روسیه در خاورمیانه پس از اسد:

افول یک قدرت یا باز تعریف راهبرد؟

۲۱ مرداد ۱۴۰۵ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۴۰۱۴۲ اخبار اصلی خاورمیانه
بهرام مرادی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: اگر دهه گذشته با مداخله نظامی مستقیم روسیه در سوریه و نمایش بازگشت مسکو به جایگاه یک قدرت بزرگ همراه بود، اکنون نشانه های یک سیاست محتاطانه، کم هزینه و مبتنی بر مدیریت بحران بیش از هر زمان دیگری نمایان است.
افول یک قدرت یا باز تعریف راهبرد؟

نویسنده: بهرام مرادی، دانش آموخته دکترای روابط بین الملل

دیپلماسی ایرانی: تحولات ژئوپلتیک دو سال اخیر ، سیاست خاورمیانه ای روسیه را وارد مرحله ای از ابهام و گذار کرده است . سقوط بشار اسد در دمشق ، تضعیف منطقه ای  جمهوری اسلامی و تداوم جنگ فرسایشی اوکراین ، مجموعه ای از فشارهای  هم زمان و متناقض را بر کرملین تحمیل کرده که نتیجه آن تغییری محسوس در الگوی حضور  روسیه در خاورمیانه است. اگر دهه گذشته با مداخله نظامی مستقیم روسیه در سوریه و نمایش بازگشت مسکو به جایگاه یک قدرت بزرگ همراه بود، اکنون نشانه های یک سیاست محتاطانه، کم هزینه و مبتنی بر مدیریت بحران بیش از هر زمان دیگری نمایان است. این تحول بیش از آنکه  بیانگر خروج کامل روسیه از خاورمیانه باشد، نشان دهنده باز تعریف اولویت های ژئوپلیتیک کرملین در سایه تداوم جنگ اوکراین و فشارهای خرد کننده تحریم های غرب است.

جنگ اوکراین: کاتالیزو تغییر پارادیم مسکو 

جنگ اوکراین مهم ترین متغییر تعیین کننده در رفتار سیاست خارجی روسیه است. بر خلاف سال ۲۰۱۵ که مسکو توانست با تکیه بر مازاد ظرفیت های نظامی خود، بخش قابل توجهی از توانش را به سوریه گسیل دارد، امروز تقریبا تمام  ظرفیت راهبردی، لجستیکی و مالی روسیه در جبهه اوکراین قفل شده است. در چنین شرایطی، کراملین ناچار به انتخاب های دردناک میان حفظ نفوذ جهانی و مدیریت منابع محدود خود شده است.

این سیاست، تبلور یک واقع گرایی سرد است. روسیه دریافته که نمی تواند هم زمان در دو جبهه بزرگ یکی در اروپا علیه ناتو و دیگری در خاورمیانه در برابر ایالات متحده مقاومت کند. نتیجه این محاسبات، پرهیز از رویارویی مستقیم با واشنگتن در سایر نقاط جهان و جایگزینی دیپلماسی انعطاف پذیر و دیپلماسی سایه به جای مداخلات پرهزینه  نظامی است. از این منظر، واکنش نسبتا محدود روسیه به سقوط حکومت بشار اسد و حملات مکرر آمریکا و اسرائیل علیه منافع ایران، نه ناشی از بی اهمیتی  این تحولات یا ضعف تحلیل، بلکه حاصل اولویت بندی جدید و اجباری سیاست خارجی مسکو است که در آن بقای داخلی و جنگ اوکراین جایگاه نخست را دارند.

سوریه: از آرمان گرایی نظامی تا واقع گرایی سیاسی

مداخله روسیه در سوره در سال ۲۰۱۵، یکی از موفق ترین عملیات های برون مرزی کرملین پس از فروپاشی شوروی بود که نفوذ مسکو در مدیترانه شرقی را تثبیت و اعتبار بین المللی این کشور را احیا کرد. اما فروپاشی سریع ساختار قدرت دمشق در سال ۲۰۲۴ ثابت کرد که موفقعیت های نظامی الزاما به نفوذ پایدار سیاسی منجر نمی شود. روسیه که دیگر توان مداخله گسترده در سطح زمینی را نداشت، به سرعت راهبرد خود را باز تعریف کرد و با واقع بینی تمام با جریان‌های جدید دمشق وارد تعامل شد. هدف کرملین  در این مرحله ، نه حفاظت از شخصیت ها بلکه حفاظت از پایگاها است پایگاه طرطوس و حمیمیم در مدیترانه ، تنها نقاطی هستند که روسیه را از یک قدرت اوراسیایی به یک بازیگر دریایی فرامنطقه ای تبدیل می کنند. این چرخش سریع نشان می دهد که کرملین ترجیح داد بخشی از سرمایه سیاسی خود را فدا کند تا پیوند نظامی اش با مدیترانه قطع نشود. 

توهم اتحاد نظامی تهران –مسکو

یکی از بزرگ ترین خطاهای تحلیلی در تهران و حتی در برخی محافل غربی ، تصور وجود یک اتحاد نظامی کلاسیک میان ایران و روسیه است. همکاری های سال های اخیر ، اگر چه گسترده بوده ، اما نه بر پایه پیمان های امنیتی متقابل ( نظیر ماده 5 ناتو) بلکه بر مدار همگرایی مقطعی منافع شکل گرفته است واکنش مسکو به تنش های میان ایران و اسرائیل، این واقعیت را آشکار ساخت که کرملین ضمن محکوم کردن حملات از ورد به هرگونه اقدام نظامی مستقیم پرهیز می کند  تا بحران خاورمیانه در تقابل مستقیم با واشنگتن  بدل نشود. برای مسکو حفظ کانال های ارتباطی با تل‌آویو برای مدیریت پروندهای منطقه ای و اطمنیان از عدم توسعه‌طلبی آن در سوریه، همیشه در کنار همکاری با تهران تعریف شده است این بازی در دو زمین نشان دهنده ماهیت ابزاری روابط روسیه با شرکای منطقه ای اش است.

ترازنامه اقتصادی: بازی با کارت بی ثباتی 

در نگاه نخست، تحولات سوریه و ایران به معنای عقب نشینی ژئوپلیتیک روسیه است. اما این تنها یک روی سکه است. روسیه از پیامدهای اقتصادی بحران های خاورمیانه به نفع جنگ خود استفاده کرده است. افزایش قیمت نفت، گاز و تنش در بازارهای انرژی در پی بحران های منطقه ای، در آمدهای ارزی این کشور را افزایش داده و بخشی از فشار تحریم های غرب را خنثی کرده است. به بیان دیگر، کرملین  درحالی که بخشی از هژمونی سیاسی خود را در دمشق از دست داده، ولی از بی ثباتی های منطقه برای تقویت توان اقتصادی جهت تداوم جنگ در اوکراین بهره برده است. این یک راهبرد مبتنی بر سود حداکثری در شرایط فشار است. 

درس های برای تهران، ضرورت استقلال راهبردی

برای جمهوری اسلامی ایران، درس مهم این تحولات آن است که در نظام بین الملل، هیچ کس به اندازه منافع ملی خود وفادر نیست. روسیه در بزنگاه های حساس نشان داد که حاضر نیست برای دفاع از شرکای منطقه ای ، هزینه تقابل مستقیم با آمریکا یا اسرائیل را بپردازد. این تجربه، ضرورت تنوع بخشی به سیاست خارجی ایران، کاهش وابستگی به قدرت های شرقی و تقویت ظرفیت های مستقل بازدارندگی را بیش از پیش نمایان می کند . اگر چه همکاری با روسیه در حوزه های انرژی، ترانزیت و مقابله با سیاست های یکجانبه گرایانه آمریکا همچنان یک ضرورت است ، اما این همکاری باید در قالب توازن قوا تعریف شود، نه اتحاد راهبردی مطلق.

نتیجه گیری، عمل گرایی تدافعی در انتظار فردایی دیگر

به نظر می رسد روسیه وارد مرحله ای از عمل گرایی تدافعی شده است ، مرحله ای که در آن حفظ وضع موجود و حداقل های نفوذ ، اولویتی بالاتر از گسترش آن دارد . آینده حضور این کشور در خاورمیانه ، مستقیما به سرنوشت جنگ اوکراین گره خورده است. سیاست امروز روسیه، نه نشانه عقب نشینی کامل و نه پایان عصر حضور در خاورمیانه ، بلکه مدیریت هوشمندان محدودیت هاست با این حال، کاهش توان حمایت از متحدان ، اعتبار ژئوپلیتیک مسکو را با چالش جدی مواجه کرده و این پرسش را پیش روی بازیگران منطقه قرار داده است که آیا روسیه همچنان می تواند یک قدرت تضمین کننده امنیت باشد یا تنها بازیگری است که می کوشد با دستی ضعیف، از داشته هایش در برابر طوفان های ژئوپلیتیک دفاع کند؟ پاسخ به این پرسش در گروه معادلات میدان جنگ دراروپا و میزان انعطاف پذیری دستگاه دیپلماسی کرملین نسبت به بحران های منطقه خواهد بود.

کلید واژه ها: سوریه بشار اسد روسیه ولادیمیر پوتین روسیه و سوریه سوریه و روسیه بهرام مرادی


نظر شما :