يکشنبه 1 مرداد 1396

print version increase font decrease font
تاریخ انتشار:دوشنبه 25 ارديبهشت 1396      10:55
تغییر اساسنامه، سازش یا تاکتیک؟

تهران سیاست پدرانه خود را درقبال حماس ادامه می دهد

جعفر قنادباشی می گوید:حماس معتقد است اگر در اساسنامه جدید اسمی از اخوان المسلمین برده نشود این سند می تواند باعث نفوذ بیشتر حماس در گروه های دیگر شود.

عبدالرحمن فتح الهی - دوشنبه شب گذشته در اول ماه مه، رسانه های خبری از انتشار سند سیاسی جدیدی از سوی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) خبر دادند که بر اساس آن برپایی کشور مستقل فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷ به عنوان یک توافق ملی مورد تأکید قرار گرفته است. این سند سیاسی تحت عنوان "اصول و سیاست های کلی حماس" منتشر شده که در ۴۲ بند و ۱۱ عنوان تنظیم شده است؛ حماس در این بند ها به معرفی خود، پروژه و دیدگاهش درباره آزادسازی فلسطین و نظام سیاسی آن پرداخته و به اصول و مبانی اساسی مساله فلسطین، وحدت ملت و یکپارچگی سرزمین و آرمان فلسطین و تعریف نظام سیاسی آن نیز اشاره کرده است؛ جریان ها و گروه های سیاسی زنده و اجتماعی معمولا همگام با تحولات جامعه برای اثرگذاری بیشتر و جا نماندن از تحولات سیاسی و اجتماعی به صورت مداوم خود را بازتعریف می کنند بدون آن که از هدف و راهبرد اصلی خود دست بکشند، و این امر به خصوص درباره گروه ها و جریان های انقلابی مصداق بیشتری دارد، اما بسیار از رسانه های جهان و عمدتا رسانه های ضد جریان مقاومت در منطقه انتشار این سند را نشانه ای از دست کشیدن حماس از مبارزه برای تحقق آرمان اصلی خود یعنی آزادی اراضی اشغالی و نابودی رژیم صهیونیستی می دانند، شاید انتشار اساسنامه حماس در این برهه از زمان و نظر به تحولات منطقه ای و به ویژه برخی از بندهای بعضا مبهم آن موجب دامن زدن به این ایده شود که حماس گام در راهی نهاده که به مرور از آرمان های مردم فلسطین و مبارزه با دشمنان آنها دور خواهد شد، اما باید توجه داشت حتی در بدبینانه ترین حالت یک جنبش اجتماعی و انقلابی نمی تواند یک شبه و به تمامی آرمان خود که نتیجه مبارزه و مقاومت چندین نسل از آن جامعه است را کنار بگذارد و رهبران آن هر گونه که بخواهند مسیر آن جنبش را تغییر دهد؛ بدون شک نخستین کسانی که در برابر چرخش ناگهانی رهبران جنبش مقاومت خواهند خود جریانهای داخلی آن جنبش است، براین اساس در ضدیت با تفسیر رسانه های مسلط و جریانهای ضد مقاومت در منطقه از اساسنامه جدید حماس، باید همچنان این حرکت جنبش مقاومت اسلامی فلسطین را در چارچوب آرمان انقلابی آن تفسیر کرد ،اما تحلیل چیستی وچرایی این اساسنامه ،تاثیرات آن بر عملکرد حماس ومتعاقب آن جایگاه این گروه درمیان سایر گروه های فلسطینی وجامعه  ،آینده حماس در تحولات منطقه در سایه اساسنامه جدید اول می و... ، موضوع گفتگویی است با دکتر جعفر قناد باشی، سفیر اسبق ایران در لیبی و کارشناس مسائل خاورمیانه و تحلیلگر مسائل بین الملل وشمال آفریقا که در ادامه می خوانید:

اساسنامه جدید حماس در اول مه 2017 در قیاس با اساسنامه 18 اوت 1988 بسیار تفاوت دارد، چرا که لحنی بسیار ملایم تر و معتدل را پیدا کرده و در جلسه ارائه اساسنامه در دوحه قطر خالد مشعل در یک سخنرانی طولانی از اعتدال و میانه روی در سیاست سخن گفته، ابتدا از دید شما دلایل، ریشه ها و خاستگاه این تغییر اساسنامه در چیست؟ و چرا اکنون و در چنین زمانی حماس دست به تغییر اساسنامه و ارائه آن زده است؟

در خصوص مسائل مطرح شده نظرات متفاوتی وجود دارد اما این نظرات در کل و در یک طیف گسترده، هم شرایط داخلی، هم شرایط فرامنطقه ای و جهانی را در ارائه این اساسنامه از سوی حماس دخیل می داند، برخی از دیدگاه ها معتقد است که بخشی از طیف های حماس از همان ابتدا با توجه به گرایش های فکری خود، تمایلی نداشتند که حماس در مسیر گذشته و مبارزه مسلحانه حرکت کند و در مقابل راه مذاکره و نوع عملگرایی (پراگماتیسم) را در سیاست خود گنجانده بودند لذا این طیف از نظر راهبردی با طیف دیگر حماس که سیاست نظامی را در پیش داشتند، بسیار متفاوت بود و این طیف سرانجام توانست در سایه اساسنامه جدید که قالبی پراگماتیستی داشته و شرایط روز فلسطین و مشکلات اقتصادی و بیکاری فلسطینیان را در نظر می گیرد، اندیشه های خود را عملی کند؛ اما دیدگاه دیگر معتقدند که آنچه در لوای اساسنامه جدید حماس اتفاق افتاده به شرایط داخلی کنونی فلسطین به خصوص در مناسبات با فتح باز می گردد و به ویژه انتخابات برجای مانده ای که علاقه مندند با توجه به نیازهای مردم فلسطین، خود را با این شرایط هماهنگ کرده چرا که این اساسنامه فقط به بحث تشکیل دولت باز نمی گردد و این اساسنامه در پی آن است که یک ایدئولوژی و مرامنامه را تحت عنوان تعریف فلسطین، بازخوانی جدید حماس و ارائه شرایط و مشکلات امروز فلسطین و ... را برای همسان سازی دیدگاه ها و منشور مشترک سیاسی را مطرح کند، از این رو این دیدگاه معتقد است شرایط امروز فلسطین موجب شده تا این اساسنامه حماس در حکم میثاق ملی ایجاد کند، بنابراین اساسنامه جدید، نه یک عقب نشینی سیاسی، بلکه کوششی است در جهت تامین نیازهای امروز فلسطین و علاوه بر آن معتقدند این منشور، خلاء وجود یک سند سیاسی جامع که بتواند همه دیدگاه ها را ذیل خود گرد آورد، پر کرده است ؛اما دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که معتقد است آن چیزی که به نام اساسنامه جدید حماس به وقوع پیوسته است به دلیل تاثیرات کشورهایی مانند قطر و ترکیه است چرا که قطر بواسطه میزبانی از حماس در پی تحمیل شرایط سیاست های ارتجاعی خود بر حماس است، ببینید با توجه به اینکه حکومت های آنکارا و دوحه از شاخه های فکری اخوان المسلمین هستند و چون حماس هم از شاخه های اصلی این گروه (اخوان المسلمین) است بنابراین در چهارچوب مناسبات اخوانی فشارهای خود را بر تغییر سیاست در حماس داشته اند. به هرحال شما می دانید که اخوان المسلمین در طی چند سال اخیر سیاست هایی متفاوت را در کشورهای منطقه خاور میانه وشمال آفریقا داشته ،مثلا در تونس تحت لوای این اندیشه ها جدید اخوانی ،راشد الغنوشی رهبر حزب "النهضه" سیاست را از دین جدا دانست یا در سودان آقای عمرالبشیر ،تعدیل هایی را در مواضعش نسبت به ایران و سایر مسائل داشت ،بنابراین اخوان المسلمین بعد از شکستش در مصر بواسطه سقوط دولت مرسی در سایر کشورها به دنبال تغییراتی است که قطعا این تغییرات، تغییرات اخوانی نامیده می شوند اما مضاف بر اینها دیدگاه دیگری هم وجود دارد که معتقد است آن چه به نام اساسنامه جدید حماس روی داده است نتیجه فشارهای واشنگتن و دولت های عربی ارتجاعی غیر اخوانی مانند عربستان، امارات متحده عربی و کشورهای هم پیمان آنها بوده است و این سیاست های تحمیلی این بازیگران در قالب فشار، سبب شده تا حماس هم مانند فتح به عقب رانده شده است به دیگر سخن، این بازیگران در حال تکرار تجربه "فتح" هستند و این مجموعه دیدگاه هایی است که شرایط، دلایل و چرایی ارائه اساسنامه حماس را در زمان کنونی پوشش می دهد.

شما به اندیشه های اخوان المسلمین اشاره کردید، اگر به اساسنامه 18 اوت 1988 نگاه کنیم اندیشه های اخوان در آن اساسنامه بسیار پر رنگ است به گونه ای که خود (حماس) را یکی از بال های اخوان المسلمین می دانست اما در اساسنامه جدید در هیچ یک از 44 بند و11 فصل آن، هیچ گونه اسمی از اخوان المسلمین برده نشده است، شما دلیل این تغییر اساسنامه را ناشی از چه عواملی می دانید؟

به نظر من حماس کوشش کرد تا سطح بیشتری از طیف های اندیشه های متفاوت را پوششش دهد چرا که فلسطین دارای گروه ها و اندیشه های متفاوتی است و همچنان که گفتم علاوه بر این گروه ها ،خود حماس هم دارای شاخه های متفاوتی است، که هماهنگی چندانی با سیاست های اخوان المسلمین ندارد، لذا در این راستا حماس معتقد است اگر در اساسنامه جدید اسمی از اخوان المسلمین برده نشود این سند می تواند باعث نفوذ بیشتر حماس در گروه های دیگر شود. مضاف بر این، دلیل دیگر این است که در چند مدت اخیر اخوان المسلمین در جهان غرب و فضای رسانه ای به جماعت افراطی با اندیشه های تکفیری معنا شده است که البته هیچ گاه این تعریف درستی از اخوان المسلمین نیست. لذا حماس هم با خارج کردن اسم اخوان المسلمین سعی داشتند خود را از مظان اتهام به گروه های تروریستی و اعمال خشونت باری که این گروه ها تحت عنوان اخوان المسلمین در سایر کشورهای جهان انجام می دهند دور کند. از همین رو با در نظر گرفتن این شرایط، خالد مشعل هم بسان راشد الغنوشی، سیاست هایی را در پیش گرفته که در سایر کشورها به ویژه جهان غرب پذیرفته شود. بنابراین تلاش برای پذیرفته شدن در جوامع و سازمان های بین المللی، موجب شد تا در اساسنامه جدید اسمی از اخوان المسلمین برده نشود که سایه شائبه گروه های تروریستی از آنها دور بماند.

با توجه به مسائل مطرح شده، آیا اساسنامه جدید حماس جایگاه و پایگاه مردمی این حزب را به عنوان یک حزب آرمانگرا در جهت آرمان مبارزه، آزادی و رهایی فلسطین خدشه دار نمی کند؟ در رقابت با حزب جنبش جهاد اسلامی و جایگاه رمضان عبدالله، این اساسنامه می تواند پاشنه آشیل حماس تلقی شود؟ در تقابل با فتح چگونه می تواند باشد؟

البته با توجه به 42 بند اساسنامه جدید، بارها و بارها بر تمامیت ارضی فلسطین، ضرورت مبارزه با رژیم صهیونیستی و نفی مذاکرات و سازش های گذشته با رژیم اشغالگر قدس مانند توافقنامه "اوسلو" اصرار و تاکید دارد. به دیگر سخن این اساسنامه و 42 بند تشکیل دهنده آن در میان گروه های فلسطینی حتی گروه های با اندیشه چپ و حتی خود فتح که شما هم اشاره داشتید یک مانیفست آرمانی برای تداوم مبارزه علیه رژیم صهیونیستی است. با توجه به تمام این نکات و 42 بند این اساسنامه جدید، ما فقط در بند بیستم آن شاهد عقب نشینی - که البته آن هم اساسی است - هستیم و گرنه اساسنامه جدید حماس در راستای اندیشه های مبارزه ای فلسطینیان است، مثلا همین اساسنامه بر پایتخت بودن بیت المقدس در کشور فلسطین تاکید دارد یا بازگشت آوارگان و عدم چشم پوشی از اشغال ذره ای از خاک فلسطین و ... را مطرح می کند، بنابراین در پاسخ سئوال شما باید گفت این اساسنامه در سرتاسر بندهای خود آرمان هایی را مطرح می کند که شاید هیچ گروه فلسطینی اکنون آن را نداشته باشد مثلا بند اول منشور فتح در خصوص مبارزه با اسرائیل  در مذاکرات آن توسط آقای عرفات حذف شد لذا اساسنامه جدید حماس، یک بیانیه مترقی و در عین حال متناسب و هماهنگ با شرایط امروز فلسطین است منتها همچنانی که گفتم جایی که نشان دهنده عقب نشینی حماس است در بند بیستم آن است که ناظر بر تشکیل دولت در درون مرزهای 1967 است. نکته اینجاست که برخی از تحلیلگران این بند مذکور را دال بر آن می دانند که این بند به طور ضمنی و تلویحی - که این گونه هم هست - مرزهای 1967 را قبول کرده است و در موازاتش پذیرش مرزهای 1967 به معنای پذیرش اسرائیل پشت مرزهای 1967 است، یعنی در واقع کارشناسان به ویژه متخصصین حقوق بین الملل معتقدند حماس با تایید مرزهای 1967 ، طرح "دو دولت" را پذیرفته است. این بدین معناست که حماس گام اول را در سازش با اسرائیل برداشته است یا این که این مسئله این معنی را می دهد حماس هم راه فتح را در پیش گرفته و گرنه در کل اساسنامه، فارغ  از این بند (بند 20) اساسنامه جدید در 42 بند خود بسیار انقلابی است، که برخی معتقدند سایر بندهای آرمانی و انقلابی پوششی است برای پنهان کردن بند بیستم (به رسمیت شناختن مرزهای 1967). اما در خصوص جنبش جهاد اسلامی وشخص رمضان عبدالله،این مسئله چندان تاثیر منفی ندارد و این دو حزب (حماس وجنبش جهاد اسلامی) در فلسطین مکمل هم بوده و هستند.

اما در راستای گفته های شما آیا این اساسنامه با توجه به واکنش تند رژیم صهیونیستی و خود بنیامین نتانیاهو که آن (اساسنامه) را "نیرنگی برای فریب جهان" دانسته یک برگ برنده برای حماس است؟ چرا که این مسئله (اساسنامه) می تواند در قالب خودداری از تنش با اسرائیل تلقی شود و در بستر چنین شرایطی دولت نتانیاهو دیگر از خطر تروریستی بودن گروه حماس برای پیشبرد اهداف و جلب آرای مردم خود اسرائیل و جامعه بین الملل نمی تواند استفاده کند، تحلیل شما در این خصوص چیست؟

ببینید در مورد موضع گیری های رژیم صهیونیستی ما هیچ گاه نمی توانیم آن را به عنوان سندی محکم در تحلیل شرایط بدانیم چرا که بعضا برخی از اتفاقات را، حتی اگر به سود آنها باشد با لحنی طلبکارانه و تهاجمی مورد انتقاد و هجمه قرار می دهند و از همین رو برای این که حماس را به گام بعدی مورد نظر خود بکشاند، لحنی طلبکارانه را در پیش گرفته اند و حماس را بدهکار خود دانسته واین گونه وانمود می کنند که اتفاق چندان مهمی روی نداده است، اما در واقع عقب نشینی دشمن (البته از دید اسرائیل)را انکار می کنند تا حماس را وادار به عقب نشینی های دیگری کند. لذا چنین اظهارنظرهایی از سوی نتانیاهو، نمی تواند در تحلیل ها سندیت پیدا کند چرا که به واقع در سایه ارائه چنین اساسنامه ای قطعا اسرائیل خشنود است زیرا که به این آسودگی خاطر رسیده اند که دیگر حماس وارد رویه و سازوکار سیاسی شده است و مرزهای 1967 را تحت لوای این اساسنامه پذیرفته اند.

اما در راستای تعدیل و سیاست های اعتدالی و میانه روی، حماس در اساسنامه جدید دیگر اسمی از یهود را نبرده است، در حالی که در اساسنامه 18 اوت 1988 با توجه به آیات قرآنی بر مبارزه بر یهود تاکید شده بود. از سوی دیگر عبارت "نابودی اسرائیل" در اساسنامه جدید حذف شده است. با توجه به این نکات تحلیل شما در خصوص این تغییرات مهم در دو اساسنامه چیست؟ آیا به واقع حماس سیاست های اعتدالی را در پیش گرفته و در راستای این سیاست ها تغییرات در این موارد، تغییرات تاکتیکی است یا استراتژیک؟

به نظر من این نکته مهمی که شما در اساسنامه به آن اشاره کردید، اتفاقا یک اصلاح درست و منطقی است و این حتی در مورد انقلاب اسلامی هم صادق است. ما هم معتقدیم که نباید برخورد قهری با یهودیان داشته باشیم. آنچه ما با آن مخالف هستیم صهیونیسم است نه یهودیت، لذا اصلاح مضامینی چون "کشتن یهود" در اساسنامه جدید بسیار لازم و ضروری بود هر چند که به رسمیت شناختن اسرائیل خلاف آرمان های فلسطین است، یعنی حماس شاید در مواضع خود اسرائیل را به رسمیت نشناسند اما با سکوت خود در خصوص نابودی اسرائیل - حتی با در نظر گرفتن مبارزه علیه آن (صهیونیسم)- به طور ضمنی، آن چنانی که قبلا هم گفتم این مسئله را پذیرفته اند.

اما در راستای همین گفته های شما، این سیاست "یک بام و دو هوای" حماس را چگونه می توان تحلیل کرد؟ اساسا با چه منطقی می توان تشتت موجود در آرای حماس را توجیه کرد؟ چرا که از یک سو در اساسنامه جدید مرزهای 4 ژوئن 1967 را به رسمیت می شناسد اما شعار بازگشت به مرزهای 1948 را سر می دهند، از یک سو در اساسنامه عبارت "نابودی اسرائیل" را حذف می کنند و از سوی دیگر بر ادامه مبارزه با رژیم صهیونیستی اصرار دارند، البته ناگفته نماند از سوی دیگر برخی از تحلیل ها این نوع سیاست حماس را یک سیاست "پله به پله" تلقی می کنند، یعنی ابتدا با پذیرش مرزهای 4 ژوئن 1967 و حضور و ثبات سیاسی در آن به سمت هدف نهایی خود یعنی مرزهای 1948 یعنی از شمال به دماغه ناقورا در مرز لبنان، از شرق به رود اردن، از غرب به دریای مدیترانه و از جنوب به صحرای سینا و بندر ام الرشراش (ایلات) در کنار خلیج عقبه، پیش خواهند رفت.

ببینید در راستای گفته های شما برخی از اعضای دفتر حماس که در تنظیم سند اساسنامه مشارکت داشتند همین سیاست پله به پله را دنبال می کنند چرا که همچنانی که می دانید آقای خالد مشعل بنا بود زودتر از اینها از حماس کناره گیری کند اما آقای مشعل این کناره گیری به بعد از تنظیم و ارائه سند اساسنامه موکول کرد. برخی معتقدند آقای خالد مشعل این مسئله را به عنوان ماموریتی برای خود تلقی می کرد و در راستای این سیاست باور دارند که این سازش، نه یک سازش واقعی، بلکه مسیری برای رسیدن به اهداف خود می دانند و لیکن این راه و مسیر سازش و گفتگو و به رسمیت شناختن مرزهای 1967 تنها راه نجات فعلی فلسطین است و براساس این افکار و نقشه پله به پله جلومی روند اما بدیهی است این نوع تفکرات با بخش نظامی حماس که اندیشه های تندتر و رادیکال تری دارند در تضاد قرار می گیرند و این زاویه گیری خطر انشقاق، دوپارگی و حتی چند دستگی در درون حماس را بوجود می آورد، که نتیجه مستقیم این تشتت آرا است؛ اما آقای خالد مشعل و همفکرانش برای جلوگیری از انشقاق، سعی در توجیه مواضع خود کرده اند. توجیه آنها ناظر بر این است که در سیاست ها باید به دو گونه رفتار کرد روش های تاکتیکی، مبانی استراتژیک و راهبردی. لذا آنها اعلام کرده اند آن چه در اساسنامه جدید حماس مطرح شده روش های تاکتیکی است و نباید آن را به مبانی استراتژیک معنا کرد پس لذا بخش سیاسی حماس با این توجیه در مقابل بخش نظامی آن قرار گرفته است اما نکته ای که در این میان نباید فراموش شود بخش نظامی حماس معتقد است زمانی که ما با سندی به نام اساسنامه حزب حماس روبرویم، چیزی به نام تاکتیک وجود ندارد و هر آن چه در این 42 بند گنجانده شده، در سطح استراتژی و راهبردی حماس است.

شما در گفته هایتان به اعمال فشار دوحه و آنکارا اشاره کردید، اما از سوی دیگر ریاض، ابوظبی و دولت عبدالفتاح السیسی، جماعت اخوان المسلمین را در لیست گروه های تروریستی خود قرار داده اند و مضاف بر آن، در تلاش هستند که دولت جدید ایالات متحده و ترامپ هم این گروه را در لیست گروه های تروریستی خود قرار دهند، اما مصاف ترکیه و قطر با این شرایط و بازیگران به کجا خواهد کشید؟ اساسا در پس این مصاف و سرنوشت خاکستری اخوان المسلمین، حماس هم که شالوده اساسی آن از اخوان المسلمین است، چه آینده ای پیدا می کند؟ از سوی دیگر برخی از کارشناسان معتقدند حماس به سمت سیاست های اوپورتیونیستی و فرصت طلبانه میل پیدا کرده، چرا که مقاصد و آرمان حفظ حزب به مراتب مهمتر از تفکرات اخوان المسلمین است. تحلیل شما در این خصوص چگونه است؟

به نظر من آمریکایی ها درصدد قرار دادن اخوان المسلمین در لیست گروه های تروریستی و تحریم آنها برنخواهند آمد چرا که اخوان المسلمین یک طیف و حزب بسیار گسترده ای است به گونه ای که بزرگترین حزب اسلامی است که در سراسر جهان نیرو و نفوذ دارد ولی اگر چنین اتفاقی هم روی دهد بزرگترین اشتباه استراتژیک ریاض و واشنگتن و هم پیمانانشان خواهد بود. از سوی دیگر باید این نکته را هم بگویم که ترامپ در استراتژی خود بسان بوش و اوباما تمایلی به هزینه از جانب آمریکا در دخالت فرامنطقه ای نخواهد بود و اگر دست به دخالت بزند با استفاده از نیرو و هزینه دیگران این را انجام می دهد، شما در همین چند مدت اخیر شاهد رزمایش مشترک واشنگتن با مغرب بودید و اکنون هم در پی برنامه ریزی برای برگزاری رزمایش مشترک با قاهره هستند هر چند که در گذشته چنین رزمایش هایی وجود داشته است اما فلسفه این رزمایش ها این است که به آمادگی لازمه برای حضور در منطقه البته با نیروی کشورهایی مانند مصر و مغرب و دلارهای نفتی عربستان در راستای منافع ملی آمریکا برسند. نکته مهم اینجاست که گروه های فلسطینی مخل چنین سیاست هایی هستند لذا علاقمند به سیاست کاهش تنش در فلسطین بوده تا مسئله فلسطین به حداقل خود برسد البته واشنگتن هم به این امر واقف است که تلاویو هیچ گاه صلح و سازش با فلسطین را نخواهد پذیرفت. از این رو با در پیش گرفتن سیاست "نه جنگ و نه صلح" در پی تحقق اهداف و شرایط خود هستند، چون که با سازش با فلسطینیان،اسرائیل باید نیمی از بیت المقدس را واگذار کند و از آن سو هم طرفدار ایجاد یک جنگ تمام عیار هم نیستند چرا که می دانند در این شرایط، تلاویو بسیار ضرر خواهد کرد و معادلات در جهت عکس آنها پیش خواهد رفت و لذا تلاویو هر گاه ببیند جامعه فلسطین به سمت نوعی انفجار رفتاری و حرکت های رادیکال انقلابی پیش می روند، سعی در کاهش این پتانسیل انقلابی می کنند پس به همین منظور می توانند از جایگاه حماس هم استفاده کنند چرا که زمانی که حماس رفت و آمد به کاخ ها را شروع کرد و از کاخ آنکارا به کاخ دوحه رفت و آمد کرد و در صحنه کلان سیاسی بین المللی حضور یافت، طبیعتا بواسطه این دل مشغولی های سیاسی، از مبارزه با اسرائیل باز می ماند و این خواست همیشگی تلاویو بوده، بخصوص که دلارهای نفتی عربستان می تواند در برخی از موارد شیرین تر از مبارزه در غزه محاصره شده باشد.

اما به اشتباهات استراتژیک و خطاهای محاسباتی حماس بپردازیم، بعد از انقلاب های سال 2011 و بهار عربی با روی کار آمدن دولت محمد مرسی در یک چرخش سیاسی، حماس به سمت قاهره گرایش شدیدی پیدا کرد و در این راستا به مخالفت با دولت بشار اسد پرداخت اما با سقوط دولت مرسی و ثبات دولت بشار و همچنین تحریم های گسترده عربستان، امارات و دولت السیسی و جنگ 51 روزه سبب شد تا در زاویه گیری قبلی با تهران به واسطه شرایط مطرح شده، دوباره به سمت سیاست های ایران بازگردد، اما از دید شما مجموعه تحولات شش ساله روابط  تهران با حماس بعد از مسئله بهار عربی را که در یک موج سینوسی سیاسی دیپلماتیک، با فراز و فرودهایی همراه بوده را چگونه تحلیل می کنید؟

ببینید اگر گروه های مقاومت فلسطینی بویژه حماس در پی انتخاب راهی درست، اصولی و منطقی هستند طبیعتا احتیاج به یک اتاق فکرهایی دارند که در این اتاق فکرها اندیشمندانی با توجه به شرایط و اقتضائات زمانی و مکانی، دست به اتخاذ سیاست های تاکتیکی درست و متناسب با شرایط بزنند اما متاسفانه حماس به عنوان یکی از شاخه های اخوان المسلمین بعد از شهادت شیخ احمد یاسین و شهید عبدالعزیز الرنتیسی هیچ گاه اشخاصی را در کادر رهبری و اتاق های فکر خود مانند این افراد که مطالعات سیاسی لازم و فهم و درک درستی از شرایط داشتند را دیگر پیدا نکردند، لذا فرصت مطالعات سیاسی لازم، فرصت استفاده از اندیشمندان سیاسی، فرصت گردهمایی و اجلاس های آرامی که بدون تاثیرگذاری دلارهای نفتی را داشته باشند ایجاد نکرده اند و مسلم است در چنین شرایطی حماس مسیری جز آزمون و خطا را در پیش رو نداشته باشد و لذا پیچیدگی های مسائل منطقه خاورمیانه هم موجب می شود که آنها در این پیچیدگی بازی بخورند و در این راستا باعث تحمیل شدن مشکلات و مصائب فراوانی بر آنها می شود که محاصره 8 ساله بیش از 2 میلیون نفر انسان نشانه بارز آن است که البته برطرف کردن این مسائل، فشارهایی را بر گروه های فلسطین مانند حماس وارد می کند که آنها را از فکر کردن به مسائل دیگر باز دارد، در بستر چنین شرایطی جمهوری اسلامی ایران همیشه سیاستی پدرانه را در قبال آنها داشته است و گروه های فلسطینی را همواره به مبارزه و مقاومت توصیه کرده است و الگوی مناسبی مانند حزب الله را که با تعداد کمی از نیروهای نظامی خود توانستند در برابر ارتش اسرائیل - که در برخی تحلیل ها ششمین ارتش و حتی گاهی دومین ارتش دنیا لقب گرفته اند - مقاومت کنند، سرلوحه مبارزات خود قرار دهند لذا تهران هیچ گاه در قبال اشتباهات محاسباتی گروه های مقاومت فلسطینی سیاست قهر، جدایی و فاصله گیری از آنها را در پیش نگرفته است، اما متاسفانه همان طور که قبلا گفتم در خود حماس هم طیف های سازش کاری وجود دارد که فرصت روی کار آمدن آن هسته اندیشنده در اتاق های فکر حماس را نمی دهد. مضاف بر آن، متاسفانه همه رفتارهای آنها زیر نظر جاسوسان بسیاری است چرا که دفتر مرکزی حماس در قطر است و امیر قطر تحصیل کرده دانشکده نظامی انگلستان است و حتی پدر او هم دانش آموخته بریتانیا است، لذا این افراد در دامان انگلیس پرورش یافته اند از همین رو کوچکترین تصمیم در اتاق های فکر حماس ابتدا به لندن سپس به واشنگتن و نهایتا به تلاویو منتقل می شود. بنابراین در برخی تحلیل ها از قطر بعنوان دام و تله بزرگ انگلیس برای نیروهای مبارز قرآنی مانند حماس یاد می کنند و به این واسطه افراد صاحب درک و منطق را از این اتاق های فکر رانده و افراد سازش کار را به هسته حماس وارد می کنند.

پس با در نظر گرفتن این شرایط ،آیا اساسنامه جدید حماس را می توان بعنوان "فصل جدید" روابط تهران با این گروه فلسطینی قلمداد کرد؟ و آیا این فصل تازه در قالب انشقاق و جدایی و فاصله گرفتن نمود پیدا می کند یا در راستای گفته های شما، باز جمهوری اسلامی ایران با یک سیاست پدرانه و در پیش گرفتن اندیشه "درهای باز" در مقابل گروه های مقاومت در پی نزدیکی و پر کردن فاصله های موجود بر خواهد آمد؟

ببینید این سند اساسنامه تازه رونمایی شده لذا این که این مسئله تا چه میزان می تواند مورد پذیرش بخش های نظامی درون جنبش حماس قرار بگیرد در آینده معلوم خواهد شد اما در خصوص تاثیرگذاری این اساسنامه جدید بر روابط حماس با تهران، شاید آن چنان تاثیرگذار نباشد چرا که این سند به روابط حماس با سایر کشورها اشاره ندارد و سخنان خالد مشعل قبل از رونمایی از اساسنامه هم ناظر بر استفاده از پتانسیل تمام کشورهای جهان اسلام بود و این پتانسیل، شامل تمام مسلمانان اهل تسنن و تشیع کشورهای اسلامی می شود که البته این سیاست درستی است.

آیا با طرح چنین اساسنامه جدیدی از سوی حماس و در سایه توافق 27 ژوئن 2006 وسند میثاق ملی، شاهد پذیرش اندیشه های محمود عباس و صائب عریقات از سوی حماس خواهیم بود؟ آیا این سند (اساسنامه جدید) در راستای تعدیل سیاست های حماس به معنای هم پیمانی با فتح و ساف و تشکیلات خودگردان است یا این که کماکان زاویه خود را با آنها حفظ خواهند کرد؟ اساسا در سایه این اساسنامه جدید، آینده حماس در عرصه سیاسی داخلی فلسطین و حوزه منطقه ای و فرامنطقه ای به چه سمتی پیش خواهد رفت؟

اول این که، هم تشکیلات خودگردان وهم فتح به دلیل شرایط جسمی محمود عباس به پایان راه خود رسیده و حتی کارهایی مانند همین دیدار اخیر محمود عباس با ترامپ هم چندان تاثیرگذار نخواهد بود چراکه مردم فلسطین نسبت به آنها نگاه بدبینانه دارند از این رو فتح و خودگردان که به پلیس رژیم صهیونیستی بدل شده اند، هم اکنون در زندان های فتح و خودگردان بسیاری از فلسطینیان به دلیل مبارزه با رژیم صهیونیستی در زندان به سر می برند و همین آقای محمود عباس به زندانبان اسرائیل بدل شده است لذا به نظر من در استراتژی اخوانی و کسانی که در حماس نسبت به آرمان فلسطین صادق هستند و این افراد سعی دارند با کنار گذاشتن افراد سازش کاری مانند محمود عباس و عریقات علاوه بر غزه در کرانه باختری هم حضور جدی در آنجا پیدا کنند و خود را به عنوان سخنگوی واحد فلسطینیان معرفی کنند کمااین که در بند 27 همین اساسنامه جدید حماس هم دولتی غیر از دولت حماس را به رسمیت نمی شناسیم، اما در خصوص آینده باید گفت مسئله فلسطین اساسا مسئله ای نیست که بخواهد فراموش یا حتی کمرنگ شود و پتانسیلی که این مسئله در مجامع و نهادها و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل پیدا کرده مانع از آن خواهد شد که مسئله فلسطین از میان برود و به همین واسطه سلطه طلبی های رژیم صهیونیستی و سیاست های اشغالگرانه او هم حذف نشدنی است لذا مناقشه فلسطین یک مناقشه چندوجهی سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی است و مسلما کسانی در این مناقشه پیروز خواهند شد که راه مقاومت را در پیش گیرند.  

انتشار اولیه: شنبه 16 اردیبهشت 1396 / انتشار مجدد: دوشنبه 25 اردیبهشت 1396



نظرات کاربران
ارسال نظر
نام کاربر
ایمیل کاربر
شرح نظر
<###dynamic-0###>