سه شنبه 21 آذر 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 18 بهمن 1395      10:17

نظم برآمده از جهان پس از ترامپ

نویسنده: دکتر مجید روحی دهبنه، عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت.

پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات 8 نوامبر 2016آمریکا و تحلیف او به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور این کشور، موجی از ترس و هراس را هم در سیستم داخلی و هم در نظام بین الملل برانگیخته است. بر این اساس، اولین سؤالی که ذهن بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران را به خود مشغول داشته است،  این است که ریاست جمهوری ترامپ با آن ویژگی های سیاسی و شخصیتی اش چه پیامدهایی بر روابط بین الملل خواهد داشت؟ آیا روابط بین الملل به سوی صلح و ثبات بیشتری خواهد رفت و یا اینکه با بی ثباتی و بی نظمی بیشتری در روابط بین کشورها مواجه خواهیم بود؟ و به طور کلی نظم برآمده از جهان «پسا ترامپ» چگونه نظمی خواهد بود؟

1-هرچند گفته می شود که سیاست در آمریکا  فردی و شخص محور نیست و این که تصمیم گیری در آمریکا سیستمی و رئیس جمهور نیز بیشتر مجری سیاست ها و اهداف کلان این کشور خواهد بود و بر این اساس نمی توان گفت که ترامپ نیز بتواند تغییرات خیلی جدی در سیاست داخلی و خارجی آمریکا ایجاد کند، اما با توجه به برخی ویژگی های شخصیتی ترامپ که از جمله به برون گرایی بالا، خودشیفتگی، توافق پذیری پایین، پر هیجان، سرسخت، عملگرا، اقتدارگرایی همراه با تمایلات نظامی گری، سخت گیری و خلق و خوی پرخاشگری او اشاره شده است، او نیز در وعده های انتخاباتی خود سیاست سخت گیری در خصوص مهاجران، خروج از پیمان ترانس-پاسفیک، بازنگری در توافق هسته ای با ایران و ... را مطرح کرده و برخی از اینها از جمله خروج از توافق ترانس –پاسفیک، احداث دیوار در مرز مکزیک، عدم ویزا برای کشورهایی چون ایران، سودان، سومالی، عراق و سوریه را صادر کرده است، به جنگ لفظی با چین رفته است، از این رو، از همین حالا می توان پیش بینی کرد که حداقل بسیاری از جنبه ها و ویژگی های شخصیتی ترامپ، نه تنها بر سیاست داخلی و خارجی وی اثر گذار خواهد بود، بلکه حتی فراتر از آن موجی از هراس، نااطمینانی را نیز هم در داخل و هم در جامعه بین المللی ایجاد خواهد کرد.

2-با توجه به اینکه بسیاری از تحلیل ها و اظهار نظرها در خصوص انتخابات آمریکا و شخص ترامپ از پوپولیستی بودن او حکایت می کنند و اصولا پوپولیسم و روی کارآمدن افرادی که گرایش ها و دیدگاه های پوپولیستی دارند همواره نه تنها جامعه داخلی یک کشور را متأثر کرده، بلکه مشکلات زیادی را نیز در سطوح منطقه ای و بین المللی ایجاد می کنند-تجربه چندین ساله در عرصه روابط بین الملل و تجربه کشورهایی چون ونزوئلا، برزیل، ایتالیا وکشورهای دیگر نیز از این امر حکایت دارد- بدین ترتیب روی کار آمدن مردی که از او به عنوان ادامه دهنده راه پوپولیست های قدیمی در آمریکا، که زمانی شعار چینی ها باید بروند را، امروز برای مکزیکی ها و مسلمانان مهاجر سر می دهد، گذشته از اینکه می تواند در داخل و برون آمریکا مشکلاتی را ایجاد کند، می تواند موجی از بیگانه هراسی، اسلام ستیزی، درگیری های هویتی و قومیتی و به طور کل نزاع های هویتی و مذهبی را نیز در جهان تشدید بخشد. از سوی دیگر، خود ایالات متحده آمریکا که همواره از پذیرش چنین افرادی به ویژه از پذیرش آنهایی که گرایش های چپ و اسلام گرایانه داشته اند، در نقاط مختلف جهان خوداری می کرده و اصولا انتخاب چنین افرادی را خطری عمده برای صلح و امنیت جهانی تلقی می کرده است، اکنون بالاترین مقام این کشور  را یک شخصیت منفور جنگ طلب و وابسته به محافل مالی و به شدت فاسد تشکیل داده که از او به عنوان یک فاشیست جدید یاد می شود.

بدین ترتیب، ایالات متحده ای که در طول تاریخ خویش، دائما از شیوه زندگی آمریکایی و جهان نوینی که چشم اندازهایش را باید در آمریکا یافت، سخن می گفت، خود رهبر دنیای جدید و موتور محرک جهانی سازی و ضامن نظم لیبرال جهانی تلقی می شد، اکنون  با ترامپ، نه تنها مشروعیت نظام سیاسی خود را به شدت از دست رفته می بیند، بلکه حیثیت و اعتبار سیاسی این کشور نیز لطمه و خدشه زیادی دیده است، به طوری که ترامپ به عنوان رهبری که بی نظمی جهانی جدیدی را به دنیا مخابره کرده است، شناخته می شود.

نگرانی دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که با انتخاب ترامپ، فضا برای به قدرت رسیدن پوپولیست های دیگر در اروپا و جاهای دیگر نیز هموار شود. به طوری که فرید زکریا، نظریه پرداز شناخته شده مسائل سیاست خارجی، ترامپ را بخشی از خیزش گسترده پوپولیسم در جهان غرب می داند که  به پا شده و قدرتش در حال رشد است. از مجارستان که پوپولیسم در حال حاضر ایدئولوژی حاکم است گرفته تا در آلمان، کشوری که در تاریخش بیش از همه با این پدیده مواجه بوده است و در حال حاضر نیز با حزب پوپولیستی دست راستی با قدرت رو به رشد، مواجه است. در سایر کشورهای اروپایی نیز در حال برخاستن است. جبهه ملی فرانسه، که  اکنون عزم خود را برای دست یابی به قدرت در انتخابات سال 2017 میلادی در این کشور جزم کرده است، فلورینا فیلیپات، معاون جبهه ملی لوپن، در توئیت خود از جهان در حال فروپاشی و ساخته شدن جهان جدید سخن می گوید. گر چه این موج در آسیا دیده نمی شود و در آمریکای لاتین نیز در حال عقب نشینی است، اما به گفته ذکریا، پوپولیسم تقریبا در همه جا در حال قوی تر شدن است. گر چه، در سایر نقاط جهان موج پوپولیستی نمی تواند اثرات زیادی بر کل روابط بین الملل بگذارد، اما خیزش این موج در آمریکا و سپس در آینده ای نزدیک در اروپا، با توجه به تاثیر گذاری آنها بر روابط بین الملل، می تواند خطرات جدی در صلح و ثبات بین المللی داشته باشد.

3- افزایش شکاف داخلی در آمریکا و در مرحله بعد افزایش شکاف بین آمریکا و متحدین آن، یکی دیگر از پیامدهای ریاست جمهوری ترامپ خواهد بود. بسیاری از مردم جهان انتخاباتی را نظاره گر بودند که بدترین نوع انتخابات، در بین کشورهای غربی تلقی شد. بدتر از این، این انتخابات در ایالات متحده ای به وقوع پیوست که همواره خودش به گونه ای حق به جانب، خودش را محق در تأیید و یا عدم مشروعیت انتخابات سایر کشورها می دانسته است. این انتخابات که ماهیت نظام سیاسی و همچنین لایه های پیدا و پنهان و میزان بالای فساد سیاسی در این کشور را آشکار ساخت، ایالات متحده را با چالش جدی جدیدی نیز مواجه ساخته است. یکی از اولین و مهمترین نتایج این انتخابات را می‎توان افزایش شکاف داخلی در ایالات متحده دانست. شکافی که هم اکنون با اعتراضات سراسری در آمریکا و سایر نقاط جهان علیه ترامپ شروع شده است.

ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، قبل از انتخابات سراسری آمریکا گفته بود، نتیجه انتخابات هر چه باشد چه کلینتون پیروز شود و چه ترامپ، اما یک واقعیت را آشکار خواهد ساخت و آن  افزایش شکاف داخلی در آمریکا خواهد بود. این شکاف می تواند شکاف بین جمهوری خواهان و دموکرات ها باشد، تا اختلافات سیاسی و تلاش برای مشروعیت زدایی از رئیس جمهور منتخب. به عنوان نمونه می توان به نامه 370 اقتصاد دان بزرگ آمریکا که با امضای نامه ای، ترامپ را «خطرناک ترین و مخرب ترین گزینه»، برای آمریکا قلمداد تلقی کرده اند، و همچنین استعفای جمعی تعدادی از مقام های ارشد وزارت خارجه آمریکا-تکنوکرات هایی که گرایش های حزبی ندارند ولی به علت تعارض دیدگاه اعلام کردند که حاضر به همکاری با دولت جدید نیستند- و اعلام عدم پیروی شهرداران و مقامات بیش از 300 شهر بزرگ و کوچک آمریکا از سیاست های مهاجرتی ترامپ در خصوص بازداشت و اخراج مهاجران غیرقانونی، و موارد دیگر اشاره کرد.

4- یکی از شعارهای ترامپ افزایش قدرت آمریکا در نظام بین الملل بوده و در این راستا ملی گرایی و حمایت گرایی را به عنوان ارکان کلیدی سیاست خود معرفی کرده است. تمرکز بر ملی گرایی و در پیش گرفتن سیاست های نئومرکانتلیستی،  نه تنها زحمتها و تلاش های این کشور در صحنه نظام بین الملل و به ویژه پس از دوران کلینتون را به هدر خواهد داد، بلکه توجه این کشور به سیاست های حمایت گرایانه، دیگر نه تنها ایالات متحده را در نقش رهبر و موتور تجارت آزاد قرار نخواهد داد، بلکه بر دامنه جنگ های تجاری بین آمریکا و دیر بازیگران نیز خواهد افزود. جنگی که هم اکنون بین چین و امریکا شروع شده است. لغو پیمان ترانس پاسفیک در اولین روز حضور ترامپ در کاخ سفید، نه تنها با سیاست و نظریه اقتصاد و تجارت آزاد آمریکا مغایرت جدی دارد، بلکه با خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، و خیزش جدید پوپولیست های راست را در اروپا دنیای جهانی شده در حال نابودی است و بر اساس آن نبرد میان شهروندانی فراملی و شهروندانی که در برابر هوس های انزواگرایانه دولت-ملت ها آسیب پذیرند، را افرایش خواهد داد.بر اساس این کشورهای جهان دنیایی را می بینند که در مسأله خطوط ایدئولوژیک دارای شکاف هستند. بر این اساس بود که، سرمقاله اکونومیست در هفته اول پس از پیروزی ترامپ،  موفقیت و روش او در کسب قدرت را، سرکوبی بر هنجارهای سیاسی آمریکا و نقش این کشور به عنوان قدرت برتر جهان دانسته بود.

5-یکی از ویژگی های مهمی که ایالات متحده همواره برخود بالیده است توجه به فرهنگ سیاسی و قدرت نرم این کشور بوده است. جوزف نای واضح قدرت نرم که آن را به منزله جذابیت و توانایی اقناع سازی یک بازیگر تعریف کرد و منبع این قدرت را نیز فرهنگ سیاسی، ارزشها، هنجارها و سیاست خارجی یک کشور معرفی می کند، با انتخاب ترامپ، تأثیر این جنبه از قدرت نیز در سیاست خارجی آمریکا به شدت کاهش پیدا کرده است. چرا که اولا با توجه به نوع مناظره نامزدهای انتخابات آمریکا که بسیاری در داخل و خارج آمریکا آن را مشمئز کننده خواندند، به طوری که، برخی از مقامات آمریکایی از جمله جان کری، وزیر خارجه سابق این کشور، این انتخابات را  مایه شرمساری خود در بین مقامات کشورهای دیگر دانسته بود.  از سوی دیگر با توجه به اینکه این انتخابات چهره عریان سیاست داخلی و خارجی آمریکا را نمایان ساخته است و حتی دموکراسی و معیارهای آن را نیز به شدت زیر سوال برده است، بنابراین می توان گفت که یکی از جنبه های  قدرت نرم که جذابیت و فرهنگ سیاسی آمریکا و نخبه سالاری این کشور بوده است، با انتخاب یک پوپولیستی چون ترامپ، به شدت زیر سؤال رفته باشد.

همچنین، با توجه به سیاست ها و دیدگاههای ترامپ و جمهوری خواهان، که اعتقادی به قدرت نرم ندارند و بیشتر بر جنبه مهم دیگر قدرت؛ یعنی قدرت سخت تأکید می کنند، می توان پیش بینی کرد که با قریب تقریبا یک دهه از سیاست خارجی آمریکا که بر مبنای این تئوری قوام و دوام یافته بود، بار دیگر جنبه های سخت افزاری بر سیاست خارجی آمریکا حاکم شود و در نتیجه بازگشت دیگری به سیاست های رئالیستی و دولت محوری را شاهد باشیم که این بار در پوشش نئومرکانتلیسم و سیاست های حمایت گرایی و نئوپوپولیسم تجلی یافته است. در نتیجه، توجه سیاست داخلی و خارجی ترامپ، به انزواگرایی و سیاست های ملی و عدم توجه به چندجانبه گرایی در حل مسائل بین المللی، می توان پیش بینی کرد که بار دیگر توجه به سیاست های ملی افزایش یابد. از این رو، بیشتر تلاش های مربوط به منطقه گرایی و همکاری منطقه ای که تقریبا از چند دهه پیش همواره مورد توجه سیاستمداران و رهبران کشورها بوده، تحت الشاع این مساله قرا گرفته و ما با کاهش همکاری های بین المللی بیشتری مواجه خواهیم بود.

در پایان به باور نگارنده، با به قدرت رسیدن ترامپ، دنیای روابط بین الملل نه تنها به سمت ثبات و همکاری بیشتری پیش نخواهد رفت و ما شاهد همکاری و دنیای صلح آمیز بهتری نخواهیم بود، به قول جورج فریدمن، با رستاخیز ملی گرایی جدیدی که با آن مواجه هستیم، بازگشتی به سیاست های دولت محور و منفعت محور را شاهد خواهیم بود، که بر اساس آن، توجه به منافع ملی، جایگزینی برای منافع جمعی خواهد شد و توجه به سیاست های حمایت گرایانه نیز جای سیاست های همکاری جویانه را خواهد گرفت

نکته ای که هنوز هم برای نگارنده سؤال است این است که چرا ترامپ از بین گزینه های متعددی که جمهوری خواهان داشته اند به قدرت راه یافت؟ آیا این مسأله از یک اتفاق جدید در منطقه خبر نمی دهد. آیا امکان دارد همان طور که جمهوری خواهان در سال 2000 به سمت بوش پدر رفتند و بسیاری از سیاست های خود را به ویژه در منطقه خاورمیانه عملیاتی کردند این بار نیز به سمت فردی چون ترامپ رفتند که با توجه به روحیه و پیشه معامله گری و ویژگی های شخصیتی او، پس از یک معامله بزرگ با روسیه، با  به رسمیت شناختن کریمه و تأیید سیاست روسیه در سوریه، هم سیاست های اسرائیل در خصوص پایتختی بیت المقدس را اجرایی کنند و هم اینکه با انجام یک درگیری و منازعه کم شدت با ایران، قدرت و نفوذ ایران را در منطقه کاهش دهند. در کابینه ترامپ، شاید موارد تناقض بسیار باشد، بسیاری هم کابینه او را جمع نقیضین دانسته اند، اما یک نکته روشن و مورد توافق همه، مهار و جلوگیری از افزایش قدرت منطقه ای ایران است و این موضوعی است که همه شرکای اروپایی آمریکا نیز با آن موافقند و فقط روسیه می ماند که آن هم با یک معامله شاید راضی شود. بهر حال، شاید هنوز پیش بینی و تحلیل سیاست خارجی ترامپ زود باشد، اما واکنش ها به انتخاب ترامپ نشان دهنده یک موضوع مهم در روابط بین الملل است وآنهم، هرج و مرج و بی ثباتی و فضای مبهم و آینده ای پر از هراس و ترس در روابط بین الملل است.



کلمات کلیدی : ترامپ - پوپولیستی
نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>