از مهار دین تا مهندسی هویت علیه ایران
بررسی پایههای سیاست هویتی الهام علیاف و مسئله شیعهستیزی
دیپلماسی ایرانی: از دهه ۲۰۱۰، جمهوری آذربایجان تحت رهبری الهام علیاف مسیری را در پیش گرفته است که تحلیلگران آن را نه صرفاً یک سیاست اداری، بلکه یک پروژه هویتی – تمدنی میخوانند. آنچه در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ با ممنوعیت حجاب در مدارس و قبل از آن با محدودیت عزاداری محرم آغاز شد، به مجموعهای از اقدامات نظاممند برای زدایش عناصر هویت شیعی و ایرانی از جامعه جمهوری آذربایجان تبدیل شده است. این سیاستها همزمان دو هدف را دنبال میکنند: از یک سو، مهار هرگونه پیوند دینی – فرهنگی با ایران؛ و از سوی دیگر، ساختن یک مرجعیت هویتی و تاریخی جعلی برای آذربایجان که در آن، شیعهگری نه یک میراث مشترک با ایران، بلکه یک «دیگریِ» مهارشده و حتی عنصری بیگانه بازتعریف میشود. در ادامه با تکیه بر شواهد موجود از روندهای فعلی، سناریوهای پیشروی این سیاستها ترسیم و پیامدهای خطرناک آن برای امنیت ملی ایران تحلیل میشود.
ابزارهای سیاستگذاری: از ممنوعیت حجاب تا «شیعهشوونیست» دولتی
برخی ابزار سیاست گذاری دولت باکو برای تضعیف و قطع ارتباط هویتی و تمدنی شیعیان این کشور با جمهوری اسلامی ایران به شرح زیر است.
۱. ممنوعیت حجاب: نقطه ورود یک جنگ فرهنگی
از ابتدای سال تحصیلی جدید دولت آذربایجان ممنوعیت پوشش حجاب را در مدارس دولتی اجرا کرد. این اقدام با بازداشت بیش از ۲۰۰ معترض و جلوگیری از ورود دختران و معلمان محجبه به کلاسها همراه شد. مقامات باکو این محدودیت را با ضرورت «آموزش سکولار» توجیه کردند، اما منتقدان در ایران آن را ابزاری برای «حذف هویت دینی» و تکرار سناریوی رضاشاه در کشف حجاب در ابتدای قرن بیستم دانستند.
آنچه این اقدام را از یک سیاست آموزشی فراتر میبرد، زمانبندی و نمادین بودن آن است: ممنوعیت حجاب در حالی اعمال شد که باکو همکاری های اقتصادی و نظامی گستردهای با اسرائیل دارد و در شرایطی که رژیم صهیونیستی از سوی اکثریت قاطع کشورهای جهان طرد شده، از سطح حمایت ها و همراهی های خود نمی کاهد و این امر به واکنش های اعتراضی حتی در ترکیه مبدل شده و صلاحیت اخلاقی و دینی باکو را زیر سؤال برده است. علاوه بر این این سیاست به الگویی برای سایر حوزهها – از پوشش کارمندان دولت تا محدودیت نمادهای مذهبی در فضای عمومی – مبدل شده و به آنها تسری یافته است. هدف اعلامنشده، عادیسازی سکولاریسم تهاجمی بهعنوان هسته هویت ملی برساخته شده توسط دولت جمهوری آذربایجان و همزمان بیاعتبارسازی تدریجی نمادهای شیعی بهعنوان یک دیگری متخاصم و از جمله نشانههای «نفوذ و دخالت خارجی» است.
۲. ممنوعیت عزاداری محرم: ضربه به قلب هویت شیعی
اگر ممنوعیت حجاب به زندگی روزمره زنان حمله میکند، محدودیتهای محرم مستقیماً حافظه جمعی و آیینهای هویتی شیعیان را هدف میگیرد. گزارشهای خبری در سالهای اخیر نشان میدهد که مقامات آذربایجان برگزاری مراسم عزاداری در خانهها، کوچهها و خیابانها را ممنوع کرده و در مساجد نیز از «روضههای پرجمعیت» و خطبههای سیاسی جلوگیری به عمل آوردهاند. در برخی موارد، برافراشتن پرچم امام حسین (ع) در مراسم روز عاشورا با بازداشت و خشونت فیزیکی همراه شده است. دولت، تاریخ رسمی عاشورا را از طریق اداره دولت ساخته مسلمانان قفقاز تعیین میکند و برگزاری هرگونه مراسم در تاریخ «غیررسمی» را با مداخله پلیس ممنوع میسازد.
این سیاست کم کم به یک نظام مجوزدهی متمرکز برای آیینهای مذهبی تبدیل شده است: عزاداری تنها در مساجد منتخب، بدون حضور کودکان، بدون دستههای خیابانی و تحت نظارت روحانیون مورد تأیید دولت با حمل پرچم کشور آذربایجان، مجاز است. پیام ضمنی روشن است: شیعهگریِ آیینی و مردمی – که ستون فقرات پیوند عاطفی و تاریخی با ایران و جهان تشیع است – باید به مناسکی خصوصی، جداسازی شده از سبک عادی و جهان شمول عزاداری مهم و بیاثر فروکاسته شود تا ارتباط هویتی، تمدنی و مذهبی مردم شمال ارس با جنوب ارس تضعیف و قطع شود.
۳. دستکاری نهاد روحانیت
یکی از مؤثرترین ابزارهای کنترل هویتی، تصرف و دستکاری نهاد روحانیت است. مبارز قربانلی، رئیس وقت کمیته دولتی امور تشکلهای دینی جمهوری آذربایجان در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد حدود ۱۲۰ نفر که در آذربایجان تحصیل کرده و به نمایندگی از منافع دولت این کشور قادر بودند، منصوب شدند و ۱۱۸ چهره دینی نیز از سمتهای خود برکنار شدند. همزمان، نهادهای امنیتی و اطلاعاتی باکو، از سال ها قبل روحانیونی را که با ایران ارتباط دارند، به «جاسوسی» و «نفوذ» متهم کرده و تحت نظارت قرار دادهاند. قانونی نیز تصویب شده است که افرادی که تحصیلات دینی خود را در خارج از آذربایجان انجام دادهاند، از تصدی مناصب دولتی در کشور منع میکند.
این سیاست به ایجاد یک طبقه روحانیت دولت ساخته خواهد انجامید: افرادی که مشروعیت خود را نه از حوزههای علمیه قم و نجف و غیره، بلکه از بودجه و مجوز دولت باکو میگیرند. این «طلاب دینی» دولتی، وظیفه خطیر بازتفسیر شیعهگری بهگونهای سازگار با ملیگرایی جعلی ترکیه ای – باکویی را بر عهده دارد و در عمل به ابزاری برای قطع زنجیره انتقال مرجعیت دینی از سایر نقاط جهان اسلام به باکو تبدیل خواهد شد.
۴. شیعهشوونیست دولتی و خلق «شیعهگریِ مهارشده»
پارادوکس ظاهری سیاست علیاف در این است که همزمان با سرکوب آیینهای شیعی، نوعی روایت ملیگرایانه افراطی و شوونیستی از شیعهگریرا نیز ترویج میکند. این روایت، شیعیان آذربایجان را نه بخشی از جهان تشیع با محوریت ایران و در پیوند با کشورمان، بلکه ملتی مستقل با رسالت تاریخی متفاوت معرفی میکند. پژوهشگران مسائل قفقاز تأکید میکنند که «هویتزدایی از شیعه و شیعهستیزی در باکو نهادینه شده» و فضای فشار بر شیعیان با دوره استالین و شوروی سابق مقایسه میشود.
این پروژه آشکارترین تجلی خود را در کتابهای درسی باکو یافته است. در کتابهای تاریخ، جغرافیا و ادبیات آذربایجان، مفاهیمی مانند «آذربایجان ج.نوبی»، «تهاجم ایران به این کشور از زمان کوروش» و «تجزیه آذربایجان با عهدنامه ترکمانچای بین ایران و روسیه» بهطور مکرر تکرار میشود. در برخی نقشهها، استانهای زنجان، همدان، اردبیل و آذربایجان شرقی و غربی و حتی گیلان و مازندران تا استان بوشهر بهعنوان «مناطق اشغالی» نمایش داده میشوند و مطالب ضدایرانی و پانترکیستی در این کتاب ها به خورد مخاطب کم سن و سال داده می شود.
هدف از نشر این محتوا، پرورش نسلی است که ایران را «سرزمین غاصب» و شیعهگری ایرانی را عنصری تحمیلی و بیگانه بداند. این همان «شیعهشوونیست آذربایجانی» است: ضدایرانیگری نه از موضع سکولاریسم صرف، بلکه از موضع یک ملیگرایی جعلی همراه با دینی خلق الساعه است که میکوشد تاریخ، جغرافیا و مذهب را به نفع باکو بازنویسی کند.
اهداف: ساخت یک مرجعیت هویتی و تمدنی جعلی
مجموعه این اقدامات را نمیتوان صرفاً واکنشی امنیتی به نگرانی از نفوذ ایران تلقی کرد، به خصوص که سیاست رسمی ایران سکوت در قبال تحولات اخیر در باکو است. آنچه در حال شکلگیری است، یک پروژه تمدنی با سه لایه است:
لایه اول: تاریخی. با جعل تاریخ و مصادره مفاخر ایرانی (از نظامی گنجوی تا شاه اسماعیل صفوی)، باکو میکوشد یک حیات و تداوم تاریخی ساختگی برای آذربایجان مستقل خلق و ایران را بهعنوان «دیگریِ اشغالگر» بازتعریف کند.
لایه دوم: مذهبی. با ایجاد طبقه روحانیت دولتی و بازتفسیر شیعهگری در قالب ملیگرایی ترکی، مرجعیت دینی قم و نجف به چالش کشیده میشود. هدف، قطع پیوند عاطفی و فکری شیعیان آذربایجان با ایران و ایجاد یک «مرکز ثقل شیعی» بی هویت و جایگزین در باکو است؛ مرکزی که مشروعیت خود را از دولت و نه از سنت حوزوی میگیرد.
لایه سوم: تمدنی. آذربایجان خود را نه بخشی از «تمدن ایرانی – شیعی»، بلکه پاسدار یک تمدن ترکی – اسلامی (از نوع تحریف شده و مستقل معرفی میکند که در آن ایران نه تنها «دیگری» است، بلکه تهدیدی وجودی تلقی میشود. همزمانی این پروژه با اتحاد راهبردی با اسرائیل – و حضور امنیتی و اطلاعاتی و نظامی و اقتصادی اسرائیل در خاک باکو – به این روایت یک بُعد امنیتی و ژئوپلیتیک نیز میبخشد.
پیامدها برای ایران: از جنگ روایتها تا تهدید سرزمینی
۱. تضعیف عمق راهبردی ایران در قفقاز
ایران از نظر تاریخی و تمدنی، شیعیان آذربایجان را عمق راهبردی فرهنگی خود در قفقاز تلقی می کند. سرکوب آیینهای شیعی و پاکسازی روحانیون، این عمق را بهشدت کاهش میدهد. تا یک دهه آینده نسلی از شیعیان آذربایجانی که تجربه مستقیم عزاداری محرم و ارتباط با تمدن ایرانی و از جمله مفاخر کشورمان و نیز حوزههای علمیه ایران را نداشتهاند، حافظه هویتی مشترک خود با ایران را از دست میدهند. این امر توان ایران برای استفاده از کارت فرهنگی در معادلات قفقاز را تضعیف میکند.
۲. فعالسازی گسل قومی آذری در ایران
خطرناکتر از پدیده از دست دادن نفوذ، برانگیختن گسل قومی در داخل ایران است. حدود ۲۳ تا ۳۰ درصد جمعیت ایران را آذریتبارها تشکیل میدهند که در شمال غرب کشور متمرکزند. سیاستهای باکو – بهویژه محتوای کتابهای درسی درباره به اصطلاح «آذربایجان ج.نوبی» و حمایت از گروههای پان ترک افراطی – میتواند حس محرومیت و هویتجویی جعلی را در میان آذریهای ایران تشدید کند. در صورت وقوع بحران داخلی در ایران (ناآرامی اقتصادی، اعتراضات قومی یا ضعف دولت مرکزی)، باکو میتواند خود را «حامی فرامرزی آذریهای ایران» معرفی کند و زمینه مداخله یا فشار را فراهم آورد. پیش از این در ایام کودتای دی ماه سال قبل و جنگ های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ترویج چنین گفتمانی در رسانه های باکو را شاهد بوده ایم.
۳. تهدید تمامیت ارضی و ادعاهای ارضی
ادعاهای مطرحشده در کتابهای درسی آذربایجان – که تبریز، زنجان و همدان و استان های آذری ایران را سرزمینهای تاریخی خود» میخوانند – در آینده به گفتمان رسمی تبدیل خواهد شد. این ادعاها، حتی اگر در عمل غیرقابل اجرا باشند، هزینههای امنیتی و سیاسی برای ایران ایجاد میکنند: تشدید نیاز به تقویت حفاظت از مرزهای شمال غربی، افزایش احتمال درگیریهای مرزی و فرسایش مشروعیت دولت مرکزی در مناطق آذرینشین.
۴. تشدید مزاحمت اطلاعاتی و امنیتی
همزمانی سرکوب شیعیان با اتحاد نظامی – اطلاعاتی باکو و تلآویو، آذربایجان را به یک پایگاه پیشرو علیه ایران تبدیل کرده است. در واقع اسرائیل هر بار در حال آزمایش یک ابزار تازه برای دور کردن باکو از تهران است و این بار بعد از تجربه ای مشابه در سال ۲۰۱۰ به سراغ حجاب رفته است. اسرائیل از خاک و فضای آذربایجان نیز برای رصد و حتی عملیات علیه ایران استفاده کرده است. تداوم این رویه برای تمامیت ارضی و وحدت سرزمینی ایران هزینه های جدی خواهد داشت.
سناریوهای پیشرو
سناریوی اول: «تثبیت هویت دولتی و انفعال ایران»
در این سناریو، سیاستهای علیاف تا چند سال آینده بهطور کامل نهادینه میشوند: نسلی جدید با هویت ترکی – شیعیِ تحریف شده و ضدایرانی شکل میگیرد، روحانیت دولتی تثبیت میشود و عزاداری محرم به مناسکی حاشیهای و محجور تبدیل میشود. ایران، بهدلیل محدودیتهای اقتصادی و بینالمللی، توان مقابله مؤثر را ندارد و به مدیریت بحران بسنده میکند. پیامد این روند فرسایش تدریجی نفوذ ایران در قفقا بدون درگیری نظامی و با هزینههای راهبردی بلندمدت است.
سناریوی دوم: «بحران چندلایه و فعالسازی گسل قومی»
اگر همزمان با تثبیت سیاستهای ضدشیعی در باکو، ایران با بحران داخلی جدی (اعتراضات گسترده، ضعف دولت مرکزی یا درگیری نظامی شدید با اسرائیل/آمریکا) مواجه شود، آذربایجان ممکن است گزینه مداخله محدود به بهانه «حمایت از آذریهای ایران» را بررسی کند. این سناریو میتواند به درگیری مرزی، تشدید فعالیت گروههای جداییطلب و حتی ورود ترکیه و اسرائیل به معادله بینجامد. خطر این سناریو برای ایران وجودی است، زیرا تمامیت ارضی کشورمان را هدف میگیرد.
سناریوی سوم: «موازنه مجدد و مهار بحران»
ایران با ترکیبی از فشار دیپلماتیک، همکاری با ترکیه (که منافع اقتصادیاش با ایران گره خورده و در ماجرای اخیر حجاب و پیوند شدید علیف با اسرائیل، با باکو زاویه پیدا کرده) و تقویت پیوندهای مردمی و فرهنگی با شیعیان آذربایجان از طریق شبکههای رسانه ای، میکوشد هزینههای سیاستهای علیاف را افزایش دهد. آذربایجان نیز در ازای دریافت امتیازهای اقتصادی و امنیتی، از شدت برخی اقدامات عقبنشینی میکند. این سناریو بهترین حالت ممکن در کوتاه مدت است، اما پیشبرد آن نیازمند دیپلماسی فعال و هوشمندانه ایران در قفقاز است.
سناریوی چهارم: «اعتراض جدی درونی در آذربایجان»
سرکوب شدید شیعیان و سیاستهای ضدهویتی تهاجمی، در بلندمدت میتواند به نارضایتی گسترده و اعتراضات مدنی بینجامد. تجربه تاریخی نشان میدهد که نمیتوان با احساسات دینی و فطرت مردم بازی کرد و رضاشاه نیز در این زمینه کاری از پیش نبرد. در این سناریو، اعتراض مردمی در آذربایجان میتواند به فرصتی برای احقاق حقوق مردم شمال ارس تبدیل شود.
ضرورت اتخاذ راهبرد در برابر یک خطر چندوجهی
سیاستهای الهام علیاف در قبال هویت شیعی و ایرانی، از ممنوعیت حجاب و عزاداری محرم تا پاکسازی روحانیون و جعل تاریخی در کتابهای درسی، یک پروژه منسجم برای بازتعریف آذربایجان بهعنوان «دیگریِ» در برابر ایران است. این پروژه در افق دورتر نه تنها عمق راهبردی ایران در قفقاز را تهدید میکند، بلکه با فعالسازی گسل قومی آذری، امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران را در معرض خطر قرار میدهد.
خطر اصلی، نه در یک اقدام نظامی ناگهانی، بلکه در فرسایش تدریجی حافظه هویتی مشترک در شمال و جنوب ارس و ساخت یک رقیب تمدنی جعلی نهفته است. ایران برای مواجهه با این خطر، نیازمند راهبردی چندلایه است: تقویت پیوندهای مردمی و فرهنگی با شیعیان آذربایجان (بهجای اتکای صرف به اهرمهای دولتی)، پیشبرد دیپلماسی فعال با ترکیه و روسیه برای مهار یکجانبهگرایی باکو، و آمادگی برای مدیریت سناریوهای بحرانی تحمیل شده از سوی دشمنان ایران در شمال غرب. نادیده گرفتن این تحولات، میتواند ایران را در برابر یک تهدید تمدنی و امنیتی که بهآرامی اما به طور پیوسته در حال شکلگیری است، غافلگیر کند.



نظر شما :