وضعیت جهان قبل از جنگ جهانی سوم
با وجود اینکه جهان در آستانه یک جنگ جهانی است، اما این جنگ هنوز شکل نگرفته و در مقیاس جهانی ائتلافهای روشنی از طرفهای متخاصم وجود ندارد.
گروه بینالملل دفاعپرس: بحران طولانی در روابط روسیه با کشورهای غربی، جنگ منطقهای ایران، اوضاع غزه، یمن و سایر نقاط جهان، بهطور طبیعی این پرسش را پیش میکشد که امروز در جهان چه میگذرد؟ درگیریهای نظامی با تحولی در شیوههای جنگی، گسترش اشکال گوناگون جنگ ترکیبی در فضای اطلاعات و دیجیتال و نیز محدودیتهای اقتصادی و مالی همراه شده است.
جنگ جهانی سوم
در چنین شرایطی این وسوسه وجود دارد که آنچه رخ میدهد را جنگی جهانی توصیف کنیم که از همین حالا آغاز شده و پایانی برای آن دیده نمیشود. اما چنین برداشتی به نظر زودهنگام میرسد. روابط بینالملل همچنان در وضعیت آشنای آشوبزدگی خود یعنی رقابت دولتها در نبود حقوق بینالمللی کارآمد و پایدار و نبود انحصار بر زور مشروع به سر میبرد؛ این آشوب ممکن است در آینده بسیار نزدیک به جنگ جهانی بینجامد، اما در زمان کنونی با آن یکی نیست. شناخت دقیق وضعیت کنونی برای تعیین ابزارهای مناسب سیاست خارجی ضروری است، وضعیت امروز شباهت چندانی به تجربههای پیشین ندارد.
هر دانشجوی روابط بینالملل تحصیل خود را با این اصل بنیادین آغاز میکند که روابط بینالملل ماهیتی آشوبزده دارد. برخلاف سیاست داخلی که در آن انحصار زور مشروع در دست دولت است، در عرصه بینالملل چنین انحصاری وجود ندارد. گرچه حقوق بینالملل هم وجود دارد، اما نمیتوان آن را با ضمانت اجرایی دائمی، منظم و مهمتر از همه، مشروع پشتیبانی کرد. از این رو، دولتها محکوم به زندگی در ترس از تهاجم احتمالی، رقابت بر سر منابع و نفوذ هستند؛ یعنی در وضعیت موسوم به «هراس هابزی» به سر میبرند؛ انسان برای انسان گرگ است، و دولت برای دولت گرگ.
مفهوم جنگ جهانی را از سه جهت میتوان تعریف کرد: از حیث گستره و روشهای مبارزه، و نیز ساختار سازمانی شرکتکنندگان. از نظر گستره، باید تمام یا بخش عمدای از قدرتهای برتر را درگیر کند و سراسر فضای جغرافیایی جهان یا بخش بزرگی از آن را در بر گیرد.
از نظر روشها، جنگ جهانی احتیاج به استفاده از طیف وسیعی از ابزارهای نظامی و غیرنظامی برای واداشتن دشمن به تسلیم، یا خستهکردن ریشهای او و تغییر مسیر سیاست داخلی و خارجیاش دارد. از نظر ساختار سازمانی، وجود ائتلافهای پایدار یا حتی موقت از کشورهای درگیر از جمله شرایط الزامی جنگ جهانی به شمار میرود. میتوان مبارزه ایدئولوژیک و دکترینهای سیاسی متحدکننده ائتلافها را نیز به این شرایط افزود، هرچند این ویژگی همیشه برجسته نیست.
اما عامل اصلی، برخورد منافع ملموس قدرتهای بزرگ، رقابت بر سر منابع، قدرت و تسلط بر مناطق خاص جهان و نظم بینالمللی به طور کلی است. قرن بیستم تجربه غنی از جنگهای جهانی به جا گذاشته است. مرکز ثقل جنگ جهانی اول، صحنه اروپا بود و عملیات نظامی در سایر نقاط بسیار کمرنگتر بود، اما نتیجه آن جنگ، بر چشمانداز تقسیم مجدد جهان میان قدرتهای استعماری تأثیر گذاشت. در آن جنگ از تمامی ابزارهای شناختهشده نظامی و غیرنظامی، از جمله تبلیغات فشرده و محاصرههای تجاری، استفاده شد. این درگیری میان دو ائتلاف رخ داد که ساختارشان مدتها پیش از جنگ شکل گرفته بود.
جنگ جهانی دوم دامنه بسیار وسیعتری یافت و به صحنه حیاتی اروپا، نبردهای اقیانوس آرام و آفریقا نیز افزوده شد. اوج استفاده از سلاحهای گوناگون برای وا داشتن کشور دشمن به تسلیم، در این جنگ و با استفاده عملیاتی از سلاح هستهای رقم خورد و این جنگ با شکست کامل کشورهای محور پایان یافت. جنگ سرد هرچند به مرحله استفاده از همه انواع سلاحهای موجود نرسید که مانع آن موازنه هستهای و تهدید تلافیجویانه بود، اما رویارویی نظامی قدرتهای بزرگ در میادین نبرد نیابتی و حاشیهای (کره، ویتنام، افغانستان و...) ادامه یافت. از سوی دیگر ائتلافهای پایداری پیرامون دو قطب (اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا) شکل گرفت که با پیوندهای نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک مستحکم میشدند. جنگ سرد به جنگ جهانی سوم به معنای کلاسیک تبدیل نشد، اما ماهیتی جهانی داشت و با شکست بلوک شوروی پایان یافت، که نتیجه آن، فروپاشی ائتلاف کشورهای سوسیالیستی، الحاق آنها به الگوی غربی و نهایتاً فروپاشی خود شوروی بود.
وضعیت کنونی شباهت چندانی به تجربههای گذشته ندارد. درگیریهای مسلحانه در نقاط مختلف جهان به سختی دارای آن اشتراک مبارزه مراکز خاص قدرت هستند که پشت جنگهای جهانی گذشته بود. جنگ منطقهای ایران ارتباط ضعیفی با جنگ روسیه و اوکراین دارد، گرچه میتوان آن را به عنوان مبارزه آمریکا برای حفظ سلطه خود معرفی کرد، اما مشکل اینجاست که واشنگتن یک دشمن همپیمان ندارد. به عنوان مثال، ایران و روسیه تعهدات نظامی متقابلی ندارند. زبانههای آتش در مرز هند و پاکستان به سختی در قالب یک جنگ جهانی جای میگیرند، همانطور که حوادث مرز هند و چین، و نیز درگیریهای کوچکتر، اما عبرتآموز، مانند جنگ اخیر ارمنستان و آذربایجان نیز نشانهای از جنگ جهانی را به همراه ندارند.
بنابراین، امروزه در مقیاس جهانی ائتلافهای روشنی از طرفهای متخاصم وجود ندارد. به نظر میرسد چنین ائتلافی در اطراف آمریکا وجود دارد. اما در شرایط دیگر و برای اهداف دیگر ایجاد شده است. علاوه بر این، ائتلاف دشمن آمریکا اساساً وجود ندارد. کشورهای اکثریت جهانی پراکنده هستند. برخی از آنها نزدیکترین روابط را با آمریکا دارند، حتی چین که به طور نظری دشمن راهبردی آمریکا است، عجلهای برای قطع روابط اقتصادی و انسانی با آن ندارد. روسیه با چین همکاری نزدیکی دارد، اما میان این دو کشور اتحاد نظامی و تعهدات متقابل در صورت جنگ وجود ندارد. دکترینهای سیاسی که مرزی بین اردوگاههای متخاصم ترسیم کنند نیز وجود ندارند. آمریکا و اردوگاه غرب دکترینی دارند که از جنگ سرد به ارث بردهاند. اما هیچکس هنوز جایگزینی پیگیر و عمیقاً توسعهیافته ارائه نکرده است.
از سوی دیگر هنوز مناقشه تمدنها در سطح جهانی دیده نمیشود، اگرچه تعدادی از کشورها از جمله روسیه، چین و هند مؤلفه تمدنی را در هویت سیاسی خود میگنجانند، اما صحبت از برخورد تمدنها، به ویژه در قالب جنگ جهانی، آشکارا زودهنگام است. میتوان اشاره کرد که جنگ جهانی به «اشکال ترکیبی» جلو رفته است، اما این اتفاقی بی سابقه در جهان نیست. مبارزه سرویسهای اطلاعاتی تاریخی به قدمت جهان دارد. کارزارهای اطلاعاتی از زمان ظهور مطبوعات انجام میشده است. این یعنی ابزار این جنگ ترکیبی تغییر میکند، اما اصل این نبرد ترکیبی قدمتی به عمق تاریخ دارد. اگر قبلاً یک مأمور ویژه امنیتی یک راز را میدزدید، اکنون یک متخصص فناوری اطلاعات این کار را میکند. البته ابزارهای جدید خطرناک هستند و مرزهای کاربرد آنها هنوز مشخص نیست. اما خود «ترکیبات» رویارویی کشورهای منفرد به سختی قادر به ایجاد یک جنگ جهانی هستند.
در نهایت میتوان گفت با وجود اینکه جهان در آستانه یک جنگ جهانی است، اما این جنگ هنوز شکل نگرفته است. به جای جنگ جهانی، جهان اکنون با مجموعهای از بحرانها و مناقشات با شدتهای مختلف و شرکتکنندگان، اهداف و ابزارهای متفاوت روبهرو است.


نظر شما :