قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران، استراتژی جنگ منطقه‌ای و دیپلماسی فعال

چگونه دکترین دفاعی ایران پس از تهدیدات آمریکا هزینه جنگ را مهار کرد؟

۲۴ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۶۲۰ اخبار اصلی پرونده هسته ای خاورمیانه
سید حجت سیداسماعیلی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: یکی از نقطه‌عطف‌های این راهبرد، بازتعریف دکترین دفاعی ایران از «دفاع صرف» به «بازدارندگی فعال و جنگ منطقه‌ای» بوده که به رغم تهدیدات مکرر آمریکا، موازنه را به نفع ایران تغییر داده است و نهایتاً زمینه‌ساز گفت‌وگوهای غیرمستقیم و ورود ایالات متحده به میز مذاکره در مسقط عمان شد.
چگونه دکترین دفاعی ایران پس از تهدیدات آمریکا هزینه جنگ را مهار کرد؟

نویسنده: سیدحجت سیداسماعیلی کارشناس ارشد علوم سیاسی

دیپلماسی ایرانی: در ادبیات روابط بین‌الملل، مذاکره نه نقطه مقابل قدرت، بلکه محصول آن است. تجربه دهه‌های اخیر در غرب آسیا نشان داده است که بازیگرانی که فاقد مؤلفه‌های قدرت سخت و نرم هستند، عموماً به میز مذاکره دعوت نمی‌شوند؛ بلکه موضوع مذاکره دیگران قرار می‌گیرند. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران پس از تشدید فشارهای نظامی، امنیتی و روانی ایالات متحده، با اتکا به استراتژی‌های نوین نظامی و دیپلماسی هوشمندانه، توانسته است نقش فعال و تأثیرگذاری در حفظ امنیت ملی و منطقه‌ای ایفا کند. یکی از نقطه‌عطف‌های این راهبرد، بازتعریف دکترین دفاعی ایران از «دفاع صرف» به «بازدارندگی فعال و جنگ منطقه‌ای» بوده که به رغم تهدیدات مکرر آمریکا، موازنه را به نفع ایران تغییر داده است و نهایتاً زمینه‌ساز گفت‌وگوهای غیرمستقیم و ورود ایالات متحده به میز مذاکره در مسقط عمان شد.

از دفاع انفعالی تا آفند بازدارنده

یکی از تحولات مهم در راهبرد نظامی ایران، گذار از الگوی دفاع ایستا به دفاع پیش‌دستانه و آفندی در سطح منطقه‌ای بوده است. این دکترین بر چند اصل استوار است:

۱. گسترش عمق راهبردی: ایران با تعریف میدان نبرد فراتر از مرزهای جغرافیایی خود، هزینه هرگونه درگیری مستقیم را از سطح ملی به سطح منطقه‌ای ارتقا داد.

۲. ابهام راهبردی و عدم قطعیت برای دشمن: مشخص نبودن دامنه، زمان و شکل پاسخ ایران، تصمیم‌سازی نظامی آمریکا را پرهزینه و پرریسک کرد.

۳. تبدیل تهدید به فرصت سیاسی: نمایش آمادگی نظامی نه برای آغاز جنگ، بلکه برای جلوگیری از آن، پیام روشنی به طرف مقابل مخابره کرد: جنگ، کنترل‌پذیر نخواهد بود.

در این چارچوب، حتی بدون وقوع یک جنگ تمام‌عیار، صرفِ باورپذیر شدن امکان «جنگ منطقه‌ای فراگیر» برای آمریکا، خود به عاملی بازدارنده تبدیل شد. این رویکرد باعث شد ایران با تمرکز بر توانمندی‌های نظامی، از موضع قدرت، نه به قصد شروع جنگ بلکه برای جلوگیری از آن عمل کند. واقعیت این است که افزایش آمادگی برای جنگ، آمریکا را در مواجهه با هزینه‌های سنگین و نامطمئن جنگی فروبرد و این عامل به تنهایی، یکی از عوامل اصلی کشیده شدن ایالات متحده به میز مذاکره بود.

قدرت نظامی و دیپلماسی: دو روی یک سکه

قدرت سخت نظامی ایران بدون پشتوانه دیپلماسی فعال بی‌معناست و بالعکس. در واقع، دیپلماسی ایران در دوره پساتهدید نظامی آمریکا، از موضعی فعال و جلوبرنده برخوردار شد. مذاکرات غیرمستقیم در مسقط عمان، نمایانگر بازگشت ابتکار عمل سیاسی ایران است که با نشان دادن توان بازدارندگی، زمینه گفت‌وگو را فراهم آورد.

قدرت نظامی در این شرایط سه کارکرد عمده داشت:

۱ -  ایجاد اهرم فشار واقعی برای مجبور کردن آمریکا به مذاکره

۲ -  جلوگیری از شکل‌گیری اجماع بین‌المللی علیه ایران

۳ - تقویت موقعیت ایران در عرصه دیپلماسی منطقه‌ای و جهانی

مولفه اجتماعی قدرت: انسجام ملی در برابر تروریسم عریان و شبه‌کودتا

یکی از مولفه‌های کلیدی قدرت ملی ایران، انسجام اجتماعی و سرمایه اجتماعی است که در دی‌ماه اخیر و در مواجهه با تروریسم عریان اسرائیل و آمریکا به نمایش درآمد. تروریسم مذکور بخشی از یک پروژه بی‌ثبات‌سازی و جنگ شناختی بود که هدف آن، ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت و ایجاد بی‌ثباتی سیاسی داخلی به‌واسطه ترساندن و شوک‌آفرینی اجتماعی بود. اما برخلاف انتظار دشمنان، این پروژه با شکست مواجه شد. جامعه ایران توانست با درک ماهیت خارجی و سازمان‌یافته عملیات، میان نارضایتی‌های اجتماعی و تهدید خارجی تمایز قائل شود و این امر باعث شد تروریسم به‌جای تضعیف، عامل تقویت انسجام ملی شود.

دولت نیز با مدیریت حساب‌شده و حفظ آرامش عمومی، از افتادن در دام بحران‌سازی دشمن جلوگیری کرد و به‌جای واکنش‌های شتاب‌زده، مسیر عقلانی مقابله را پیش گرفت.

این هم‌افزایی میان جامعه و دولت، شکست سناریوی شبه‌کودتا و فروپاشی روانی را باعث شد؛ تجربه‌ای که بار دیگر نشان داد مولفه اجتماعی قدرت، مکمل جدی قدرت سخت نظامی و ابزار دیپلماسی است.

تحلیل انگیزه آمریکا برای مذاکره و نقش منافع ملی و شخصی ترامپ

در شرایطی که جنگ منطقه‌ای می‌توانست امنیت انرژی و منافع متحدان آمریکا را به خطر اندازد، گفت‌وگو برای واشینگتن گزینه کم‌هزینه‌تر و مدیریت‌پذیرتری بود. 

تصمیم آمریکا برای ورود به مذاکرات غیرمستقیم با ایران، ترکیبی از منافع ملی راهبردی و منافع شخصی نزدیکان رئیس‌جمهوری وقت بود. از منظر منافع ملی، آمریکا با تهدید بسته شدن تنگه حیاتی هرمز روبه‌رو بود؛ این تنگه شاهراه عبور بخش عمده نفت جهان است و بسته شدن آن می‌توانست بازار انرژی جهانی را دچار شوک جدی کند، هزینه‌های اقتصادی آمریکا را افزایش دهد و اعتبار واشینگتن را در میان متحدان منطقه‌ای و جهانی تضعیف کند. همچنین، جنگ گسترده منطقه‌ای برای آمریکا هزینه‌های سیاسی و مالی سنگینی به همراه داشت که در شرایط حساس داخلی قابل قبول نبود.

در کنار این عوامل راهبردی، منافع اقتصادی شخصی حلقه نزدیکان ترامپ، به‌ویژه جرد کوشنر، داماد ترامپ در سرمایه‌گذاری‌های کلان منطقه‌ای، انگیزه مضاعفی برای جلوگیری از تشدید بحران و انتخاب مسیر مذاکره ایجاد کرد.

بنابراین، می‌توان گفت که علاوه بر منافع کلان ملی، منافع اقتصادی – شخصی حلقه قدرت ترامپ نیز به‌عنوان یک مولفه تأثیرگذار در جهت‌گیری واشینگتن به سمت میز مذاکره نقش داشت. از این رو، ترکیب تهدید واقعی بسته شدن تنگه هرمز، منافع ملی و منافع شخصی، آمریکا را به سمت مذاکره با ایران سوق داد.

نتیجه اینکه؛ تجربه جمهوری اسلامی ایران در دهه اخیر به روشنی نشان می‌دهد که صلح پایدار بدون قدرت سخت و نرم، توهمی بیش نیست و مذاکره‌ای که پشتوانه بازدارندگی نداشته باشد، امتیازدهی یک‌طرفه خواهد بود. تغییر دکترین دفاعی، ترکیب هوشمندانه قدرت نظامی و دیپلماسی فعال، همراه با انسجام ملی در مقابله با عملیات روانی و تروریستی دشمن، معادلات منطقه‌ای را به نفع ایران تغییر داده است.

مذاکره در مسقط عمان، نه نشانه ضعف، بلکه نمود بارز «قدرت برای مدیریت بحران» بود؛ قدرتی که توانست هزینه‌های سنگین جنگ را برای دشمنان ایران غیرقابل تحمل کند و مسیر گفت‌وگو و تعامل را به رغم اختلافات عمیق، باز نگه دارد.

کلید واژه ها: جمهوری اسلامی ایران ایران قدرت نرم قدرت نظامی قدرت سخت ایران قدرت سیاسی ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا مذاکرات عمان مذاکرات مسقط سید حجت سیداسماعیلی


( ۲ )

نظر شما :