دوشنبه 3 مهر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:جمعه 24 شهريور 1396      11:10
هفتادمین بخش از کتاب «اسرار جعبه سیاه»:

انیس نقاش از حمله به اوپک می گوید

بر اساس طرح، می بایست ما وزرا و کارمندها را به مجموعه هایی تقسیم می کردیم. مجموعه دشمنان که شامل ایران و عربستان می شد و مجموعه بی طرف ها که کویت و نیجر و اندونزدی و هر کس که ارتباطی به موضوع نداشت را شامل می شد. و مجموعه کشورهایی که شبه هم پیمان با قضیه فلسطینی بودند که شامل عراق و الجزایر و لیبی یا کشورهای «جبهه مقاومت» می شد.

 

دیپلماسی ایرانی: قرن بیستم به گفته بسیاری از مورخان، قرن تحول های شگرف بوده است. قرنی که در آن جنگ های بی نظیر تاریخ نظیر جنگ های جهانی اول و دوم رخ دادند و تاریخ بشریت به دست افراد و سیاستمدارانی که هر کدام طرحی برای رسیدن به مصالح و منافع خود داشتند، تغییرات شگرف یافت که مسیر طبیعی بسیاری از امت ها و کشورها را تغییر داد. در این میان تقسیم جهان به جهان غرب و جهان سوم تعابیری نامتجانس به وجود آورد که از درون این تناقضات افراد تحول خواهی ظهور کردند که در حقیقت می خواستند در برابر خواسته ها و طرح های منفعت طلبانه جهان غرب بایستند. افرادی که آرمان خواهانی بودند که گمان می کردند آرمانشان آن قدر قدرت دارد تا بتواند در برابر قدرتبل های بزرگ جهان بایستد و رویای مدینه فاضله آنها را تحقق بخشد. کتاب "اسرار جعبه سیاه" گفت وگو با چهار نفر از همین آرمان خواهانی است که تلاش کردند به خیال خود قدرت های بزرگ را وادار به تسلیم در برابر اراده آهنین خود کنند. افرادی که جهان غرب آنها را تروریست های بین المللی نه آرمان خواه می داند. در این جا بخش هفتادم این کتاب را می خوانید:

موعد شما کجا بود؟ و چگونه در وین یکدیگر را دیدید؟

موعد ما به این شکل بود: در چند روز اول از ساعت شش تا هفت شب به اوپرا بروم، و منتظر بمانم تا خودش بیاید. نمی دانم از کدام راه آمد و چه گذرنامه ای را استفاده می کرد. همان طور که او هم نمی دانست من از چه راه وارد شدم.

آیا این از شروط امنیتی بود؟

بله. هماهنگی با کامل بود که راه مرا می دانست و کارلوس راه خودش را بدون این که من بدانم ترتیب می داد.

آیا کمال عملیات را از بیروت مدیریت می کرد؟

بله از بیروت انجام می داد.

و ودیع؟

از عدن. بعد در وین یکدیگر را دیدیم. اولین کسانی که رسیدند کارلوس و من بودیم. بعدا، آن جوان و دختر آلمانی رسیدند. آخرین کسانی که رسیدند هم یوسف (فلسطینی) و جوزف (لبنانی) بود. ارتباط من با این دو نفر آخر مستقیم بود برای این که محل سکونتشان را در هتل تامین کنم. شیوه دیدارمان همان شیوه ملاقات در اوپرا بود. کارلوس متوجه کارهای دیگران بود. کارلوس در یک آپارتمان اقامت داشت و من در هتل. وقتی که مجموعه تکمیل شد، عملیات جمع آوری اطلاعات را افزایش دادیم، از اماکن محل اقامتمان شروع کردیم، تا به این ترتیب همه افراد مجموعه از جزئیات مطلع شوند.

به استناد دیدارم از مقر اوپک، کارلوس با همان شیوه به آن جا رفت، به این بهانه که میان مقر و سفارت اشتباه کرده، و بر اساس تحصیلات من در مهمندسی دکور توانستم برای ساختمان طرح ریزی کنم و پیش بینی کنم که سالن جلسات کجا برگزار می شود. قبل از اجرا به 48 ساعت، دو آلمانی ها (جوان و دختر) از خارج از مجموعه آمدند و با خودشان سلاح ها را آوردند. مسئولیتشان فقط آوردن اسلحه بود. آنها وابسته به «گاردهای سرخ» آلمان بودند. فقط به ما سلاح ها را دادند. بعد تصمیم گرفتیم که نشست دیگری را شب قبل از عملیات برگزار کنیم. در همان آپارتمان ماندیم، آپارتمان کارلوس، به گونه ای که هر کدام از ما آموزه های لازم را دید. صبح زود، دو آلمانی با اسلحه آمدند. اما ما ماندیم تا این که وقت عملیات برسد.

سوار قطار (تراموا) شدیم، قطار ما را به ایستگاهی که حدود 15 متر از مقر اوپک فاصله داشت رساند. سلاح ها را در ساک ورزشی گذاشتیم، همه نیاز به ساک نداشتند. من تفنگ ها را حمل می کردم، یکی هم می بایست مسلسل را حمل می کرد که نیاز به ساک داشت، به طور خاص کارلوس و جوزف.

از ایستگاه خارج شدم در حالی که سرمای سختی بود، دو نیروی پلیس را در آن جا دیدیم با آنها خوش و بش کردیم. همه چیز به شکل خوبی پیش می رفت، دو پلیس متوجه هیچ چیز نشدند. حتی ما، خیلی ساده، از آنها محل کنفرانس را پرسیدیم. از ساک هایی که همراه داشتیم فکر کردند که ما خبرنگاریم. برای همین مکان را به ما نشان دادند. البته ما طبقه ای که مقر اوپک در آن واقع بود را می شناختیم، وقتی که از دو پلیس سوال کردیم قبل از هر چیز می خواستیم جلوی هر گونه اشتباه یا سوء تفاهم را گرفته باشیم. سوالاتمان را با پرسیدن درباره زمان کنفرانس و مکان نشست تکمیل کردیم. سوال های روتینی معمولی بودند. پلیس ها طبقه اول را به ما نشان دادند. به مقر نشست رفتیم و شروع کردیم مکان را تصرف کردیم. بر اساس طرح به دو مجموعه تقسیم شدیم: اولی بر ورودی اصلی با سنترال و منشی هایش مسلط می شد، و دیگری تصرف را کامل می کرد. این بخش آخر خودش به دو قسمت دیگر تقسیم می شد، هر کدام از آنها بازرسی یک طرف راهرو را بر عهده می گرفت. من مسئولیت بازرسی از طرف راست را بر عهده گرفتم در حالی که تفنگم در دستم بود. در چهار یا پنج اتاق را که در آنها کارمندها بودند باز کردم. سالن اجتماعات آخرین اتاق بود. در آنها باقی نیروها را گذاشتم، هنوز نقاب نپوشیده بودیم. من یک کلاه خز و یک پالتوی بلند پوشیده بودم برای همین هیچ کس نمی توانست ویژگی های ظاهری مرا تشخیص دهد، به خصوص که به سرعت هم حرکت می کردم. وقتی که وارد سالن شدیم نقاب هایمان را پوشیدیم تا نتوانند خیلی محو صورت هایمان شوند.

همه در جلسه بودند. به محض ورود من دو گلوله به طرف سقف شلیک کردم. همه روی زمین دراز کشیدند. مجموعه سوم کارمندها را به سالن آورد. مجموعه ای از محافظ های شخصی در سالن انتظار بودند. دو نفر از آنها کشته شدند که یکیشان عراقی و دیگری لیبیایی بود. باقی وزرا محافظ نداشتند. این دو محافظ تلاش کرده بودند که دو دختر جوانی که با ما بودند را به این گمان که ضعیف تر هستند هدف قرار دهند اما آنها زودتر با گلوله آنها را از پا در آوردند.

همه کارمندها در سالن جمع شدند. وقتی بالا رفتیم ببینیم چه شده است، درگیری ساده ای میان دو پلیسی که در ورودی ساختمان بودند در افتاد. بعد مجموعه ای از نیروهای ویژه از راه رسید و درگیری شد، در خلال آن رفیق آلمانی ما زخمی شد. با این حال ما بر اوضاع مسلط باقی ماندیم. بر اساس طرح، می بایست ما وزرا و کارمندها را به مجموعه هایی تقسیم می کردیم. مجموعه دشمنان که شامل ایران و عربستان می شد و مجموعه بی طرف ها که کویت و نیجر و اندونزدی و هر کس که ارتباطی به موضوع نداشت را شامل می شد. و مجموعه کشورهایی که شبه هم پیمان با قضیه فلسطینی بودند که شامل عراق و الجزایر و لیبی یا کشورهای «جبهه مقاومت» می شد.

بعد از این که به این شکل آنها را تقسیم کردیم نیتمان را فاش کردیم. شادی بارزی روی صورت وزیر عراقی ظاهر شد، و بر باقی دیگر اعضای مجموعه اش هیچ نگرانی ظاهر نشد.

اما مجموعه اول، عربستان و ایران، نگرانی شدیدی احساس کردند. احمد زکی یمانی، وزیر نفت عربستان تلاش کرد حرفی بزند و نشان دهد که قضیه فلسطینی را تایید می کند، و هیچ احساس دشمنی ندارد. اما هیچ جوابی به او ندادیم. بعد اعلام کردیم که ما مجموعه عربی انقلابی هستیم که از قضیه فلسطینی حمایت می کند، که ما آنها را گروگان گرفته ایم و با دولت اتریش مذاکره می کنیم. اول خواستیم که سفیر لیبی در وین حاضر شود. اما او سفر بود، بعد نفر دوم سفارت عراق آمد و به او ابلاغ کردیم که بیانیه ای داریم که باید در ساعت های خبری اخبار اتریش پخش شود که در حمایت از قضیه فلسطینی است.

اسم مجموعه چه بود؟

«دستان انقلاب عربی».

ادامه دارد...  

 



کلمات کلیدی : اسرار جعبه سیاه
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>