسطینیان توسط صهیونیست ها اشغال شد که اعراب آن را روز نکبت نامیدند[ من زندگی خیلی ساده ای داشتم، اما سیاست مانع خاصی برای من نبود که درگیر هر گونه فعالیت سیاسی نشوم. قبل از نکبت من نقش یک انسان عادی را داشتم، شهروندی که آزار و اذیتی که به ملت فلسطین به دست نیروهای اشغالگر بریتانیایی و باندهای صهیونیستی می رفت و به زور بر زمین هایشان مسلط می شدند را حس می کرد و با آن زندگی می کرد. تا تاریخ نکبت هیچ نقش متمایزی در سطح عملیات مبارزه جویانه انجام نمی دادم.

با وقوع نکبت تحولی حاد در زندگی من در جهت عملیات ملی و قومی روی داد. این آغازگر بود و دروازه ورود من به درگیری های سیاسی بود. همه اینها تحت فشار فضای کلی ای بود که نکبت به وجود آورد، یعنی بیرون راندن ملت فلسطینی و شکست ارتش های عربی، فضایی که برای عموم میهن عربی و در فلسطین به خصوص لبنان به وجود آمده بود، هر انسان آزاده ای را بر آن می داشت که بر ضرورت واکنش به نکبت فکر کند.

در آن موقع همچنان دانشجویی در دانشگاه امریکایی در بیروت بودم، فضای عمومی در لبنان و در دانشگاه امریکایی به خصوص و داخل مدارس واقعا بیش از آن چه تصور می شود، متشنج بود.

در این مرحله به جمعیت «عروة الوثقی» پیوستم، این جمعیت فعالیت های قومی فعالی علیه تشدید رسانه ای و فرهنگی داشت به خصوص در سطح نشست های عمومی که در آن بسیاری از متفکرها و ادیبان عرب حضور داشتند به گونه ای که در این دوره، چه در درون جمعیت چه خارج از آن، درباره دلایل شکست ارتش های عربی و چگونگی از دست رفتن فلسطین و راه های استرداد آن بحث می شود. فکر می کنم مهمترین پاسخ ها که بیشترین موضوعیت را داشت و بیشتر از همه عملی بود را دکتر قسطنطین زریق در کتاب مشهورش تحت عنوان «معنای نکبت» ارائه کرد! همچنین کتابی که ساطع الحصری منتشر کرد که در آن درباره دلایل شکست 7 روزه ارتش های عربی در برابر باندهای صهیونیستی نوشته بود که به طور خلاصه می گفت: وقتی اعراب از هم پاشیدند و تقسیم شدند که وحدتشان که عامل اصلی آنها بود از بین رفت، این مساله عامل اصلی شکستشان در برابر دشمن بود.

در خلال این تجمعات و جمعیت بود که با برادر بزرگ مرحوم کمال جنبلاط آشنا شدم، همچنین شاعر بزرگمان عمر ابو ریشه را شناختم که او را در یکی از نشست های جمعیت دیدم که شعر ناشنوا هستم او احساسات حاضران را برانگیخت.

در این دوره گفت وگوها داخل دیوارهای دانشگاه میان طرف های ملی و گرا و طیف های کمونیست انجام می شد. اختلافات متمرکز بر مشروعیت تصمیم تجزیه فلسطین و اعتراف به آن بود، به گونه ای که کمونیست ها با توجه به مواظع اتحاد جماهیر شوروی که تصمیم به تجزیه را تایید می کرد، طرفدار تجزیه بودند. ما مواضع کمونیست ها را می دیدیدم که پیروی مطلق به اتحاد جماهیر شوروی داشتند. همچنین انتخابات درون جمعیت بین طیف های ملی گرا – از جمله بعثی ها – و طیف کمونیست می چرخید، افکار عمومی متمایل به سود ملی گرایان بود در نتیجه نتایج انتخابات به سود جریان ملی گرا شد، من به عنوان معاون رئیس جمعیت نامزد شدم و پیروز شدم. در سال بعد برای منصب ریاست جمعیت نامزد شدم و پیروز شدم.

ادامه دارد...  



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>