الکساندر دوگین، فیلسوف مشهور روسی توضیح می دهد

سوالی سخت به نام محافظه‌کاری در روسیه/ بخش اول

۱۵ مهر ۱۳۹۶ | ۱۳:۱۱ کد : ۱۹۷۱۹۲۸ اروپا گفتگو
درک محافظه‌کارانه و معنای محافظه‌کاری اساسا در هرمرحله‌ای تغییر می‌کند. در نتیجه، تعیین دقیق تاریخی که روسیه و اینکه فلسفه روسیه در حقیقت محافظه‌کار بود بسیار دشوار است.
سوالی سخت به نام محافظه‌کاری در روسیه/ بخش اول

دیپلماسی ایرانی: پل رابینسون: من کتابی درباره محافظه کاری در روسیه می نویسم پس می خواستم با شما به عنوان یکی از شناخته شده ترین محافظه کاران روسیه صحبت کنم. در غرب بسیاری از مردم دراین باره صحبت می کنند که حالا در روسیه «نوبت محافظه کاران» فرارسیده است. دراین باره چه فکر می کنید؟

الکساندر دوگین: این سوال سختی است. در وهله اول، به منظور فرا رسیدن نوبت محافظه کاران باید خطی از مدرنیزاسیون دنبال شود. این جایی است که مشکل شروع می شود. من حتی کتابی در این زمینه به نام «آرکیومدرن» نوشتم و در آن توضیح دادم که چگونه مدرنیزه شدن جامعه روسیه چه در زمان تزار و چه در زمان شوروی جزئی بود و در خدمت حفظ هسته محافظه کارانه و سنت های خاص قرار گرفت. بسیاری از چیزها مدرن به نظر می رسیدند از جمله بلشویسم اما معانی متفاوتی داشتند. در نگاهی دقیق تر آنها خیلی هم مدرن و معاصر نبودند. بدون تردید مارکسیسم یک ایدئولوژی مدرن و مترقی است. این ایدئولوژی پذیرفته شده ای است و یکی از پایه های اصلی برای لغو سیستم محافظه کار قدیمی. اما نگاهی دقیق به آنچه در جامعه شوروی رخ داد مشخص کرد که دوران شوری حتی بیشتر از دوران تزاری، منسوخ و کهنه بود. بخش اعظمی از مردم در دولت غرق شده و یک دنیای باستانی، اسلاویک باستان، عمدتا فرقه ای به وجود آمده بود که تا حد زیادی بر اساس سر هم بندی کمونیستی شکل گرفت. میخائیل آگورسکی مخالف اسرائیل و شوروی، بهترین تفسیر کننده این اوضاع در کتابی درباره بولشویسم ملی بود. او در این کتاب توضیح داد که چگونه بولشویسم به مانند دوران شوروی به عنوان یک کل، آنچه به نظر می آمد نبود. این موقعیت نه تنها مدرنیزه شدن نبود بلکه الگوی کهنه آن از پایه های کمونیستی آب می خورد.

از نظر من، می توان آرکیومدرن را به عنوان یک سیستم مانند عددی کسری تصور کرد: صورت کسر مدرن است و مخرج آن کهن. جامعه غرب مسیر دیگری را در پیش گرفت که در آن سنت و مدرنیته در یک جایگاه قرار گرفتند. به این معنی که جامعه مدرن و سنتی جای یکدیگر نشستند و کل روند مدرنیزه شدن جوامع غربی شامل جایگزینی عناصر بود: سلطنت با دموکراسی، دین با سکولاریسم جایگزین شد. اما در روسیه، از همان ابتدا تمام این چیزها منحصر به فرد نبود که بتوان نام مدرن و قدیمی بر آن نهاد. دوره اتحاد جماهیر شوروی همزمان مترقی و سنتی بود مشابه آنچه بلشویک های ملی آن را «روس شوروی» می نامیدند.

به منظور درک اینکه آیا می توان در سیاست معاصر روسیه محافظه کار بود یا نه، باید ابتدا نسخه ای صحیح از تاریخ روسیه را مشاهده کرد. کاری که برای غربی ها به سادگی مقدور نیست چرا که یک غربی به تاریخ خود به عنوان پارادیمی جهانی می نگرد. اما در روسیه چنین چیزی امکان ندارد. اینجا قرن 18 بسیار مدرن تر از قرن 19 بود و قرن 19 مدرن تر از قرن بیستم. در نتیجه زمانی که درباره محافظه کاری حرف می زنیم باید جغرافیای کاملا متفاوتی را به ذهن بیاوریم. در برخی جهات ما پیشرفت کرده ایم و در برخی جهات به سنت بازگشته ایم و این سیستم پیچیده ای از مقتضیات را ایجاد کرده است.

برای مثال، دین صورت کسر در روسیه تزاری بود. در طول گذار کمونیسم، دین به مخرج کسر تبدیل شد و از پیش تعیین کننده تعابیر و تفاسیر دوران استالین بود. به طور رسمی، استالین تزار نبود اما به طور غیررسمی تزار محسوب می شد. این بدان معناست که سلطنت سرنگون شده و از یک صراحت معنایی به یک مدل ضمنی تبدیل شده است. پوپولیسم سنتی که در قرن 19 پایگاه نداشت از ذیل به صدر آمد و شکل کمونیستی و حکومت مردمی به خود گرفت. با تغییر مکان، این عناصر مدلی را می سازند که یک متفکر غربی نمی تواند آن را درک کند چرا که از یک منطق ارسطویی خطی پیروی می کند که براساس اصولی مشخص تعریف شده است. اما آرکیومدرن فاقد چنین اساسی است. در نتیجه زمانی که درباره مقوله محافظه کاری صحبت می کنیم باید این تز را در مختصات نظام مربوط به آن و براساس تاریخ روسیه بررسی کنیم. من کتابی در این رابطه دارم، جامعه شنانسی جامعه روسیه، که در آن به مفاهیم پایه این سیستم پیچیده و مختصات جزئیات فراوان آن نگاه می کنم.

پل رابینسون: اگر نظر شما درباره آرکیومدرن درست باشد، آیا به این معنا نیست که روسیه همواره کشوری محافظه کار بوده است؟ حتی در زمان مدرنیزاسیون؟

الکساندر دوگین: بله می توان گفت که به نوعی روسیه همواره محافظه کار بوده است. اما لازم است که این را در نظر داشته باشید که زمانی وجود داشت که ما تزار را سرنگون کردیم، رژیم سلطنتی را رد کردیم، اما هرمنوتیک سلطنتی را رد نکردیم. برای ما لنین خدای دوران شوروی و استالین تزار بود. هر دو آفریننده چنین تقسیم بندی هایی بودند. اتحاد جماهیر شوروی دقیقا در نقطه ای آمد که لنین و استالین شخصیت ها و پادشاهان مقدسی بودند آن هم در زمانی که نمادسازی متوقف می شد. البته دلایل زیادی وجود دارد اما دقیقا ماجرا این طور بود.

اگر درک کنید که چگونه می تواند جامعه ما را رمزگشایی کرد آن گاه دوره شوروی به سه مرحله تقسیم می شود. تمام این چرخه ها از جمله شوروی، تزاریست و تفرقه نقشه خاص خود را دارند و جغرافیای خودشان را. این عنصر محافظه کاری در هر مرحله حضور دارد و در هر مرحله قدرتش متفاوت است.

اگر به دوره معاصر نگاه کنید، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقش و نگاری کهنه است که به بی اعتباری رسیده اما همچنان مدرن شناخته می شود. در دوران سلطنت، ارتودکس کهنه که در مخرج کسر قرار داشت بالا می آید و در صورت کسر قرار می گیرد. باید گفته شود که جامعه ما از منظر اتحاد جماهیر شوروی محافظه کار است اما همچنین راه های محافظه کارانه دیگری را نیز دارد. امروز، سلطنت طلبی محافظه کارانه ایدئولوژی نخبگان حاکم است. به نوعی فرقه رهبری یا فرقه تزاری وجود دارد که بیشتر و صریح تر به نظام سلطنتی نزدیک و نزدیک تر می شود. اما آگاهی بیشتر و بیشتر در حال ترقی و فردی شدن است که این مساله نسبت به دوران شوروی کمتر به سنت وفادار است. به عبارت دیگر، در هر مرحله از تاریخ روسیه فرمولی خاص و ایده ای خاص از محافظه کاری و مدرنیزاسیون وجود دارد. اما این دو اصطلاح را نمی توان یکسان کرد همان طور که در تمام تاریخ روسیه مشخص است.

پل رابینسون: آیا شما معتقدید که هیچ سابقه محافظه کاری در روسیه وجود ندارد؟

الکساندر دوگین: نه، زیرا درک محافظه کارانه و معنای محافظه کاری اساسا در هرمرحله ای تغییر می کند. در نتیجه، تعیین دقیق تاریخی که روسیه و اینکه فلسفه روسیه در حقیقت محافظه کار بوده بسیار دشوار است.

پل رابینسون: درست است.

الکساندر دوگین: برای مثال، اسلاوفیل ها. ما عادت داریم که آنها را محافظه کار بدانیم. اما چگونه توضیح می دهید که آنها زیر نظارت پلیس بودند و عنصری خطرناک خوانده می شدند؟ چگونه این وقعیت را توضیح می دهید که آنها نفوذ بیشتری بر پوپولیست ها شامل چپ ها، سوسیالست ها و انقلابیون داشتند تا دست راستی ها؟

پل رابینسون: من خواندم که الکساندر کیریف در دوران پس از اصلاحات نوشت که اپوزیسون اشرافی نماینده موسسات برای اقتصاد لیبرال بودند اما لیبرال ها در دولت مخالف آنها بودند.

الکساندر دوگین: دقیقا. به عنوان مثال آکساکف گفت که نیازی به دادن حقوق سیاسی به مردم نیست زیرا که مردم روسیه باید از سیاست به دور بمانند. مردم سیاست را نمی فهمند و سیاست چنانچه به مردم قدرت سیاسی داده شود نابود خواهد شد. این می تواند به افراد تعمیم داده شود. ما این ایده را که یک نفر باید یکپارچگی و انسجام مردم را حفظ کند در ساحت های گوناگون و در میان آنارشیست ها، پوپولیست ها، انقلابیون سوسیالیستی و حتی در برخی از نسخه های کمونیست می بینیم. به عبارت دیگر هرمونتیک و تفسیر این اصطلاحات ـ آزادی، سیاست، مردم، عدالت، قانون، قدرت، اراده، استقلال، قدرت دولتی ـ محصولی از محیطی است در زمانی که ما به آن نگاه می کنیم. آنها معناشناسی خود را تغییر می دهند. این اصطلاحات در تاریخ سیاسی روسیه معنایی جهانی ندارند. من بار دیگر می خواهم بر اهمیت میخائیل آگورسکی که یک روس بود و عمیقا مردم روسیه را دوست داشت، تاکید کنم. او یهودی بود به اسرائیل کوچ کرد و در سال 1991 در همان جا در گذشت. او کسی بود که کار هوشمندانه ای با عنوان «بلشویسم ملی» در مورد ماهیت دوران شوروی نوشت. زمانی که او درباره محافظه کاران چپ می نویسد تمام پارادوکس ها را جمع می کند. نمی توان درباره محافظه کاری و کمونیسم بدون خواندن این کار صحبت کرد. او همچنین کتاب دیگری به نام روم سوم به انگلیسی نوشت که پایان نامه اش هم بود.

پل رابینسون: این کتاب را خوانده ام.

الکساندر دوگین: در این کتاب او تعداد بسیار زیادی مثال می زند که نشان می دهد چگونه سیستم های سیاسی کلاسیک غرب در روسیه مورد پذیرش قرار نمی گیرند تا به این ترتیب تاریخ سیاسی روسیه را توصیف کند. محافظه کاری ما خیلی ناهمگن، دیالکتیکی و پارادوکسیکال است که برای صحبت جدی و دقیق در مورد آن بسیار مهم است که چنین دیالکتیک پیچیده ای را درک کنید. چرا که به نظر می رسد آنچه محافظه کاری خوانده می شود در یک سطح انقلابی است و در سطحی دیگر آنچه انقلابی به نظر می رسد محافظه کارانه است.

منبع: راشا انسایدر/ مترجم: روزبه آرش

انتشار اولیه: دوشنبه 3 مهر 1396 / انتشار مجدد: شنبه 15 مهر 1396

کلید واژه ها: محافظه کاریاتحاد جماهیر شورویاستالینتاریخ روسیهالکساندر دوگین


نظر شما :