پاسخی که به منتقدان حضور امنیتی ایران در خاورمیانه می‌توان داد

تکمیل زنجیره قدرت از طریق بسط حوزه اقتدار

۱۱ آبان ۱۳۹۵ | ۱۴:۴۵ کد : ۱۹۶۴۰۳۵ نگاه ایرانی خاورمیانه
علیرضا اکبری، معاون اسبق وزیر دفاع: اگر منطق "برتری موقعیت ژئوپولتیک ایران، نسبت به مناطق پیرامون خود، و زیر سیستم های تابع امنیتی متصل به آن" را بپذیریم، آن گاه، ضرورت "حفظ تعادل و موازنه سازی امنیتی" را نیز باید بپذیریم.
تکمیل زنجیره قدرت از طریق بسط حوزه اقتدار

علیرضا اکبری، دانش اموخته صلح سازی و حفظ صلح، و بنیانگذار موسسه پژوهش های راهبردی تصمیم

دیپلماسی ایرانی: بحران نظامی امنیتی جاری در خاورمیانه، از مهمترین و تعیین کننده ترین تحولات جهانی در عصر حاضر است. بدون تردید، نتیجه این جنگ بزرگ، هرچه باشد، نقشه جغرافیای سیاسی و امنیتی منطقه و جهان را، برای مدت های طولانی ترسیم و تعیین خواهد کرد. کشور ایران، عملاً و بر اساس یک انتخاب راهبردی، نسبت به این وضعیت، "مؤثر و متاثر" است. نگاه موافق، حضور ایران را بیشتر از یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیت ملی، و حتی ضرورتی تاریخی  ارزیابی می کند. ولی نگاه منتقد، این حضور را غیر ضروری و محتوم به هزینه های غیرقابل جبران می خواند. در سطح بین المللی نیز شبیه این دو نگاه، موجود است. بعضی حضور و مجموعه اقدامات ایران را در عراق، سوریه و دیگر صفحات حساس و بحرانی منطقه را ضرورت امنیت ملی و منطقه ای می خوانند، و بعض دیگر، نه تنها با آن مشکل دارند، بلکه با همه توان در تقابل با چنین حضور و بازیگری ایستاده اند. از دسته دوم کشورهای حامی تروریسم داعشی در مرکز آنها، عربستان سعودی سخت ترین مواضع را دارد، و بیشترین هزینه را هم علیه موجودیت و حضور منطقه ای ایران بر ذمه خود گرفته است.

سوریه در کانون جنگ و بحران بزرگ امنیتی منطقه قرار گرفته است، و به نظر می رسد سرنوشت جنگ های جاری در عراق و یمن و نیز دامنه بحران در اقصی نقاط منطقه و جهان به سرنوشت جنگ در سوریه وابسته شده است.

از سوی دیگر مناسبات و روابط سیاسی، امنیتی، دفاعی و نیز اقتصادی (همه ابعاد یک رابطه راهبردی) میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عربی سوریه با عمر و تحولات مهم جمهوری اسلامی ایران قرین و ممزوج است. بعضی اصولا عنصر محوری وقوع جنگ داخلی سوریه را وجود همین "رابطه وثیق راهبردی" میان ایران و سوریه ارزیابی کرده اند.

حساسیت رژیم صهیونیستی (که قابل درک است) و نیز حساسیت متعصبانه رژیم سعودی نسبت به روابط راهبردی تهران-دمشق در تحلیل بحران حاضر بسیار مؤثر است. پیوند راهبردی ایران و سوریه و "عناصر غیر کشوری" مقاومت در منطقه، جوهر عصبیت و پرخاشگری سعودی است. علت حساسیت سعودی و دیگران نسبت به "روابط وثیق سیاسی نظامی امنیتی (یا نوعی روابط راهبردی) بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عربی سوریه"، چیست؟ علت این نگرانی که تا حد و مرز ورود به یک جنگ فراگیر منطقه ای پیش رفته است، و انگیزه هزینه کرد بخش اعظم دارایی های سعودی و سایر طرف های درگیر با هدف گسستن رابطه یا پیوند راهبردی "سوریه با محور مقاومت" چه می تواند باشد؟ مگر اصل وجود چنین پیوند یا رابطه ای کدام تهدید راهبردی را متوجه طرف های حساس مذکور می کند؟ همچنین حفظ و بسط حضور و نفوذ ایران در سوریه و پیرامون آن کدام منفعت یا تاثیر راهبردی را برای ما به دنبال خواهد داشت؟ آیا ایران، فراتر از حوزه نفوذ طبیعی خود، در حال جهش نظامی است؟ ( آن گونه که منتقدان داخلی و خارجی ایران می گویند) آیا اعراب در حال دفاع از خود در برابر جهش نظامی ایران به مناطقی دورتر از "حوزه های نفوذ و عرصه طبیعی قدرت ملی خود" هستند؟

منطق امنیت در "فرامتن ژئوپولتیک"، به یک کشور با موقعیت حساس ژئواستراتژیک (مانند ایران) دیکته می کند که میان حوزه اقتدار ملی خود با پتانسیل تهدیدات ممکن و متصور تعادل ایجاد کند. ترک "مرزهای امنیت ملی" در افق تاثیرپذیری ژئواستراتژیک به معنای پذیرش قطعی تهدید است. ما در منطقه و "زیر سیستم های بلافصل امنیتی" خود و در "حوزه حاکمیتی، اقتدار و نفوذ طبیعی" خود حق بیشتری برای حضور و ایجاد موازنه داریم تا امریکا که از قاره ای دور دست به آن حوزه و آب های سرزمینی ما می چسبد. اگر منطق "برتری موقعیت ژئوپولتیک ایران، نسبت به مناطق پیرامون خود، و زیر سیستم های تابع امنیتی متصل به آن" را بپذیریم، آن گاه ضرورت "حفظ تعادل و موازنه سازی امنیتی" را نیز باید بپذیریم. البته بدون چنین معادله ای نیز نگرانی کشورهای پیرامون ایران از افزایش سطح توان امنیتی و دفاعی ما یا از افزایش قدرت و ظرفیت حضور و نفوذ ما در منطقه مشترک قابل درک است. چنین نگرانی هایی با روش های روانی، اقتصادی، اجتماعی و در نهایت سیاسی و امنیتی قابل کنترل و مدیریت است. به صرف هراس یا نگرانی بی جا یا حتی به جا توسط رقیبان منطقه ای کشوری در موقعیت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند از ضروریات ایجاد "موازنه امنیتی" در محیط راهبردی خود و پیرامون به تناسب "سطح متوسط تهدیدات ممکن" صرف نظر کند. ایجاد محور های تعامل سیاسی – امنیتی در افق تهدیدات متصور و با حکومت ها و سرزمین های سوق الجیشی مستعد، از کم هزینه ترین روش های پدافند امنیتی در دوردست محسوب می شود که در موقع مقتضی به توان آفندی قابل ارتقاء است. این فلسفه تعامل راهبردی ایران با کشورهایی مانند لبنان و سوریه است که ای کاش توفیق حفظ یا برقراری چنین مناسباتی با سایر کشورهای قابل اعتنا در تمامی پنج سیستم تابع امنیتی پیرامون خود را داشتیم. منتها این نوع پیوند شرط لازم تامین ضرورت های امنیتی سطح استراتژیک است که خود مستلزم تامین "شروط کافی " نیز هست.

از جمله شروط کافی در این نگرش ایجاد اطمینان خاطر وثیق برای سایر اعضای منطقه و دیگر ذی نفعان فرا منطقه نسبت به فقدان نیات سلطه جویانه یا اشغال فضای طبیعی دیگران است. اقداماتی که بتواند تردید نسبت به "توسعه طلبی سرزمینی ایران یا غلبه ما بر حوزه منافع دیگران " را برطرف سازد. همان گونه که بیان شد افزایش سطح "همبستگی متقابل اقتصادی امنیتی ، سیاسی و حتی فرهنگی اجتماعی" از شروط کافی در این مسیر محسوب می شود. جمهوری اسلامی ایران حداکثر تلاش را برای تامین "شرط لازم" برای تامین امنیت ملی بر مبنای  تعادل ژئوپولتیکی انجام داده است (هر چند که نسبت منطقی بین هزینه و فایده آن برقرار نیست) اما متاسفانه تلاش مقتضی برای تامین "شروط کافی" و تکمیل فرایند راهبردی یادشده (به معنای تعامل اجتماعی، اقتصادی فرهنگی با کشورهای منطقه، و ایجاد وابستگی متقابل محیطی) صورت نگرفته است.

با این حال در پاسخ به منتقدان داخلی حضور راهبردی ایران در افق دور منطقه ای یک استدلال بیشتر نیست، و این که "راه حل کاهش تنش و کاهش احتمال تقابل با واحدهای نگران منطقه، بازگشت به نقطه صفر امنیتی (و تخلیه مهمترین مواضع و نقاط برتر استراتژیک منطقه ) نیست بلکه تسریع در تامین شروط کافی معادله امنیت راهبردی (به شرحی که ذکر شد، وابستگی متقابل) است. ساده آن که، به موازات حفظ موقعیت برتر دسترسی به افق دوردست امنیت منطقه ای و حضور در فرادست باید حداکثر امکانات و روش های روانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را برای افزایش سطوح " وابستگی متقابل منطقه ای" با حداکثر کشورهای منطقه به کار گرفت.

برخی منتقدان، حضور ایران در کانون بحران منطقه را (جنگ علیه تروریسم لازمان و لامکان) نوعی "استراتژی تهاجم انطباقی" می شمارند. پاسخ به این دسته از منتقدان آن است که رویکرد یا استراتژی تهاجم انطباقی مستلزم شرایط و مقدمات و ملاحظات خاصی است که جمهوری اسلامی ایران هیچ کدام از ضرورت های چنین رویکردی را نداشته و قصد تمهید آن را نیز ندارد. دکترین امنیتی ایران اصولا دکترین دفاعی و بر مبنای "بازدارندگی متعارف غیر متقارن" و با تمرکز بر "استراتژی ضربه دوم" ، سازمان داده شده است. دکترین تهاجم انطباقی به  طور کلی و اصولی هیچ سنخیت و تناسبی با "دکترین دفاعی، بازدارندگی متعارف" ندارد.

حضور جمهوری اسلامی ایران در اقصی افق امنیتی منطقه و تعامل سیاسی، امنیتی، فنی، نظامی و حتی دفاعی با واحدهای سیاسی مستعد و همراه از ویژگی های زیر برخوردار است:

یکم: مغایر با حقوق روابط بین الملل نبوده و به همین دلیل تعارضی با حدود حاکمیتی دیگران ندارد.

دوم: ایران  در "حوزه طبیعی قدرت ملی" خود و با توجه به اصل "استقلال کشورهای همکار" جهت برقراری موازنه امنیتی تلاش می کند.

سوم: شرط لازم برای برقراری "ثبات، پایداری و امنیت" در منطقه پرآشوب خاورمیانه، برقراری حد معینی از "موازنه قدرت و امنیت" به تناسب سطح طیف تهدیدات علیه منطقه و ایران است.

به سادگی می توان دریافت اگر پاسخ جمهوری اسلامی ایران به نگرانی یا هراس بی مورد (یا حتی منطقی) رقیبان منطقه ای ما بازگشت به عمق حوزه حاکمیتی  خودمان بود و "ساختارهای قدرت موازنه ساز" متمایل به ایران (مثلا مانند حزب الله لبنان، یا قوات بدر عراق یا ...) در کشورهای هدف، حذف یا منحل می شدند، شاید امروز به جای حلب یا موصل، تمرکز درگیری در اهواز یا کرمانشاه قرار داشت. مفهوم "ساختار های قدرت موازنه ساز"، مفهومی اساسی و کلیدی است که بدون درک و به رسمیت شناختن آن درک معادله امنیتی ایران در سپهر دکترین امنیت ملی مقدور نیست. مفهوم و مصداق  "Contra active power"جوهر بحث در این است. عاملی که ما تاکنون به واسطه آن توانسته ایم ناموارنه ها را به موازنه، و روندهای ضد امنیتی را به فرایند امنیتی یا چالش ها را به زایش فرصت تبدیل کرده یا هدایت کنیم. مشکل ما متاسفانه نداشتن اراده لازم و کافی برای تکامل آن عنصر یا تکمیل این روند با بخش ضروری و بلافصل آن است: یعنی"Co-active power"

تکامل زنجیره قدرت تعامل گسترده منطقه ای و حتی بین المللی از طریق بسط حوزه اقتدار_ Co-active power _ ضمن حفظ و مدیریت مدبرانه عنصر _ Contra active power _  بلاشک ضرورت امنیتی ملی جمهوری اسلامی ایران است. این نسخه می تواند بخش اعظم آسیب هایی را که تا کنون منتقدان داخلی سیاست منطقه ای ایران برشمرده اند، به نقطه قوت ما در تعاملات منطقه ای و فراتر از آن مبدل سازد. در آن صورت لزومی ندارد ما برای اثبات حسن نیت خویش و قرار گرفتن در چرخه بازی منطقه ای و گریز از "اتهام تنش زایی" مجبور به ترک موضع نفوذ و اثر گذاری خویش و اضمحلال عنصر ضروری و موازنه ساز "قدرت تقابل سازی" یا contra active power  باشیم.

انتشار اولیه: شنبه 1 آبان 1395 / انتشار مجدد: سه شنبه 11 آبان 1395

کلید واژه ها: سوریه تروریسم خاورمیانه علیرضا اکبری


نظر شما :